161
نوشتن متن
به کتابی دست یافتم که چکیده ی نوشته های نویسندگان در مورد نوشتن بود. بسیار مشعوف شدم چرا که نکات تازه ای در این باره دانستم که تاکنون به آنها توجه جدی نداشتم. با دقت مورد مطالعه قرار دادم و یادداشت برداری کردم. از نکات جالب این که خاطره نویسی نوعی مبارزه با نیستی و مرگ است. بر خلاف همینگوی و پاسکال باید به جملات کوتاه عادت کرد. چرا که بلند نویسی علاوه بر کاربرد حروف اضافه خواننده را خسته و دچار بدفهمی می کند. در سفرنامه باید تمام حس و انرژی خود را مصروف بیان واقعیات کرد. و به جزییات وقایع پرداخت و از گفتن خلاف واقع پرهیز کرد به نوعی باید به گفتگوها بها داد.
کتاب مرا به دور افکن! به خود بگو که در آنچه در آن است یکی از هزاران وضع ممکن در برابر زندگی است. وضع خودت را جست و جو کن. آنچه را دیگری می تواند مانند تو انجام دهد، انجام مده و هر چه را دیگری می تواند مانند تو بگوید و یا بنویسد مگو و منویس. در وجود خویش به آن چیزی علاقه داشته باش که احساس می کنی در هیچ جا جز در تو نیست. از خویشتن با شکیبایی یا ناشکیبایی موجودی بیافرین که هیچ وجودی جانشین آن نتواند شد.(مائده های زمینی، آندره ژید، ترجمه سیروس ذکا ص 174)
نیچه در هنگام خواندن، نویسندگان کتاب ها را در نظر مصوّر می کند و بعینه حس می کند که اندیشه و نوشته ی آنها به راستی به چه می انجامد و به لحاظ وجودی بر چه دلالت می کند. او نه تنها از مضمون کتاب های آنها آگاهی دارد بلکه همچنین بر آن گوهر فکری که چنین مضمونی را موضوع کتابی قرار می دهد نیک واقف است. کلمات و اندیشه ها اغلب یکسره و مستقیم از موضوع کتاب ها به ذهن نیچه منتقل می شوند. این نکته بیش از آن که به کار تفکر فلسفی نیچه بخورد، سرچشمه ی عملی برای ابراز بیانی او فراهم می آورد.(نیچه، یاسپرس ص 80)
شب ها دیر می خوابم و صبح ها دیر بیدار می شوم. اجبار کار شبانه و نوشتن جانفرساست. وقتی حافظه ات پر از اطلاعات خام است لازم است آن را سریعا روی کاغذ تخلیه کنی تا سلول های مغزت از شر آنها رها شود. به همین دلیل تعهد دارم که بلافاصله یادداشت را سرهم کنم و البته بازنویسی می خواهد و اصلاح و آماده سازی.(سفر به خانه آزاد شده، ابرهیم نبوی ص 139)
162
عید زمانی برای اندیشیدن
هر چیزی زمانی از آنِ خود دارد، زمانی برای تولد و زمانی برای مردن؛ زمانی برای سبکبارانه شوخی کردن در هر نسیم بهاری و زمانی برای شکستن در زیر بار طوفان پاییزی؛ زمانی برای شکفتن در کنار آب روان و زمانی برای پژمردن و فراموش شدن؛ زمانی برای جست و جوی زیبایی و زمانی برای نادیده گرفته شدن مصیبت ها؛ زمانی برای مراقبت صبورانه و زمانی برای رانده شدن تحقیرآمیز؛ زمانی برای لذت بردن از گرمای آفتاب صبح و زمانی برای مردن در سرمای شب. همه و همه زمانی از آنِ خود دارند.(خلوص دل تمنای یک چیز است ص 40)
پاراگراف فوق از سورن کی یر که گور متأله دانمارکی، حکایت جهان تزاحم هاست. در بیان این معنا که زمان امری سیّال و روان است که پدیده ها در آن به ظهور می رسند. ظهوری نه از سر اراده و اختیار ما بلکه در همخوانی با کائنات. درک و دریافت این جهانِ رازآلود به ما کمک می کند تا اولویت های خود را در رویارویی با پدیده ها مشخص و معین کنیم. وجود تضادها و تناقض های هستی در زندگی آدمیان بیانی از همین جهان تزاحم هاست.
به بیانی ساده تر سهم ما از هستی اندک است و در نهایت به یک چیز ختم می شود. این سهم به بهای نادیده گرفتن سهم دیگری نیست. مطالبات و درخواست های نامعقول ما از هستی و خدای هستی همواره مانعی برای رسیدن دیگران به خواسته هایشان است. درک جهان تزاحمی در راستای کاستن خواسته ها و آرزوها و قانع شدن به اندک درخواست هاست. از این رو اولویت بندی امور ضرورتی عقلانی است و این عین شکرگزاری از خداست.
در این زمانه ای که عید باستانی نوروز(سال 1402) با عید قرآنی رمضان با هم تلاقی پیدا کرده اند نباید درخواست های روزی روزه داران فراتر از حد معمول باشد و نه آرزوهای نوروزیان به فراخنای گیتی. عافیت طلبی و عاقبت اندیشی هر دو مطلوب است. مولوی خطاب به اولی ها می گوید:
نازنینی تو ولی در حد خویش الله الله پا منه از حد خویش
و گویا به نوروزیان هم خطاب می کند
لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند
حلم حق گرچه مواساها کند لیک چون از حد بشد پیدا کند(مثنوی 3/2487)
163
سلطان عشق
کتاب «کسوف خداوند» مارتین بوبر فیلسوف متأله یهودی را مطالعه کردم. او به اتکا و استناد سخنان کانت و اسپینوزا، مفهوم خدا و دین را به عنوان یک واقعیت وجودی و نه ذهنی معرفی می کند. وی بسیار تلاش دارد که خداوند را در زندگی روزمره ی ما جستجو کند و عشق آدمیان به همدیگر را حاصل عشق آنان به خدا تلقی کند.
در حین مطالعه ذهنم متوجه نکته ای شد که چندی پیش در کلاس درس به دانشجویانم گوشزد کرده بودم و آن این که تداوم هستی وامدار حضور اولیای الهی است و وجه اشتراک آنها عنصر عشق است که در کلام حافظ انعکاس یافته است
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
یعنی زیست فرشتگان و آدمیان به واسطه ی حضور دائمی عشق در هستی قابل توجیه است. آیا نمی توان نتیجه گرفت که همین عنصرسبب استحکام روابط هستی شده است و به رغم کسوف فکری موجود همچنان سلطان عشق حکومت می کند.
دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی من مرو
164
رمضان و امتحان
تصور اولیه ما بر این مبناست که انسان های مؤمن فقط در برخورد با سختی ها و گرفتاری های زندگی مورد امتحان الهی قرار می گیرند؛ حال آن که بنده های الهی در خوشی ها و خوبی ها هم همواره در معرض امتحان اند. چنان که مفهوم صبر به مثابه ی بارزترین مصداق در مقابل آزمایش آدمی، در سه راستا شکل می گیرد که دو مورد آن یعنی صبر در معصیت و مصیبت به ناملایمات برمی گردد اما بخش سوم آن صبر در عبادت است که به حسب درجه ی ایمان افراد معیّن می شود. چرا که ایمان آدمیان در طیفی از صفر تا صد در نوسان است. گویا رفتار یک فرد مؤمن در زیر ذره بینی از صداقت و قداست مورد ارزیابی قرار دارد و در فرهنگ دینی، جهت گیری های او نسبت به پدیده های پیرامونی همانا مفهوم امتحان و آزمایشی است که درصد ایمان او را رقم می زند.
در آستانه ی عید باستانی نوروز(1403)، ماه رمضان هم از راه رسیده است. این ماه با فریاد بلند صلا می دهد که ای بندگان خدا مرا با روزه داری و تقواپیشگی پاس دارید. درست در همین دوراهه ی بهار قرآن و بهار طبیعت است که مؤمنان حقیقی از مسلمانان شناسنامه ای بازشناخته می شوند. آنهایی که به حرمت این ماه قید سفر و گردش به اقصا نقاط کشور را می زنند تا روزه ی خود را بگیرند و در مقابل کسانی که بی خیال حلول ماه رمضان، به گردش و تفریح تن می دهند. اتفاقا تغییر در سال های قمری و هجری فرصت خوبی برای امتحان مؤمنان و بازشناسی آنان از مدعیان ایمان است. ترجیح بهار قرآن بر عید باستانی نوروز دقیقا به معنای انتخابی از سر ایمان و توجه به فرامین و دستورات الهی است. البته بحث در تقابل دین گرایی و ملی گرایی نیست تا عده ای با این ریسمان پوسیده به نبرد با داده های دینی بپردازند چون کسانی که دغدغه ی ایمانی دارند حتی در تشکیک و تفکیک هم نمی مانند اما افرادی که سست ایمان هستند همواره در انتخاب یکی بر دیگری به دنبال بهانه ای هستند تا خواسته ی خود را به کرسی بنشانند. مواردی چون همراهی با خانواده و استفاده از فرصت بهار و دورهمی های عیدانه واقعا بهانه ای بیش نیست. از طرفی پاسداشت و حرمت رمضان از هر امری مقدّم است و مؤمن حقیقی در می یابد که زمان برای تفریح و تفرج در یازده ماه دیگر از آدمی نگرفته اند. بنابراین تجدید نظر در پاره ای تصمیمات در جهت روزه گرفتن امری مطلوب است بماند که بی اعتنایی به حکم خدا و شکستن روزه هم مصداق بارزی از عبور از حدود الهی است. وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُون(بقره/229)
165
نومیدی
یک روز ساعتی را به گشت زنی در سه قفسه ی گرد گرفته ی علوم انسانی دانشکده ی پرستاری پرداختم و از این که کسی سراغ کتاب های بیچاره را نمی گیرد افسوس شایانی خوردم ولی برای دلخوشی و رهایی آنها از قفس ها سه کتاب را انتخاب کردم تا مطالعه کنم. یکی از آنها کتاب «بیماری به سوی مرگ» اثر سورن کی یرکگارد بنیانگذار اگزیستانسیالیسم الهی بود که به نوعی ادامه و یا تکرار کتاب «ترس و لرز» اوست. نویسنده در این کتاب نومیدی را بلا و بیماری دیرینه آدمی می داند که هر فردی به نوعی بدان دچار است.
دشواری و پیچیدگی متن، مترجم را هم به صرافت اعتراف افکنده است. رؤیا منجّم در مقدمه می نویسد: از نظر کی یرکگارد بیماری به سوی مرگ نومیدی است و درمان آن، ایمان. چون نومیدی نوعی خودگریزی یا همان خداگریزی است. در پایان می گوید: کار ترجمه ی این کتاب، بحران روحی ژرفی را در من برانگیخت. این یک نوشته ی روان شناسانه ی بی نظیر است و در صورتی که صادقانه دل به مطالعه آن دهیم، بی اندازه متحول کننده است و هر تحولی به معنای واقعی کلمه، نوعی زایش است که درد فوق العاده ای آن را همراهی می کند.
حال برای آشنایی با دغدغه ی وجودی نویسنده، یک پاراگراف از کتاب را نقل می کنم.
آه، که از خواست و فلاکت انسان بسیار گفته شده است... اما تنها زندگی انسانی هدر رفته است که به نحوی زندگی می کند که با شادی های زندگی یا با اندوه هایش چنان فریب می خورد که هرگز برای همیشه و قاطعانه نسبت به خود به مثابه ی روح و به مثابه ی نفس، آگاه نمی شود یا هرگز درنمی یابد و به ژرف ترین مفهوم، اثری از این حقیقت دریافت نمی کند که پروردگاری وجود دارد، و او، خود او و نفس او، در برابر پروردگار هستی دارد و دستیابی به بیکران هرگز جز از راه نومیدی صورت نمی گیرد(که این همان چیز است). و آه از این فلاکت، که بسیاری به آن زنده اند و فریب این خجسته ترین اندیشه از میان تمامی اندیشه ها را می خورند.(ص 52)
166
ایمان ظاهری
پس از یادداشت فیس بوکی، شروع به خواندن کتاب «عرفان پس از مدرنیته» دان کیوپیت کردم او فردی ناواقع گراست چون معتقد است از عرفان جز نامی و نوشته ای بیشتر باقی نمانده است و احساسات دینی روبنایی است امروزه ایمان و دین و عرفان دغدغه ی زبانی و نوشتاری است.
