مراسم نکوداشت

مراسم نکوداشت

در تاریخ 26/10/1402 به همت حجت الاسلام دکترمحمد ذاکری و همکاری انجمن صنفی مطبوعات، پژوهشکده هرمز، مؤسسه فرهنگی هنری امید آینده سازان هرمزگان و اداره کل کتابخانه های عمومی استان هرمزگان، برای نکوداشت اینجانب، نشستی با حضور صد نفر برگزار گردید. مجری این مراسم دکترسینا بقایی بود که در آغاز گفت: عصر همگی شما به خیر، به همه ی حاضران خوش آمد عرض می کنم. دکتر فضلی استاد من در درس ادبیاتِ فارسی دانشکده ی پزشکی بودند و من خاطرات زیادی از ایشان دارم که سبب شد نگاه ما به روحانیت تغییر کند. هنوز پس از گذشت سال ها با دیگر دانشجویان در باره ی تفاوت ایشان با دیگر روحانیون صحبت می کنیم. در هر صورت امروز نکوداشت استاد فضلی است که به همت دوستان ایشان برگزار می شود.

پس از آن، جناب دکترذاکری ضمن خوش آمدگویی به جمع حاضر گفت: مهمترین داشته های هر جامعه انسان های فرهیخته آن هستند. این حرکت آغاز کار ماست. من با حاج آقا فضلی دوستی(1) دیرینه دارم. ایشان ویژگی های بسیاری دارند ولی من در این فرصت کوتاه به سه خصوصیت شان اشاره می کنم. یکی این که اهل مطالعه است و دیگر این که صداقت دارند و سوم این که انسان خوش برخوردی هستند.

محمد نعمتی رئیس انجمن صنفی مطبوعات استان هرمزگان این چنین بیان کرد: چهره های فرهیخته در این جمع حضور دارند. در استان های دیگر از مشاهیر خود قدردانی می کنند ما هم پیشنهاد تشکیل یک بنیاد استانی جهت بزرگداشت نخبگان داده ایم و اما چرا فضلی؟ چون ایشان از معدود روحانیونی هستند که جسارت به خرج دادند و در مطبوعات استان قلم زدند. جناب فضلی شما محبوب دانشجویان و مردم هرمزگان هستید.

بهروز اکرمی سخنران بعدی بود وی گفت: من به جرئت می توانم بگویم چنین جلسه ای در هیچ جای این کشور صورت نمی گیرد و فقط بندرعباس شاهد چنین نشستی است. برای این که از یک غیرهرمزگانی تجلیل می شود. همین که شما در این جلسه حضور پیدا کرده اید؛ یعنی در زمانی که حال کشور خوب نیست می توان از یک شخصیت قدردانی کرد. قدردانی یک ارزش است. گسترش نیکی حاصل این جلسات است. من بیش از سی سال با آقای فضلی دوست هستم. ایشان آخوند صادق و بی تکلفی است. سی سال پیش همین بوده است که امروز هست. نکته ی دیگر این که حافظه ی عجیبی دارد و دیگر این که می نویسد. پاسداشت بزرگان امری نیکوست و امیدوارم این سنت حسنه ادامه پیدا کند.

استاد احمد حبیبی دیگر سخنران جلسه بود وی گفت: هرمزگان و بوشهر روزگاری فرمانداری کل بوده اند. آقای دکتر فضلی از دیار بوشهر هستند و سال هاست مردم و دانشجویان استان مست فیض و فضل اویند. من از زبان دانشجویان بستک و پارسیان و بندر لنگه بارها شنیده ام که ایشان در میان استادان از حیث تواضع اخلاقی و تسلط بر درس زبانزدند. چندین بار هم به بستک سفر کرده اند و من در خدمتشان بوده ام. در ضمن آثاری چون سفرنامه هند و زیستن درنوشتن ایشان را خوانده ام.

استاد علی رضایی با گویش بندری صحبت کرد و گفت: آرزوی من این است که بزرگداشت آقای فضلی نه به خاطر لباسش بلکه به علت جایگاه معلمی اش باشد. نکته ی دیگر این که عرفان وامدار دوران باستان و کهن است ولی متأسفانه امروز فلسفه و عرفان در حوزه های علمیه غریب است و از این جهت من سپاسگزار جناب استاد فضلی هستم که در این باره دست به قلم شدند. ایشان تشخیص دادند که بنویسند و به یادگار بگذارند و در حقیقت وسوسه ی نوشتن دارند. امیدوارم که قلمشان سبز و وجود شان برای ما ماندگار و پایدار بماند.
سپس جناب دکترزارعی پشت تریبون قرار گرفت و با ارائه ی متنی پیرامون کتاب های بالینی به این نشست اشاره کرد و گفت: امروز به همت جناب دكتر ذاكري عزيز، نشست خوبي به عنوان نكوداشت استاد فضلي با حضور طيف هاي مختلف دوستان برگزار شده است. واقعا بايد به جناب دكتر ذاكري احسنت گفت بابت اين ابتكار قابل توجه، آن هم صرفا با كمك دوستان و بدون تكيه بر حمايت هاي دولتي. شايد اين اقدام دكتر ذاكري مقدمه ی خوبي باشد براي ورود به يك كار نيك و پسنديده كه معمولا در هرمزگان به آن پرداخته نمي شود يا پرداختن به آن كم رنگ است. يعني ارزش نهادن به افراد خدوم استان.

به هر حال بعد از مدت ها، امروز شاهد يك نشست صميمانه و بي ريا بوديم با حضور جمعي از دوستاني كه با علاقه مندي و صرفا به دليل عشق و علاقه ی شخصي خود به منظور ارج نهادن به خدمات يك انسان خدوم و مخلص يعني استاد فضلي گرد هم آمدند و خيلي مختصر و مفيد نكات ارزشمندي را با يكديگر در ميان نهادند.

بعد از آن جناب حجت الاسلام دکترغلامرضا محب زاده از روی نوشته خواند. ایشان ضمن بیان حدیثی از پیامبر اسلام که العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء گفت: آن نور وقتی بر روح و جسم کسی تابیده می شود او را روحانی و من امر ربی می کند. آری این نکوداشت به پاس سی سال زحمات عالمانه ی یک روحانی است که با نور علم، طریق زیستن و بودن را در پرتو مطالعه و نوشتن نه برای خود بلکه برای جامعه رقم زد. دکترفضلی شیوه ی زیبا زیستن را از قلم و دفتر آموخته است. فراموش نمی کنم آن گاه که با بی مهری هایی از طرف مسئولان دانشگاه مواجهه شد او را مغموم نیافتم. علیه کسی جبهه نگرفت و حتی حرفی به غضب بر زبان نیاورد. در عرصه ی سیاسی در هیچکدام از دولت ها دنبال پست و مقام نبود. زیرا مقام انسانیت را بر هر چیز ترجیح می داد.

آنگاه جناب غلامحسین عطایی دریایی، مدیر مسئول روزنامه ی ندای هرمزگان در جایگاه قرار گرفت و گفت: جلسه ی ارزشمندی است چون رنگ و بوی دولتی ندارد. این نکوداشت ها بسیار خوب است و من در این فرصت اندک در مورد جناب دکترفضلی صحبت کوتاهی می کنم. او از شهر و خاک غریب یعنی بندر دیر با قایقی که ساخته است خود را به ساحل بندرعباس می رساند. معلوم می شود استانی مانند هرمزگان دارای رشد و بالندگی است که معشوقی مثل فضلی را در خود جای می دهد. البته ما او را پرورش دادیم. نشریه را در اختیار او قرار دادیم تا قلم بزند. ایشان یک مجموعه ای به نام خم ابرو دارد که برای جوانان نوشته است و دوست دارد با آنها ارتباط برقرار کند. چون در فضای دانشگاه با دانشجویان رابطه ی صمیمانه داشته است و با روحیه ی آنها آشناست. عده ای با این بزرگداشت ها مخالف هستند چون توان پرورش افرادی مانند فضلی را ندارند.

پس از آن جناب راشد انصاری، شاعر و طنزپرداز به جایگاه تشریف آوردند و سروده ی خود را در قالب بداهه ی موشّح(2) خواندند.

ای نویسنده و پژوهشگر
سبزاندیش معرفت گستر

تابش آفتاب دانش دین
آفرین ها تو را ز روی یقین

دلت آکنده از محبت دوست
عافیت خواه از برای تو اوست

با تو در فتح قلّه های علوم
ای نبوده ز فیض حق محروم

سرفرازانه راه پیمودیم
فارغ از فکرِ منحرف بودیم

ضمن درک حقایق موجود
لغزش از ما به هیچ وجه نبود

یاد و نام تو تا ابد باقی ست
زندگانیت شرح مشتاقی ست

نور ایمان تو را به دل باشد
دل نه دریای متّصل باشد

هست دریات وصل اقیانوس
به خدا ، کوست اصل اقیانوس

از تو «خالو» به زندگانیِ خویش
دارد انواع فیض بیش از پیش


آخرین سخنران جلسه سرکارخانم نرجس بهرامی دانشجوی پزشکی بود که برداشتِ خود را از کلاس ادبیات فارسی با عنوان «فارسی را پاس بداریم» بیان کردند.(3)

آن گاه نوبت به من رسید تا حرف های پایانی را در جمع فرهیختگان استان بیان کنم. پس از یاد و نام خدا این گونه آغاز کردم.

شکر پروردگاری که محبت او گره گشای روح ماست. خدای بزرگ را سپاسگزارم که مرا چنین مهربانانی نصیب کرده است. حضور تک تک شما در این محفل بیانی از لطف خدای رحیمی است که سرچشمه ی وجودش، ذهن و ضمیر ما را نوازش می دهد. ما در پُست های مدیریتی معمولا خوش استقبال و بد بدرقه ایم اما در مقام معلمی خوش بدرقه ایم و در این مسئله بندری ها گوی سبقت از همگان ربوده اند. غریبه ای چون عباس فضلی در میان خود راه داده اند و اکنون چه خوشدلانه او را همراهی می کنند. البته من در تمام طول خدمتم، فقط یکبار از زبان یک دوست بندری واژه ی سرحدی را شنیدم. بلافاصله در پاسخ گفتم: اولا من زاده ی بندردیّرم و نامم هم عباس است در نتیجه می شود بندرعباس. پس از آن هر چه دیدم و شنیدم همه اش محبت بود و مهربانی.
از بانی و مبدع مجلس جناب حجت الاسلام دکتر ذاکری صمیمانه تشکر می کنم. لازم به یادآوری نیست که رفاقت ما دیریست که پابرجاست. خصوصیات اخلاقی که فرمودند از باب انعکاس آینه در وجود خودشان متجلی است.
از جناب نعمتی عزیز که با وجود رنجوری تنش، با جان و روحش، فرهنگبانی این جلسه را عهده دار شده اند، تشکر فراوان دارم. امیدوارم مجموعه ی تلاش های ایشان و دوستان در آینده ای نزدیک در قالب یک کتاب به خاطره های ما افزوده شود.
از دکتر اسماعیل زارعی و همکاران پیام نوری اش که سال هاست مرا در محفل خود راه می دهند و گاه رنج مرا رفو کرده اند، سپاس فراوان دارم. او از کتابخوانی من حرف زد و من هیچ خصیصه ی دیگری جز این ندارم و گویا با فضاهای دیگر بیگانه ام.
از استاد احمد حبیبی که هم رنج سفر را متحمل شده اند و هم بنده نوازی کردند تشکر می کنم او در تماسی گفت: من حاضرم در مورد شما نه 8 دقیقه که 80 دقیقه سخن بگویم.
خالو راشد با هیچ خالویی قابل قیاس نیست. او با هنر شعر و قلم طنزش گرمی بخش مجلس هاست و از این که امروز هم بر ما منت گذاشت و شعری با آرایه ی موشّح خواند، ممنونم.
درود بی پایان خدمت غلامحسین عطایی دریایی که از سال 75 مرا با ندا
ی هرمزگان آشنا کرد و همچنان مرا ندا می زند که با ندا همکاری کنم. این که گفتند: این نشست ها رنگ و بوی دولتی ندارد و از این جهت ارزشمند است، درست است. او گفت من از خاک غریب به ساحل بندر رسیدم و با این که از دانشگاه خیری ندیدم ولی همین جمع مطبوعاتی ها و دوستان مرا از تنهایی نجات دادند.
از دوست و همکارم استاد علی رضایی ممنونم که نکات زیبایی را یادآور شدند و بنده نوازی کردند. اما در مورد فلسفه ی حکمت خسروانی جناب شیخ سهروردی این مسیر ادامه داد. هر چند خوشایند فقها نبود. در دوران معاصر هم هانری کربن این سنت را احیاء کرد و دکتر شایگان آن را پرورش داد.
از کرم جناب مهندس اکرمی هم دیریست بهره مندم و امروز هم سنگ تمام گذاشتند. بله درست است بندری ها در پذیرش و پرورش سرحدی ها دخیل بودند و این یک افتخار است.
از هم لباس و همفکرم جناب حجت الاسلام دکتر محب زاده که به مسائل فکری من اشاره کردند و با مهربانی هایشان مرا ستودند، سپاسگزارم.
از دو دانشجوی پزشکی که یکی سال های پایانی را سپری می کند یعنی دکتر بقایی عزیز و دیگری سرکارخانم بهرامی که آغازین سال های تحصیلش است و همچنین سایر دانشجویانی که حضور یافته اند، صمیمانه تشکر می کنم
از میان مجلس نشینان شاید کسانی باشند که در ذهن شان بگذرد کاش من هم به بالای سن دعوت می شدم تا نکته ای یادآور شوم اما وقت اجازه نداد. بر آنها هم درود می فرستم و پیام شان را از دل و جان پذیرا هستم.
من بیانم را در سه بخش تنظیم کرده ام که در بخش اول، به یک کلان روایت دینی اشاره می کنم. در بخش دوم یک خاطره ی سیاسی را یادآور می شوم و بخش سوم هم یک روایت شخصی. تصور می کنم هر سه روایت را برای اولین بار از زبان من می شنوید.


بخش نخست
دین در جهان امروز
به رغم تحلیل های ضد دینی که توسط جامعه شناسان و جانبازان و روحانیان در داخل و خارج از این مرز و بوم ارائه می شود دین همچنان پرتوافشانی می کند. شعارهایی چون دین از بین رفت! شیعه نابود شد! و اسلام دیگر سر بلند نمی کند! شعارهای افراطی ای است که بیشتر برای جلب مشتری است تا بیان حقیقت.
اولا پدیده هایی چون تأخیر در ازدواج، افزایش اضطراب، کاهش فرزندآوری و گسترش افسردگی مانند گرمایش زمین، امری جهانی است و منحصر به کشور ما نیست. لذا فلاسفه ی معاصر امثال مارتا نوسباوم برای رفع این آسیب ها به مفاهیمی چون اخلاق جهانی و جهان وطنی متوسل شده اند.
ثانیا تاریخ گواهی می دهد که در برخی دوران، ما با رکود و سقوط دین مواجه بوده ایم ولی پس از عبور، دوباره دین احیا شده و به مسیر خود ادامه داده است. چرا که دین وابسته به حکومت ها و مردمان یک دوره نیست بلکه در روح جمعی انسان ها حضور فعّال دارد.
ثالثا تصور نکنید با ظهور خوانش های جدید از معرفت دینی و تز تقدم اخلاق بر دین و یا تبیین و تحلیل علمی از امور دینی، معارف و مسائل دینی به فراموشی سپرده می شود بلکه داده های جدید سبب شفافیت دین و خرافه زدایی از آن می شود و در نهایت حدود و ثغور آن را مشخص می کند. و معنای این امر احیاگری دینی است. نمونه ی این امر را می توان در رنسانس غرب نسبت به مسیحیت و بودیسم در تقابل با هندوئیسم جستجو کرد.
رابعا بر فرض این که نسل جدید از معرفت و احکام دینی فاصله بگیرد. اما این گسست در نهایت به ضرر خود او خواهد بود نه این که با کناره گیری ها و لجبازی های نسلی، دین از بین می رود بلکه او محروم از دستاوردها و فراورده های آن می شود.
خلاصه این که اگرچه چای دبش دین دچار اختلال و اختلاس شده است ولی ما همچنان نیازمند نوشیدن چای هستیم.

بخش دوم
در کویر سیاست
هر چیزی کویری دارد. کشور، انسان، تفکر. سیاست هم کویری دارد. در کویر سیاست، سیاسیون بی پناه و تروتسکی ها قربانی می گردند. دروغ جای خود را به صداقت می دهد و رأی به سهام عدالت تبدیل می شود.
در کویر سیاست، ماکیاولیسم رشد می کند. آزادی و عدالت رنگ می بازد. نخبه کشی سکه ی رایج می شود. امیرکبیر در حمام فین رگ زده می شود و مصدق که با شعار «یا مرگ یا مصدقِ» مردم به صحنه آمده بود با «مرگ بر مصدق» شعبان جعفری ها به کویر احمدآباد تبعید شد. تنهای تنها در سکوتی طاقت فرسا و نهایتا در همان کویر سر بر خاک گذارد
دکتر شریعتی را ببینید که چگونه در کویر تنهایی اش حرف می زند و برای التیام دردهای پنهانش چه سخن ها که نمی گوید. به قول دخترش، سوسن، کویر خلوتگاه شریعتی باشد و یا محصول نشستن در محضر خودِ -آزاد اما تنها- تجربه ی تفکر است در تعلیق، میان یک حسرت و یک امید، حسرت یک ازلیت از دست رفته و امیدی پرتنش به یک ابدیت هنوز نیامده. در کویر است که شریعتی همه ی مرزها را نادیده می گیرد تا تجربه ی تنهایی خود را به یُمن قرار گرفتن بر سر چند تقاطع، قابل تقسیم سازد.(مقدمه کویر تجربه مدرنیته ی ایرانی، فرامرز معتمد دزفولی)
خاتمی را به یاد آورید که در آخرین نامه هایش پس از یک دوره سیاست ورزی خود را کویری می خواند از کویر اردکان برآمده و در جهان مدرنیته غوطه ور شده و دوباره به کویر برگشته است.
اگر کویر نبود انسان ها بی باور و بی یاور می شدند. زیباترین عرفان های شرقی حضور در تفکر خویشتن است. کتاب هایی چون «با مخاطب های آشنا و هبوط در کویر» دکتر شریعتی و «سیاست نامه» ی سروش حکایت کویر ایرانی است که فراز و نشیب های تاریخ سیاسی یک ملت را می توان در آنها جستجو کرد.
اما در کویر سیاست می توان آزاد و بی قطب نما به هر جا سفر کرد. از ملت مایه گذاشت و با آبروی افراد بازی کرد و کلمات را به استخدام قدرت در آورد. دین در کویر سیاست است که اَبزار می شود و احساسات مذهبی قربانی حرص و حسرت.
این که می گویند دین از سیاست جداست چون کویر سیاست، با کویر دیانت فاصله دارد. در کویر سیاست ضد ارزش ها تبدیل به ارزش می شوند همه چیز فدای قدرت و حشمت می شود ولی در کویر دیانت عرفان ظهور می کند و انسان از خود و دیگران رها می شود و به تنهایی و خلوت خود پناه می برد.
در کویر سیاست کتاب «نخبه کشی» رضا علی قلی خواندنی است. ما یاد گرفته ایم که خوش استقبال و بد بدرقه باشیم. گویا شخصیت های قهرمان و کاریزماتیک در فرهنگ ما یک بار ظهور و یکباره افول می کنند. نخبه پروری ما مانند نخبه کشی ماست.
در کویر سیاست، بهت و ابهت، مات و کیش، شاه و گدا، دروغ و صداقت و عزلت و ذلت وارونه می شوند چون تناقض در رأی نمایان می شود. با سپهری همدلم که گفت: جای مردان سیاست بنشانید درخت/ تا هوا تازه شود.

بخش سوم
هر غریبی که به بندرعباس می آید پولی جمع می کند و می رود اما طنز روزگار این بود که من اندک پولی که جمع کرده بودم، کسی بُرد و خورد. پس از آن به همین حقوق بسنده و با سختی زمان را سپری کردم. وقتی دنیایت خراب می شود ناچاری به چیزی چنگ بزنی. سهم ما از آن چیزها خواندن و نوشتن بود. خدای را سپاسگزارم که مرا با کتاب و کاغذ آشنا کرد.
حاصل آن تلاش ها ارتباط با رسانه ها خصوصا مطبوعات استان شد. ندای هرمزگان که همان اول ما را قاپید و بعدها نسیم جنوب و نگاه روز و در نهایت دلفین مرا بلعید. از اینها که بگذریم نشست های علمی و دوستانه تنهایی و سختی های مرا رفو کرد. جمع این نشست ها و قلم زدن ها کتاب هایی شد که تاکنون به چاپ رسیده و یا در نوبت چاپ اند. راستی این را نگفتم که مقالات دانشگاهی ام هیچ سودی جز اخذ پایه نداشت.
دوستان هرمزگانی چندماه پیش تصمیم گرفتند که روزی برای بنده نکوداشتی بگیرند و امروز همان روز است. اولا من سپاسگزار تمام تلاش ها و کوشش های آنها خصوصا جناب حجت الاسلام دکتر ذاکری هستم. ضمن این که شرمنده ی همه ی تعریف ها و تمجیدهای سخنرانان و مقاله نویسان ام. واقعا خود را درخور این همه محبت نمی دانم. من هم مانند بسیاری از انسان ها عمری را ضایع کرده ام و آرزوها و آرمان هایم برآورده نشده اند. اکنون که به پشت سر خود نگاه می کنم، اندک تجربه ی زیسته ام را در اختیار رسانه ها و مطبوعات و دوستان گذارده ام. اما تمام آنها بازخورد ناکامی ها و ناشی از دست نیافتن به ایده ها بود. گویا تمام عمرِ ما، در جست و جوی زمان از دست رفته ای سپری می شود که در گفتار و رفتار ما پژواک دارد. آرمان های بشری اگر با موانع جدّی روبه رو نشوند، محقق می شوند. اما ظاهرا تقدیر بر تدبیر غالب است. به قول سهراب انسان وقتی دلش گرفت، از پی تدبیر می رود/ من هم رفتم.
از آغاز ورود به بندرعباس که بهانه اش تبلیغ بود، با مرگ پدر مواجه شدم. پس از حضور در مراسم ختم در بندر دیّر بوشهر به پیشنهاد مدیر کل اداره ی زندان ها و توصیه ی خانواده به بندرعباس برگشتم. دیدار و گفت و گو با زندانیان یعنی آدم های شکست خورده ی مالی و روحی، مرا با خودم بیشتر آشنا کرد. همکاری با رادیو خلیج فارس به عنوان کارشناس فرهنگی، مزید بر علت شد. اما هیچ کدام از این دو رابطه مرا سیراب نساخت. ادامه ی تحصیل در کارشناسی ارشد بهانه ی خوبی برای فرار از زندان بود. اما سفارش ها و تماس های جناب حاج محمد آشوری دوباره مرا به بندر کشاند. این بار به مدت یک سال و نیم در امور اجتماعی استانداری مشغول خدمت شدم.
سال 1376 پس از پیروزی خاتمی به دانشگاه علوم پزشکی رفتم. فضای دانشجویی را مطلوب و معبود خود یافتم. دیری نپایید که آن فضا هم ناامیدانه سپری شد با پایان رسیدن دوران اصلاحات حکم اخراج از دانشگاه مرا شوک زده کرد. اما همت همکاران و حضور پررنگ دانشجویان دوباره مرا به دانشگاه برگرداند. این بار درصدد جبران کاستی ها برآمدم و رابطه ی خود را با کتاب و مطبوعات مستحکم نمودم. دوران اول احمدی نژاد هم سرآمد. از این که بستر اجتماعی به دنبال امثال احمدی نژاد بود، مطلوب من نبود. از این رو در دوره ی دوم انتخابات سخت کوشیدم که میرحسین بیاید اما با نیامدن و حبس او من هم محبوس و مأیوس شدم و در لاک خود فرو رفتم. در این دوران با حضور در محافل علمی و نشست های دوستانه، اوقات خوشی را برای خود دست و پا کردم. زمان گذشت و ستم ها تلنبار شد و من ناامید از همه ی آرزوها و ایده ها به کُنجی پناه بردم و ضایع شدن عمر را به عینه تجربه کردم. دیگر نه کلاس های درسی سیرابم می کرد و نه در فضای سیاسی احساس آزادی می کردم. اگر شکیبایی نبود نفس کشیدن در این اتمسفر آلوده مرا به نابودی می کشاند. تنها یک قلم و چند تکه کاغذ بود که مرا از این زندان ها رها کرد.
اما امروز که در ربع پایانی زندگی هستم، در می یابم که نجاتم از آن دورانِ بی خودی و بیهودگی همانا شکیبایی و دست به قلمی ام بود. در این مدت حضور سی ساله در بندرعباس خدا را گواه می گیرم که نه حق کسی خوردم و نه آبروی کسی بردم و نه به جمع آوری مال و منالی پرداختم. شاید جز کسانی باشم که با دست خالی از این استان رفت. به این گفته ی کانت ایمان دارم آنجا که می گوید: همیشه بدان که افراد انسانی غایت اند و از آنها همچون وسیله ای برای رسیدن به غایات خویش استفاده نکنید. در هر صورت امیدوارم خداوند اندک محبتی که به دوستان و همکاران دارم، همان را توشه ی سفر آخرتم قرار بدهد. چرا که به قول مولوی وقتی شمع وجود آدمی در این جهان رو به افول است باید شمع دیگری را روشن کرد
باد تند است و چراغم ابتری زو بگیرانم چراغ دیگری
شاید حضور امروز شما به مثابه ی شمع هایی است که روشنایی قبر مرا تضمین کند و فردا گواه من باشید.

به دنبال انعکاس سخنرانی ها و پخش کلیپ مراسم نکوداشت، پاره ای از دوستان پیام هایی فرستادند که در بخش پیوست ها آمده است.(پیوست ششم)

................................................

1- نزد اپیکور، دوستی و رفاقت از عالی ترین لذت های زندگی بود. «از میان همه ی چیزهایی که سعادت و برکت به زندگی می آورند هیچ کدامشان قدر دوستی اهمیت و اثر بخشی ندارند.»(سقراط اکسپرس ص 156)

2- موشّح یکی از آرایه‌های ادبی در شعر است که با کنار هم قرار دادن حرف اول ابیات نام یا لقب شخصی است که شعر تقدیم ایشان شده است: «استاد عباس فضلی زنده باد»

2- متن کامل نوشته ی ایشان در همین کتاب آمده است.

چکیده زندگینامه

وی زاده ی بندر دیر- بوشهر در سال 1342 است. پس از اخذ دیپلم وارد حوزه علمیه قم می شود و در مدت 15 سال دروس ادبیات عرب، فقه و اصول می خواند. در ضمن همین سال ها کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در رشته علوم قرآن و حدیث از دانشگاه تهران دریافت می کند. در سال 1376 به عضویت هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی استان هرمزگان در می آید. وی در سال 1392 جهت ادامه تحصیل در مقطع دکترای فلسفه به دانشگاه میسور هند می رود.

فعالیت های سیاسی و فرهنگی:

نایب رئیس مجمع روحانیون استان هرمزگان(1375)

عضو شورای فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی استان هرمزگان(1376)

عضو هیئت منصفه مطبوعات(1378)

عضو ارشد شورای فرهنگی دانشگاه پیام نور(1380)

نایب رئیس حزب اعتماد ملی استان هرمزگان(1387)

دبیر انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه های استان هرمزگان(1392)

تألیفات ایشان: علوم قرآن در تفسیر المیزان، خم ابرو، سفرنامه هند، زیستن در نوشتن، مغازله با مرگ، مواجهه با متن و خاک غریب(زندگینامه)

حماسه ی غدیر به روایت اهل سنت

حماسه ی غدیر به روایت اهل سنت

یکی از پرسش های دینی که همیشه ذهن هر مسلمانی را گزش می دهد، این است که چرا علی رغم معرفی حضرت علی(ع) در روز غدیرخم به عنوان جانشین و وصی پیامبر(ص) توسط شخص پیامبر اکرم(ص) و در حضور هزاران زائری که از حجة الوداع(اولین و آخرین حج) می گشتند. یکباره پس از رحلت آن بزرگوار شورای سقیفه به خلافت ابوبکر رأی داد و نه تنها علی(ع) را به شوری دعوت نکردند بلکه در غیابش به کاندیداتوری او هم اشارتی نشد؟ و این تصمیم عجولانه و یا به قول خود ابوبکر ناگهانی(۱) و یا به تعبیر عُمَر لغزشی(۲) چگونه مسیر تاریخ را عوض کرد؟ این چرا و ده ها چرائی دیگر نیازمند تحقیق و بازنگری در تاریخ صدر اسلام را بر هر فرد محققی ضروری نموده و با پاسخ به چرائی ها تا حدی پرده ابهام از وقایع پس از رحلت گشوده و چهره ی حقیقت را آشکار خواهد کرد.

در این مقال در مقام پاسخ به سؤال فوق ابتدا دیدگاه برخی از دانشمندان اهل سنت اعم از تاریخ نگاران و محدثان و مفسران را بررسی نموده، سپس تحلیل واقعه ی غدیر و پیامدهای آن را از زبان دانشمندان شیعه بازگو می شود.

تاریخنگاران: محمد بن عمر واقدی صاحب کتاب «المغازی» در مورد واقعه ی حجة الوداع پس از آن که سفر پیامبر(ص) را از هنگام شروع از مدینه لحظه به لحظه و روز به روز دنبال می کند ولی بدون اشاره به کیفیت مراجعت، ناگهان به اخبار ورود پیغمبر به مدینه می پردازد و سپس حوادث را در مدینه دنبال می کند(3) طبری گرچه مانند واقدی اخبار حجة الوداع را به تفصیل ذکر نمی کند و فقط به پنج صفحه بسنده می نماید ولی او هم بدون ذکری از برگشت پیغمبر به مدینه پس از بیان مناسک حج آن حضرت به شمارش غزوات می پردازد.(4) ابن هشام نیز که اخبار حجة الوداع را از شروع سفر تا پایان مناسک در پنج صفحه در دوازده روایت دنبال می نماید در روایت سیزدهم بدون پرداختن به کیفیت مراجعت پیامبر به مدينه فقط به عبارت ثم قفل رسول الله(ص) به برگشت اشاره ای می کنند و آن گاه از اقامت آن حضرت در بقیه ی ماه ذی الحجه و ماه محرم و صفر در مدینه و اعزام اسامه بن زید برای جنگ با رومیان سخن به میان می آورد.(5)

تنها یعقوبی، مؤرخ معاصر طبری، در تاریخ خود به طور بسیار مختصر با این عبارت و خرج منصرفاً إلى المدينه فصار الى موضع بالقرب من الجحفه يقال له غدیرخم فقال الست اولى بالمومنين من انفسهم قالوا بلى يا رسول الله(ص) قال فمن كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ثم قال: ايها الناس انى فرطكم؟ و انتم واردون على الحوض(6)

به قول دکتر اجتهادی در مقاله ی اخبار حجة الوداع(۷) اگر این اشاره ی یعقوبی به واقعه ی غدیرخم نبود؛ شاید به راحتی نمی توانستیم بگوییم که چون حادثه ی مهمی هنگام مراجعت پیغمبر(ص) از مکه به مدینه رخ نداده است. مؤرخین از ذکر چگونگی مراجعت از این سفر خودداری کرده و در باره ی آن سکوت کرده اند. البته نویسنده ی مقاله در مورد علت عدم توجه مؤرخین به اخبار مراجعت پیغمبر از مکه به مدینه در سفر حجة الوداع چه بوده و چه می توانسته باشد؟ با ارائه ی سه احتمال به پاسخ سؤال می پردازد: ۱- علی رغم نقل محدثین و یعقوبی وقوع چنین حادثه ای از نظر مؤرخین به ثبوت نرسیده است و چون واقعه ی قابل ذکر دیگری نبوده لذا اخبار مراجعت را ذکر نکرده اند.

۲- اصولاً معمول مؤرخین نبوده است که اخبار مراجعت از سفرها را نقل کنند. ۳- محدودیت های سیاسی و یا عقیدتی آنها را از ذکر بعضی از وقایع و حقایق تاریخ اسلام بازداشته است. آن گاه با ردّ دو احتمال اول و دوم، احتمال سوم را به حقیقت نزدیک تر می داند خصوصاً این که مؤرخین علاوه بر مبنای عقیدتی، در زمان عباسیان می زیسته اند.

ناگفته نماند که اگر طبری در تاریخ خود یادی از واقعه ی غدیر نکرده است ولی در اواخر عُمر کتاب مستقلی به نام «الولاية في طرق حديث الغدیر» نگارش کرد. وی در کتاب نامبرده حدیث غدیر را افزون از هفتاد تن از اصحاب پیغمبر روایت می کند که چندین مرتبه بالاتر از حد تواتر است.(۸)

مفسران: همه ی مفسران شیعه به اتکاء روایات اهل بیت(ع) و نیز برخی از مفسران اهل سنت از جمله فخر رازی در کتاب «تفسیر کبیر» و آلوسی در «تفسیر روح البیان» و میبدی در «کشف الاسرار» و رشید رضا در «المنار» آیه ی اکمال(مانده / ۳) و آیه ی تبلیغ(مائده / ۶۷) را در شأن علی(ع) و برای تعیین امامت علی(ع) در روز غدیر خم می دانند. در اینجا فقط به دیدگاه میبدی در تفسیر «کشف الاسرار» اشاره می گردد. وی می نویسد: چون این آیه ی (مانده / ۶۷) فرود آمد براء عازب می گوید که از حجة الوداع بازگشته بودیم. رسول خدا(ص) و یاران در موضعی فرود آمدند که آن را غدیرخم می گفتند آنجا به زیر درخت فرود آمدند و رسول(ص) بفرمود تا ندا کردند که الصلوة جامعه و رسول خدا (ص) دست علی(ع) را گرفت و گفت: الست اولى بالمومنين من انفسهم فقالوا بلی یارسول الله(ص) قال الست اولى بكل مومن من نفسه قالوا بلى قال هذا مولى من انا مولاه فرمود: این مرد(علی (ع)) مولای هر آن کسی است که من مولای او هستم. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه قال فلقيه عمر فقال هنيئاً لک یا ابن ابی طالب اصحبت و انت مولی كل مؤمن و مؤمنة و سپس عمر او(علی (ع)) را دید و گفت: بر تو نوشین و گوارا باد ای پسر ابی طالب که مولای هر مرد و زن مؤمن گردیدی(۹) آلوسی بغدادی عالم بسیار متعصب سنی در تفسیر خود علاوه بر تفسیر آیه ی اکمال و تبلیغ در سوره ی مائده در ذیل آیه وقفوهم انهم مسئولون(صافات / ۲۲) پس از این که اقوال علما را در باره ی مقصود این آیه نقل می کند می گوید: نزدیک ترین این اقوال به صحت این است که در آن روز از عقاید و اعمال می پرسند و در رأس اینها لا اله الا اله و از مهمّ ترین آنها ولایت علی کرم اله وجهه است.(۱۰)

محدثان: علاوه بر مؤرخین و مفسرین، محدثین نیز که مقید به ضبط و حفظ سنت و منابع احکام شرعی بوده اند، حادثه ی غدیر خم را در کتب خود آورده اند که از آن جمله می توان به ابن ماجه در سنن ج. ج ۱۱۶، ابن حنبل در مسند ج ۲ ح ۶۷ و ۹۵۰ ابن حجر در کتاب «الصواعق المحرقه» ص ۴۰ و ابن عبدربه در کتاب «العقد الفريد» ج ۵ ص ۸۲ اشاره نمود.(۱۱)

البته احادیث غدیر، ثقلین، سفینه، حق منزلت و دعوت خویشاوندان(انذار) و صدها حدیث دیگر که بسیاری از آنها در منابع شیعه و سنی به تواتر نقل شده است، قابل تردید نیست. به گونه ای که ده ها کتاب از جمله «عبقات الانوار اثبات الهداة و احقاق الحق»، چندین جلد از کتاب خود را به احادیث منقول از اهل سنت درباره ی واقعه ی غدیر اختصاص داده اند و از بهترین و پرارزش ترین تألیفات، کتاب گرانسنگ الغدیر به همت علامه امینی است که با استناد به روایات اهل سنت حدیث غدیر را از زبان ده ها تن از صحابه رسول خدا(ص) و صدها تن از تابعین نقل کرده و هر آنچه پیرامون این حادثه از شعر و نثر در چهارده قرن گذشته بیان شده است در بیست جلد به رشته تحریر در آورده است.

بجز سه گروه مفسران و تاریخنگاران و محدثان، محققان و مؤلفان اهل سنت به ذکر روایت غدیر و ثبت آن پرداخته اند که برخی آنان عبارتند از: احمد زینجاد حلان مکی شاخصی در کتاب «الفتوحات الاسلامیه» و شیخ یوسف بهانی بیرونی در «الشرف المؤید» سید مؤمن شبلیخی مصری در «نور الابصار»، شیخ محمد عبده در تفسیر المنار، عبدالمحمد آلوسی بغدادی در نشر الآلی شیخ محمد حبیب الله شنقیطی در كفاية الطالب، دكتر احمد فرید رفاعی در تعلیقات معجم الادباء استاد احمد زکی مصری در تعلیقات الاغانی استاد احمد نسیم مصری در دیوان مهیار دیلمی، استاد اعظمی بغدادی، استاد محمد محمود رافعی در شرح هاشمیات استاد محمد شاکر نابلسی در همان کتاب، استاد عبدالفتاح عبدالمقصود، حافظ ناصر اسنته حضرمی در تشنيف الآذان، دکتر عمر فروخ در حکیمه المعرة و اخيراً استاد عبدالله علایلی در سال (۱۳۸۰) در سخنرانی خود در رادیو لبنان گفت: وان عيد الغدير جزء من الاسلام فمن انكره فقد انكر الاسلام بالذات. غدیر جزو اسلام است. هر کس آن را انکار کند، اصل اسلام را انکار کرده است.(12)

در میان تمام احادیثی که از اهل سنت نقل شده فقط به گفته ی ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه بسنده می گردد. وی هنگام نقل گفتگوی خود با نقیب علوی در باره ی مسئله ی خلافت و جریان سقیفه و شورا می گوید: به نقیب گفتم دلم راضی نمی شود که بگویم اصحاب پیامبر (ص) معصیت کردند و بر خلاف گفته ی او رفتند و نص غدیر را زیر پا گذاشتند. نقیب در جواب گفت: دل من نیز راضی نمی شود که بگویم پیامبر (ص) اهمال کار بوده است و امت را همین گونه رها کرد و رفت و مسلمانان را بی سرپرست گذاشت با این که او هر گاه از مدینه بیرون می رفت، برای مدینه امیری معین می کرد و این در حالی بود که هنوز خود زنده بود و از مدینه نیز چندان دور نمی شد پس چگونه ممکن است برای پس از مرگش کسی را امیر مسلمانان قرار ندهد. پس از مرگ که دیگر نمی تواند هیچ حادثه ای را تدارک کند.(۱۳)

------------------------------------------

1- ابوبکر بعد از خلافت می گفت: اقیلونی فلست بخيركم و علیّ فیکم یعنی استعفای مرا بپذیرید که من بهترین شما نیستم در حالی که علی در میان شماست.(مجمع البحرين ص ٢٥٢) امیرالمومنین علی(ع) هم در نهج البلاغه خ شقشقیه به این سخن ابوبکر اشاره فرموده است.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد ج ۲ ص ۱۲۳)

2- این بیعت با ابوبکر فلته و لغزشی بود که خدا از شر آن همه را حفظ کند.(کنز العمال ج ۲ ص 2423)

3- مغازی ج4 ص 1088

۲۲۲۳)

۴- تاريخ طبری ج ١ ص ١٧٥٦

٥- سيرة ابن هشام ج 2 ص 606 از معاصران محمد حسنین هیکل در کتاب حياة محمد (ص) ص 4۹۳ بدون اشاره به واقعه ی غدیرخم جریان حجة الوداع را نقل کرده است.