روزی جهت روشن شدن وضعیت تحصیلی دخترم به دبیرستان رفته بودم در همین نیم ساعت حضور در دفتر مدرسه با فردی مواجه شدم که مرا می شناخت من هم نامش را شنیده بودم با همسرش برای توزیع خطبه ی غدیر آمده بود.
در این فرصتی که خانمش برای دانش آموزان خطبه ی غدیر را پخش می کرد، چند معامله اقتصادی با موبایلش انجام داد و چندین بارکه موبایلش زنگ خورد چندین چک و سفته و پول رد و بدل شد. با خود گفتم این همان ایمان ظاهری و زبانی است که در قالب جشن غدیر شکل می گیرد. حال شما قضاوت کنید چگونه دانش آموز با خوردن یک شیرینی و دیدن خطبه ی غدیر دل به علی(ع) ببندد. در حالی که صاحب جشن چند معامله را جوش داده است.
167
سوئدی ها
از یکی از آشنایان که از کشور سوئد برگشته بود پرسیدم دغدغه ی سوئدی ها چیست؟ گفت: آنها منتظرند حیوان خانگی دچار مشکلی شود تا همه ی نیروها برای رفع مشکل اقدام نمایند. خبرنگاران جمع شوند و گزارش تهیه کنند. گفتم این دغدغه ی جوامع سکولار است که در آنجا همه چیز برای انسان ها به صورت مکانیکی در آمده است و از خود گذشته اند به امور حیوانات می پردازند. اخیرا مقاله ای خواندم که در جامعه ی سکولار فرهیخته به وجود نمی آید و از این رو هابرماس می گوید: ما به دنبال جامعه ی پساسکولار هستیم که در آن جامعه، مذهبی ها هم جایگاهی داشته باشند و افراد سکولار هم زیستی مسالمت آمیز کنند. در جامعه ای که دغدغه های انسانی پایان یافته است و انسان ها جز زندگی روزمره معنای دیگری برای زیستن قائل نیستند، این جامعه مرده است. از این رو دین آن هم نه دین شخصی بلکه اجتماعی و اخلاقی لازمه ی رشد است. حرف های ام را تایید کرد گفت: در سوئد هنر اصلا معنا ندارد و چیزی به نام دین در عرصه ی عمومی حضور ندارد.
168
قلم زنی در مطبوعات
هر وقت سالگرد «ندای هرمزگان» فرا می رسد؛ از هیئت تحریریه مرا به نوشتن یک یادداشت ترغیب می کنند. من هم چون روزگار زیادی را با این رسانه ی مکتوب و تا حدودی الکترونیکی سپری کرده ام؛ پاسخ مثبت می دهم. در سال گذشته مطلب خود را با عنوان «توصیه به اهل قلم» قلمی کردم. در این مدت یک سال که به مطالعه ی کتب گوناگون دل سپرده بودم؛ باز همان فراز مشهور و کلیدی برایم آشکارتر می شود که به دوستان توصیه می کنم اگر می خواهید اهل قلم شوید با مطبوعات ارتباط برقرار کنید. چرا که به درستی دریافته ام بیشتر نویسندگان کار خود را با مطبوعات آغاز کرده اند. یعنی در روزنامه ها، هفته نامه ها، ماهنامه ها و یا فصلنامه ها مطلبی را نوشته اند و با همین تمرین نوشتن ها به قلم خود اعتماد پیدا کرده اند و شروع به تدوین کتابی کرده اند و اثری از خود به یادگار گذاشته اند. از نویسندگان مشهور خارجی چون ارنست همینگوی، کارلوس فوئنتس، اورحان پاموک، پائولو کوئیلو، هاروکی موراکامی گرفته تا ایرج افشار، منوچهر ستوده، علی اکبر غفاری و صدها نویسنده ی داخلی، زندگی علمی خود را مدیون و مرهون قلم زنی در مطبوعات هستند. از طرفی پاره ای از اینها خودشان دارای نشریه و رسانه بوده اند. هر چند اکنون جهان رسانه به تعداد آدمیان گسترش یافته است و هر فردی می تواند دست به قلم شود و چیزی را نگارش کند و به محک تجربه در آورد.
از این بالاتر شما کدام شاعر معاصر را می شناسید که اثرش در نشریه ای انعکاس نیافته باشد و با ساخت دفترهای شعری، دیوان خود را سامان نداده باشد. بیشتر کتاب ها حاصل همین زورآزمایی های مطبوعاتی است. بنابراین باز هم نصیحت می کنم اگر می خواهید نویسنده شوید باید قلم های آغازین را از درج در رسانه شروع کنید. چون نویسندگی از همین تمرین ها نشئت می گیرد. یادمان باشد نوشتن مانند هر کار دیگری از قدم های کوچک شروع می شود.
در سالگرد روزنامه ی «ندای هرمزگان» باز هم عرض خسته نباشید خود را نثار مدیر مسئول و سردبیر محترم و اعضای هیئت تحریریه تقدیم می کنم و آرزو می کنم همچنان در فضای رسانه ای استان بدرخشند و در پیشبرد فرهنگ عمومی و اجتماعی جامعه دست بالا داشته باشند.
169
مواجهه با کتاب
برای این که خواندن یک کتاب بر شما روا و روان شود نیاز است که به موارد فیزیکی و محتوایی آن توجه داشته باشید. این امر سبب می شود شما با میل و رغبت بیشتری به سراغ کتاب و خواندن آن بروید.
1- لمس کردن و بوئیدن و نظر انداختن به کتاب چاپی گونه ای حس آمیزی است که در دیگر انواع محصولات فکری در فضای مجازی، دسترسی به آن امکان پذیر نیست.
2- شکل و رنگ و قطع کتاب و تعداد صفحات آن زمینه ی مناسبی برای آشنایی اولیه با کتاب است.
3- نام کتاب و نویسنده، مترجم و انتشاراتی سرآغاز خوبی برای شناخت کتاب است. این عناوین سبب می شود که ما اندکی در موردشان بیندیشیم.
4- عنوان اصلی و فرعی که حاصل سلائق و ظرافت بینی های نویسنده، مترجم یا ناشر است راهنمای شما به محتوای اجمالی کتاب است. مانند فانوسی که دریانوردان را به مسیر آگاه می سازد.
5- چکیده ای که پشت جلد کتاب نوشته شده است به شما کمک می کند تا نویسنده و اثر او را بهتر بشناسید. از این رو با دیدن یک کتاب در کتابفروشی و یا کتابخانه، برای درک ابتدایی محتوای آن شما به ناچار باید چکیده را بخوانید و پس از آن تصمیم به خرید و یا خواندن آن بگیرید. البته یادمان باشد که پس از مطالعه ی کتاب، بار دیگر باید چکیده را بخوانیم.
6- مقدمه ی نویسنده و یا مترجم هم خیلی کارساز است چون روند شکل گیری و اهداف نهایی و نوآوری ها در آن ثبت شده است. پس از خواندن مطالب پشت جلد حتما به سراغ مقدمه بروید تا بهتر بر کلیت کتاب اشراف پیدا کنید. چون مقدمه آینه ی تمام نمای کتاب محسوب می شود. لازم به یادآوری است کتاب هایی که مقدمه ی جالب و جذابی ندارند معمولا از محتوای خوبی برخوردار نیستند و یا مترجم به صورت سفارشی به ترجمه ی آن پرداخته است.
7- ذهن آدمی همواره به مقایسه و رابطه ی بین محتوای کتاب در دست با دیگر کتبی که در این حوزه نوشته شده است؛ معطوف می شود. این امر ضمن گسترش دایره ی آگاهی سبب می گردد که شما نسبت به خرید و یا خواندن کتاب مذکور تصمیم مقتضی را بگیرید. البته در مقایسه ی کتب و نویسندگان آنها باید از خلط انگیزه و انگیخته و دخالت حبّ و بغض پرهیز کرد.
170
پیمایش دو سیکل
برای این که در مطالعه به رویه ی حقیقی خود دست یابید؛ باید شیوه های مختلف مطالعه را تمرین کنید. چرا که این امر با دستور و دیکته از سوی غیر به سرانجام نمی رسد. هر فردی باید قِلق خواندن خود را دریابد. توصیه ی این که آن کتاب خوب است و این کتاب به درد نمی خورد، هم مشکل ما را حلّ نمی کند. چون شاید یک کتاب باب طبع کسی باشد ولی خوشایند دیگری نگردد. رسیدن به رمز کتابخوانی نیازمند خواندن کتاب هایی است که ما را با شیوه های مختلف کتابخوانی آشنا می کند. چه چرخه ی زیبایی در این میان رخ می نماید. برای دستیابی به شیوه ی خواندن، نیازمند خواندن شیوه های آن هستیم.(سیکل اول)
یکی کتاب های مذهبی می خواند، دیگری از کتاب های عرفانی خوشش می آید و یکی هم از تاریخ خوانی لذت می برد و چهارمی به کتاب های هنری علاقه مند است و پنجمی گمشده ی خود را در رُمان ها جستجو می کند و یکی دیگر هم با کتاب های سیاسی و یا اجتماعی حال می کند. هیچ کدام از این افراد ملاک مطالعه ی ما نیستند. ما باید رمز علاقه ی خود را دریابیم. اما اگر شما هنوز نتوانسته اید به گمشده ی خود دسترسی پیدا کنید چون کتاب های مختلف را نخوانده اید. یعنی هنوز تمرین نکرده اید که عقربه ی وجودی تان به چه سمت میل می کند. انسان های اهل مطالعه، اول بسیار خوانده اند و بعد به خواسته ی خود دست یافته اند. کتاب مانند غذا است. ما نیازمند چشیدن غذاهای مختلف هستیم و در نهایت از چند غذا بیشتر لذت می بریم و از غذاهایی هم متنفر می شویم. اگر کسی به رمز کتابخوانی خود پی بَرَد، دیگر از خواندن دست برنمی دارد. مزه ی کتاب خوانی وقتی به دهانِ ذهن کسی خوش آمد، کوشش می کند مزه ی کتاب های مختلف را بچشد. این چرخه سبب تمایل شما به مطالعه می شود.(سیکل دوم) یعنی بعد از این که از خواندن یک متن لذت بردید؛ دیگر کتاب های همسو در ذهن و زبان شما خوش می نشیند. چون ورود به دریای اندیشه و خوردن چند قطره از دریای کتاب، آدمی را تشنه تر می کند. پیمایش دو سیکل، رمز نهایی گرایش به مطالعه است.
171
روزگار غریب
هر چند چند روزی است که صفحه ی اینستاگرامم خالی است، اما دلم پر از رنج های روزگار است. کلاس هایم شروع شده است ولی هر کتابی که معرفی می کنم، دانشجویان ان را نخوانده اند. ولی اطلاعات کاملی در باره ی آخرین گوشی موبایل دارند به دوستی قصه ی تجاوز امام قلی خان، فاتح قلعه پرتقالی ها در جنوب، به سُوگلی شاه عباس را تعریف کردم. این را در کتاب «ضعیفه» اثر بنفشه حجازی خوانده بودم. گفت: این امور در آن روزگار معمول بوده است. روزگار غریبی است نازنین.