6- تاریخ یعقوبی ج2 ص 1102

7- مجله مقالات و بررسیها شماره ۲۵ ص 37 به بعد. این نشریه توسط دانشکده الهیات دانشگاه تهران به چاپ می رسد.

8- الغدیر ج1 ص 216

9- كشف الاسرار ذیل آیه ۱۷ سوره مائده

10- - روح البيان ج 23 ص 74

11- مناظره مأمون با دانشمندان اهل سنت در برتری علی (ع) در کتاب العقد الفریب بسیار خواندنی است.

12- الشیعه و التشیع، محمدجواد مغنیه ص 288 از دانشمندان اهل سنت ظاهراً فقط این تیمیه در کتاب منهاج السنة به انکار غدیر پرداخت است.

13- شرح نهج البلاغه ج 9 ص ۲۴8

کودکان در دوره دبستان

کودکان در دوره دبستان

چند نکته مهم به والدینی که کلاس اولی دارند.

با آغاز سال تحصیلی شور و شوقی وصف ناپذیر کودکان دبستانی خصوصا کلاس اولی ها را فرا می گیرد. خانواده ها با یک حرص و ولع خاص نظاره گر این حضور و شوق هستند. برای کسانی که اولین بار فرزند دلبند خود روانه ی مدرسه می کنند این حضور معنای دیگری دارد و از این رو ذکر مواردی چند ضروری به نظر می رسد.

۱- دوره دبستانی از جهت تعلیم و تربیت بهترین دوران است. در این دوره از یک سو کودک از آرامش و ثباتی برخوردار است و از سوی دیگر ویژگی های روانی در این سن آمادگی کاملی برای تربیت پذیری و ادب آموزی دارد.

در آموزه های اسلامی از این دوره با تعابیر گوناگون یاد شده است. پیامبر اسلام(ص) از کودک در این دوره با خصوصیت عبد(بنده) یاد فرموده اند. حضرت علی(ع) او را فرد خام معرفی کرده اند و در روایتی پیامبر اکرم(ص) این دوره سنی را سن تادیب یعنی تربیت و ادب آموزی نامیده است. از این تعابیر چنین بر می آید که اولا کودک در این دوره ی سنی انعطاف و پذیرش بیشتری برای تربیت دارد. ثانیاً آموزش و سعی کودک از این مرحله آغــاز می گردد.

۲- ورود کودک به محیط جدید با دو اتفاق مهم همراه است. الف دوره ی رفاقت و یادگیری ب مرحله ی نوینی از استقلال و فطام.(جدا شدن روانی از پدر و مادر) در خانه روابط فردی تر و عاطفی تر ولی در مدرسه جمعی تر و منطقی تر است. خانه و مدرسه مکمل یکدیگرند. از همین روست که می گویند همکاری اولیاء و مدرسه از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

تحقیقات نشان داده در مدارسی که والدین با اولیای مدرسه کمتر ارتباط داشته اند؛ دانش آموزان با مشکلات رفتاری بیشتری روبه رو بوده اند. در جامعه ی ما به علت عدم اطلاع و آگاهی اکثر والدین معمولاً ارتباط آنها با مدرسه بسیار ضعیف و غالباً محدود به جنبه های مالی و خدماتی است. بر اساس آمار رسمی به طور متوسط تنها حدود 5/1 درصد از هزینه های خانواده ی شهری صرف امور آموزشی می شود. حال آن که این رقم برای دخانیات بیش از ۲ درصد است. ناگفته نماند که مدرسه هرگز به تنهایی نمی تواند از عهده ی پرورش دانش آموزان، آن هم کلاس اولی ها برآید. بنابراین نمی توان از خانواده ها و واحدهای دیگر غیر از مدرسه سلب مسئولیت کرد و بار سنگین تعلیم و تربیت را تنها بر دوش مدرسه نهاد.

3- پدران و مادران باید بکوشند تا عادت به مدرسه و تحصیل و سازگاری با مدرسه را در این دوره که اولین دوره ی تحصیلی است در فرزندان خود به وجود آورند. البته افراط در اعتیاد به مدرسه هم پذیرفتنی نیست. همواره ایجاد تعادل و اعتدال در این زمینه اثربخش بوده است و رعایت این موضوع دارای اهمیت بسیاری است.

۴- اما حالات کودکان در این دوره را می توان در سه بخش خلاصه نمود.

الف- شوق به خواندن: در دوره ی دبستان کودک به درس خواندن شوق فراوان دارد. چرا که در این سن حس کنجکاری وی تحریک شده و خود را در دنیای دیگری می یابد و برای پرواز در آن دنیا از صدای بلند استفاده می کند. خواندن کتب درسی و حتی غیردرسی کودک را از دنیای تخیلی جدا و به دنیای واقعی پیرامون خود سوق می دهد. تحقیقات نشان داده است دانش آموزانی که در این دوره کمتر به خواندن درس علاقه نشان می دهند، هنوز در عالم خیال به سر می برند و معمولاً در درس دیکته(املا) دچار مشکل می شوند. گفتنی است که علائم بی علاقه گی را باید در دوران پیش دبستانی، در دیربه حرف آمدن او جستجو کرد.

خانواده ها باید همگام با معلم فرزند خود، دانش آموز را به خواندن بیشتر و لذت بردن از آن تشویق کنند و در محیط منزل هم مانع بلند خواندن فرزندان نشوند. البته معلمان عزیز نیز بایستی دانش آموزان را به خواندن بهتر و روش های مفیدتر مطالعه ترغیب نمایند و از به کارگیری برخی روش های خشک و انعطاف ناپذیر آموزشی اجتناب ورزند.

ب - بازی گروهی: بازی کردن در حقیقت نقش اولیه اجتماعی شدن کودک را بازگو می کند و مانند نقاشی کردن بیانگر احساسات و تخیلات کودک است و چون هر دو کار بدون تکلم صورت می گیرد زمینه ای برای شناسایی عواطف درونی کودک به شمار می آید. اوج دوره ی بازی گروهی در مدرسه ی ابتدایی به ظهور می رسد. هر چند نمونه هایی از احساسات گروهی و تمایل به بازی در گروه را می توان در سنین پیش دبستانی هم مشاهده کرد. کودک از طریق بازی کردن در مدرسه رعایت حقوق دیگران را فرا می گیرد و به حقوق خود نیز پی می برد. همچنین بازی موجب تسلط کودک بر احساس و عواطف تند مزاج خود و کمک به یافتن و استحکام اعتماد به نفس در مقابل برخوردهای اجتماعی مرسوم می گردد. در این خصوص به خانواده ها توصیه می شود که تا حد امکان بازی گروهی بچه ها را جدی بگیرند و زمینه های انزواطبی آنها را از بین ببرند. چرا که از کودکان منزوی و گوشه گیر نمی توان آینده ای سالم انتظار داشت و چنین کودکانی در مقابل حوادث پیش بینی نشده آسیب پذیر خواهند بود و حتی فکر روبه رو شدن با مشکلات آنها را رنجور و دچار افسردگی می کند.

ج - برخورد مقایسه ای: وجود انبوه دانش آموزان در مدرسه، کودک را از خود محوری نجات داده و به جمع پذیری دعوت می کند. دانش آموزان چنان که دارای لباس های رنگانگ و مختلفی بیرون از مدرسه و گاه در درون مدرسه هستند، رفتارهای متفاوتی نیز از خود بروز می دهند. آنها علی رغم این دگرگونی در منش و رفتار به فکر همانند سازی در جمع همسالان در محیط مدرسه هستند. به تعبیر دیگر الگوی فکری و عملی خود را در برخورد با امور آموزشی و اجتماعی از دیگران فرا می گیرند ولی از آنجایی که کودکان در این دوره کمتر به همسالان خود از نظر وضعیت اقتصادی و موقعیت های خانوادگی واقف هستند، به والدین یادآوری می شود که کودک خود را در جهت الگوپذیری سالم و مفید راهنمایی کنند. اگر کودکی دارای زمینه های مساعد و رشد کافی نباشد، خیلی زود تحت تاثیر رفتار دیگران قرار می گیرد و الگوهای مثبت یا منفی را از آنان کسب می کند.

د - آخرین نکته این که خانواده ها به خوبی وافقند که فقط آنها مربی کودکان شان نیستند. والدین محترم باید بدانند که فرزندشان علاوه بر این که تاکنون یعنی پیش دبستان با عوامل تربیتی چون رادیو و تلویزیون، مهد کودک، دوره ی آمادگی و کتاب های قصه ارتباط داشته است، در دوره ی دبستان نیز با مدیر مدرسه، ناظم و مربی پرورش و معلم خود نیز ارتباط خواهد داشت و با آنها آشنا می گردد. طبیعتاً آنچه که تاکنون برای او فراهم بوده است یک نوع هماهنگی با تربیت پدر و مادر داشته است ولی اکنون تمام آن معادلات به هم خورده و محیط جدید او را دچار نوعی تناقض و گاه تنفر می نماید از این رو برخی از کودکان به فوبیا(ترس از مدرسه) مبتلا شده و به اندک بهانه ای مدرسه را ترک می کنند. هشیاری لازم توسط پدر و مادر می تواند تا حدی از این عامل روانی بکاهد و او را به آشتی کردن با مدرسه و درس تشویق نماید. امید که کودکان این مرز و بوم با درس و مدرسه انس بگیرند.

نقش والدین در ایجاد آرامش تحصیلی فرزندان

نقش والدین در ایجاد آرامش تحصیلی فرزندان

شروع سال تحصیلی، آغاز دغدغه ها و کشمکش ها و نگرانی های والدین، فرزندان و معلمان است هر چند به برخی از این دل مشغولی ها می توان پاسخ مثبت و صحیح داد ولی نمی توان از تمامی آنها رهایی یافت با اذعان به این مطلب، مقاله ی حاضر نیم نگاهی دارد به مدرسه و فرزندان در جهت کاهش هزینه های روانی و ذهنی والدین. نگارنده بر این باور است که با آگاهی دادن به خانواده ها در برخورد با مدرسه و فرزندان و معلمان، اضطراب و استرس ها به حداقل ممکن، راه ورود به هر غیر ممکنی را امکان پذیر می سازد. مطمئنا بخشی از هزینه های روانی و ذهنی به صورت آزاد و بدون استفاده ی صحیح به کار برده می شود و پس از اتمام کار و گذشت حادثه ما متوجه مصرف بیهوده و یاوه ی آن می شویم. پس چه بهتر که قبل از ورود به واقعه خود پذیرای واقعه و حتی حوادث غیرمترقبه(ناگهانی) کنیم و خود را در چالشی روحی و روانی گرفتار نسازیم و با آگاهی کامل از فرایند حادثه و با اتکاء به خداوند متعال و توکل بر دادار هستی، هستی خویش را از آلایش ها پالایش کنیم.

تحصیل همواره با سه فرایند والدین، کودک و مدرسه روبروست و هیچ تردیدی بیست که نقش اصلی در این فرایند متوجه والدین است یعنی آنها هستند که کودک را جهت کسب دانش راهی مدرسه می کنند. هر گونه برخورد مثبت یا منفی پدر و مادر با فرزند و مسئولان مدرسه روند تحصیل را کند یا تند می کند. بنابراین در اولین حرکت باید پدر و مادر به یک نوع تفاهم مثبت در جهت تحصیل فرزند برسند. اتفاق نظر والدین در انتخاب مدرسه فرزند، لباس و پوشاک و وسایل مورد نیاز او و همراهی فرزند در جهت پذیرش و ایجاد انگیزه ی تحصیلی از جمله موارد تفاهم است.

گفتگو پیرامون مسائل مدرسه و تحصیل، معلم مربوطه، کیفیت رفت و آمد فرزند به مدرسه، ناظم و مدیر مدرسه و تعریف و تمجید از محیط و دست اندر کاران مدرسه در حضور فرزند، او را به درس و تحصیل راغب می کند. تا حد امکان از بازگویی مشکلات مالی و تحصیلی در آینده و حتی حال باید پرهیز نمود و برخی از آن مشکلات را باید پنهان و و فقط در گفتگوی بین پدر و مادر لحاظ شوند. روانشناسان بر این باورند که تا حدودی فرزندان را از وضعیت اقتصادی و موقعیت اجتماعی خود آگاه کنید اما مشکلاتی که به زندگی عادی و روند زیستی آنان ارتباط کمتری دارد، بیان آن جز ایجاد یک ذهنیت منفی از پدر و مادر در جهت کم کاری و خود کم بینی و سلب اعتماد و اطمینان نسبت به مسئولیت حقیقی در قبال فرزندان، چیز دیگری نصیب آنها نمی کند. افزون بر این که ناخواسته فرزند را دچار نوعی اضطراب و استرس بی مورد و نا مربوط به او قرار داده ایم که نتیجه ی آن کاهش روند تحصیل و عدم تمایل او به مدرسه است. بنابراین در اولین گام، پدر و مادر باید خود به یک تفاهم گفتاری و رفتاری در جهت حضور با نشاط فرزند در مدرسه شوند و از هر گونه سخن و عملی که از تمایل کودک به مدرسه بکاهد، جداً باید خودداری کنند چرا که همه ی هدف والدین، ایجاد فضای امن و پر از صمیمیت برای ورود فرزند به مدرسه است.

حال برای فرو کاستن بخشی از این دغدغه ها مواردی از برخوردهای مطلوب با مدرسه و فرزندان یاد آور می شود.

* در گفتگوی خانوادگی پیرامون تحصیل فرزندان از هر گونه کلامی که موجبات رنجش فرزند بدون آن که او نقش داشته باشد پرهیز نمائید.

* هر کسی در هر موقعیتی با مشکلات اقتصادی و اجتماعی روبه روست. سعی کنید به اندازه ی توانایی مالی، خود را بدون التفات به فامیل و همسایه ها در انتخاب مدرسه ی فرزندان و تهیه ی لوازم التحریر و پوشاک و روپوش آنها اقدام نمائید و شهامت این اقدام را در خود تقویت کنید.

* در هر شرایطی از ایجاد انگیزه تحصیلی و تشویق به درس خواندن غافل نشوید در هنگام صرف شام و نهار درباره افکار و نظرات فرزندان خود را پیرامون مسائل درسی صحبت کنید و عقیده آنان را جویا شوید.

* با مدیر و معاونین و ناظم دیگر دست اندر کاران مدرسه رابط برقرار کنید تا فرزند شما احساس تنهایی نکند و در صورت بروز مشکلی از حمایت های عاطفی در محیط مدرسه برخوردار باشد و آنان در مقابل احساس علاقه و تمایل شما در مواقع ضروری پاسخ مثبت دهند.

* از آنجا که معلم رکن اصلی تحصیل و تربیت است با تماس های حضوری و تلفنی و حتی ارائه یادداشتی از وضعیت فرزند خود و دیدگاه معلم مربوطه آگاه شوید. طول سال تحصیلی مراجعه به مدرسه و ارتباط با اولیای مدرسه از ضرورت های تحصیلی فرزند شماست. آن را بر هر کاری ترجیح دهید.

* در انتخاب همبازی و همراهی فرزند خود در مسیر مدرسه و محیط آن کمال دقت داشته باشید چرا که فرزندان بخشی از نیازهای روانی خود را از طریق دوستان تأمین می کنند.

* همواره در ایجاد اعتماد به نفس و استقلال خواهی فرزند تلاش کنید تا در محیط های بیرون از خانه با اطمینان خاطر نسبت به مسئولیت خود، ایفای نقش کند و از حضور در اجتماع و مدرسه احساس ناامنی و انزوا نکنند. چراکه اولین دریچه ی ورود به ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی سلب اعتماد به نفس، گم کردن و دست کــم گرفتــن خــود است .

* در محیط مدرسه انچه را که برای شما باید مطلوب باشد برخورد صحیح فرزندتان با همکلاسان و اولیای مدرسه

و ایجاد فضای پرنشاط و صمیمــی بـرای خـود و دیگران است. از این رو در هنگام برگشت از مدرسه از وضعیت اخلاقی او بپرسید و اگر او شروع به توضیح ماجرایی کرد با دقت گوش دهید و گفته های او را تحلیل کنید.

* هر دانش آموزی دارای استعداد خاصی است در انجام تکالیف مدرسه و درس خواندن و نوشتن اسرار بی جا نکنید و عوامل درونی و بیرونی در بی رغبتی فرزند را جستجو کنید و در صورت عدم دخالت ان عوامل، از او به اندازه ی استعدادش طلب درس کنید.

* سلامتی جسمانی و برنامه ریزی غذایی و رعایت بهداشت در جهت رشد فیزیکی فرزند بسیار مؤثر است و زمینه ساز سلامت روانی و روحی فکری اوست. در این جهت او را راهنمایی و تشویق کنید. فراموش نکنید که هدف ما تأمین ارامش به فرزندانمان است و تهیه ی آن در گرو ارامش فکری و روحی خود ماست. با آگاهی و برخورد منطقی با مشکلات آرامش و اطمینان خود را فراهم سازید.

دنیا و دنیا گرایی از دیدگاه علی( ع )

دنیا و دنیا گرایی از دیدگاه علی( ع )

دنیا گرایی و توجه به دنیا مقابل زهد گرایی است. تردیدی نیست که علی(ع) از هر معصوم دیگری شدیدا جامعه خود را از دنیاگرایی برحذر می دارد به گونه ای که بخش وسیعی از کلمات حضرت و مواعظه و خطبه های آن امام در نهج البلاغه در وصف دنیا ودنیاگرایی و پرهیز از غرور و فریب دنیا و فناپذیری و ناپایداری و بی وفایی و لغزانندگی آن و خطرات ناشی از تجمع مال و ثروت و وفور نعمت و سرگرمی به آنهاست. فلسفه این گونه تحذیر ومنع ها از جانب مولا نشانگر وضعیت خاص جامعه اوست. به گونه ای که پس از فتوحات بزرگی که نصیب مسلمانان شده بود، ثروت فراوان به جهان اسلام سرازیر شد. این ثروت به جای مصرف عمومی غالباً در اختیار افراد و شخصیت ها قرار گرفت و دولتمردان با استفاده از رانت های اقتصادی به تجمع ثروت پرداختند. این مسأله در زمان عثمان به اوج خود رسید به طوری که به قول مسعودی در مروج الذهب عثمان بسیار بخشنده بود و حاتم بخشی می کرد و کسانی چون طلحه و زبیر که در حکومت سهمی داشتند به ساختن بناهای بلند پرداختند. طلحه از سرمایه ای که در عراق داشت روزانه هزار دینار سود می گرفت.

در خطبه ۱۲۹ اوضاع زمانه ی خود را این گونه وصف می کند. بندگان خدا شما و آنچه از این دنیا آرزومندید، مهمانانی هستید که مدتی معیّنی برای شما قرار داده شده در روزگاری هستید که خوبی به آن پشت کرده و می گذرد و بدی به آن روی آورده، به پیش می تازد و طمع شیطان در هلاک مردم بیشتر می گردد. هم اکنون روزگاری است که ساز و برگ شیطان تقویت شده، نیرنگ و فریب همگانی، به دست آوردن شکار برای او آسان است. به هر سوی خواهی نگاه کن! آیا جز فقیری می بینی که با فقر دست و پنجه نرم می کند؟ یا ثروتمندی که نعمت خدارا کفران کرده و با بخل ورزیدن دراداء حقوق، الهی ثروت فراوانی گرد آورده است؟ یا سرکشی که گوش آواز شنیدن پند و اندرزها کر است.

۲- آنچه علی(ع) را به مذمت دنیا واداشته است و بالاترین نکوهش ها را برای دنیاگرایی روا داشته وضع خاص جامعه اوست که پس از رسول خدا آنها را آن گونه به سمت مال پرستی و ثروت اندوزی کشانده است که شکاف طبقاتی را بسیار کرده است عده ای در فقر غوطه می خورند و پاره ای در ثروت شناور وقتی ثروت به عنوان یک پدیده اقتصادی در دست عده ی خاص برای مطامع فردی و افزون خواهی در چرخش است عدالت جایگاه خود را نمی یابد و گم می شود. و على(ع) سخت به این گرایش حمله می کند و مردم را از دنیا طلبی و فزون خواهی برحذر می دارد. تعبیر حضرت از این نگرش جامعه شکر نعمت است یعنی مستی ناشی از رفاه که موجب بلای انتقام می شود.

حضرت در قسمتی از خطبه (۱۵۱) نهج البلاغه می فرماید: ثم انكم معشر العرب اغراض بلایا قد اقتربت فاتقوا سكرات النعمة واحذر وابوائق النعمة. خطاب به اهل کوفه می گوید: شما ای مردم عرب هدف تیرهای بلا هستید که نزدیک است از مستی های نعمت بپرهیزید و از سختی های عذاب الہی بترسید و بگریزید و درفتنه های در هم پیچیده، به هنگام پیدایش نوزاد فتنه ها و آشکار شدن باطن آنها و برقرار شدن قطب و مدار آسیای آن با آگاهی قدم بردارید.

در خطبه (۱۸۷) که پس از جنگ نهروان و در سال ۳۸ هجری در کوفه ایراد شد، این گونه حوادث آینده را برای مردم بازگومی کند. در بخشی از این خطبه می فرماید: ذاك حيث تسكرون من غير شراب بل من النعمه والنعيم. آینده ی وخیم مسلمین را چنین پیشگویی می کند. آن وضع در هنگامی است که شما مست می گردید اما نه از باده بلکه از نعمت و رفاه آری سرازیر شدن نعمت های بی حساب به سوی جهان اسلام و تقسیم غیرعادلانه ثروت و تبعیض های ناروا جامعه ی اسلامی را دچار بیماری مزمن دنیازدگی و رفاه زدگی کرد. علی(ع) با این جریان که خطر عظیمی برای جهان اسلام بود و دنباله اش کشیده شد مبارزه کرد. هنگامی که به خلافت رسید در صدر برنامه اش مبارزه با ناهنجاری ها بود.

۳- دنیا هدف نیست وسیله است. مقدمتاً باید گفت: در مکتب اسلام نظام آفرینش کامل ترین و زیباترین نظام است و رابطه ی انسان با جهان دنیا و طبیعت رابطه ی زندانی و زندان نیست بلکه از نوع رابطه کشاورز ومزرعه و مدرسه و تربیت است. جایگاه تکاملی انسان است. البته در جهان هستی نه فقط یک جذب و آنچه در بین پدیده و انسان برقرار است بلکه همه موجودات در این حوزه به کشش و کوشش مشغولند ولی فقط انسان است که به این میل ها آگاه است. پس رابط ی بین انسان و دنیا ممدوح است نه مذموم پس چراعلی(ع) در نهج البلاغه پیرامون کسی که دنیا را مذمت می کرد، ملامت و به اشتباهش آگاه نمود و با تعابیری چون الدنيا متجر اولیاء الله مسجد احياء الله دنیا را ستود. چون این خصیصه ی انسانی است که به دنبال یک هدف مطلوب و کمال نهایی است و اگر خوب رهبری نشود همین جهان را به عنوان هدف گرفته و ارتباط به وابستگی و تعمق تغییر شکل می دهد و همین وابستگی است که اورابه اسارت خواهد کشید و مذمت دنیابرای این وجه از دنیاست. آفت و بیماری مزمنی که برای آدمی خطرات را ایجاد می کند جهان کمال مطلوب انسانی نیست به دو علت زیرا در جهان بینی اسلامی جهان ابدی و جاویدان در دنبال این جهان می آید که سعادت و شقاوت محصول کارهای نیک و بد او در این جهان است ثانیاً مقام انسان و ارزش های عالی انسان برتر و بالاتر از این است که خویشتن را بسته و اسیر و برده مادیات این جهان نماید. این است که حضرت علی(ع) مکرر به این مطلب اشاره می کند که دنیا خوب جایی است اما برای کسی که بداند اینجا قرارگاه دائمی نیست گذرگاه و منزلگاه اواست در خطبه ۲۰۳ چنین می فرماید: ایهاالناس انما الدنيا دار مجاز والاخره دار قرار فخذوا من ممركم لمقركم. ای مردم دنیا سرای گذرا و آخرت خانه ی جاویدان است پس از گذرگاه خویش برای سرمنزل جاودانه توشه بر گیرید و پرده های خود را در نزد کسی که بر اسرار شما آگاه است پاره نکنید. نافرمانی و گناه نکنید پیش از آنکه بدن های شما از دنیا خارج گردد دل هایتان را خارج کنید، شما را در دنیا آزموده اند و برای غیر دنیا آفریده اند کسی که بمیرد مردم خواهند گفت چه باقی گذاشت اما فرشتگان می گویند چه پیش فرستاد خدا پدرانتان را بیامرزد، مقداری از ثروت خود را جلوتر بفرستید تا در نزد خدا باقی ماند و همه را برای وارثان مگذارید که پاسخگویی آن بر شما واجب نیست.

از تعمق در قرآن و نهج البلاغه و سایر سخنان پیشوایان دین روشن می شود که اسلام ارزش جهان را پایین نیاورده است. ارزش انسان را بالا برده است. اسلام جهان را برای انسان می خواهد نه انسان را برای جهان، هدف اسلام احیای ارزش های انسان است نه بی اعتبار کردن ارزش های جهان.

میان خواستن خدا حرکت به سوی خدا تعلق و وابستگی به خدا، بندگی خدا تسلیم به خدا با هر خواستن دیگر و حرکت دیگر و وابستگی دیگر و عشق و بندگی و تسلیم دیگر تفاوت از زمین تا آسمان است. بندگی خدابندگی ای است که عین آزادی است تنها تعلق و وابستگی ای است که توقف و انجماد نیست، تنها غیرپرستی است که از خود بی خود شدن و با خود بیگانه شدن نیست. چرا؟ زیرا او کمال هر موجود مقصد و مقصودی فطری همه موجودات است. وان الی ربک المنتهى()

٤- رابطه بین دنیا و آخرت: برخی معتقدند بین دنیا و آخرت تضاد وجود دارد و جمع میان آن دوامکان ندارد اما آیات و روایات جمع میان دنیا و آخرت را از نظر برخورد دارشدن ممکن دانسته ولی میان آن دو جمع از نظر ایده ال و هدف اعلی قرار گرفتن ناممکن است. برخورداری از دنیا مستلزم محرومیت از آخرت نیست. آنچه مستلزم محرومیت از آخرت است یک سلسله گناهان زندگی بر باد ده است نه برخورداری از یک زندگی سالم مرفه و متنمم به نعمت های پاکیزه و حلال خدا چنان که چیزهایی که موجب محرومیت از دنیاست تقوا وعمل صالح و ذخیره اخروی داشتن نیست یک سلسله عوامل دیگر است. بسیاری از پیامبران، امامان، صالحان از مؤمنین کمال برخورداری از نعمت های حلال دنیا داشته اند میان بی هدف قرار گرفتن آخرت و برخورداری از دنیا تضاد نیست.

عوامل کلی سقوط اخلاقی

در کتب اخلاقی سه عامل را به عنوان عوامل کلی سقوط اخلاقی برشمرده اند. که اولین آنها نفس اماره است که خودپنداری انسان است و در روایات و آیات ما را به مبارزه با آن ترغیب کرده اند و چون نفس دارای مراتبی است و پست ترین آن مرحله ی نفس اماره است باید برای ارتقاء شخصیت با آن به مبارزه پرداخت تا درجات بالای نفس نصیب انسان شود. یکی دیگر از عوامل سقوط اخلاقی شیطان است که از طریق نفس در انسان نفوذ کرده و موجبات فراموشی انسان و غفلت از خداوند را فراهم می کند. شیطان با آراستن زشتی ها و ترس نسبت به آینده و وعده های دروغین، نفس را از مسیر الهی منحرف می کند. عامل دیگری که سبب انحطاط اخلاق می شود دنیاست. البته نه به عنوان یک پدیده بلکه با توجه به رابطه ای که انسان با آن دارد. منظور از این رابطه برخورداری از نعمت های دنیوی نیست و حتی مراد رابطه ی فیزیکی انسان با فعل و انفعالاتی که به مقتضای قوانین جبری و تکوینی بین بدن انسان و دیگر پدیده های موجود در طبیعت دارد نیست بلکه منظور رابطه ی قلبی و روحی ما با دنیاست که باید تحت نظم بوده و از شکل خاص و کیفیت ویژه ای برخوردار باشد. نعمت ها و حتى زینت های دنیا را خداوند برای انسان آفریده و حتی انسان را به استفاده از آن ترغیب می کند. کلوا مما رزقناكم ، قل من حرم زينة التي اخرج لعباده () پس برداشت و بینش ما تعیین کننده است. علی (ع) در یک جمله ی کوتاه و پرمعنی درباره دنیا می فرماید: من ابصر بها بصرته ومن ابصر اليها اعمته مفادش آن است که بینش انسان نسبت به دنیا باید صحیح باشد.( خ / ۸۱ )

6- استفاده از مواهب دنیوی

در قرآن کریم واژه ی طیبات بیست بار تکرار شده و بیشتر آن واژه ها برای مؤمنان به کار رفته است یا ایها الذین آمنوا کلوا من طيبات ما رزقناكم واشكروالله ( بقره /۱۷۲) كلوا من طيبات ما رزقناكم ولا تطغوا فيه (طه/۸۱) یا خطاب به پیامبر آمده یاایهاالرسول كلوامن الطيبات واعملوا صالحاته (مؤمنون/ ۵۱) و گاه با زبان توبیخ تفکر منفی را مردود اعلام می دارد که مؤمنان نباید دارای مکنت و مسکنت باشند. یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم (مائده /۸۷) یا آیه شریفه : قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده الطيبات من الرزق قل هى للذين آمنوا في الحيوة الدنيا خالصة ه يوم القيامه ( اعراف/ ۲۳ ).

این آیات ترغیب به استفاده از مواهب دنیوی می کند اما آنها را همراه یک هدف بیان نموده است یعنی مواهب و نعمت های دنیوی جنبه ی مقدمی و وسیله ای دارند. چنان چه در آیه ای خطاب به پیامبر اسلام آمده است: واتبغ فيما اتاک الدار الاخرة ولا تنس نصيبك من الدنیا با آنچه خدایت داده سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فرا موش مکن (قصص /77)

بنابراین، قدرت، عزت، ثروت، مکنت، شهرت و ریاست را باید دوست داشت ولی به عنوان ابزاری جهت انجام کارهای شایسته و خداپسند. یعنی دوست داشتن حیات دنیوی برای دست یابی به کمال اخروی نه فقط مذموم نیست بلکه یک ارزش و یک صفت ممدوح است این هنر بندگان خاص خداست که از دنیا برای عقبا کمک میگیرند و لوازم سعادت اخروی دارد دنیا کسب می کند.

7- وصف دنیا

حضرت علی(ع) در وصف دنیا خطبه ای کوتاه ولی پر معنادارد البته بیشتر خطبه های حضرت کوتاه است و شاید اشاره ای به این باشد که مردم را با موعظه های کوتاه به دین فراخوانید و از طولانی کردن سخن بپرهیزید. خطبه ۱۹۲ /قاصر ١٤ صفحه ). بلندترین خطبه خواندنش بیش از بیست دقیقه طول نمــــــــی کشد (خطبه/۱۹۲). برخی سخنان حضرت در نهج البلاغه زمانش به سی ثانیه هــم نمی رسد. البته شاید آنها توسط سیدرضی گلچین شده است ولی روی هم رفته حضرت از درازگویی پرهیز می نمود و این سیره عملی را باید پاس داشت. به هر حال در خطبه (۸۲) نهج البلاغه در وصف دنیا چنین فرموده است: مااصف من دار اولهاعناء وآخرهافناء فى هلالها حساب وفى حرامهاعقاب من استغنى فيها فتن ومن افترق فيها حزن ومن ساعاها فاتته به آن نرسید) ومن قعد عنها واتته رام وی (گردید و من ابصر بها بصرته ومن ابصر اليها اعمته) سیدرضی ذیل این جمله می گوید: اگر کسی دراین گفته امام نیک بیندیشد در آن از معنی عجیب و اندیشه ژرفنگر آن بیند که به نهایت آن نتوان رسید و ژرفای آن را نتوان دید به خصوص که با گفته او مقارن میشود که من ابصر الیها اعمته چه تفاوت بسیار با جمله اول دارد هر که به دیده عبرت به دنیا نگریست بینایش کرد پس دنیا را به فنا شناخت و دل از اوبرید و آخرت رابه بقا دانست و دل به او بست اما هر کس به نظر استقلالی و خریداری به آن نگریست کورش خواهد کرد. یعنی فنا وعیب هایش را نخواهد دید و به آن دل بسته و از سرای باقی غافل گشته چنین شخصی از بصیرت که دیدن حقیقت است محروم خواهد ماند.

8- دنیا گرایی بزرگترین مانع سلوک

مهمترین و بزرگترین مانعی که بر سر راه انسان سالک قرار دارد، تعلق به دنیاست. هر چه که ما را از خداوند دور و به غیر حق مشغول کند، دنیاست. بعضی به مال مشغول هستند و دنیای آنها مالشان است و بعضی به علم تکاثر در ارتباط با مال باشد یا علم دنیاست. انااکرمتک مالاً واغر تقراً () گاهی انسان رنج عبادت های زیادی را تحمل می کند نه برای رضای خدا بلکه برای این که بگوید: من زاهدترم. انسان سالک باید از تکاثر دنیا بپرهیزد و به کوثر آخرت دل ببندد تا مانع بزرگ سیروسلوک الـى الــله از سر راه او برداشته شود. حضرت علی(ع) هر شب پس از نماز عشاء و پیش از آن که نمازگزاران پراکنده شوند با صدای رسا می فرمود: تجحزوا رحكم اله فقد نودى فيكم بالرصيل واقلوا الوجه على الدنيا وانقلبوابه صالح ما بحضرتكم من الزاد. (خ/٢٠٤)

باز در کلامی دیگر فرمود: حریم قلب خود را از غبار دنیاگرایی پاک کنید و شیفته ی زندگی جاوید اخروی باشید. كونوا عن الدنيا نزاها والى الاخرة ولاها. ایہاالناس انما الدنیادار مجاز والاخره دار قرار فقدوا من عمركم لموتكم واتحتقوا استار كم عند من يعلم اسراركم واخر جوامن الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منہاابدانکم فقیہا اضترتم ولغيرها خلقتم ان امرءاذا هلک مال الناس ماترک ها وقالت الملائكه ها قدم؟ الله آباوکم فقد مرا بعضكم يكن لكم قرضاولا تحقفوا كل فيكون قرضاً عليكم . ( خ / ۲۰۳ )

۹ نهی از افراط وتفریط

علابن زیاد حارثی از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) ساکن بصره بود و خانه ای با وسعت و شوکت داشت وقتی بیمارشد علی (ع) به عیادتش رفت چون دستگاه خانه اش رادید به او فرمود: ای علا چه می کنی؟ چنین خانه ای در دنیا در حالی که به چنین دستگاهی در سرای آخرت نیاز مندتری؟ آری اگر میخاهی برسی به خانه باوسعت در سرای آخرت باید مهمانی کنی در آن مهمانان راو در آن صلحه رحم کنی وحقوق شرعی را از آن ادانمایی و اگر چنین کنی این خانه وسیله آخرت تو شده است.

علا گفت یا امیرالمؤمنین به توشکایت می کنم از برادر عاصم بن زیاد فرمود: چه شده؟ گفت: گلیم پوشیده و از دنیا دست برداشته فرمود: او را بیاورید. چون آمد به فرمود: ای دشمن نفس خود، شیطان تو را شیفته و سرگردان کرده آیا براهل و فرزندت رحم نداری آیا گمان می بری که خداوند چیزهای پرک را حلال رسد و نخواهد که تو از آنها برگیری؟

عاصم گفت یا امیرالمؤمنین(ع) لباس خودت زبر و درشت و خوراکت غلیظ است و تو پیشوای مائی. دوست داشتیم از شما پیروی کنیم فرمود: وای بر تو! من مانند تو نیستم زیرا خداواجب کرده به کسی که امام به حق و سرور بر خلق است که به مانند تهی دستان ناتوانان زندگی کند. تا بر آنها زندگی ناگوار نباشد ( نهج البلاغه خ / ۲۰۹ )

۱۰- نتیجه پرداختن به کاردنیا

امیرالمؤمنین(ع) به بازار بصره وارد شد و به مردم نظر فرمود که همه سرگرم خود و فروش هستند.پس سخت گریست و فرمود: ای بندگان دنیا و کارگران اهل آن، چون در روز به سوگند در معاملات بسرمی برید و شب را در فراش می خوابید و در اثناء کارها و خواب از آخرت غافلید پس چه وقت توشه ی آخرت تدارک می کنید و در معاد خود اندیشه می کنید؟ مردی گفت: یا امیرالمؤمنین ناچاریم به تحصیل معاش. چه کنیم؟ حضرت فرمود: طلب معاش از راه حلال، آدمی را از کار آخرت بازنمی دارد و اگر بگویی ناچاریم از ذخیره و حقه کردن، معذور نیستی. مرد گریان شد و رفت امیرالمؤمنین(ع) فرمود برگرد تا بر تو روشن کنم آن مرد برگشت امام فرمود: بدان ای بنده خدا هر که در دنیا برای آخرت کارکرد حتماً به مزدش در آخرت خواهد رسید و هر کس در دنیا برای دنیا کار کرد مزدش در آخرت دوزخ است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: من طغى و اثر الحيواة الدنيا فان الحجيم هي الماوى(نازعات/39)

این حدیث را علامه مجلسی در بحار الانوار جلد ۱۷ صفحه ۱۵۶ به نقل از مجالس شیخ مفید نقل کرده است.