172
شخصیت خودساخته
برای شناخت یک شخصیت علمی باید آثار او را خواند و برای درک آثار او باید شخصیتش را واکاوی کرد. این امر را دور اول هرمنوتیکی گویند. همان دوری که در ایمان هم معنا دارد. از این رو قرآن می گوید: یا ایهاالذین آمَنوا آمِنوا بالله و رسوله(نساء/136) یعنی همواره بر ایمان خود بیافزایید. یا در آیه ی دیگر فرمود: یرفعِ اللهُ الذین امنوا منکم و الذین اوتواالعلم درجات(مجادله/11) دین و دانش اموری افزودنی هستند. اتفاقا خواندن و نوشتن هم از این امر تبعیت می کنند. بر اثر تمرین و ممارست است که شما به خواننده ای ماهر یا نویسنده ای توانا تبدیل می شوید. هر چیزی به حسب اشتیاق و اهتمام آدمی است که شکل می گیرد و فزونی می یابد. جالب است این امور اگر بر اساس وظیفه و جبر باشد، روندش کُند می شود. تحولات فکری و تاریخی همواره مدیون انسان های مشتاق بوده است. شخص مورد نظر ما یعنی جناب استاد مصطفی ملکیان در همین دایره می گنجد او همه چیز را بر حسب اشتیاق و اهتمام فرا گرفته است. کل زندگی اش مرهون همین دو عنصر است. علومی چون فقه، فلسفه، کلام، روانشناسی و اخلاق را به صورت خودخوانده آموخته است. او زبان انگلیسی را هم بدون حضور در کلاس فرا گرفته است. یکی از حُسن های استاد ملکیان این است که از کاربرد اصطلاحات خاص فلسفی پرهیز و مباحث مُغلق فلسفی را به زبان ساده و همه فهم تبیین می کند. این کار حاصل تواضع علمی و درک همه جانبه ی موضوعات فلسفی است یعنی هم خوب فهمیده است و هم خوب می تواند به دیگران انتقال دهد. وی همواره از تقسیم بندی و تفکیک پذیری مطالب بهره می گیرد تا مفاهیم مختلف و به ظاهر هم معنا را تشریح کند. تمام این ویژگی ها حاصل استقلال فکری ایشان است.
شخصیتی هایی چون دکترشریعتی، دکتر سروش، استاد مجتهدشبستری، استاد بهاء الدین خرمشاهی و... هم این گونه بوده اند. یعنی به اتکاء آموزه های آکادمیک راه خود را نپیموده اند. من بیش از این که شیفته ی این شخصیت ها باشم، همت شان را می ستایم. این ها مصداق بارز آن سخن حضرت علی(ع) هستند که فرمود قیمة کل امرء ما یُحسنه(نهج البلاغه ح 81) همان گزاره ای که سید رضی، گردآورنده نهج البلاغه را بر آن داشت تا ذیل جمله، کامنتی بگذارد و بگوید: هذه هی الکلمة التی لاتصاب لها قیمة و لاتوزن بها حکمة و لاتقرن الیها کلمة. جاحظ هم در برخورد با آن می گوید: اگر فقط همین کلام از حضرت داشتیم، کافی و شافی بود.(البیان و التبیین ص 87) البته برخی آن را مانند سخن پیامبر اسلام(ص) دانسته اند که فرمود: اکثر الناس قیمة اکثرهم علما و اقل الناس قیمة اقلهم علما(سفینة البحار ج 2 ص 219)
شخصیت های خودساخته تابع جوّ و جریان زمانه نیستند. بلکه گاه مخالف و منتقد وضع موجود هستند یعنی از وضع موجود به وضع مطلوب گام بر می دارند. آنها به موتیف و بن مایه ای دست یافته اند که در آنها جهشی ایجاد کرده است. موشکافی بُرشی از زندگی آنها کافی است تا دریابیم چگونه انسان های متفاوتی هستند. آدمیان این گونه ای نُرم زمانه را پس می زنند. نه خواندن شان حالت عادی دارد و نه انتخاب رشته ی تحصیلی شان تداوم یافته است و نه شیوه ی نوشتن شان چون سبک دیگران است. با اندک دقتی در می یابیم که روش زندگی کردن شان هم متفاوت است. در پی جستن حقیقت به هر چیزی چنگ می زنند. برای آنها مهم نفس جستجو است رسیدن مهم نیست. عشق و عطش پایان ناپذیری دارند. هیچ چیز آنها را سیر و یا سیراب نمی کند. به قول سهراب سپهری تمام عمرشان را در پی آواز حقیقت دویده اند. کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/ کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم/ کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن/ پی آواز حقیقت بدویم. اتفاقا جناب ملکیان مصاحبه ی مفصلی دارد در مورد ایمان دینی با عنوان دویدن در پی آواز حقیقت(کیان سال دهم ش 52 خرداد و تیر 79)
173
فیلم و فلسفه
- تمثیل غار تلفیقی از اسطوره و فیلم و فلسفه است.
- درک بصری از نگاه پدیدارشناسی نوعی بازتولید اندیشه است.
- سینما هم داستان را روایت می کند و هم به نمایش می گذارد.
- دیدن سایه به معنای حضور اندک نور به غار است اما کفایت نمی کند و گاه آدمی دچار توهم می شود.
- نگرش فلسفی وقتی است که از غار خارج شویم.
- خروج از غار به معنای فاصله گرفتن از تجربه ی حسی و به کارگیری عقل است.(افلاطون)
- عرفا این فاصله گیری را به معنای فاصله گیری از خود معنا کرده اند.
- فیلم مانند متون مقدس قابلیت خوانش های مختلف دارد.
- تصویر روند شکل گیری شخصیت ها و رویدادهاست و آغازی برای فلسفه ورزی و تحلیل امور ملموس است.
- فلسفه ورزی یعنی یادآوری سؤالات اصلی هستی در طول زندگی(بهشت بر فراز برلین)
- برای کنترل و نفوذ بر انسان ها باید همواره ذهن شان را با تصاویر گمراه کننده و نادرست از جهان پر کرد.(پیرو اثر برتولوچی، پرتقال کوکی اثر استنلی کوبریک)
- پس از تمثیل غار برخی سینما را رؤیاپردازی می دانند.(برهان رؤیای دکارت)
- افلاطون و دکارت معتقد بودند که حواس تنها منبع شناخت نیست عقل هم باید به کار گرفت.
- در نگاه تجربه گرایانه به جهان که جان لاک و دیوید هیوم مدافع آن بودند، دیدن مساوی با باور داشتن نیست. آنچه ما درک می کنیم همواره متکی به نظریه است. تفاوت پزشک و غیرپزشک همین است.
- کانت عقلگرایی افلاطون و تجربه گرایی لاک و هیوم را به یکسان یکسونگر دانست و در کتاب «سنجش خرد ناب» گفت: علاوه بر تجربه و عقل ما نیاز به اصول نظام بخش(مقولات فاهمه) چون جوهر، علیت، نسبیت و... هستیم.
174
توهین
پس از سال ها اتفاقا کتاب «آیین دوست یابی» دیل کارنگی را دوباره خواندم نکته ای که مرا سخت شگفت زده کرد این جمله بود.
دوروتی دیکس می گوید: یک نکته شگفت انگیز و واقعی است که یگانه کسانی که حرف های توهین آمیز می زنند و احساساتمان را جریحه دار می کنند همین خویشان خودمان هستند.(ص ۳۸۸)
این ضرب المثل عربی هم در پاورقی آمده است (اقاربکم عقاربکم)
شگفت زدگی جمله ی فوق این است که آگاهی به یک امر آدمی را آرامش و آسایشی می بخشد و من بیشتر آرامش های خود را مدیون همین فهمیدنی ها هستم هر چه به خوبی ها و بدی ها و آثار آنان و حالات روانی آدمیان آگاهتر باشیم عمل آنان برایمان سهل تر می شود و عکس العملمان نکوتر.
175
ترابط علم و دین
در سالگشت وحدت حوزه و دانشگاه به دانشگاه هرمزگان دعوت شدم. در آغاز مقدمه ای گفتم تا جمعیت را برای حرف اصلی ام آماده سازم. تقارن دو وحدت شیعه و سنی و حوزه و دانشگاه و مراسم نمادینی که در قالب گفتاردرمانی برپا می شود، بیانگر این معناست که مناسبات و معادلات دچار نوعی روزمرگی و باری به هر جهتی شده اند و در هر سالی می توان با نگاه ابزاری به توجیه آنها پرداخت و با رویکردی سطحی از آن عبور کرد اما فضای زیرپوستی جامعه اقتضائات دیگری دارد که نمی توان بی خیال آن شد. بنابراین در این نوع نشست ها باید به تبیین آکادمیک و تحلیل محتوایی پرداخت. از طرفی نمی توان در همه ی دوره های تاریخی برای وحدت نسخه ای یکسان تجویز کرد. در آغاز انقلاب وحدت معنای خاص خود را داشت که در گذر زمان رنگ باخت و نیازی برآورده نساخت. بعد از تجربه سه دهه از پیروزی انقلاب نمی توان همان اهداف و نشانه ها را تعقیب کرد.
این که مطهری و مفتح چه اهدافی در دانشگاه دنبال می کردند و حضورشان چه ضرورتی را پاسخ می داد و آن دو بزرگوار در چه بافتاری به مسائل و مبانی فکری خود پرداختند؟ و پیش از آنها بازرگان و شریعتی چگونه دین را به جامعه ی دانشگاهی تزریق کردند و از چه گفتمانی برای نیل به خواسته های انقلابی یا حزبی برخوردار بودند؟ شاید بهتر بتواند ما را به تبیین موضوع وحدت کمک کند و این که پس از آن فرهیختگان چه استراتژی هایی دنبال شد؟ و روال به چه منوال گذشت؟ و امروز حضور روحانیون در عرصه ی دانشگاه، تداعی چه مبانی و معانی ای است؟ همه ی این پرسش ها می تواند بستری برای گفتگو باشد. بر فرض بیان نقطه نظرات متفاوت، مخاطب ما چه قدر با این مطالب و مباحث همدلی و همخوانی دارد؟ و این که این سیر و حضور را چگونه ارزیابی و تحلیل می کند؟ همه نیازمند یک واکاوی عمیق نظری و فلسفی است. البته پیامدهای اجتماعی و سیاسی این نشست ها و پشت صحنه های این ماجراها خود ماجرای دیگری دارد.
با بیان این مقدمه گفتم: ما در این نشست ها نقطه نظرات خود را تبیین می کنیم و داوری را به مخاطب وا می گذاریم اگر به گذشته ی دو نهاد حوزه و دانشگاه برگردیم، می دانیم که آموزش حاکم بر کشور ما رنگ و بوی حوزوی داشته است و تأسیس دانشگاه پیامد جامعه ی مدرن است. و به نظر می رسد تقابل و فاصله گیری از دین و تفکیک این دو حوزه ی معرفتی مد نظر بوده است. اما ضرورت ایجاد انقلاب و تداوم آن، اقتضای نوعی مشارکت را طلب می کرد که تا حدودی تحقق یافت. تثبیت جایگاه نماز جمعه در دانشگاه تهران، نشانگر حضور هفتگی دین در دانشگاه بود. از طرفی برگزاری همایش ها و نشست های سیاسی و مذهبی در حوزه و دانشگاه نمونه های عملی و پراگماتیک این دو نهاد برخاسته از انقلاب بود. اما کارکرد این دو نهاد را باید به گذشته ی دور برد و از آن افق تاریخی به بررسی نشست.
پیشینه ی این وحدت یا اختلاف به دو عنصر حیاتی دین و علم بر می گردد که ایان باربور در کتاب «علم و دین» خود به تقسیم بندی چهارگانه پرداخته و در پایان حکم می کند که علم و دین هر کدام در دو گفتمان متفاوت و منفک، مسیر خود را طی می کنند و با یک نگاه ویتگنشتاینی به بازی زبانی تن می دهند. اما ظاهرا اینگونه نیست و نمی توان ترابط این دو پدیده و تأثیر و تأثرشان نسبت به یکدیگر را انکار کرد.
بنابراین نزاع علم و دین پس از رنسانس به کارکرد متولیان آنها بر می گردد. شائبه ی گفتمان مسلط، نوعی خطای تاریخی بود که دامان هر دو پدیده را گرفت. اما امروزه بشر متوجه شده است که نمی توان حکم به تعارض و تخالف بودن آن دو عنصر داد بلکه ضرورت ترابط و تعامل چاره ی همزیستی مسالمت آمیز در عرصه ی گفتگوست. بنابراین نگاه انحصارگرایانه چه از سوی دین پژوهان و چه از سوی علم اندوزان قابل پذیرش نیست.
176
تلاقی عید و عزا
عید باستانی نوروز(1404) ایرانیان و فارسی زبانان از راه می رسد اما این بار با عزا و سوگواری برای امام المتقین حضرت علی بن ابی طالب(ع) همراه است. این تلاقی و برخوردهای مناسبتی به ما می گوید که تلقی خودمان را از ایّام و گذر عمر اصلاح کنیم. تصور می کنم ظهور دوباره ی طبیعت و فرارسیدن نوروز به معنای هله هله کردن و شادیخواری صرف نیست. چنان که خوش بودن هم به معنای خوشباشی و خوشگذرانی نیست. این برداشت عامیانه مرا به یاد بیت وزین مولوی می اندازد که فرمود:
اُستن این عالم ای جان غفلت است هوشیاری این جهان را آفت است
گویا شادی و شادخواری عوامانه مصداق بارز غفلتی است که عالم را فرا گرفته است و هوشیاری رعایت این تلاقی و تلقی هاست؛ هر چند با عمومیت هستی در تضاد باشد.