11 مراتب دوستی دنیا :

دوستی دنیا برای دنیا سه مرتبه دارد. مرتبه ی اول آن که جزدوستی زندگی دنیا و علاقمندی به آنچه در آن است، علاقه دیگری در دل نباشد و جز خواسته های مادی خواسته ای نداشته باشد و خدا و آخرت را موهوم پندارد. قرآن در وصف مادیگرایان می فرماید: وقالوا ماهى الاحياتنا الدنيا نموت ونحيا ومايهلكنا الا الدهر.() مرتبه ی دوم می فرماید: این که به زندگی دنیوی علاقه مند است و به آخرت نیز علاقه دارد و برای هر دو جهت کوشش می کند ولی علاقه ی قلبی اش به دنیا بیشتر و قوی تر است و دنیا در نظرش با ارزش تر است به طوری که در مقام تزاحم آخرتش را فدای دنیای خود می کند. حضرت علی(ع) برایــن گــروه خرده مــی گیرد و شدیداً به آنها حمله می کند بخش وسیعی از جامعه اش را چنین انسان هایی پر کرده اند و بیشتر مذمت های حضرت از دنیا متوجه اینهاست. مرتبه ی سوم که عکس مرتبه ی دوم است این که با حب ضعیف به خدا و آخرت و علاقه ی شدید به آخرت و خدا همراه است. در فرهنگ دینی چنان که از روایات و آیات برمی آید؛ دو مورد اول حرام و مورد سوم مکروه است. حضرت علی(ع) درخ ۱۹۲ در وصف پیامبر(ص ) فرموده است: این که حضرت برروی زمین غذا می خورد و با بردگان می نشست و بر دراز گوش سوار می شد وقتی پرده ای دید که بر او تصاویری است بر در خانه آویزان شده است دستور داد آن را بردارند چون نگاه به او مرا به یاد دنیا و زینت هایش می اندازد. در هر صورت دوستی دنیا برای آخرت مطلوب و لازمه ی ایمان به خدا و آخرت است.

۱۲- دوستی دنیا در حکایت عیسی و حواریون

در اصول کافی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده که عیسی بن مریم(ع) به یک آبادی گذر کرد که اهل آن با هر چه پرنده و جاندار داشته یکجا مرده بودند. عیسی(ع) فرمود: به راستی اینها نمرده اند جزبه خشم و عذاب. اگر به تدریج مرده بودند یکدیگر را به خاک سپرده بودند به درخواست حواریون حضرت عیسی(ع) دعا نمود و یکی از آنها زنده شد و در مقام پاسخ گفت: عبادة الطاغوت وحب الدنيا مع خوف قليل وامل سعيد وغفلة في لهو ولعب. پس عیسی فرمود دوستی شما بادنیا چگونه بود در پاسخ گفت به اندازه ی دوستی کودک درباره مادرش هر گاه دنیا به ما رو می کرد شاد می شدیم و چون به ماپشت کرد، می گریستیم فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ در پاسخ گفت از گنهکاران فرمانبرداری داشتیم فرمود: سرانجام کار شما چه شد و به کجا انجامید؟ در پاسخ گفت: شب را در عافیت و خوشی به سر بردیم و بامدادان در هاویه افتادیم. شیخ بهایی در کتاب «اربعین» خوداین حدیث را نقل نموده و برخی از جملات آن را توضیح داده است و می گوید: عبادت طاغوت بیان این حقیقت است که هر کس در گناه، دیگری را اطاعت کند در حقیقت او را پرستیده زیرا عبادت همان خوار داشتن نفس در مقام اطاعت است. چنان که امام صادق(ع) فرمود: من اطاع رجلاً في معصيته فقد عبده. آنگاه اشاره می کند که این صفات ویژگی مردم زمان ماست و حتی خوف کم هم ندارند و نیز این حدیث تصریح می کند به عذاب برزخی که اعتقاد اجمالی به آن لازم است و دلیلش راما نمی دانیم سپس فرمود: ان بين الدنيا والاخرة الف عقبه اهونها و ايسرها الموت.

درره عشق توزانسوی فنا صد خطر است/ تا نگویی که چوعمرم به سر آمد، رستم

۱۳-حرمت حب دنیا

از آنجا که در قرآن کریم در مذمت دنیاگرایی آیات بسیاری آمده است و به تبع آن در روایات پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصوم در این باره سخنان بسیاری ذکر شده است و بخش وسیعی از نهج البلاغه، با توجه به رویکرد افراد جامعه او به دنیا و دنیاپرستی و پشت پا زدن به فرائض دینی و توجه به امور اخروی به مذمت دنیا و آنچه در اوست، اختصاص یافته است. تردیدی نیست که از نظر قرآن و بزرگواران ائمه اطهار(ع) حب دنیا مذموم و از محرمات شمرده شده است. لذا دربیان فقهای اسلام نیز انعکاس یافته است به گونه ای که صاحب وسائل الشیعه، در کتاب جهاد باب حب الدنيا المحرمة روایاتی که دلالت بر حرمت آن دارد آورده است و انتخاب این عنوان برای باب خود معنادار است. از طرفی در کتاب بداية الهدایه تصریح به حرمت کرده است. و يحرم طلب الرئاسة الدنيويه و اختتال الدنيا بالدین یا مرحوم محقق اردبیلی در کتاب زبده البیان ضمن برشمردن امور محرمه ای که موجب از بین رفتن عدالت می شود. می نويسد: ومنها حب الدنيا والاخبار في ذلك كثيرة جداً. محمد حسن نجفی صاحب جواهر الکلام نیز در کتاب الشهادات المسألة العاشر ضمن برشمردن اموری که حرمت آنها دانسته شده بلکه کبیره بودن پاره ای از آنها مسلم است، گوید از آن جمله است، حب دنیا مسلماً منظور از قرآن و روایت ودیدگاه فقہا تحریم دنیا و ترجیح آن بر آخرت است و در حقیقت حب استقلالی است.

١٤ - معیار دنیاگرایی

روزی جوانی از حضور پیغمبر اسلام (ص) می گذشت عده ای که در محضر آن حضرت بودند دیدن این جوان نیروی قابل ملاحظه ای دارد عرض کردند: ای کاش او در راه خدا قدم برمی داشت آن حضرت فرمود: اگر این شخص حرکت کرده تا عائله ی خود را از راه صحیح و حلال تأمین کند و یا می کوشد تا پدر و مادر پیر خود را از نیازمندی به این و آن حفظ و اداره کند و یا تلاش می کند تا سربار جامعه نباشد و خود را از نیازمندی به این و آن برهاند، این راه راه خداست ولی اگر متکاثرانه می کوشد تا بر ثروت خود بیافزاید، این راه راه شیطان است.(المحجة البيضاء ج ٣ ص ١٤٠).

اگر برای انسان پایدار وناپایدار معلوم شود و سپس او ناپایدار را رها کرده و پایدار را بگیرد، در تجارت سود می برد اگر علی(ع) در وصف دنیا می فرماید: دار بها بالبلاء محفوفه یعنی کسی که به دنیا توجه دارد همیشه دارای درد و رنج است و اگربه آنچه ماندنی است دل ببندد در دنیا آسوده است. اگر کسی بداند دنیا تنها برای ما خلق نشده، اگر به مقامی برسد خوشحال نمی شود. دنیا اگر از دست دادنی نبود که به ما نمی رسید وچون به دست مارسید، معلوم می شود از دست ماهم می رود پس چه بهتر که به آن دل نبندیم. به چیزهایی دل ببندیم که هنگام مرگ همراه ما بیاید و هرگز ما را رها نکند.

15- عواقب دنیا پرستی

حضرت علی(ع) در نامه ی ٤٩ نهج البلاغه که خطاب به معاویه است، وی را از دنیاپرستی برحذر می دارد. پس از حمد و ثنای الهی چنین می نگارد: فان دنيا مشغلة عن غيرها. دنیا بازیچه است و انسان را از غیرخود باز می دارد. مثلا هر چه انسان را از غیر دنیا یعنی خدا بازدارد معلوم می شود بازیچه است لهو است و او را سر گرم کرده است. چنان که قرآن کریم می فرماید: انما الحيوه الدنيا لعب ولهو در ادامه می فرماید: عاقبت دنیاپرستی یکی حرص و دیگری عطش وعشق است ولم يصب صاحبها منها شيئاً الافتحت له حرصاً عليها ولهجا بها دنیاپرستان چیزی از دنیا به دست نیاوردند جز آن که دری از حرص به رویشان گشوده و آتش عشق آنان تندتر گردید. امام موسی کاظم(ع) به هشام بن حکم فرمود: مثل الدنيا مثل ماء البحر كلما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتى تقتله چون آب شور موجب افزایش عطش می شود. سومین پیام دنیاپرستی بی نیاز نشدن است ومن يستغنى صاحبها بما قال فيها عمـا لم يبلغه منها. چهارم جدایی است و من وراء ذلك فراق ماجمع پنجم : از هم پاشیدگی و نقض ما ابرم ولواعترت بما مضى حفظتها بقى.

مشکل این است که انسان همه ی آنچه را عمری زحمت کشید تا چیزی را تهیه کند یکباره از دست بدهد ولی دردش برای همیشه بماند و این همان لهو است. اگر کسی این لهو را رها کند، اهل فلاح وتهذیب می شود بنابراین با سرگرم شدن ماندگار است. و امركم بالرفض لهذاالدنيا التاركة لكم الزائلة عنكم وان لم تكونوا تحسبون ترکها( بحار ۸۶ / ۲۳۷)

منابع مورد استفاده :

۱- قرآن کریم

2- نهج البلاغه

۳- بیست گفتار شهید مطهری

٤- قلب سليم - شهید دستغیب

۵- اخلاق در قرآن - مصباح یزدی

۶- مراحل اخلاق در قرآن - جوادی آملی

7- سیری در نهج البلاغه - شهید مطهری

8- اخلاق عملی - مهدوی کنی

حضرت زهرا(ع) از دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی

حضرت زهرا(ع) از دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی

مقدمه

بزرگان دینی همواره از نقش خاص فاطمه زهرا(ع) و جایگاه رفیع او سخنان بسیاری به زبان آورده اند و به تبع آن بزرگواران، مورخان اسلامی و شارحان حدیث به بسط سخن پرداخته اند. چنان چه می دانید از شارحان نهج البلاغه، عبدالحميد بن ابى الحديد معتزلی است.(۱) وی به تناسب شرح خطبه ها و نامه های حضرت، رویدادهای تاریخ صدر اسلام را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. از جمله مباحث این کتاب، نگاه تاریخی و کلامی به شخصیت حضرت زهرا(ع) است.

ابن ابی الحدید در جای جای شرح بیست جلدی خود با صراحت تمام رأی خود را در موارد اختلافی بین شیعه و سنی پیرامون شخصیت والای فاطمه(ع) ابراز داشته و با رعایت انصاف در خصوص بخش وسیعی از زندگی آن حضرت به اظهار نظر پرداخته است. در این مقاله با استفاده از این کتاب، دیدگاه وی را جویا می شویم.

منزلت حضرت زهرا

تاریخ نگاران اسلامی توجه جدی رسول اکرم(ص) به دختر نمونه اش و تمجیدهای بلند او با تعابیری چون ام ابيها، بضعة منی، بهجه قلب رسول الله را بیان کرده اند و بر تحلیل آن بر این باورند که مقصود از این عبارات و مفاهیم

ارزشمند علاوه بر شایستگی حضرت فاطمه(ع) بیانگر شخصیت دادن به مقام زن و بازیافت عزت و اقتدار گم شده ی اوست. ابن ابی الحدید درباره ی منزلت حضرت زهرا(ع) می نویسد: همانا رسول خدا به حضرت زهرا توجه داشته او را دوست می داشت و به خاطر همین توجه و علاقه ی زیادی که به او داشت اوقات بیشتری را پیش او به سر می برد.

پیامبر اکرم او را بیش از آنچه که مردم می پنداشتند و معمولا پدران نسبت به دختران شان رعایت می کنند گرامی

می داشت تا آنجا که از مقدار معمول دوست داشتن پدر نسبت به فرزندان شان گذشته بود. نه فقط یک بار و در یک جا بلکه بارها و در جاهای گوناگون در حضور خاص و عام فرمود: او بانوی زنان جهانیان و همتای مریم دختر عمران است و به هنگام ورودش در صحرای محشر از سوی عرش خداوند، منادی فریاد می زند دیدگانتان را فرو بندید تا فاطمه دختر محمد(ص) عبور کند و این حدیث از احادیث صحیحه است.(۲)

عصمت حضرت زهرا (س)

از جمله مباحث کلامی در بین متکلمان مسلمان اثبات عصمت حضرت است که برخی از دانشمندان اهل سنت با

توجه به آیات وارده درباره ی فضائل اهل بیت(ع) و احادیث صحیح، معتقد به عصمت حضرت فاطمه(ع) هستند.

ابن ابی الحدید نیز با نقل سخنی از سید مرتضی الهدى(۳) و به پیروی از رسول خدا(ص) در وصف حضرت زهرا(ع) در پی اثبات عصمت آن حضرت برمی آید. وی از علم الهدی نقل می کند: دلیل گفته های ما آن است که آن حضرت از اشتباه و خطا محفوظ و از انجام کار زشت مأمون و در امان بود و کسی که دارای این ویژگی باشد، در پذیرش ادعایش نیازی به شاهد و بینه نیست.

اگر گفته شود برای این دو مطلب دلیل بیاورید. می گوییم: دلیل او فرمایش خداوند متعال است که فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا(۴) این آیه شریفه بنابر روایات متواتری که در این باره رسیده است گروهی را شامل می شود که فاطمه(ع) نیز از آن گروه است و اراده در اینجا دلالت می کند بر این که فعل اراده شده واقع گردیده است و همچنین دلالت می کند بر این مطلب فرمایش رسول خدا(ص) که فرمود: فاطمه بضعه منى من اذاها فقد اذانی و من اذاني فقد اذى الله عز وجل.(۵)

این فرمایش رسول خدا بر عصمت آن حضرت دلالت می کند زیرا آزردن کسی که گناهکار است، موجب اذیت و آزار

رسول خدا نخواهد بود بلکه مواردی که گنه کار مستوجب حد و تعزیر باشد، اجرای حدّ موجب خشنودی پیامبر اکرم(ص)

می باشد(6)

ازدواج حضرت زهرا (س)

چنانچه در بحار الانوار مرحوم مجلسی آمده است: پیامبر از طرف خداوند مأمور بود که در پاسخ خواستگاران

بگوید ازدواج فاطمه باید به فرمان خدا صورت بگیرد و او در این پوزش تا حدی پرده از چهره ی حقیقت برمی داشت.

اصحاب پیامبر(ص) فهمیدند که جریان ازدواج فاطمه(ع) سهل و آسان نیست و هر فردی هر چه هم شخصیت مادی داشته باشد نمی تواند با او ازدواج کند. شوهر فاطمه(ع) شخصیتی است که از نظر صدق، صفا، ایمان، اخلاص، فضائل معنوی و سجایای اخلاقی باید پشت سر پیامبر باشد و این اوصاف در شخصيتي جز على(ع) جمع نیست. برای امتحان علی را تشویق کردند از دختر پیامبر خواستگاری کند. ابن ابی الحدید نیز با نظر شیعه موافق است و می گوید(۷)

على(ع) با حضرت زهرا(ع) ازدواج نکرد مگر پس از آنکه خداوند متعال او را با شهادت و گواهی فرشتگان به عقد علی(ع) درآورد.(۸) آنچه که از تاریخ مستند اسلامی برمی آید حضرت علی(ع) تا وقتی که حضرت زهرا(ع) در قید حیات بود به خواستگاری دختر دیگری نرفت و ازدواج دومی اختیار نکرد ولی برخی معاندان در پی جعل حدیثی برآمدند که دال بر آن است که حضرت علی(ع) پس از ازدواج با حضرت زهرا(ع) به خواستگاری دختر ابوجهل عموی پیامبر (ص) رفته است این را از باب طعن درباره ی مولا نقل می کنند.

ابن ابی الحدید بر جاعلان این حدیث آشفته و به گونه ای گسترده در ردّ آن به قلم فرسایی پرداخته است. وی می نویسد:

از محمد بن مسلم بن شهاب زهری نقل شده که علی بن الحسین(ع) در برخورد با سور بن مخرمه هنگام بازگشت از شام گفته است حضرت علی(ع) با وجود فاطمه(ع) از دختر ابوجهل خواستگاری کرد.

سپس در رد حدیث می گوید: او -ابن شهاب زهری- نسبت به علی بن ابیطالب(ع) بغض و کینه داشته بر این اساس بیهوده گویی و دروغ و تهمت در سراسر حدیثش مشاهده می شود(۹) آن گاه به استناد سخنی از ابوجعفر اسکافی و سید مرتضی علم الهدی، ابوهریره را به عنوان جعل کننده حدیث معرفی می کند و می نویسد: استادمان ابوجعفر اسکافی یادآوری کرده که معاویه عده ای از تابعین را وادار کرد که اخبار و احادیثی زشت در نکوهش على (ع) جعل کنند که موجب بیزاری و نفرت مردم از او شود و برای انجام این کار پاداش فراوانی تعیین کرد. عده ای طبق دلخواه او احادیثی را جعل کردند. افرادی از صحابه مانند ابوهریره، عمر بن عاص و مغیره بن شعبه و از تابعین عروہ بن زبیر و افرادی دیگر در این کار اقدام کردند.(حدیث خواستگاری حضرت علی(ع) از دختر ابوجهل ابوهریره جعل کرده است. آن گاه ادامه می دهد این حدیث در صحیح مسلم و بخاری از سور بن مخرمه زهری نیز نقل شده است. سید مرتضی آن را در کتاب «تنزیه الانبیاء و الائمه» آورده و یادآور شده که راوی این حدیث شخصی به نام حسین کرابیسی است. این فرد به دشمنی نسبت به اهل بیت مشهور است. به عقیده من بر فرض که این روایات صحیح باشد، طعن و ایرادی بر امير المؤمنين(ع) وارد نمی کند زیرا اتفاق نظر و عقیده تمامی فقها آن است که فرضا اگر امیرالمؤمنین(ع) با دختر ابوجهل با وجود حضرت زهرا(ع) ازدواج می کرد کار خلافی نکرده بود، زیرا در عموم آیه جواز ازدواج با چهار زن(۱۰) داخل است.(۱۱)

در جای دیگر می نویسد:(12) از جمله معاندانی که این حدیث ساختگی را روایت کرده مروان بن ابی حفص(13) شاعر هارون الرشید است وی این خبر را در ضمن قصیده ای که در مدح هارون الرشید سروده بود گنجانیده و در مذمت و نکوهش فرزندان زهرا(ع) و امير المؤمنين(ع) مبالغه و اسرار ورزیده است در قسمتی از این قصیده آمده است:

وساء رسول الله اذ ساء بنته/ بخطبه بنت اللعين ابي جهل

قدم رسول الله جهز ابيكم/ على منبر بالنطق الصادق الفصل.(14)

توسعه ی فرهنگی استان

توسعه ی فرهنگی استان هرمزگان

در کنفرانس جهانی سیاست های فرهنگی که در سال ۱۹۸۲ توسط یونسکو در شهر مکزیکوسیتی برگزارشد، مفاهیم و تعاریف فرهنگ، توسعه و بعد فرهنگی توسعه به صورت ضابطه مند تعریف گردید. در اعلامیه نهایی این کنفرانس بر این موضوع تأکید شده است که سه قدرت بزرگی که واقعیت هستی بشر و روند تاریخ را تعیین کرده اند، عبارتند از: دین ، دولت و فرهنگ.