این مقدمه را عرض کردم تا یادآور شوم که ما آدمیان پیش و بیش از آن که جهان را در غفلت ها بگذرانیم، باید در هوشیاری هایش جستجو کنیم. رعایت شب های قدر و قتل امام اول شیعیان بر هر مسلمانی خصوصا شیعیان لازم و ضروری است. حرمت نهادن به شب های قدر ناشی از تأمل و درک مؤمنانه از دین خداست. زمان شادی ها را که از ما نگرفته اند. تازه مستی طبیعت از بروز و ظهور سبزه ها و درختان هشداری است که ای آدمیان به خود آیید و دریابید که شما هم حشر و نشری دوباره دارید.
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرُست چرا به دانه ی انسانت این گمان باشد
ادعای مسلمانی به ادا در آوردن و اسم که نیست بلکه به رعایت موازین اخلاقی و حقوقی مناسبت ها و رسوم است. مبارک بودن عید نوروز برای یک مسلمان یادآور تبرّک جستن از طبیعت سرسبز و خرمی ست که شادی اش مصادف با غور کردن و عبرت آموزی از آن باشد و این به معنای دستی بر سینه و دستی به کف زدن نیست بلکه هر دو دست باید به سوی خدای سبحان بلند کنیم و سربلندی و عزتی را طلب کنیم که فرجامش نیکی به خود و نیک خواهی برای دیگران است.
177
جایگاه علوم انسانی
اولاً تمام علوم اعم از انسانی، تجربی و ریاضی نیازمند پیش فرض های فلسفی هستند. تا آن پیش فرض ها نباشند اصلا دانشی شکل نمیگیرد. برداشت و قرائتی که ما از جهان هستی داریم، زمینهساز پذیرش نوع زندگی ماست. این قرائت در فضای فلسفی و علوم انسانی به صحنه در می آید. به تعبیر دیگر تمام علوم زیر چتر فلسفه با دو رویکرد نظری و عملی قابل تقسیم هستند. اگر در دوره ای از تاریخ علوم ادعای استقلال کردند، دوباره فلسفه گریبان آنها را گرفت که هر علمی فلسفه ای دارد. از این رو فلسفه ی علم به وجود آمد. فلسفه روانشناسی، فلسفه جامعه شناسی و فلسفه حقوق حاصل همین یقه گیری های فلسفه بود.
دوم این که در دریافت و خلق معنای زندگی ما نیازمند یک لذت ذهنی و فراحسی از هستی هستیم. انسان هایی که تمام زندگی را در لذات مادی خلاصه میکنند، در یک نگاه از دریافت معنا محروم هستند و نسبتی با معنا ندارند تا چه رسد به درک معنای معنا. به تعبیر ساده تر درک معنای زندگی نیازمند بینش فرازندگی است.
سوم این که اگر امروزه ما با فرار مغزها مواجه هستیم، ۹۰ درصد آنها مغزهای پزشکی و مهندسی از دانشجویان دانشگاه شریف و تهران هستند. و کشورهای دیگر برای بهرهگیری از آنها در جذب شان تلاش میکنند. اما اینها فکر را تغییر نمیدهند. برای هیچ حاکمی پزشکی و مهندسی خطرناک نیست. حاکمان از فلاسفه و عرفا میترسند چون اینها با افکار و اندیشهها سرکار دارند. جالب است بدانید بیشتر روشنفکران دینی و حتی غیر دینی در غربت به سر می برند چرا که در پی دفع جهل مقدس اند.
از آثار مخرب بی توجهی به علوم انسانی، رویکردهای جدید در حوزه ی علوم تجربی کارکرد مغز است که جبرگرایان علمی آن را پذیرفته اند. پیامد هولناک این طرز تفکر فقدان مسئولیت اخلاقی است. اگر فعالیت های مغزی حاصل کنش های شیمیایی است پس اراده و آزادی انسان از کجا سرچشمه می گیرد؟
برتراند راسل در مقاله ی ارزش فلسفه می گوید: مواجهه با پرسشهای بزرگ به بزرگی ما کمک میکند. جهان چگونه به وجود آمد؟ آیا حکمت و منظوری در پس این خلقت نهفته است؟ آیا خیر و شر از اهمیت کیهانی و آسمانی برخوردار است؟ هرچند این پرسشها با توجه به تواناییها و قابلیتهای محدود بشر پیوسته بیپاسخ خواهند ماند. پرسش هایی که پاسخ به آنها مقدور و میسر است در حوزه ی دانش قرار می گیرند. اما پرسش های حیاتی که پاسخ به آنها مقدور نیست و تنها با تفکر درباره شان میتوان به پاسخ های شخصی رسید، در حوزه ی فلسفه قرار دارند. پس فایده ی این سؤالات چیست؟ این است که برای ذهن و فکر شما الهامبخش و انگیزه ساز هستند. راسل معتقد است ارزش فلسفه در عدم قطعیت نهفته است.(به نقل از کتاب هربار که معنی زندگی را فهمیدم عوضش کردند ص۵۵)
بسیاری از فلاسفه معتقدند که استفاده از متدهای علمی برای مطالبه ی پدیدهای را که ذاتاً در دسترس ابزار آزمون علمی نیست، خطا و اشتباه محض است. گروهی از صاحب نظران حوزه ی فلسفه ی اخلاق نیز به رویکرد برخی روانکاوان بر تمایز بین شیوه ای که مردم باید رفتار کنند، انتقاداتی دارند.(همان ص ۱۰۲)
از این رو امروزه افراد برای حل مشکلات روانی و فکری، به کلنیکهای فلسفی مراجعه میکنند از طرفی رویکرد متون مقدس و آموزهای ادیان هم فلسفی و اخلاقی است تا علمی.
در نهایت باید گفت دوران پوزیتویسم منطقی که در قرن نوزدهم آغاز و تا نیمه ی قرن بیستم ادامه داشت گذشته است. به این که قضایای منطقی و ریاضی توسط تحلیل می توانند پذیرفته یا رد شوند.(زبان، حقیقت و منطق، آیر ص 19)
178
رقابت در قدرت
شبی که در جمع کنشگران سیاسی استان هرمزگان، بحث پیرامون نقد دولت تدبیر و امید روحانی بالا گرفت. نوبت من که رسید، به استناد جمله ى زیر از کتاب «در باب شهریار» اثر تیم فیلیپس با ترجمه ی مریم تقدیسی گفتم: رقابت در قدرت سیاسی همواره انتخاب بین بد و بدتر است چون نقد دولت امری ضروری است. آمادگی داشتن به معنای امیدوار بودن به رخ دادن بهترین اتفاقات نیست. بلکه به این معناست که به هر قیمتی که شده تدبیری برای مقابله با بدترین ها بیندیشیم.(ص 13) هر چند هانا آرنت این حرف را نمی پذیرد و آن را دست پرورده ی حاکمان می داند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
179
به سوی سکولار شدن
مناظره ها و سخنرانی های انتخاباتی ریاست جمهوری(سال 1396)، حکایت از آن دارد که ایران به سوی سکولار شدن شتاب گرفته است و مردم در قالب رفراندوم، مطالبات سیاسی و اقتصادی خود را از حاکمیت خواهان هستند.
از نشانه های این شتاب، درک استفاده ی ابزاری از دین، توسل به هنرمندان و بی اخلاقی های ماکیاولی برای رسیدن به قدرت است. شعارهای ریز و درشت مردم و آری گفتن به یک اندیشه و نه گفتن به طرف مقابل در روند دموکراتیک کردن حوزه ی سیاست روی دیگر این ماجراست. تمامی این مؤلفه ها بیانی از بلوغ فکری و سیاسی آحاد جامعه است. بنابراین رویکرد به سکولاریسم نه فقط امری نامطلوب بلکه افراد ناچار از پیوستن به آن هستند و این مهم منافاتی با دین گرایی و مسلمانی هم ندارد. باش تا صبح دولتش بدمد.
180
هنرمند و مطالعه
تردیدی نیست که هر هنرمند قابلیت هایی دارد که وارد این حوزه شده است. اما داشتن یک پتانسیل برای اجرای نمایش کفایت نمی کند. این ابزار باید در اختیار یک اندیشه باشد به عبارت دیگر امکانات وجودی هنرمند نیازمند ارتقاء و گسترش است. و این ارتقاء مرهون روحیه ی پرسشگری و پاسخ دهی به پرسش های خود و دیگران است.
یک هنرمند حتما دارای یک توانایی های اولیه هست که به هنر کشیده شده است. حافظه ی خوب، استیل جسمی مناسب، علاقه و تمرین و پشتکار همه از مقوله های ابزاری در هنر هستند. اما آنچه این امکانات را بارور می کند، مطالعه است. خواندن به شما امکان پرواز در ابرهای ندانستن می دهد. فایل های فکری شما را گشوده نگه می دارد. عطشی دریاوش به شما می بخشد. انسان موفّق به رغم توجه جدی به کارکرد خود، هیچ وقت از توانایی های موجود خود راضی نیست. او همواره در پی پرش به جهان ناپیداکرانه است. هیچ چیز اورا قانع نمی سازد.
مطالعه ذهن آدمی را وقاد و نقاد بار می آورد. اکتفا کردن به داده ها یعنی درجا زدن و منقاد شدن. هنر آدمی این است که به ادراک زیبایی تن دهد. گسترش آگاهی لازمه ی هنرمندی است. شما نیازمندید در زمینه های مختلف کتاب بخوانید. قلم فرسایی کنید نقدها را بخوانید و خودتان هم نقد بنویسید. از سبک های مدرن برای القای معنایی به مخاطب استفاده کنید.
رمز موفقیت بزرگان هنر را دریابید. به هنرنمایی های دیگران در عرصه ی هنر لذت ببرید. سرنخ های اندیشه ها را جستجو کنید. با اندیشیدن، از مطلبی به مطلب دیگر تمایل پیدا کنید. یک حس کنجکاوانه شما را به تو در تو بودن فکری سوق دهد. همه ی اینها با مطالعه کردن و دغدغه ی بهتر فهمیدن میسر است.
دانستن یک مطلب امری عادی است اما فهمیدن تلاش فکری می خواهد. بدترین درد آدمی درد درک کردن است. مطالعه، افق گشایی و ورود به دنیای تاریک ناگفته هاست. تجربه ی زیسته ی یک هنرمند فرو شدن در نقش است. جهان زیسته و تجربه ی زیسته از تجربه های مشترک انسان هاست. در عین حال گشوده نیز هست. یعنی قابل گسترش و هم افزایی است.
181
جنون شهرت
در دید و بازدیدهای عید، کتاب «تسخیر خوشبختی» برتراند راسل برگردان مهدی قراچه داغی مرا تسخیر خود کرد. این کتاب فوق العاده خواندنی در دو بخش 1- موجبات ناخشنودی در نُه فصل 2- موجبات خوشبختی در هشت فصل، پاره ای باورهای غلط اخلاقی و دینی را طرح می کند. راسل در فصل جنون ستمدیدگی می نویسد:
جنون آزار و ستمدیدگی ریشه در خود نیکوبینی بیش از اندازه دارد. احساس می کنیم همه باید بدانند و در این تردید نکنند که شایسته ترین موجودات زمانه هستیم. اما معمولا این گونه نیست. انگیزه ی ما برای خدمت به دیگران اغلب به آن خلوص و پاکی که تصور می کنیم؛ نیست. عشق به قدرت موزیانه عمل می کند. برای رهایی از این احساس چهار قاعده وجود دارد.
1- به یاد داشته باشید که انگیزه های شما همیشه و لزوما به حدی که تصور می کنید بشردوستانه نیست.
2- در باره ی شایستگی های خود بیش از اندازه مبالغه می کنید.
3- انتظار نداشته باشید که اشخاص به آن اندازه که شما به خودتان بها می دهید؛ به شما بها می دهند.
4- گمان نکنید که اشخاص آن قدر خودشان را درگیر شما می کنند که بخواهند شما را زجر بدهند.(ص 80)
این متن را از دو جهت برگزیدم نخست این که راسل را شخصیتی منفی و غیر اخلاقی جلوه داده اند؛ حال آن که کتابش پر از نکات اخلاقی و دینی است. دوم این که این روزها(فروردین 1396) آغاز ثبت نام شوراهاست و فضای مجازی پر از جنون شهرت است.
182
چگونگی اُنس با کتاب
برای افرادی که در ابتدای مسیر گام برمی دارند توصیه می شود در خواندن تنوع داشته باشند. یعنی گاه خواندن کتاب را با دیدن فهرست آن شروع کنند یا متن پشت صفحه را بخوانند. گاه لازم است مختصر آن را در نت دنبال کنند. مانند فیلمی که شما مختصری از آن را مطالعه می کنید بعد به تماشای آن می پردازید. خواندن مطلبی در مورد کتاب هم می تواند انگیزه ی خوبی برای ورود به آن باشد. تجربه ی وارونه خوانی نشریه یا کتاب هم قابل تست است. می توانید مطالب یک نشریه را از آخر بخوانید یا مجموع مقالات یک کتاب را گزینش کنید. آرام آرام درمی یابید که تمام آن را خوانده اید. زمانی هم لازم می آید کتاب را فقط تورق کنید و با نام و نویسنده و فهرست مطالب آشنا شوید. اگر تمام این مسیر را تجربه کردید و باز نتوانستید با یک کتاب اُنس بگیرید آن را رها کنید و در پی کتاب دیگر بروید. البته زمانی را که برای مطالعه انتخاب می کنید؛ در رویکرد به یک کتاب تأثیر دارد. یادتان باشد مطالعه، تقلیدی و ادا در آوردنی نیست باید با توجه به روحیه و رویه ی خود به هویت آن پی ببرید نه با سفارش و تأکید فرد دیگر. وقتی نمی توانید با کتابی اُخت کنید؛ گویا متن فریاد می زند که مرا برای امثال شما ننوشته اند. یا شما مخاطب نویسنده نیستید و خلاصه، این کتاب به درد شما نمی خورد. مسئله این است که شما باید دروازه ی ورود به یک کتاب را پیدا کنید و بعد با مطالب آن مأنوس شوید.
تعبیری از شهاب الدین سهروردی و اقبال لاهوری در باره ی خواندن قرآن به ما رسیده است و آن این که وقتی قرآن می خوانی تصور کن که بر خودت نازل می شود یعنی اولین بار است که چشم شما این واژه ها را می بیند. و ذهن شما به آن آگاهی می یابد. این طراوت و تازه دیدن، نگرشی بهتر برای درک مفاهیم و کلمات قرآن به خواننده می دهد. چنان که لودویگ ویتگنشتاین با این نگاه به گزاره ها می اندیشید. وایسمان دوست او در نامه ای که به شیلیک می نویسد؛ از مصائب کار با ویتگنشتاین شِکوه می کند و می گوید: او این موهبت را دارد که همیشه طوری به چیزها نگاه می کند که انگار اولین بار است آنها را می بیند ولی فکر می کنم پیداست که همکاری با چنین آدمی چقدر سخت است. همیشه الهامات آنی اش را پی می گیرد و هرچه قبلا ساخته را ویران می کند.(لودویگ ویتگنشتاین، وظیفه ای به نام نبوغ ص 381)
183
تأثیرپذیری از کتاب
شدیدا بر اثرگذاری یک کتاب بر مخاطب باور دارم. تأثیرپذیری فکری و فرهنگی شرق در پاره ای متفکران و آثار آنان مشهود است. مثلا الهام گیری شوپنهاور از بودا یا هگل از مولانا و یا وام گیری نیچه از زرتشت را نمی توان انکار کرد. دکتر سروش در کتاب قصه ی ارباب معرفت، تأثیرپذیری مولوی از غزالی و حافظ از سعدی را بیان می کند. از این رو، دو روایت داخلی و خارجی از رویارویی با کتاب شنیدنی است.
سال 1813، آن موقع که میانه اش با مادر هنوز خوب بود، با او به یکی از دورهمی های معمولی رفت. در بین مهمان ها پژوهشگری به نام ف.ی. مایر هم بود که متخصص فلسفه ی شرق بود، موضوعی تازه و برای آن دوره یک کم عجیب. مایر مجله ی گمنام آسیاتیک* را نشان شوپنهاور داد و از متنی هندی به اسم آوپانیشادها حرف زد. آرتور حسابی
ماتش برده بود... هر بعد از ظهر، بی بروبرگرد، اوپانیشادها را ورق می زند و مفصل می خواند. می گفت: والاترین و مؤثرترین متنِ ممکن در دنیاست. شده تسلای خاطرم در زندگی و البته مرگ.(سقراط اکسپرس ص 129)
همین مات و ملاقات، آینده ی اندیشه ی شوپنهاور را رقم زد و از او شخصیتی ساخت که بعدها نیچه به آن عشق ورزید و امروزه فیلسوفان شرق گرا در پی احیای آن هستند. اوپانیشادها همان کتابی است که به نقل از داریوش شایگان، علامه ی طباطبایی نیز پس از مشاهده و مطالعه ی آن سخت شیفته ی آن شد.
او در نشست هفتگی شهرِ کتاب، که فیلم آن در کانال جرعه منتشر شده، به بیان خاطراتش با مرحوم علامه طباطبایی می پردازد. وی می گوید: در جلساتی که سال ها من در خانه آقای ذوالمجد طباطبایی در خیابان ایران شرکت کردم، آقای علامه طباطبایی هر ۱۵ روز یک بار از قم می آمدند، و پنج شنبه و جمعه می ماندند، دکتر نصر، حرف های کربن، و هم سخنان علامه طباطبایی را ترجمه می کرد...ترجمههای انجیل، ترجمه فارسی اوپانیشادها، سوتراهای بودایی، و تائوتهچینگ را بررسی میکردیم.
شایگان می افزاید: بعدها این جلسات تبدیل به شناخت دیگر آیین ها شد، مرحوم علامه طباطبایی گفتند که شما که به فرهنگ های دیگر آشنا هستید، یک کاری بکنید که ما با افکار بودایی، هندو و چینی هم آشنا بشویم. این جا بود که جلسات دیگر مختص به کوربن نبود، ولی در واقع او بانی این حرف ها بود. آن جا بود که اوپانیشادها و کتاب تائوتهچینگ لائوتسه چین خوانده می شد.
Asiatic*
184
بر آستان جانان
ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن بر قلب پیامبر اکرم(ص) از راه می رسد. مسلمانان در این ماه به قرائت قرآن و تدبّر در مضامین آن توجه بیشتری دارند. چنان که تفسیر و تحلیل آیات قرآنی در این ماه رونقی دوباره خواهد گرفت. مطمئنا بیشتر محققان شروع تفسیرگویی و ترجمه نویسی شان در همین ماه آغاز می شود. به برکت ماه رمضان، جلسات قرائت و حفظ قرآن مجید در مساجد و منازل مؤمنین برگزار می شود. برپایی نمایشگاه های قرآنی و نشست های قرآن پژوهی از دیگر برنامه های این ماه خواهد بود.
تمام این رویکردها در جهت زنده نگه داشتن قرآن و فرامین جان بخش این کتاب الهی است. پس نباید بر کسانی که صرفا به قرائت و یا حفظ قرآن کریم همت می گمارند، خرده گرفت. چرا که آنان هم سهمی در پاسداشت این کتاب بر عهده دارند. چنان که آفرینش آثار هنری و ادبی هم در این زمینه اثرگذار خواهد بود.
از طرفی در جهان امروز مباحث جدیدی در حوزه ی قرآن طرح می شود. تردید در برخی مسائل تاریخی نزول قرآن و تشکیک در پاره ای از مضامین و معانی این کتاب آسمانی از جمله این مباحث است. از این تردید و تشکیک ها هم نباید ترسی به دل راه داد. اولا این مسائل عمدتا در محافل دانشگاهی صورت می گیرد و ثانیا می توان آنها را گونه ای خوانش تلقی کرد که در دیگر کتب آسمانی هم رخ داده است. بنابراین بر آستان جانان سر می نهیم و در گسترش این کتاب مقدس بیشتر تلاش می کنیم.
بر آستانِ جانان گر سر توان نهادن
گلبانگِ سربلندی بر آسمان توان زد
185
بلوغ روحی
آرتور کوستلر که تجربه ی بلوغ زودرس فکری داشته بر این باور است که بلوغ فکری منجر به بلوغ روحی و احساسی نمی شود و اغلب کسانی که اصطلاحا بچه های نابغه نامیده می شوند، رشد روحی دیرهنگامی دارند.(در جست و جوی معنای زندگی, تدوین و ترجمه خسرو ناقد ص 111)
پیش از این تصور می کردم بین بلوغ جسمی و فکری و روحی رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد و بروز یکی از آنها منجر به ظهور دیگری می شود و در این باره مقاله ای تحقیقی با عنوان «تعیین سن بلوغ دختران در بندرعباس» ارائه کرده ام اما بنابه گفته ی کوستلر این همخوانی وجود ندارد و چه بسا نابغه ای که به درک روحی زودهنگام دسترسی پیدا نکند. البته اینشتاین از این رابط سخن می گوید و در آثار او تجلی یافته است.
حالا باید دید بزرگان دینی و عارفان از چه وضعیتی برخوردار بوده اند. آیا بلوغ روحی آنان تقدم بر بلوغ فکری شان بوده است؟ از طرفی این تقدّم و تأخّر چه رابطه ی اجتماعی و اخلاقی را به دنبال دارد؟ و امور تکلیفی و شرعی چگونه سامان یافته است؟
186
گشودگی
پیش از این که عید فرا برسد ما در پایان هر روز با افطار روزه های ماه رمضان، یعنی گشودگی را تجربه می کنیم و جمع این افطارها را در روز عید فطر جشن می گیریم. در روایتی از پیامبراسلام(ص) آمده است که برای روزه دار دو شادی است یکی هنگام افطار و دیگری در روز قیامت. عید فطر تداعی همان گشودگی روزه های رمضانی و پاداش اُخروی هم گشودگی سعادت آدمی است. بنابر این عید فطر جشن تجلی اراده ی مؤمن در گشودگی پنجره هایی از جنس نور به موجب تأمین انرژی معنوی یکساله ی اوست.
187
تناسب آیات و سور
قرآن کریم، کتاب مقدس مسلمانان، همواره از زوایای گونه گون مورد بررسی و ارزیابی اندیشمندان قرار گرفته است. محتوای این کتاب در قالب تفسیر و تأویل از هنگام نزول، مشتاقانی را به سوی خود جذب کرده است و فرم و شکل اعجازی آن نیز متن پژوهان دیگری را به عرصه ی زیباشناختی قرآن کشانده است. چرا که درک و دریافت معنا و محتوا جز با گذر از شناخت لفظ امکان پذیر نیست. بازگشایی فرم های کلامی به عهده ی پژوهشگرانی است که به عنوان دانشمندان علوم قرآنی شهره هستند. این قرآن پژوهان تاکنون توانسته اند ابعاد مختلف کتاب مقدس را رونمایی نمایند. مفهوم وحی، تاریخ تدوین، نزول قرآن، مکی و مدنی، محکم و متشابه، قرائت، نسخ و اعجاز قرآن از جمله موضوعاتی هستند که تحقیقات دامنه داری را به منصه ی ظهور رسانده است.
تناسب آیات و سُوَر، دانشی است که متوّلی بیان پیوستگی الفاظ و وابستگی معانی قرآن است. به گفته ی زرکشی و سیوطی نخستین کسی که به این دانش اهتمام و التفات ورزید، شیخ ابوبکر نیشابوری(م324.ق) است.(الاتقان ج2 ص 288- البرهان ج1 ص 132) پس از نیشابوری، فخر رازی در تفسیر «مفاتیح الغیب» بیشترین بهره را از تناسب آیات و سور برده است. البته سیوطی با اهتمام ویژه به این دانش در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن»، دو کتاب دیگر به نام های «تناسق الدرر فی تناسب السُوَر» و «مراصد المطالع فی تناسب المقاطع» به رشته ی تحریر در آورده است.