بدیهی است این سخن را زمانی می توان درست سنجید که بتوان از این قدرت ها تعریف مشخصی ارائه و بر اساس سرشت تاریخی در جامعه مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. بدین صورت ما نه تنها سه مفهوم را در یک چهار چوب واقعی جامعه ای معین و توسعه در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی و بررسی می کنیم بلکه تنها بر اساس سرنوشت هر جامعه یعنی شکل گیری و تحول آن و به سنجش مشخص این سه مفهوم دست می یابیم.

مفهوم توسعه ی فرهنگی در اثر کوشش هایی که دردهه های ۸۰ و ۹۰ میلادی قرن بیستم صورت گرفت، از رواج

چشمگیر در مباحث فرهنگی بهره مند شد که پس از کنفرانس جهانی سیاست های فرهنگی به تدریج میان دو مفهوم سیاست فرهنگ و توسعه فرهنگی پیوندی عملی برقرار شد. مفهوم سیاست های توسعه فرهنگی نشان می دهد که سیاست فرهنگی می خواهد فرهنگ را توسعه و در اختیار مردمان بیشتری قرار دهد. براساس این دیدگاه توسعه را نمی توان به واقعیت در آورد؛ مگر آن که فرهنگ آن جامعه را ارج نهاد و امکاناتی فراهم کرد تا مردم بتوانند به یکسان از جلوه های فرهنگ موجود و فرهنگ تولید شده بهره مند شوند. آنچه مسلم است هر فرهنگی به طور مداوم تغییر می کند.

ممکن است این دگرگونی سریع یا کند باشد. نظر به این که فرهنگ از عوامل مختلفی تشکیل می شود و تغییر در یک قسمت بر قسمت های دیگر نیز اثر می گذارد؛ بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند که بسیاری از معضلات اجتماعی به این علت به وجود می آید که بعضی از قسمت های یک فرهنگ کمتر از سایر قسمت تغییر پیدا می کند.

ضرورت توسعه ی فرهنگی از دیرباز در کشورهای جهان سوم از آن جمله ایران امری اجتناب ناپذیر است. و خصیصه ی بارز جوامع در حال توسعه، همگامی عنصر توسعه در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است. به نظر می رسد در نظام جمهوری اسلامی ایران پس از سرنگونی رژیم دو هزار و پانصد ساله ی پادشاهی اولویت توسعه سیاسی، رویکرد ولایت فقیه به عنوان تز پذیرفته شده جهت رونق بخشی به نظام سیاسی توسط امام راحل (ره) بر دیگر ابعاد توسعه پیشی گرفت و با ۸ سال دفاع مقدس و ویرانی های به جا مانده از جنگ ما را به توسعه اقتصادی دعوت نمود. پس از گذشت دو دهه از انقلاب شعار توسعه ی سیاسی اوج گرفت اما اکنون مسئولان اذعان دارند که باید اولویت را به توسعه ی فرهنگی داد. در میان این افت و خیزها ظاهراً همان ناهماهنگی در عرصه های مختلف توسعه بهترین پاسخ در جهت توسعه نیافتگی های در حال توسعه است و گویا این قرار تاریخ است که جوامع با آزمون و خطاهای فراوان قالب های توسعه را تجربه کنند. توجه جدی به سه عامل توسعه یعنی دین و دولت و فرهنگ می تواند ما را به توسعه فرهنگی برساند. بدین معنا که با گسترش فرهنگ در جامعه، دین و دولت با هم تلفیق می شوند و روند توسعه شکل می گیرد اما چنان که در مقدمه ی بحث گذشت تعاریف روز آمد این سه مفهوم اولین گام در جهت ایجاد توسعه به مبنای مطلق کلمه است.

امروز واژه ی فرهنگ سازی و کاربرد آن در سخنرانی ها و محافل علمی و آکادمیک حکایت از ضرورت تحول در

عرصه های فرهنگ را بر همگان آشکار ساخته و انتخاب الگوی توسعه را از اهمیت دو چندانی برخوردار نموده است. با اذعان به این معنا که همه ی جوامع از یک الگوی خاص توسعه پیروی نمی کنند و در الگو سازی باید به تطبیق هنجارهای سنتی و فرهنگی تن داد. البته شکل گیری ارزش های فرهنگی جدید، بر مبنای ارزش های سنتی یا عامل تضاد بین سنت و تجدد نیست.

ما در استان هرمژگان پس از جنگ تحمیلی شاهد گسترش روز افزون اقتصادی و تجاری و نوعی ناهمخوانی در عرصه ی توسعه ی فرهنگی بوده و هستیم ، از این رو با افزایش درآمد، آحاد جامعه از فرهنگ، تلقی کالایی نموده و به موازات رشد اقتصادی، عرصه ی خدمات و کالاهای فرهنگی با تقاضای بیشتری مواجه شد و این چیزی جز اقتصادی نگاه کردن به فرهنگ و توجه به اقتصاد فرهنگ نیست، طبیعتاً با عدم ارضاء این خواسته، بخش وسیعی از درآمدهای به دست آمده در این استان در استان های دیگر هزینه خواهد شد. بنابراین ضرورت دارد که دست اندرکاران فرهنگی استان با وحدت رویه به سیاست های فرهنگی کلان توجه نموده و در پی ریزی آن تلاش نمایند. تاکنون هیچ سیاست فرهنگی در این استان شکل نگرفته است و لازم است به جبران فرصت های از دست رفته پرداخت و شورای سیاست گزاری فرهنگی در سه عرصه دینی و دولتی و فرهنگی تشکیل گردد.

متاسفانه هنوز دو واژه بومی و غیر بومی از حافظــه ی مــردم این استان پاک نشده است و بر اساس آمار اخیر، در

قشر تحصیلکرده این استان چالش بین بومی و غیر بومی گسترش یافته است. این در حالی است که فرهنگ، مرزها را در نوردیده و دیگر این واژگان کارساز نیست.

امروز ما در دنیایی زندگی می کنیم که علی رغم تعصبات قومی و زبانی و دینی وجوه اشتراک و جنبه های پلورالیستی حرف اول را می زند. در عرصه فرهنگ باید به نیازهای مشترک مردم پاسخ داد و با استفاده از تمثیل اقتصادی عرضه و تقاضا به نظریه پردازی در عرصه فرهنگ پرداخت و اقشار مختلف جامعه بر اساس سلایق و علایق از جنبه فرهنگی ارضاء نمود و ارگان ها و نهادهای دولتی و غیردولتی در این استان تقویت شوند و دست اندرکاران امور اقتصادی و تجاری استان بخشی از درآمدهای خود را مصروف فعالیت های فرهنگی و دینی نمایند.

مطبوعات استان علی رغم افزایش نشریات هنوز لنگان لنگان به مسیر خود ادامه می دهد. کتابخانه های عمومی این استان وضع تاسف باری دارند. دانشگاه های این استان با افزایش تعداد دانشجو با چالش های مختلف فرهنگی و هنجاری روبه روست. برنامه های صدا و سیمای استان در سطح متوسط و ابتدایی تنظیم می شود و ارشاد اسلامی استان با همه زحماتی که در عرصه های فرهنگی متقبل می شود هنوز گمنام است. برخی از مکان های عرضه ی مطبوعات در این استان تبدیل به نوشابه فروشی شده است. و در تنها کتابخانه ی عمومی این شهر، نمایش مارهای ایرانی و آفریقایی جلوه ی بیشتری پیدا کرده است. در طول سه ماه زمستان، همایش در این استان شکل می گیرد که متاسفانه نشریات استان فقط به تهیه ی خبر و گزارش از برپایی همایش ها اکتفا می کنند. حال آن که بخشی از این نشریات باید به مباحث محتوایی این همایش ها اختصاص یابد بنابراین ضرورت تشکیل شورای فرهنگی کارآمد و روز آمد برهمگان آشکار می گردد.

این مقاله در سمینار بررسی زمینه های موانع و راه کارهای توسعه استان توسط نگارنده در زمینه توسعه

فرهنگی استان قرائت شده است.

دکتر علی شریعتی از زبان خودش

دکتر علی شریعتی از زبان خودش

دكتر علی شریعتی از شخصیت هایی است که برداشت های متفاوتی از او شده است. وی را از احیاگران بزرگ دین دانسته اند و در مقابل عده ای او را به کفر و الحاد و مارکسیست تنزل داده اند. گویا سرنوشت همه ی انسان های برجسته ی تاریخ در هاله ای از ابهام زمانه ی خود می گذرد. ولی از آن جا که در میان برداشت ها، افراط و تفریط وجود دارد، بیان خود فرد، شاهدی است بر راه و رسم او که متاسفانه برحسب فرهنگ شفاهی حاکم بر ما کمتر مورد دقت و ارزیابی قرار گرفته است. در این مقاله نظر دکتر شریعتی پیرامون برخی از مسائل حادّ و مورد بحث از زبان خودش بیان می گردد و قضاوت و داوری را به عهده ی خوانندگان می گذارم.

با قلم و کتاب

من درست از ۱۸ سالگی به معلمی پرداخته ام و بلوغ عمرم را با تعلیم آغاز کرده ام و تمام زندگیم را توأمان معلم و شاگرد بودم و هم در حوزه علمیه قدیم درس خوانده ام و هم در فرهنگ جدید هم در ایران و هم در خارج، از کلاس اول دبستان روستایی تا آخرین مراحل دانشگاهی تدریس کرده ام و از کوچکی در متن حوادث و تحولات اجتماعی و نوسان های فکری محیط خود پرورده ام و همواره با موج های اعتقادی و احساسی و تصادم های ایدئولوژیک زمانه ی خود تماس مستقیم و آگاهانه داشته ام و شب و روزم را هم با قلم و کتاب به سر آورده ام و با نفوذ هجوم فرهنگ غربی و تسلیم عاجزانه شبه روشنفکرها و مقاومت متعصبانه شبه مذهبی در برابر آن آشنا بوده ام.(1)

متفکران بزرگی مانند هایدگر، مارتین، سارتر، یاسپرس و حتی بکت و اریش فروم از تنهایی انسان سخن می گویند و تنهایی، روح فلسفه و هنر و ادب انسان امروز شده است. این کلمه را من هم اشتباها انتخاب کردم به ویژه در سال های اخیر، سنگ بنای فکری من و بینش فلسفی من در جهان بینی فلسفی و انسان شناسی فلسفی، فلسفه ی زندگی من بود. چنان که در کتاب کویر نمونه هایی از این طرز تفکر و آثاری از نوشته های این دوره ی بحران فکری و روحی مرا می توانید ببینید که اکنون نیز برآنم اما به عنوان اصطلاحی که برای این احساس اصلی ام انتخاب کرده بودم یعنی تنهایی اشتباه کرده ام من برای بیان این احساس اساسی ام در فلسفه ی زندگی و انسان شناسی باید جدایی را برمی گزیدم.(فلسفه نیایش ص 17)

من هر وقت حرفی برای گفتن دارم سخن می گویم یعنی در اثر مطالعه، تفکر و کار، مسئله ای به ذهنم می آید طرحش می کنم و قاعدتا این حالت همیشه متناسب با آنچه که تقویم اقتضا می کند نیست بلکه همیشه به مناسبت فکر و اندیشه و حرفی برای گقتن دارم، حرف می زنم.(میعاد با ابراهیم ص 5)

نگاه جامعه شناختی به دین

من جامع معقول و منقول نیستم و فقط در یک رشته ی خاص چیزی بلدم و همه ی مسائل را از همان وجه که وجهی اجتماعی و جامعه شناسی است؛ مطرح می کنم. وجوه دیگر مسئله را متخصصین و کسانی که در این رشته ها کار کرده اند و آگاهی دارند؛ باید طرح کنند.(2) من در تحقیقات اسلامی به یک اصل معتقدم و این اصل را در تمام بحث هایی که راجع به مذهب و اسلام میشود صادق می دانم و آن این است که به جای این که مثل علمای قدیم یا علمای جدید، اعتقاد به یک اصل را از راه های علمی و منطقی و یا تئوری های فیزیک و شیمی و کلام و و فلسفه و اثبات حق و باطل آن را به این شکل ها و با این وسائل تحلیل کنیم، بیاییم یک ملاک مطمئن تر از نظر حقیقت یابی و مفیدتر از نظر زندگی اجتماعی بیابیم و به کار ببریم.(3)

من وقتی دانشجو بودم کتاب های قدیمی را زیاد می خواندم. کتاب هایی که ملاها هم نمی خواندند و می گفتند که کهنه است من می واندم و اینها به صورت مجموعه ای از خرافات و موهومات در اساطیرالاولین ذهن من بود. بعد رفتم شاگرد برگ(برگ یک جامعه شناس مذهبی بزرگ دنیاست. اصلا جامعه شناسی اسلامی را او در دنیا وضع کرده است) شدم و با متدی که در اروپا یاد گرفته بودم تمام این خرافات و موهومات که قبلا خوانده بودم در ذهن من تبدیل به عناصر آگاهی دهنده شده بود.(ایدئولوژی و تمدن ص 199)

اگر در میان تعابیری که در این بحث (امت و امامت) خواهید شنید یا تعبیراتی که همیشه در این اصل و مبحث اعتقادی شنویم اختلافی یافتید علت را در زبان و اصطلاحات خاص بجویید نه اختلاف در اصل اعتقاد. (ما از وجه اجتماعی و جامعه شناسی در آن گفتگو می کنیم).(4)

بیان دو پهلو

در کتاب کویر من یک جا می گویم تنهایی را دوست دارم و در جای دیگر به عنوان سنبل و و رمز موفقیت می گویم من از آن چه انسان بر روی زمین ساخته است، پنجره را، شمع را، مناره را، آیینه را و محراب را دوست دارم.(5) آقـــای... که در لباس روحانیت و سیادت دین اند و وابسته به بیت علم و مذهب و اخلاق در رساله ی «دکتر چه می گوید» جلد سوم که در ردّ کتاب کویر است و این مطلب را ردّ می فرمایند و چون متوجه نشده اند که در جمله ی اول، من از یک حالت روحی و وضع زندگی صحبت می کنم که تنهایی است و در جمله ی دوم درباره ی آن چه بشر بر روی زمین بنا کرد، حرف می زنم و از اشیای مادی ساخت انسان.(6)

من به یک اصل در کل تحقیقات اسلامی خود معتقدم و آن این که برای شناخت مسائل و نظریات دینی از راه های علمی و منطقی بلکه .. اگر دیدید که استباط من مثلا به اصل امامت و اعتقاد به آن با طرز تحلیلی که می کنم و جوری که می فهمم در زندگی شخصی معتقد به این اصل و جامعه ای که به این اصل اعتقاد دارد، تأثیر سازنده و مترقی دارد پس استنباط درست است و حقیقت دارد.(مجموعه آثار 11 ص 27)

روحانیت

من روحانیون را با علمای اسلامی یکی نمی گیرم بلکه متضاد می بینم. در اسلام ما دستگاهی، طبقه یا تیپی به نام روحانیت نداریم. این اصطلاح خیلی تازه است و مصداق آن هم نوظهور. در اسلام ما عالم داریم در برابر غیرعالم نه روحانی در برابر جسمانی. برخی گفته اند: چرا من گاه جدی ترین و عمیق ترین دفاع را نسبت به این جامعه ام کرده ام و قوی ترین ایمان ها و امیدها را بدان نشان داده ام و گاه شدیدترین جمله ها را علیه آنها کرده ام و این قضاوت زاده ی تضاد چرا؟ این تضاد در میان روحانیون و علماست که متأسفانه هر دو تیپ غالباً یک لباس دارند و یک پایگاه ظاهری در جامعه مذهبی هر چند نقششان متضاد است.(7)

ممکن است من با فلان عالم مذهبی روحانی که عالم جدی مذهبی است و روحانی واقعی دین است اختلافات فراوانی

داشته باشم او به شدت به من بتازد و من به شدت به او حمله کنم اما اختلاف من و او اختلاف پسر و پدری است در داخل خانواده و وقتی به همسایه و بیگانه می رسد ما یک خانواده هستیم. من که بزرگ ترین امیدم به همین حوزه های علمی است و چشم انتظارم به همین حجره های طلبگی و در عین حال بزرگترین رنجم از همین جا بر می خیزد.(8)

این اعتقاد من و اعتقاد حسینیه ی ارشاد که بزرگ ترین پایگاهی که می توان امیدوار به آن بود که توده ی ما را آگاه کند. اسلام راستین را به آنان ارائه دهد، در بیداری افکار عمومی و به خصوص متن توده، مؤثر و نجات بخشی را ایفا کند و در احیا روح اسلام و ایجاد نهضت آگاهی دهنده و حرکت بخشنده اسلامی عامل نیرومند و مقتدری باشد، همین پایگاه طلبه و حوزه و حجره های تنگ و تاریکی است که از درون آنها سید جمال الدین ها بیرون آمده است و می آید ... اما این مطلب را هم از من به عنوان کسی که تاریخ روابط استعماری دنیا به ویژه در جامعه های اسلامی از آغاز تاکنون دقيقاً و مرتباً و با حساسیتی خاص مطالعه کرده است و به عنوان یک مقلد و ارادتمند بسیار کوچک و ساده خودتان بپذیرید که تجربه سال ها و سال ها مبارزه استعمار و تبلیغات استعماری که امروز یک علم شده است به خصوص در مبارزه با اسلام این فرمول کلی را در عمل برایشان یک اصل علمی مسلم کرده است که برای خراب کردن یک حقیقت خوب به آن حمله نکنید بلکه از آن بد دفاع کنید.(9)

متهم به.....

از سی تا انتقادی که می شنوم ۲۵ تای آن این اعتقادی است که تو با تکیه بر مذهب به علم و روشنفکری خیانت می کنی و من به این ها اهمیت می دهم. یکی از دانشجویان سابقم که از روشنفکران نویسنده و هنرمند امروز است به دوستش که با من هم آشناست نوشته بود: حیف از شریعتی که افکارش مذهبی است، اگر نه بت روشنفکران می شد ...(10)

پارسال رفتم یک گنگره بین المللی اسلامی در مکه سخنرانی کنم متن سخنرانی ام را دادم رو کردند و گفتند: این شیعه غالی است! خدا را شکر کردم که مرا راهی رانده که در ایران متهم به تسنن هستم و در عربستان متهم به تشیع.(11)

حیثیت علمی و روشنفکری ام و آسایشم و خانواده و زندگی و کارم و آینده ام را همه به خاطر ایمانم از دست داده ام و می بینی در عوض مقداری تهمت و فحش و توطئه از اهل ایمان به دست آورده ام .(12)

این آرمی که در پشت جلد آن بخش از انتشارات ارشاد که آثار مرا در بردارد، می بینید از یک کتیبه گرفته اند در قونیه به خط کوفی بر سر آرامگاه مولوی ... اخیراً شنیدم که آن طایفه که مأمور نقد این جانب شده اند متوجه شده اند در این علامت یک ابو بکر و یک عمر و دو عدد عثمان پنهان شده است. وانگهی در اسلام چنین مذهبی وجود ندارد که دو تا عثمان داشته باشد و یک علی نداشته باشد. از آن گذشته من بیش از هر نویسنده ی شیعی از عثمان نفرت دارم و از بیست سال پیش مشهورم به عشق ابوذر و کینه ی عثمان قاتل ابوذر.(13)

--------------------------------

۱ - پدر، مادر ما متهميم ص ۸

۲ - انتظار مذهب اعتراض ص 25

۳ - پیشین ص 20

٤- امت و امامت ص ۲

ه - مجموعه آثار ۱۹ ص ۲۷

٦ ـ قاسطين، مارقین و ناکثین ص۳۰

7- ایدئولوژی و تمدن ص 79

8- اسلام شناسی ص 11

9- انسان و اسلام ص ۸

١٠ ـ قاسطين ٠٠٠ ص ٢٤٦

۱۱ - پدر مادر ما متهمیم ص ١٤

١٢ - پیشین ص ٦٢

۱۳ - قاسطين( پاورقی ) ص ٦٧ اولین بار شیخ قاسم اسلامی اعلام کرد که بر آرم کتب شریعتی دو عمر و یک عثمان حک شده است.(شریعتی و ساواک ص 101)

امامزاده پروری

امامزاده پروری

محدث بزرگوار شیخ حسین نوری صاحب مستدرک الوسائل در مقدمه ی کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» درباره ی انگیزه ی نگارش کتاب می نویسد: سید محمد مرتضی جونیوری هندی ایده الله تعالی مکرر از آنجا(هندوستان) به حقیر شکایت از ذاکرین و روضه خوانان انصوب(۱) کرده که در گفتن دروغ حریص و بی باک و اصرار تام در نشر اکاذیب و مجعولات دارند. بلکه نزدیک به آن رسیده که آن را جایز دانند و مباح شمارند و چون سبب گریانیدن مؤمنین است از دائره ی عصیان و قبح آن را بیرون دانند و امر فرمود که چند کلمه در این باب به طریق موعظه و مجادله حسنه نوشته، شاید سبب تنبّه و دست برداشتن از این قبایح شود و ظاهرا جناب ایشان گمان دارند که در عتبات عالیه و بلاد مقدسه ی ایران این طایفه از این غائله آسوده و دامن عفت ایشان به لوث کذب و افتراء آلوده نیست و این خرابی دین منحصر است در همان بلاد. غافل از آن که نشر خرابی از سرچشمه و در هر جا منتشر شده منتهی به مرکز علم و حوزه و اصل شروع عتبات عالیه است.

حال حکایت امامزاده پروری در استان هرمزگان است که برخی تصور می کنند، این قضیه فقط در مناطقی از استان هرمزگان ریشه دوانده است. غافل از این که در استان های همجوار مانند بوشهر و کرمان بلکه در استان های مذهبی مانند خراسان و قم نیز در چند سال اخیر امامزاده پروری رایج شده و از رونقی بسیار برخوردار گشته است .

البته بحث پیرامون این موضوع که علت امامزاده پروری چیست؟ چه کسانی آن را باب می کنند؟ و چه افرادی در پی پیروی هستند؟ و چه کسانی به مخالفت با آن می پردازند؟ و یا چرا عده ای نسبت به این مسائل سکوت را ترجیح می دهند؟ آیا ناتوانی پزشکان در معالجه بیماران و دستپاچگی خانواده ها برای رهایی فرزند خود از بیماری و یا نابسامانی اقتصادی و یا فقر فرهنگی باعث این روی آوری می شود؟ اینها مجموعه سؤالاتی است که نیاز به یک تحقیق گسترده دارد و در صورتی که خلط انگیزه و انگیخته نشود یکی از مباحث ضروری است.

از اوائل سال جاری در بعضی از شهرهای استان هرمزگان خصوصاً در ایام محرم و صفر بازار امامزاده پروری بسیار داغ و پر رونق بود. از جمله این مکان ها روستایی است به نام پیرچوگان در حوالی شهرستان رودان که در آن امامزاده سید سلطان محمد وجود دارد. در صفحه ی دوم هفته نامه صبح ساحل گزارش مفصلی از وضعیت جغرافیایی روستا و اوضاع فرهنگی و اجتماعی آن آمده است. با این تیتر درشت که از اوائل ماه محرم الحرام تا اربعین حسینی(ع) بیش از 50 مورد شفا و کرامت از امامزاده سید سلطان محمد(ع) در نزدیکی رودان به ثبت رسیده است.

در یکی از روستاهای خوش آب و هوای این استان واقع در چهل کیلومتری شمال غربی شهرستان رودان و یک صد و چهل کیلومتری شهرستان بندرعباس، مرکز استان، به نام روستای پیرچوگان، امامزاده ای مدفون می باشد به نام سیدمحمد، ملقب به سیدسلطان محمد. این امامزاده بزرگوار از نوادگان امام موسی بن جعفر(ع) می باشد. مرقد مطهر این امامزاده بزرگوار از دیرباز مورد توجه مردم سرتاسر استان هرمزگان قرار داشته و دارد و در طول سال ارادتمندان بی شماری از نقاط دور و نزدیک استان و دیگر شهرها و روستاهای همجوار به زیارت مرقد مطهر امامزاده مشرّف می شوند.

تا اواخر سال ٧٦ راه روستای مذکور خاکی و صعب العبور بود که به همت اداره راه و ترابری و به خاطر وجود بقعه متبرکه امامزاده سید سلطان محمد(ع) راه عبور و مرور امامزاده، آسفالت و هم اکنون تردد در راه عبوری مذکور با سهولت هرچه بهتری انجام می پذیرد. تاکنون کرامات و مشاهدات زیادی از طرف این بزرگوار صورت پذیرفته و هر روز به شمار زوّار و ارادتمندان به امامزاده افزوده شده و می شود. ساختمان بقعه امامزاده سید سلطان محمد(ع) تا اواخر سال ۷۶ به صورت قدیمی و سنتی باقی بود که نمی توانست جوابگوی نیاز زوّار باشد. اخیراً به همت اداره کل اوقاف و امور خیریه هرمزگان و هیئت امناء امامزاده، ساختمان قدیمی امامزاده به طور کلی تخریب و با هماهنگی با سازمان مرکزی اوقاف و امور خیریه و به کارگیری معماران مجرّب و نقشه های مهندسی از پیش تعیین شده، ساختمان جدید با توجه به ازدیاد زوّار و علاقمندان به امامزاده با سرعت هرچه تمامتر در دست بازسازی کلی قرار گرفته و تا کنون سخت کاری ساختمان انجام و مراحل بعدی در شرف ساخت می باشد.

نکته ی قابل توجه این که از ابتدای سال جدید بخصوص از اوایل ماه محرم الحرام تا اربعین حسینی بالغ بر پنجاه مورد شفا و کرامت از امامزاده مذکور دیده و ثبت گردیده است که همگی نیز معتبر و مستدل هستند و نوع آن نیز مشخص و در دفتر کرامات امامزاده به ثبت رسیده است و همین امر باعث شده است که زوّار امامزاده به طور غیرمترقبه و غیرمنتظره ای نسبت به قبل بالغ بر یک صد برابر شود و در یک ماهه ی اخیر علاوه بر این که از تمام نقاط استان به زیارت امامزاده شتافته اند از استان های همجوار بخصوص کرمان، فارس، یزد، سیستان و بلوچستان، بوشهر و غیره نیز به زیارت امامزاده شتافته تا در مشاهدات و کرامات آن بزرگوار شریک شده و با توسل به خدا دردهای خود را التیام بخشند.

مشاهدات و شفا و کرامات اخیر امامزاده مورد توجه مسئولین محترم استان نیز قرار گرفته و موجب شد جهت بهبود و رفع مشکلات زوار و ازدیاد جمعیت مشتاق روز جمعه ۷۸/۷/۱٤ مهندس معین استاندار استان هرمزگان و معاونین، شفیعی مدیر کل اوقاف و امور خیریه، فرماندار و شهردار رودان و جمعی دیگر از مسئولین استان از محل امامزاده بازید و از نزدیک با مشکلات مردم و زوّار آشنا تا انشاء الله در آینده در صدد رفع موانع موجود برآیند. درآمد و نذورات امامزاده با توجه به کرامات نامبرده امامزاده در سه ماه اخیر یعنی از ابتدای سال ۷۸ لغایت ٣/١٦/۷۸ بالغ بر دو برابر سال قبل درست مبلغ ٣٦٣٩٣٦٢٤٠ ریال تاکنون شمارش و حاصل نذورات مردمی بوده است که با توجه به پروژه ساختمانی در دست اجرا امامزاده، جهت عمران و آبادانی آن به کار گرفته خواهد شد.(2)

قبل از بررسی گزارش، تذکر نکته ای ضروری است و آن این که سنت چهارده معصوم(ع) یعنی مجموعه ی گفتار، رفتار و تأیید رفتار دیگران(تقریر) مفّسر و مکمّل قرآن کریم است و پویایی دین مدیون تفکرات آن بزرگواران و زنده نگه داشتن یاد و خاطره آنهاست. اما تلقی و برداشت ناصحیح از کرامات امامزادگان به جهت انتساب آنها به ائمه اطهار(ع) زمینه سازی نوعی سست ایمانی و تزلزل دینی در اقشار مختلف جامعه است. از این رو هر گونه سوء استفاده و یا سوء تعبیر از مسأله شفا یافتن توسط امامزادگان و بزرگ جلوه دادن کارهای کوچک خلاف واقع و عقل است. حال آن که ائمه معصومین(ع) ما را به هماهنگی میان عقل و دین توصیه نموده اند. حضرت امیر(ع) می فرماید : ما أمن المؤمن حتى عقل(3) مؤمن تا هنگامی که تعقل نکند ایمان نیاورده است. یا در جای دیگر فرموده است: على قدر العقل يكون الدين(4) دین هر کس به مقدار عقل اوست بنابراین هر گونه مسأله دینی باید عقل پسند باشد و عقل سلیم به داوری صحیح نسبت به آن بپردازد. البته بین استدلال عقلی و ادله ی قلبی فاصله هاست. در گزارش مذکور پس از معرفی روستا، وضعیت امامزاده سید سلطان محمد را از گذشته تاکنون به بحث نشسته است. خود این تحول ناگهانی جای سؤال دارد که چه عاملی موجب این روی آوری شده است؟ سالخوردگان روستا درباره ی این تحول چه نظری می دهند؟ در گذشته چند مورد شفا از امامزاده سید سلطان محمد به ثبت رسیده است؟

این ادعا که از ابتدای سال جدید بخصوص از اوائل ماه محرم الحرام تا اربعین حسینی بالغ بر پنجاه مورد شفا و کرامت از امامزاده مذکور دیده و ثبت گردیده است که همگی نیز معتبر و مستدل هستند و نوع آن نیز مشخص و در دفتر کرامات امامزاده به ثبت رسیده است. اینجانب برای تحقیق پیرامون صحت و سقم این ادعا، پس از اعزام به روستای مورد نظر جهت تحقیق و بررسی موارد ادعایی به دفتر سرپرستی امامزاده مراجعه نمودم. در آنجا فردی را آوردند که مدعی شفا یافتن شده بود پس از گفتگو با وی زمینه ی شک در بنده تقویت شد، زیرا دلیل شفا یافتن را که پرسیدم ضمن وجود تعارض در گفتار علامت شفایافتگی را باز شدن طناب می دانست به دنبال آن به دفتر ثبت شفایافتگان مراجعه کردم با مشاهده ی دفتر متوجه شدم که در ٢٤ ساعت قبل(روز اربعین حسینی) رقم بسیار بالایی از اسامی شفایافتگان در دفتر ثبت شده است و عمدتا علت شفایافتگی خود را باز شدن طناب و یا وارفتگی آن ذکر کرده اند. با تذکر به مسئولین مربوطه مبنی بر پرهیز از دروغ پردازی، آنجا را ترک کردم. لازم به ذکر است که در ایام اربعین ابا عبدالله الحسین (ع) ازدحام جمعیت به حدی بوده است که هفت نفر بر اثر تصادفات کشته شده و عده ای نیز زخمی شده اند و چنان که در گزارش آمده تعداد زوّار به صد برابر افزایش یافته بود و با پخش شایعه ای مبنی بر این که یکی از مؤمنین مشتاق زیارت امام رضا(ع) حضرت را در خواب می بیند و امام به او می فرماید: اگر می خواهید مرا ببینید به زیارت سید سلطان محمد بروید چون من مدت هاست در آنجا هستم و مشهد را ترک کرده ام!!

با گسترش این شایعه ، شمار زائران بیشتر شده و مردم از استان های همجوار مانند کرمان، فارس، بوشهر و حتی یزد و سیستان و بلوچستان جهت زیارت امامزاده سید سلطان محمد به روستای پیرچوگان سفر می کنند. و در اندک مدتی تمام خانه های روستایی به اجاره ی یک شبه مسافران در می آید و تهیه ی امکانات غذایی و اسکان به یک معضل تبدیل می شود و تردد در مسیر با هزینه های گزاف صورت می گیرد. در تاریخ جمعه ۷۸/۳/۲۱ امام جمعه رودان حاج آقا تقوی و امام جمعه بندر عباس و نماینده ولی فقیه در استان هرمزگان، حجت الاسلام نعیم آبادی در اقدامی هماهنگ به محکوم کردن این حرکات و رد اشاعه ی خرافات می پردازند. امام جمعه بندر عباس با تأکید بر این که هیچکدام از پنجاه مورد شفایافتگی ثابت نشده است، مردم را به هشیاری در مقابل این تحرکات دعوت نموده و فرمود: برای ادعای شفایافتگی اولاً باید علائم بیماری در یک فرد توسط پزشک متخصص به اثبات رسیده باشد و پس از شفاگرفتگی همان پزشک متخصص با معاینه ی مجدد رأی به سلامتی فرد مذکور داده باشد تا حکم بر شفایافتن صادر شود و در غیر این صورت مورد قبول نیست.

پس از موضع گیری صریح امام جمعه بندرعباس و نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه رودان، شور و التهاب اولیه که در گزارش آمده است، فروکش کرد و ساختمان امامزاده همچنان نیمه تمام مانده و با آگاهی دادن نسبت به این حرکات و امامزاده پروری ها بار دیگر حرمت امامزادگان حفظ گردید. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

----------------------------

۱- ظاهرا نام منطقه ای شیعه نشین در هند است.

۲- هفته نامه صبح ساحل سال چهارم - شماره ٧٥٩ شنبه ۲۲ خرداد ماه 13۷۸

3- غررالحکم و دررالکلم ج 6 ص 70

4- همان مصدر ج 4 ص 32

حکمت، گمشده ی مؤمن

حکمت، گمشده ی مؤمن*

1- طرح مساله

خداوند متعال خود را حکیم نامیده است(بقره /32) از ديدگاه قرآن لقمان حکیم است و بر اساس این حکمت توصیه های حکیمانه ای را به فرزندش تعليم کرده است.(سوره لقمان) فلسفه، طب، كيميا را نیز حکمت خوانده اند و صاحبان این علوم را حکیم نامیده اند.(المعجم الوسيط)

بر اساس اقوال مختلف حکمت مطرح شده در قرآن به معانی بسیار آمده که عبارت است از: علم به قرآن، رسیدن به واقع و حقیقت، علم دین، نبوت، شناخت خدا، فهم، ترس از خدا، قرآن و فقه، علم و دانش دارای منفعت فراوان.(ترجمه تفسير مجمع البيان 1613، التفسير المنير /3/ 62 به بعد و تفسير التبيان 349/2) مساله ی ما این است که معنای حکمت چیست؟ چرا خداوند حکیم نامیده شده است؟ آیا حکمت مفهومی دنیوی است؟ اگر حکمت مفهومی غیر دنیوی است آیا فقط در اختیار خداوند است؟ یا افراد بشر نیز بدان راه دارند؟ و در صورت دسترسی بشر به حکمت، کمیت و کیفیت دسترسی چگونه است؟

2- فرضیه

با مراجعه به منابع گوناگون به این فرضیه می رسیم که حکمت، کلام یا عملی است که دارای نوع خاصی دقت، اتفاق و استواری است که هیچ رخنه و سستی در آن راه ندارد و در واقع مبتنی بر گوهر یقین است. اگرچه حکمت از جنس متاع دنیوی نیست و امری الهی محسوب می شود. اما همانند وجود مفهومی ذو مراتب است و آدمیان به نسبت یقینی که در اختیار دارند، صاحب حکمت اند.

3- معناشناسی حکمت

حکمت در معنای مختلفی به کار رفته است که در اینجا به برخی از آن معانی اشاره می شود.

1-3- حکمت از فعل «حکم» به معنای «منع» است و برای اصلاح به کار می رود.(راغب و المعجم الوسيط)

بنابراین در تعریف حکمت دو معنای مهم نهفته است منع(بازداشتن) و اصلاح(سامان بخشی) پس حکمت منع است ولی نه هر منعی، بلکه منعی که در جهت اصلاح به کار رود و به تعبیر دیگر حکمت اصلاح یک چیز پس از منع است. به همین دلیل به لجام(افسار) اسب، «حکمه» گفته می شود. زیرا سوارکار به وسیله ی افسار، اسب را از این که به میل خود به هر سوی برود باز می دارد و آن را در مسیر درست هدایت می کند. همین گونه است در مورد کشتی که گفته می شود «حکمتُ السفينة» و «احكمتُ السفينة» یعنی کشتی را از این که به بیراهه برود بازداشتم و آن را در جهت درست هدایت کردم.(همان مصدر) و علت این که به «علم»، «حکمت» گفته می شود این است که علم انسان را به نیکی و خیر می خواند و از بدی باز می دارد.(ترجمه مجمع البيان 161/3)

2-3- حکمت یعنی شناخت برترین چیزها به برترين علوم(المعجم الوسيط) بر اساس این تعریف، حکیم کسی است که در پی برترین امور است و سعی دارد برترین امور را به بهترین روش بشناسد و به دست آورد. این بیان ضمن توجه دادن به زیرکی حکیم(چرا که او در پی بهترین هاست) به دقت حکیم نیز اشاره دارد. یعنی حکیم سعی برای به دست آوردن بهترین علوم به دنبال بهترین شیوه نیز هست.

3-3- حکمت، کلامی است که از نظر لفظ اندک ولی از نظر معنا بزرگ باشد.(المعجم الوسيط و ترجمه مجمع البيان 161/3) پر معنایی کلام حاکی از اتقان کلام و اندک بودن لفظ در عین معنای بلند نشانه ی دقت صاحب سخن است.

4-3- گاهی حکمت به معنای علت به کار می رود. به عنوان مثال گفته می شود حکمت فلان کار چیست؟ یعنی علت آن چیست؟(المعجم الوسیط) به نظر می رسد مراد از «علت» در اینجا «غایت» باشد. به عنوان نمونه تشریع روزه برای چیست؟ مراد این است که شارع از تشریع روزه چه هدف و غایتی را مدنظر داشته است؟ بنابراین کلام یا عمل حکیمانه کلام یا عملی است که غایتی در آن نهفته باشد و به عبث منجر نشود. به همین دلیل حکمت را در برابر «لهوالحديث»= كلام عبث(الميزان /3/2/ لقمان) و در برابر «سفاهت»= کم خردی(میزان الحکمة) قرار داده اند.

5-3- حکمت را به معنای علم و تفقه نیز به کار برده اند و گفته اند آنجا که خداوند از اعطای حکمت به لقمان سخن گفته منظور علم و تفقه است(المعجم الوسيط، الصحاح و فرهنگ معین) فقه و تفقه در لغت به معنای ادراک حس، فهم و فطانت(زيركی) به کار رفته است.(المعجم الوسيط) چون یکی از لوازم درک درست، دقت و تیزبینی است.