لازم به ذکر است که مناسبات قرآنی وجوه مختلفی در بر دارد که برخی از آنها عبارتند از: مناسبت جمله با جمله، تناسب آیات یک سوره با ابتدای آن، مناسبت آیه با آیه ی قبل و بعد، سنخیت آغاز یک سوره با پایان آن، مناسبت میان مجموعه ای از سوره های قرآنی، پیوستگی همه ی آیات در یک سوره و پیوستگی های مجموع آیات و سوره های قرآن. پرداختن به تمام این موارد امکان پذیر نیست. از این رو هر پژوهشگری به جنبه ای از آن همت گماشته است.
در فرهنگ عربی دیرزمانی است که این موضوع معرکه ی آراء قرار گرفته است و در عصر حاضر اندیشمندانی به توضیح مبانی و ساختارهای علم تناسب پرداخته اند. از جمله آنان می توان به دکتر فاضل سامرائی اشاره کرد. وی تلاش کرده است که این دانش را برای مردم قابل فهم کند. لذا در یک برنامه ی تلویزیونی با توجه به پرسش هایی که در این باره شده است؛ تناسب در آیات وسور را همت خویش ساخته است و به توضیح آن پرداخته است.
البته در دوران معاصر کتاب هایی در این زمینه به زبان فارسی به رشته ی تحریر در آمده است که می توان به «نظم قرآن»- عبدالعلی بازرگان، «پژوهشی در نظم قرآن»- عبدالهادی فقهی زاده، «چهره ی پیوسته قرآن»- سید محمد علی ایازی، «ساختار هندسی سوره های قرآن»- محمد خامه گر اشاره کرد.
188
روز دانشجو
با تبریک روز دانشجو به استادان و دانشجویان، بسیار خرسند و خوشوقتم که به مناسبت این روز ماندگار لحظاتی را با شما سپری می کنم. در طول دوران حضور در دانشگاه، بارها از پیامدهای مختلف تاریخی، سیاسی و اجتماعی این جنبش و مطالبه گری قشر فرهیخته ی جامعه به ایراد سخن پرداخته ام. اما امروز می خواهم در مورد وجه تسمیه ی این روز و مفاهیمی که یادآور جنبش دانشجویی است سخنی بگویم.
ضمن گرامیداشت یاد و خاطره ی سه یار دبستانی شهیدان شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا، یادآور می شوم عنوان «سه یار دبستانی» نام کتابی به قلم هالدین ماگفال انگلیسی با ترجمه ی عبدالله وزیری و اسدالله طاهری، افسانه ای است خواندنی در باره ی سه تن از برجسته ترین شخصیت های تاریخ ایران که در قرن پنجم هجری می زیستند. اولی حکیم عمر خیام، ریاضیدان و شاعر و دومی خواجه نظام الملک طوسی، دولتمرد سلجوقی و سومی حسن صباح، رئیس فرقه ی اسماعیلیه.
بر پایه ی داستان کتاب، این سه شخصیت در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسیدند آن دو دیگر را یاری رسانند. خواجه نظام المک وزیر سلجوقیان شد. به خیام پیشنهاد فرمانروایی نیشابور داد که نپذیرفت ولی ده هزار دینار مقرری برای او تعیین کرد. علامه قزوینی این جریان که در کتاب جامع التواریخ و حبیب السیر هم آمده است، بعید می داند و محمدعلی فروغی هم در مقدمه ی تصحیح خود بر رباعیات خیام سند معتبری برای آن قائل نیست و دکتر حسن انصاری، تاریخ پژوه معاصر، آن را یک خبط و خطای تاریخی دانسته است.
اما این مفهوم ترکیبی، امروز بر نهضتی دلالت می کند که آغازگر حرکت دانشجویی در سال ۱۳۳۲ بود. چندماهی از کودتای ۲۸ مرداد گذشته بود. جامعه در کرخت و رخوت سنگینی به سر می برد و شاه مغرور از بازگشت به قدرت، قرار بود ریچارد نیکسون معاون وقت رئیس جمهور آمریکا را در تهران ملاقات کند، دانشجویان دانشکده ی فنی دانشگاه تهران به این آمدن معترض بودند. گارد شاه وارد دانشگاه شد و بر دانشجویان خشمگین آتش گشود و سه تن از آنها در خون خود غلطیدند و سه قطره خون بر پیکر دانشگاه ریخت. ریختن خون همانا و رسوایی رژیم همان. هر چند عنوان سه قطره خون در ده سال پیش از این ترکیبی بود که صادق هدایت برای مجموعه داستان های کوتاه خود به کار برده بود اما دکترعلی شریعتی آن را برای شهیدان جنبش دانشجویی استفاده کرد. این کتاب هم روایتگر انسان هایی است که به هنجارها و ناهنجاری های اجتماعی گرفتار آمده اند و از محیط پیرامون خود در رنج و عذاب هستند. صرف نظر از وجه تسمیه ی این دو کتاب، گویا حرکت های سیاسی و اجتماعی جوامع حکایت و روایت کسانی است که ندای حقیقت را سر می دهند و بر آنچه زشتی و پلیدی است، می تازند. اصلا تاریخ گواه همین روایت هاست. تلخ یا شیرین.
189
این سه زن
فمینیسم بیش از آن که نظریه ای نظام مند باشد یک موضع گیری سیاسی است. اساس آن بر زندگانی سیاسی است و هدف آن تغییر جهان. تفکر فمینیستی همانند تفکر مارکسیستی یا هر جنبش دیگری که هدفش تحول سیاسی است؛ با عمل عجین است. برخلاف ایدئولوژی مارکسیسم که آغاز گر آن یک فرد است؛ فمینیسم ذاتاً کثرت گراست. فمینیسم به عقیده ی برخی، برایند تجربه های تک تک زنانی است که در برابر سلطه ی مردان مقاومت کرده اند.(جین منسبریج)
از دیر زمان سه زن را می شناسم که سمبل فمینیسم اسلامی در جوامع عربی هستند.
1- نوال سعداوی مصری نویسنده ی کتاب «چهره عریان زن عرب» در نقد نگرش سنتی زن در کشورهای عربی.
2- فاطمه مرنیسی پژوهشگر مراکشی، صاحب کتاب «زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش» در نقد برداشت های کهن و امروزی از حجاب زن مسلمان.
3- دکتر لیلا احمد استاد آمریکایی-مصری بخش مطالعات زنان و مذاهب دانشگاه هاروارد که کتاب «زنان و جنسیت در اسلام» را در بررسی و نقد تاریخی وضعیت زنان مسلمان و مشارکت سیاسی آنان به رشته ی تحریر در آورده است.
این سه زن و شخصیت هایی چون امینه ودود و اسماء بارلاس کسانی هستند که مسائل و مشکلات زنان در کشورهای اسلامی را از منظر کلامی و فقهی و تاریخی مورد ارزیابی قرار داده اند و نظریه پردازی کرده اند. برخلاف تصوری که تحولات سیاسی در جوامع را عامل رشد قلمداد می کنند این دگردیسی های فکری است که افکار و اعمال سیاسیون را مورد بازخوانی قرار می دهد. و بدون پشتوانه و تلاش فکری هیچ دگرگونی در عالم سیاست رخ نمی دهد.
تردیدی نیست که تحولات اخیر در مورد زنان عربستان سعودی را باید به فال نیک گرفت و آن را ناشی از جنبش فکری ای دانست که در میان زنان عرب صورت گرفته است. هر چند آزادی در رانندگی و موسیقی دو امر عادی حقوق اولیه ی شهروندی محسوب می گردد اما این که مجلس آن کشور آزادی در فتوا برای زنان را تصویب کرده است؛ پیشرفت بسیار قابل تأملی است. برخی از کارشناسان بر این باورند که این آزادسازی ها موجبات یک انقلاب فکری را در عربستان فراهم می آورد.
190
برای تولد گل محمدی(ص)
امشب آسمان آبی است و نور ماه پژواک رخ رخشان محمدی است. ستاره ها در جشن میلاد نور می رقصند و کهکشان ها کشان کشان خود را به محفل عروسی عشق می رسانند. تا با تابش شور و شیدایی، سیمای سپیده را به مهمانی نور فراخوانند.
ملائکه ی ملیح در میخانه ی عدم، شراب شادمانی سر می کشند و با سماع سعادت، صوت صلابت را به زمین هدیت می دهند. باد با دمیدن در نی نیاز عروسی تولد اشرف کائنات را گرمی می بخشد. ابرها اشکِ شوق ریزان صحنه ی زمین را به سبزی و طراوتی عطرآگین دعوت می کنند. و برگ های درختان در روز مولود موعود به کف زنی مشغولند. گل ها هم به تماشای صفای صافی نور محمد(ص) در پوست خود نمی گنجند.
191
جسارت خبرنگار
در جهان امروز شفافیت شیشه ی سیاست، فرهنگ و اجتماع، مرهون روزنامه نگاران و خبرنگارانی است که برای پیگیری مطالبات مردم، جان بر کف، صحنه های مختلف حیات را رصد می کنند. از طرفی بیشترین ضربات و تلفات در جهان جدید هم متوجه این قشر زحمتکش و پرتلاش است. تقابل این دو پدیده بیانگر این معناست که عده ای در پی مخفی کردن اطلاعات و عملکرد خود هستند و در مقابل پاره ای در صدد افشاگری ناپخته های آنها بر می آیند. کشاکش این رویکرد محصولی است که مردم در جهت نهادینه شدن دمکراسی، از آن بهره می گیرند. امروزه مصادیق بارزی چون فساد در فیفا و ولنگاری های جهان سینما و پشت پرده های سیاست مزورانه دولتمردان، توسط خبرنگاران کشف و در معرض دید عموم قرار گرفته است.
ایستادگی و تداوم دمکراسی در جهان معاصر در گرو رکن چهارمی است که با تلاش خبرنگاران و اطلاع رسانی به موقع آنان محقق می شود. به شخصه ستایشگر خبرنگارانی هستم که جسارت ورود و سرکشی به دالان سیاست های پنهان مدیرانی را دارند که منافع فردی را بر مصالح جمعی ترجیح می دهند. و همواره خبرنگاران چاپلوسی را نکوهش می کنم که با بافتن دروغ های بزرگ، در پوشاندن حقیقت، ریاکاری های مسئولان را به رخ می کشند.
192
کتابدار نمونه
هر فردی که با کتاب و کتابخانه حشر و نشری دارد؛ باید سه خصیصه ی کتاب دانی و کتاب دوستی و کتاب خوانی را سرلوحه ی زندگی خود قرار دهد. قاعده ی بازی آگاهانه و عاشقانه در این عرصه آن است که کتابدار در مرحله ی نخست با مطالعه ی کتاب بر دانش خویش بیافزاید. و از این کار لذت ببرد. در مرتبه ی دوم با افزایش دانش به کتاب به عنوان یک عنصر دانش افزا عشق بورزد و آن را بستاید. در مرحله ی نهایی به حسب انتخاب موضوع پژوهش، نسبت به خواندن کتاب هایی که او را به مقصد نزدیک می کند؛ همت گمارد.
حاصل گذر از این سه مرحله را می توان در رفتار و گفتار کتابداران به وضوح مشاهده کرد. به گونه ای که هر فردی که با آنها همنشین شود؛ متوجه وجود این عناصر مهم شده است و به خواندن کتاب ترغیب می شود.
اما اگر کسی کتابداری را به عنوان شغل انتخاب کرده است؛ دسترسی به مراحل سه گانه برایش امکان پذیر نیست. و آسیب هایی شغلی مانع از رسیدن به مقصود می شود. شخصیت های بزرگی چون احمد منزوی، ایرج افشار، پوری سلطانی، کامران فانی و کامیار عابدی بیش از آن که یک کتابدار باشند یک کتاب شناس به تمام معنا بودند.
193
خواندن یا نخواندن
بودنِ آدمی در گرو خواندن اوست. پس به دنبال «بودن یا نبودن مسأله این است» می توان گفت خواندن یا نخواندن مسأله این است. اگر این گزاره را یک مسأله فرض کنیم، پرسش اساسی اش می شود آیا خواندن ضروری است؟ برای درک هستی مطمئنا به مطالعه و اندیشیدن سفارش می شود. اما در این میان برخی هم ندانستن و نخواندن یعنی رهایی از این دو را مهم می شمرند. در مکتب بودیسم رهایی از رنج را منوط به رهایی ازهمه چیز حتی دانستن می دانند. در فرهنگ عرفان اسلامی نیز شمس تبریزی پس از دیدار با مولوی او را توصیه به نخواندن می کند.
بنابر این هستی آدمی دچار پارادوکس می شود. از این رو نیازمند راه حلی برای رهایی از این امر متناقض هستیم. پاسخ اجمالی به آن این است که امر به نخواندن هم نوعی خواندن محسوب می شود. یعنی همین هم باید از طریق سخن گفتن و فهمیدن ادا شود. مانند کسانی که در صدد ردّ فلسفه برمی آیند، نیازمند به آموختن فلسفه هستند.
با توجه به این مقدمه می توان گفت: تمام اندیشمندان دوره ای را به خواندن و تأمل کردن و نوشتن و گفتن مشغول بوده اند ولی پس از سیراب شدن، متوجه برخی اشتباهات و ادعای ناپخته ی خود شده اند و توصیه به سکوت و کم نویسی و کم گویی کرده اند. یعنی رسیدن به این مرحله نیز ناشی از مطالعه بوده است. مکمل این نکته، سخن مولوی است.
او زدانش ها نجوید دستگاه 3/3856 هر که در خلوت به بینش یافت راه
194
مولوی شناسی در دوران معاصر
با کار سترگ رونالد نیکلسون انگلیسی در تصحیح مثنوی معنوی مولوی و دیوان شمس تبریزی، مولوی شناسی در دوران معاصر شکل گرفت وی با 16 سال تلاش بی وقفه توانست غیر از تصحیح، ترجمه ی انگلیسی همراه با شرحی مختصر از مثنوی معنوی ارائه دهد. این شرح با مقدمه ای مفصل از جلال الدین آشتیانی توسط حسن لاهوتی به فارسی ترجمه شد. کار نیکلسون به وسیله ی شاگردانی چون آربری تداوم یافت. وی ضمن ترجمه ی گزیده ای از غزلیات دیوان شمس، قرآن کریم را نیز به انگلیسی ترجمه کرد. ژان کلود کری یر و همسرش نهال تجدد هم در فرانسه با کتاب منتخب 100 غزل از غزلیات دیوان شمس به معرفی مولوی پرداختند. خانم تجدد سه کتاب عارف جان سوخته و در جستجوی مولانا و مَلِک گرسنه به زبان فرانسوی نگاشت که اولی و دومی توسط مهستی بحرینی به فارسی برگردانده شد. و سومی خود مؤلف آن را به فارسی نوشت.
پس از آن بود که در ایران و ترکیه عده ای از بزرگان به نهضت مولوی شناسی پیوستند و با تصحیح دوباره دو اثر ماندگار مولانا به نوشتن شرح هایی بر مثنوی مولوی همت گماشتند. در ترکیه گولپینارلی شرح مفصلی بر مثنوی نوشت و در ضمن کتاب هایی در مورد زندگی مولوی و فرق های مختلف صوفیه به نگارش در آورد. پاره ای از آثار او که از آن جمله شرح مثنوی است؛ توسط شاگرد ایرانی اش دکترتوفیق سبحانی به فارسی برگردانده شد.
در ایران استاد بدیع الزمان فروزانفر این مهم را دریافت و با تحقیقات فراوانی، کتاب های بسیاری در باره ی زندگی و آثار مولوی و شرحی بر دفتر اول مثنوی به رشته ی تحریر در آورد. در ضمن دانشجویان خود را ترغیب کرد که هر کدام گزیده ای از مثنوی و دیوان شمس تهیه کنند. این توصیه سبب پدید آمدن آثار مفیدی گردید. شرح مثنوی دکترمحمد استعلامی و گزیده ای از دیوان شمس توسط دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی و گزیده ای از مثنوی اثر دکترتوفیق سبحانی و شرح چند داستان مثنوی توسط دکترسیروس شمیسا و تکمیل شرح مثنوی فروزانفر توسط دکترجعفر شهیدی بخشی از کوشش های شاگردان آن مرحوم بود. جلال الدین همایی هم یکی از بزرگانی است که زندگی و آثار مولانا را مورد ارزیابی قرار داده است.
اما در آمریکا کلمن بارکس به زبان ساده و همه فهم به ترجمه ی انگلیسی مثنوی پرداخت و جامعه ی آمریکایی را با مولانا آشنا کرد. ویلیام چیتیک هم آثار بسیاری در زمینه ی شناخت مولانا دارد. در آلمان نیز آنه ماری شیمل به علت تسلطی که به فارسی و عربی و ترکی داشت و سال ها در دانشگاه های ترکیه تدریس می کرد، شیفته ی مولوی شد و آثار بسیاری از جمله شکوه شمس و یک روز بهاری با مولانا در قونیه را نگارش کرد. در ضمن وی دریافت که برای معرفی اندیشه های مولانا باید عطار نیشابوری و سنایی را شناخت از این رو در این باره نیز مقالاتی نوشت و یکی از شرق شناسان به نام هلموت ریتر کتابی در مورد عطار به نام دریای جان در دو جلد تقریر کرد. لازم به ذکر است این کتاب توسط دکترعباس زریاب خویی و دکتر مهرآفاق بایبوردی به فارسی برگردانده شده است.
نهضت مولوی پژوهی مدعیان دیگری پیدا کرد. ده ها نویسنده به نشر آثار و افکار مولوی پرداختند. علامه محمدتقی جعفری شرح مفصلی از مثنوی در 15 جلد به نگارش در آورد. کریم زمانی با استفاده از شروح پیشین شرح مختصری را ارائه داد. و اکنون هم در حال تنظیم شرح دیوان شمس برآمده است. دکترعبدالکریم سروش بیش از همه در این باره همت گماشت و اندیشه های مولانا را به جهان معاصر معرفی کرد. کتاب های او مملو از نکات برجسته ای از افکار مولوی است. به عنوان نمونه، نسخه ی قونیه از مثنوی معنوی و لب لباب مثنوی اثر واعظ کاشفی را تصحیح کرد و کتاب «قمار عاشقانه» ی او حاصل پاره ای درس گفتارهای اوست. وی اکنون در حال اتمام شرح دفتر ششم مثنوی است.
برای آشنایی با اندیشه های مولوی ما نیازمند شناخت شمس تبریزی هستیم. از او یک اثر به نام مقالات باقی مانده است که توسط دکترمحمدعلی موّحد تصحیح و تشریح شده است. دکتر موّحد هم می توان یکی از مولوی پژوهان بزرگ معاصر دانست که با ظرافت ها و دقت های بی نظیری به معرفی شمس و مولانا پرداخته است. آخرین کار او تصحیح دوباره مثنوی معنوی است.
195
بخوانید و بنویسید
یک نویسنده ی حرفه ای همان آماتوری است که تسلیم نشده است.(ریچارد باخ)
در سال 1398با چاپ کتاب سفرنامه ی هند، دوستانی به روایت خود از سفر و حضر پرداختند تا آنجا که یکی از همکاران گفت: من پنج سال در آلمان زیسته ام اگر بخواهم حوادث آن دوران را قلمی کنم؛ پنج جلد کتاب می شود. اما پس از گذشت شش سال، دریغ از یک یادداشت. تا این اواخر که کتاب «خاک غریب» از غربت خارج شد؛ باز برخی به صرافت افتادند که ما هم از روزگار پرفراز و فرود خود، حکایت ها در ذهن داریم. این بار هم، مشتاقان را به ثبت حوادث تشویق نمودم. باز دریغ از یک نوشته!!
اشاره به این دو مطلب و آنچه اخیرا در جمع دانشجویان بیان کردم، ترغیب به ایجاد فضایی روایتگرایانه در رسانه هاست. چه که با مکتوب کردن مطلبی، می توان زندگی خود را به قصه تبدیل کرد تا در روزگار به ماندگار بماند. سرنوشت یک قوم به قصه سرایی گره خورده است. ملتی که قصه ندارد، تاریخ هم ندارد. جهان امروز جهان حکایت هاست. و زمان به رُمان وابسته است. پس تا می توانید قصه بسرایید و حکایت خود را ثبت کنید. من اکنون دارم مجموعه داستان های کوتاه برگزیدگان جایزه ی اُ. هنری می خوانم تا روایت خود را بهتر بنویسم. شما هم بخوانید و بنویسید.
تا روشنایی بنویس جمله ی چند لایه ای است از یوحنای قدیس، شاید به این معنا که تا روشنایی داری بنویس. همچنین یعنی فعلا تا روشن هستی و زوال عقل سراغت نیامده بنویس. کسی از فردایش خبر ندارد. همین طور به این معنا هم هست که تا خود روشنایی(صبح) بنویس. پاسخی به آنها که ناتوانی در نوشتن را بهانه ی ننوشتن می دانند.(تا روشنایی بنویس، احمد اخوت ص ۹)
196
باز حسین می آید
باز حسین می آید با پرچمی به دست از صحرای تفتیده ی کربلا، برای برملا کردن نیت های شوم و پنهان قداره بندان بزرگ تاریخ که چشم در چشم خلائق، آشکارا دروغ می گویند تا به اریکه ی قدرت برسند.
باز حسین می آید با فریادی بلند از پهندشت نینوا، که اگر دین ندارید، آزاده باشید و روح و روان خود را به دیگران نفروشید و جان عزیز خود را در راه مطامع دیگران فدا نکنید.
باز حسین می آید این بار با کوله باری از تجربه های تاریخ، که ای انسان ها، تاریخِ گذشته ی خود را مرور کنید تا گرفتار خطاهای فاحشِ زمانه نشوید و در چرخه ی ننگ و نیرنگ، به دام زورمداران نیافتید.
باز حسین می آید با بیان اندیشه ای برخاسته از عمق عقل، ای آدم هایی که دم از دانایی می زنید برای رهایی از چنگ ظلمت و نادانی باید هشیارانه زندگی کنید و از عوام فریبی ها و خرافه گرایی ها هر چند به نام دین پرهیز نمائید.
باز حسین می آید با امید به بازگشایی راه رهایی، ای آنهایی که پرچم مرا به دست دارید، نکند به بیراهه گام نهید و با این که بر طبل من می کوبید، ناخواسته، یزیدانه بزیید.
اسلم الشیطان آنجا شد پدید که یزیدی شد زفضلش بایزید
197
یلدا سنتی دیرپا
به قول دکتر سروش، مولوی وقتی از عید سخن می گوید مرادش عید قربان است.
خویش فربه می نماییم از پی قربان عید کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کُشد
ولی حافظ هنگامی که لفظ عید به کار می برد منظورش عید فطر است.
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک میکده عشق را زیارت کرد
البته اعتراض نشود که آن دو بزرگوار از عید نوروز باستانی و بهار هم بسیار سخن گفته اند که فعلا بحث و مشاجره بر سر این مطلب نیست. بلکه بیان این نکته، پیش درآمدی بر یادآوری دوران کودکی نویسنده است که از بین این همه عید، فقط عید فطر در خاطرش مانده است. و از اعیاد باستانی و مذهبی دیگر خبری نبود. در این میان فقط سیزده بدر را می شناختیم که آن هم یادآور تعطیلات طولانی فروردین و بازگشت دوباره به مدرسه بود.
بر اساس نظریه برینتون در کتاب «کالبدشکافی چهار انقلاب» مرحله ی دوم از هر انقلاب، روی آوری به شعائر و سنت های باستانی و ملی است. این امر در کشور ما هم به گونه ای رخ داد. از دهه ی هفتاد به این سو، گرایش به سنت های ایرانی رنگ و رونق بیشتری گرفت و بر شدت آن افزوده شد به گونه ای که در نسل جدید با نوعی وارونگی سنتی هم مواجه هستیم.
یکی از سنت های دیرپای ایرانیان بزرگداشت شب یلدا است. در باره ی فلسفه ی آن قلم ها به چرخش درآمده است و مطالب فراوانی نوشته اند. اما تصور می کنم مهمترین عامل وجودی این سنت، احترام به بزرگترها و گذراندن شبی در کنار آنها بوده است. هر چند در شرایط فعلی با هجوم ویروس کرونا این امر امکان پذیر نیست ولی مطمئنا ماندگاری یک سنت دلیل روشنی بر ارزشمند بودن آن است و باید مانند دیگر سنت های نیکو آن را پاس داشت.
198
رهایی از تن
مهمترین درس عارفان برای ما رهایی از تن و آرزوهای تنانه و پیوستن به جان و فربه شدن آن است. مولوی در قالب داستان ها و تمثیلات گوناگون در پی تفهیم این مهم و گسترش دایره ی آن است. و با صراحت تمام هشدار می دهد
تا تو تن را چرب و شیرین می دهی جوهر خود را نبینی فربهی
او با پیروی از امام محمد غزالی در کیمیای سعادت، در تبیین فلسفه ی حج، بدن را به مثابه ی شتری فرض می کند که قرار است سوار(جان) خود را به مکه برساند و با سمبل های ابراهیمی آشنا نماید. از طواف، سعی و حضور درعرفات مقدماتی می سازد تا در نهایت خواهش های نفسانی را به قربانگاه معبود فرا خواند. شاید حاجی پس از اتمام حج، جان تازه ای گرفته باشد و با حجّی مقبول به دیار خویش برگردد. هر چند خود خوب درمی یابد اندک حاجیانی این سیر عرفانی را طی می کنند و قبله ی مقصود را در آغوش می گیرند.
199
پیش فرض های پژوهش
هر دانشجو برای ورود به تحقیق نیازمند سه مؤلفه ی اساسی است. که در یک نگاه اجمالی عبارتند از: وجود پرسش های بنیادین، شناخت وضعیت جامعه و آشنایی با زبان دیگر
نکته ی پیشینی آن که تحلیل و تفسیر پدیده های سه گانه حاصل تجارب زیسته ی گوینده است یعنی نتیجه ی چامه ها و چالش هایی است که خود با آن دست و پنجه نرم کرده ام. به عبارت دیگر بنا ندارم در مورد قواعد و چارچوب پژوهش های دانشگاهی سخن بگویم بلکه می خواهم شما را با پیش فرض های تحقیق آشنا کنم.
اما اولین فاکتور و پیش فرض این است که دانشجو باید ذهنی سؤال آلود داشته باشد. و سراغ پرسش های اساسی زندگی بگیرد و در تلاش برای یافتن پاسخی به آنها برآید. منظور از سؤالات همان پرسش های وجودی است که در کتاب «روان درمانگری اگزیستانسیال» نوشته ی اروین یالوم و کتاب «پرسش های کُشنده» اثر تامس نیگل آمده است.
اگر بخواهم به زبان دینی سخن بگویم باید به دو اثر سترگ اصول کافی مرحوم کلینی و احیاء العلوم غزالی اشاره کنم. این دو بزرگوار فصل آغازین کتاب خود را به مسائل و مباحث دانش اندوزی اختصاص داده اند و آیات و روایات بسیاری نقل کرده اند. مراد آنان از علم همانا تفطن به معرفت و شناختی است که پایه ی دانش است. از این رو با اتکا به آموزه های دینی، آثار و آسیب های علم را یادآور شده اند. نگاه معرفت شناختی، آغاز روشنگری و ورود به دروازه ی تحقیق است. در آنجا طرح سؤالی می شود که دانش آموزی صرف کفایت می کند یا دانشجو باید از طهارت قلبی و روح دینی نیز برخوردار باشد؟ در تعریف علم می گویند: أَلْعِلْمُ نُورٌ یقْذِفُهُ الله فِی قَلْبِ مَنْ یشآءُ(بحارالانوار ، ج 1 ، ص 225)
چنان که قرآن کریم به ایمان، نور اطلاق کرده است
أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا ۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ(انعام/ 122) یا مولوی به عشق صفت نور می دهد و می گوید::
عشق قهّار است و من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق
در هر صورت اولین پله ی پژوهش، داشتن پرسش های بنیادین است. البته این را می دانید که برای رسیدن به این مرتبه لازم است که مطالعه ی بسیار داشته باشید. تا سؤالی در ذهن شما خلجان نکند و در پی پاسخ آن برنیائید، شما گام اول را برنداشته اید. خواندن مقالات و مطالب در کتاب ها و نشریات تخصصی برای ایجاد ذهنی سؤال آلود ضروری است.
گام دوم برای پژوهش، شناخت وضعیت جامعه و آشنایی اجمالی با تاریخ و فرهنگ آن است. این اشراف به شما کمک می کند که سلائق و علائق خود را کشف کنید. یعنی با بررسی و غور در رویکردهای مختلف علوم و فرهنگ زمانه، احساس خود را نسبت به معلومات و حتی مجهولات جامعه دریابید. چرا که یکی از پیش فرض های تحقیق دستیابی به خود و استعدادهای خدادادی خویشتن است. یعنی با توجه به گستره ی علوم، چه انسانی و چه تجربی، ما باید ظرفیت های وجودی خود را محک بزنیم و بر اساس آن به ناچار دانشی را گزینش و به واکاوی آن بپردازیم. چرا که هم عمر ما کوتاه است و هم مسئولیت مان محدود. اما این که ما چگونه خود را کشف می کنیم و محدوده ی تعهدِ ما چه قدر است؟ بستگی تام به همت و اهتمام ما دارد. به قول امیرسخن قِیمَهُ کُلِّ إمرئٍ ما یُحْسِنُهُ(نهج البلاغه، حکمت 81) قیمت هر کس به قدر همت اوست. یادتان باشد قدرت و دایره ی مسئولیت ما اندک است و مرز مشخصی دارد.
تاریخ گذشته ی ایران نشان داده است که فرهیختگان جامعه در شرایط سخت و بحرانی یک کشور ظهور و بروز داشته اند. نمونه ی بارز آن فردوسی، خیام، مولوی، سعدی و حافظ، پنج اقلیم حضور هستند. این را می توانید در کتاب «تاریخ تحول نظم و نثر پارسی» اثر ذبیح الله صفا جستجو کنید.
شما دانشجویان باید این نکته را دریابید که تلاش علمی و پژوهش بسیار موجب یافتن رگ خواب می شود. وقتی رگ خواب خود را یافتید دیگر علوم و نشانه ها را واگذارید. البته این را می دانیم که بیشتر دانشجویان پس از فراغت از تحصیل به شغل و درآمد می پردازند و بی اعتنا به این پدیده، زندگی خود را سامان می دهند.
اما سومین پیش فرض بسیار مهم آشنایی با زبان دیگر غیر از زبان مادری است. هر چه باشد، انگلیسی، آلمانی، عربی، فرانسوی یا ترکی استانبولی. مهم این است که شما از زبان مرسوم خود فاصله بگیرید. یک نکته ی فلسفی هم گوشزد کنم که فاصله گیری از چیزی نگاه پرسپکتیوی و چشم اندازی آدمی را فعّال می کند حتی اگر آن چیز وجود خودتان باشد. عارفان وقتی از خود دور شدند به خدا نزدیک شدند. یک معمار با مشاهده ی ساختمان های دیگر معمار می شود. زبان همین خصلت را دارد به قول گوته هر کس زبان دیگری را نداند زبان مادری خود را نمی فهمد. مترجمان به درک بهتری از زبان مادری می رسند. نجف دریابندری و محمد قاضی نمونه ی بارز این پدیده هستند.
بنابراین خود را با زبان دیگر آشنا کنید تا لذت تحقیق را بچشید. شما با درک یک زبان وارد دنیای ساکنانش می شوید. زبان به شما قدرت تحلیل مسائل می دهد. گویا جهان شما را وسیع می کند و شما جهان دیگری را قبل از مردن تجربه می کنید. البته این مورد هم مانند دو پیش فرض نخستین، در یک طیف جریان پیدا می کند و کوشش فراوان را می طلبد.
توصیه ی آخر را از زبان آندره ژید بشنوید:
کتاب مرا به دور افکن! به خود بگو که در آنچه در آن است یکی از هزاران وضع ممکن در برابر زندگی است. وضع خودت را جست و جو کن. آنچه را دیگری می تواند مانند تو انجام دهد، انجام مده و هر چه را دیگری می تواند مانند تو بگوید و یا بنویسد مگو و منویس. در وجود خویش به آن چیزی علاقه داشته باش که احساس می کنی در هیچ جا جز در تو نیست. از خویشتن با شکیبایی یا ناشکیبایی موجودی بیافرین که هیچ وجودی جانشین آن نتواند شد.(مائده های زمینی، آندره ژید، ترجمه سیروس ذکا ص 174)
200
نهان بودگی عشق
مفهوم پدیدارشناسی یا فنومنولوژی از برساخته های ادموند هوسرل فیلسوف بزرگ آلمانی است که امروزه در فلسفه به مثابه ی یک نگرش هستی شناسانه مشهور و ماندگار شده است. این مفهوم در اندیشه ی مارتین هایدگر برجسته شده است و جوانب مختلف آن در کتاب «هستی و زمان» بازتاب یافته است.
هایدگر پدیدار را چیزی می داند که خود را چنان که هست نشان می دهد. هستی همواره هستی یک موجود است اما معنای دیگر پدیدار نمود است. موجودات همواره آن گونه که در واقعیت امر هستند، ظاهر نمی شوند یعنی وجه هستمندانه ی هستی دازاین، وجه هستی شناختی وی را می پوشاند. یک هستنده می تواند خود را چنان که هست نشان دهد و نیز می تواند خود را در هیئت چیزی دیگر یا چیزی که نیست هم نشان دهد.
به باور هایدگر این حقیقت که چیزی بتواند خود را در هیئت آنچه که نیست نشان دهد، مستلزم این است که بتواند خود را چنان که هست نیز نشان دهد. میان پدیدار و نمود ارتباط سلبی وجود دارد. نمود صورت نابسنده ای از پدیدار است.
از نظر هوسرل و هایدگر انسان ها از خلال التفات به یک شی، هستی می یابند. به بیان هوسرل آگاهی همواره آگاهی از چیزی است اما هایدگر می گوید: حیث التفاتی باید بر استعلا بنا داشته باشد.
مفاهیمی چون عشق، اختیار، جبر، خدا و عقل از مفاهیم پدیداری و فلسفی هستند که دسترسی به آنها نیازمند برون ایستی یا همان اگزیست است. یعنی ما باید به این مفاهیم حیث التفاتی داشته باشیم تا به درکی از آنها نائل آییم اما این حیث التفاتی نباید توجه صرف باشد بلکه نیازمند توجهی استعلایی و سطح بالایی است. مفاهیم سترگی چون علم، عشق و عقل وقتی فروکاسته شده اند و در کاربرد روزانه و عوامانه مورد التفات و استفاده قرار گیرند؛ در حقیقت معنای اصلی خود را از دست می دهند.
مولوی در مثنوی در صدد ارتقا واژه های کلیدی همچون عشق، عقل، علم و دیگر مفاهیم مرتبط با انسان است. او تلاش می کند با بهره گیری از داستان های تخیلی و اسطوره ای، روایتی متفاوت از مفاهیم اساسی را به خواننده منتقل کند. با این فرض که
آنچه می گویم به حدّ فهم توست مُردم اندر حسرت فهم درست
بسیار ساده انگارانه است که فردی مدعی درک معنایی پدیده ی عشق و تصاحب و تسخیر این مفهوم شود چرا که آگاهی از یک پدیده به معنای دریافت آن نیست. حداکثر این آگاهی دلیلی بر بودن است و بودن یک چیز به معنی پدیداربودن آن است. اما پدیدار بودن به معنای دستیابی و رسیدن به آن شیء نیست چرا که بودگی ظاهری گاه منجر به نهان بودگی آن می شود. نمودهایی که در قالب مصادیق عشق به مفهوم آن الصاق شده اند؛ اجازه نمی دهد تا اصالت آن آشکار شود. یعنی بسنده کردن به امری در قالب نمود، صورت نابسنده ای از همان پدیدار است.
بوی آن دلبر چو پران می شود آن زبان ها جمله حیران می شود
پدیده ی عشق زمانی می تواند به منزله ی یک روش مورد استفاده قرار گیرد که استعلایی بودن آن را مفروض بگیریم یعنی دریابیم که با یک عنصر گریزپذیر و دست نایافتنی روبرو هستیم. اسطرلاب اسرار خدا بودن عشق تداعی همین معناست.
علت عشق زعلت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست
در نگاهی دیگر وقتی عشق خود را استعلایی نشان داد صید کردن آن امکان ناپذیر شده است و فرد خود صید آن می شود.
عشق می گوید به گوشم پست پست صید بودن خوشتر از صیادی است