6-3- اهل لغت «عدل» را نیز حکمت گفته اند.(المعجم الوسيط) امام علی (ع) ضمن این که عدل را معادل انصاف گرفته است.(کلمات قصار/231) آن را به عنوان عاملی می داند که امور را در جای شایسته ی خود قرار می دهد.(کلمات قصار/437) قرار دادن هر چیز در جای خود و به کار بردن انصاف در کلام و عمل، به خصوص آنجا که منافع فردی انسان در میان باشد، هم از لحاظ عقلی نیاز به دقت دارد تا انسان بتواند مواضع و جایگاه های درست امور را تشخیص دهد و هم انسان باید آن چنان بر نفس خویش غالب باشد و در زندگی جهاد با نفس را پیشه کرده باشد تا بتواند از منافع زود گذر دنیوی بگذرد و در مسيرعدالت حرکت کند. بنابراین یکی از عناصر بنیادین حکمت، دقت و دشواری مجاهده با نفس است. بر همین اساس روایات ما ریشه ی حکمت را در قلب و میوه ی آن را بر زبان می دانند.(میزان الحكمة، احياء 83/1، لقمان/55)

7-3- گفته اند: سکوت، حکمت است.(المعجم الوسيط، راغب، میزان الحكمة، احياء 62/1) از احوال لقمان حکیم سکوت بود.(ترجمه تفسير الميزان سوره ی لقمان، و حکمت نامه ی لقمان/55) سکوت علامت عقل و ایمان و زینت خردمندان است و نادانان از ارزش سکوت بی بهره اند. حکمت از طریق کم گویی حاصل می شود و پرگویان به حکمت راهی ندارند. (غرر الحکم 1824و 1969 و نهج الفصاحه 1836و1879و 1881) بر این اساس بین خرد و سکوت رابطه ی مستقیم وجود دارد، یعنی هر چه قدر عقل کاملتر باشد؛ سکوت بیشتر می شود و چون سکوت علامت حکمت و بلکه خودِ حکمت است. بنابراین هر کس کمتر سخن بگوید حکیم تر است.

8-3- حکمت را اتقان و استواری در کار و رسیدن به حقیقت به وسیله ی علم و عقل دانسته اند. حکمت بر وزن «فعلة» وزنی است مخصوص افاده ی نوع، دلالت بر معنایی می کند که در این قالب آمده است. پس حکمت نوعی اِحکام و اِتقان و یا نوعی از امر محکم و متقن است که هیچ رخنه و سستی در آن نباشد. حکمت در مورد خداوند عبارت است از شناخت و ایجاد اشیاء در نهایت استوارى(على غاية الاِحکام) و در مورد انسان عبارت است از شناخت موجودات و انجام امور نیکو. واین همان معنایی است که خداوند در مورد لقمان به کار برده است و نیز به همین معنا قرآن، حکیم است(راغب)

این کلمه بیشتر در معلومات عقلی و حق و صدق استعمال می شود و معنایش در این موارد این است که بطلان و كذب به هیچ وجه در آن راه ندارد. پس حکمت عبارت است از قضایای حقه ای که مطابق با واقع باشد. یعنی به نحوی مشتمل بر سعادت بشر و معارف حقه ی الهیه درباره ی مبداء و معاد باشد و یا اگر مشتمل بر معارفی از حقایق عالم طبیعی است، معارفی باشد که باز با سعادت انسان مرتبط باشد. مانند حقایق فطری که اساس تشريعات دینی را تشکیل می دهد.(ترجمه تفسیر المیزان آیه ی 269 سوره ی بقره و احياء 17/1و32و راغب ماده ی حکمت)

در این بیان دو نکته حائز اهمیت است. نکته ی اول: در حکمت، فقط اتقان و احکام را نباید جستجو کرد بلکه باید به دنبال نوعی خاص از احکام و اتقان بود که در آن هیچ رخنه و سستی نباشد، بلکه مبتنی بر صدق و یقین باشد. نکته ی دوم: حاصل حکمت باید سعادت بشر باشد، یعنی کلام یا عمل به صرف محکم بودن و متقن بودن حکمت نیست و افراد به صرف دقت و استواری کلام و عملشان حکیم نامیده نمی شوند.

9-3- در تعریف حکمت گفته اند: حکمت مقیاس ارزش هاست به این معنا که همان گونه که در علوم دقیقه به دنبال معیارها و ملاک های اندازه گیری هستیم و می خواهیم با پیدا کردن آن معیارها بر دقت خویش در شناخت قوانین حاکم بر طبیعت بیفزاییم و بدین وسیله در بهتر کردن اصول عملی زندگی خود تلاش کنیم در خصوص ارزش های انسانی نیز می خواهیم به معیار و ملاک شناخت دست یابیم. به بیان دیگر انسان با اختراع ابزاری همچون دماسنج به عنوان یک دستگاه اندازه گیری موفق به تعیین دمای آب شده است و با ساخت دقیق ترین ترازوها می تواند کمترین اوزان را اندازه گیری نماید. اکنون سخن این است که آیا می توان ابزاری داشت که به وسیله ی آن فی المثل بالاترین و پایین ترین درجه ی راستگویی و درستکاری و دیگر ارزش های انسانی را اندازه گیری نمود؟ اگر چنین معیاری وجود داشته باشد؛ نام آن حکمت است.

4- از مجموع تعاریفی که از واژه ی حکمت بیان شد نکات زیر قابل توجه است.

1-4- حکمت عنصری از معرفت و شناخت را با خود به همراه دارد.

2-4- حکمت همانند ریاضیات معرفت محض نیست بلکه با زیستن عملی انسان نیز سروکار دارد.

3-4 احکام و اتقان در حکمت وجود دارد.

4-4 يقين و صدق از عناصر بنیادین است.

5-4- دقت و تیزبینی عنصری مهم در حکمت است.

6-4- در حکمت معنای منع(بازداشتن) وجود دارد.

7-4- در حکمت معنای اصلاح(سامان بخشی) لحاظ شده است.

8-4- غایت نگری و عاقبت اندیشی یکی از معانی نهفته در حکمت است.

9-4- مجاهده یا نفس از شرایط اساسی حصول حکمت است.

10-4- حکمت معیار سنجش و اندازه گیری ارزش هاست.

5- حکیم بر چه کسانی اطلاق می شود؟

بدون شک خداوند حکیم است و با وجود حکمت به بهترین و دقیق ترین شیوه ی ارزش ها را می شناسد و به کار می برد. اما آیا انسان ها نیز توان دسترسی به حکمت را دارند؟ قرآن کریم لقمان را حکیم نامیده است؛ در حالی که لقمان بشر است.(لقمان/12) فلاسفه اسلامی نیز با بیان تعاریف مختلفی از فلسفه و در نهایت اطلاق نام حکمت را عنصری در دسترس افراد بشری می دانند.(رحیق مختوم بخش یکم از جلد اول ص 115)

افلاطون با ارائه ی تقسیم بندی ارزش ها و قرار دادن حکمت در بالاترین مرتبه، قائل به توانایی انسان به رسیدن به حکمت است.(کتاب های هشتم و نهم جمهوری افلاطون) استیس معتقد است حکمت در اختیار انسان ها نیز هست و در تاریخ مردان حکیم وجود داشته اند.(مقالات استيس/85) بر اساس آیات قرآن می توان گفت: حکمت امری الهی(غیر دنیوی) است که انسان ها قادر به دست آوردن آن هستند. حکمت خیر کثیر است و خداوند این خیر کثیر را به هرکس بخواهد عطا می کند.(بقره/269)

از سوی دیگر خداوند متاع دنیا را قلیل دانسته است (نساء/77) بنابراین حکمت متاع دنیوی نیست.(تفسير كبير فخر رازى 27 / 165 آیه 33 شوری) به نظر می رسد حکمت، همانند وجود، امری ذومراتب و مشکّک است. بنابراین چنان که وجود به بالاترین مرتبه ی هستی یعنی خدا که مطلق وجود است، اطلاق می گردد و پایین ترین مرتبه ی هستی را نیز شامل می شود. حکمت نیز در بالاترین مرتبه اش در اختیار خداوند است و انسان ها نیز بنا به قابلیت ها و استعدادهای خود می توانند به درجه هایی از حکمت نائل آیند.

در روایات اسلامی آمده است که یقین کمترین چیزی است که بین انسان ها تقسیم شده و در اختیار آنان قرار گرفته است.(اصول کافی کتاب ایمان و کفر، باب فضل ایمان بر اسلام احادیث 4،2، 5 و 6) در هر حال اگر یقین را گواه حکمت بدانیم؛ انسان ها به نسبت درجه و مرتبه ای از یقین که در اختیار دارند، اهل حکمت می شوند. یعنی حکمت، به تبع یقین، ذومراتب است.

بر اساس آموزه ی قرآن، لقمان از جمله انسان هایی است که دارای حکمت است. در روایات ما نیز از جوانی یاد شده است که در ملاقات با پیامبر(ص) از یقین و آثار آن سخن گفت. یعنی اهل یقین بود.(اصول کافی کتاب ایمان و کفر، باب حقیقت ایمان و حقیقت 2) حاصل کلام این که عنصر بنیادین حکمت یقین است و انسان ها از آن بهره ی اندکی دارند. چرا که بنیاد این عالم مبتنی بر غفلت است.(مثنوی 2068/1-2066 و فيه ما فيه/ 82 و 109و 200 199) و پرده ی غفلت همواره در این جهان باقی است و این پرده به طور کامل در قیامت بر خواهد افتاد.(طارق/9) بنابراین در این دنیا انسان ها به تناسب درجه ای که از غفلت فاصله می گیرند، صاحب مرتبه ای از یقین می شوند.

قرآن کریم در سوره ی لقمان و نیز در سوره ی اسراء آیات 29-11 به نمونه هایی از حکمت اشاره کرده است که عاملین آنها کسانی هستند که از زندگی غافلانه فاصله گرفته و وارد وادی يقين و حکمت شده اند.

6- رابطه ی «حکمت» و «علم نافع»

امام علی(ع) یکی از خصوصیات متقین را گوش سپاری آنان به علم نافع می داند.(نهج البلاغه صبحی صالح، خ 193ص 303) پیامبر اکرم(ص) از علمِ غیرنافع به خداوند پناه برده است.(میزان الحکمه ماده ی علم) چنان که امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی از علم غیرنافع به خداوند پناه می برد. با بررسی آیات و روایات به این نتیجه می رسیم که علم نافع آن علمی است که دارای ویژگی های زیر باشد.

1-6- موجد خشیت در برابر خداوند باشد.

2-6 صاحب آن، سکوت(صمت) و کم گویی را پیشه خود سازد.

3-6 باعث غرور و استغناء نشود.

4-6 موجب غفلت از خود شناسی نگردد.

5-6 ياد آور آخرت باشد.

6-6 منجر به عمل گردد.

7-6 باعث مجادله و تفاخر نگردد.

8-6 جهت گیری الهی داشته باشد.

9-6 از طریق مجاهدت با نفس به دست آید.

10-6 مقارن و همراه حلم باشد.

(قرآن کریم، فاطر/ 28-27، احقاف/11، سب/6 ، آل عمران 18 میزان الحکمه ماده علم راغب ماده ،حکمت ميزان الحكمة، نهج الفصاحه /7136، ترجمه تفسير الميزان حول آيه 269 بقره، و نیز حول سوره لقمان احياء 1 و 8 و 45 و 62 و 66 ، غرر الحکم 4883 و 4886)

7- حکمت نزد منافق و مُشرک

بر اساس برخی روایات حکمت حتی می تواند نزد منافق و مشرک نیز باشد. به همین دلیل توصیه شده است؛ حکمت را حتی اگر نزد منافق یا مُشرک باشد به دنبال آن بروید و آن را به دست آورید. بر اساس همین روایات منافق و مشرک اهلیت و شایستگی آن را ندارند که حکمت را در اختیار داشته باشند. بنابراین اگر حکمت در اختیار آنان باشد، حکمت آرام و قرار نمی گیرد، نتیجه ی آن جز خسران و زیان برای آنان نخواهد بود. فقط مؤمن است که اهلیت در اختیار داشتن حکمت را داراست. بنابراین با توجه به ذومراتب بودن حکمت و با عنایت به روایات مذکور می شود حکمت در اختیار غیر اهل آن حتی مشرک و منافق قرار گیرد، ولی آن حکمت، حکمت تام و کامل نیست بلکه درجه و مرتبه ای از حکمت آن هم فقط مرتبه ی نظری آن است و منافق و مشرک از مرتبه ی عملی حکمت بی بهره اند. بنابر این می توان گفت: منافق یا مشرک ممکن است از دقت و سنجش در امور بهره مند باشند و اگر این حکمت ناقص در دست آنان باقی بماند؛ به خود و محیط جامعه ی خود زیان خواهند رساند و انسان مؤمن می تواند این مرتبه از حکمت را از آنان گرفته و به بهترین وجه مورد استفاده قرار دهد.

به همین دلیل است که آموزه های قرآن کریم که حکمت تام و کامل است برای انسان های مؤمن و شایسته موجب شفا و رحمت و برای افراد نااهل خودسران و زیان در بر دارد و نُنزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا(اسراء/82) به تعبیر مولانا

از خدا می خواه تا زین نکته ها/ در نلغزی و رسی در منتها

زآنک از قرآن بسی گم ره شدند/ زان رسن قومی درون چه شدند

مر رسن را نیست جرمی ای عنود/ چون تو را سودای سر بالا نبود(مثنوی 4209/3)

کلام امام علی(ع) به کُمیل نیز بیانگر این نکته است که هستند کسانی که به دانش اصیل دسترسی دارند و با تیزبینی و دقت آن دانش را دریافته اند ولی آن را علیه بندگان و اولیای خداوند و برای رسیدن به دنیا به کار می گیرند. آنجا که می فرماید: همانا دانش در سینه من گرد آمده ولی حاملانی برای آن نمی یابم بلی افراد تیزفهمی را می یابم که مورد اطمینان نیستند و دین را ابزار رسیدن به دنیا قرار می دهند و از نعمت های الهی علیه بندگان خدا و از حجت های او علیه اولیائش بهره می گیرند.(نهج البلاغه صبحی صالح، كلمات قصار/147)

بنابراین حکمت به صرف انتساب به خداوند باعث خیر کثیر نمی شود. چنان که علم و مال را خداوند به هارون داد ولی برای هارون خیر کثیر نبود اگر چه انتساب به خدا داشت. (ترجمه تفسير الميزان 269 بقره)

8- ویژگی حکیمان

برخی از ویژگی های افراد حکیم عبارت است از:

1-8 حکیم شادی خود را به غیر دوست نیز نثار می کند.(میزان الحکمه / ماده ی حکمت)

2-8 حکیم نیاز خود را به نزد غیر کریم نمی برد.(همان)

3-8 مدارای با دیگران حتی اگر معاشرت با آنان موجب آزار او باشد، برمی گزیند.(همان)

4-8 رابطه ی خود را با خود و با خدای خود سامان بخشیده است.(همان)

5-8 فقط به دنبال همان چیزی است که بدان نیاز دارد و عمر و وقت خود را برای به دست آوردن چیزهای غیر لازم صرف نمی کند.(همان)

6-8 اهل تواضع و فروتنی است و به این وسیله خیرات را به سوی خود جذب می کند. مانند زمین پست که به واسطه ی پستی اش از آب بهره مند می شود.(احیاء 4/1)

7-8- حکیم اهل تجربه و عبرت آموزی است.(میزان الحکمة)

8-8- حکیم اهل شکر است.(لقمان /14)

9-8 اهل سکوت و نگهداشت زبان و کم گویی است.(میزان الحکمه، راغب، غررالحکم 1824 و 1969، نهج الفصاحه 1836 و 1879 و 1881)

10-8 خود را برای چیزی که برایش ضمانت کرده اند(رزق و روزی دنیا) به زحمت نمی اندازد و آنچه را تحصیل آن به خودش واگذار کرده اند(سعادت آخرت) ضایع نمی کند.(میزان الحکمة)

11-8 اهل قناعت است و از طمع دور می کند.(همان)

نتیجه:

حکمت کلام و عملی است که دارای نوع خاصی دقت، اتقان و استواری است که هیچ رخنه و سستی در آن راه ندارد و در واقع مبتنی بر گوهر یقین است. حکمت امری الهی است و از جنس متاع دنیوی نیست ولی مانند وجود ذومراتب و مشکّک است. به همین دلیل انسان ها به نسبت درجه و مرتبه ای از یقین که در اختیار دارند، می توانند دارای مرتبه ای از حکمت باشند. این گوهر گرانبها(حکمت) حتی می تواند در اختیار افراد مشرک و منافق که اهلیت حکمت را دارا نیستند باشد ولی به دلیل همین اهلیت نداشتن، حکمت نزد آنان باقی نخواهد ماند و در نهایت به صاحب اصلی خود یعنی انسان مؤمن می رسد. از طرفی حکمتی که در اختیار نااهلان است، فقط حکمت نظری است. آن هم نه حکمت نظری تام و کامل و آنان از حکمت عملی بی خبرند و به همین دلیل حاصل آن حکمت نظری ناقص، خسران و زیان برای منافقان و مشركين صاحب آن حکمت خواهد بود.

-------------------------------------

* این مقاله به اتفاق جناب دکتر اسماعیل زارعی تنظیم شده است.

آثار انتظار امام زمان(ع)

آثار انتظار امام زمان(ع)

مقدمه

شناخت حجت خداوند و امام زمان(ع)، مهمترين وظیفه ی یک فرد منتظر و تلاش برای کسب معرفت نسبت به وجود مقدس آن امام است. چرا که انسان بدون شناخت امام و منزلت او نمی تواند وظیفه ی خود را و آثاری که بر آن مرتبت است، تشخیص دهد. همان طور که در روایت نبوی معروف است من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية. هركس بميرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده یعنی بی ایمان از دنیا رفته است.

معنای انتظار

برای آگاهی از اثرات واقعی انتظار ظهور حضرت مهدی(ع) باید معنای انتظار را دریافت. انتظار یعنی آماده باش کامل برای پذیرا بودن و همراه بودن با منتظر. انتظار آمدن یک امام مصلح و عدالت گستر، آمادگی خاصی را می طلبد. ما باید در تمام زمینه ها آمادگی کامل داشته باشیم و در درجه ی اول باید سطح اندیشه ی خود را بالا ببریم تا توان همکاری لازم در پیاده کردن آن برنامه ی عظیم را داشته باشیم. انتظار یک مصلح جهانی به معنای آماده باش کامل فکری و اخلاقی و مادی و معنوی برای اصلاح همه ی جهان است. برای تحقق بخشیدن به چنین انقلابی، مردان بسیار بزرگ و مصمم لازم است چون تا زمینه ی ظهور فراهم نگردد امکان ظهور امام زمان(ع) میسر نخواهد شد. چرا که آن حضرت پس از قیام به یارانی نیاز دارد که حداقل در یکی از عرصه ها بتواند مفید واقع گردد.

آثار انتظار

1-خودسازی

یکی از آثار انتظار خودسازی و تهذیب نفس و کسب فضائل اخلاقی و آراسته شدن به صفات خوب انسانی است. روایاتی که در این باره وارد شده روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه میان مسأله انتظار از یک سو و جهاد و مبارزه با دشمن از سوى دیگر وجود دارد. حضرت علی(ع) در این خصوص می فرماید: به برکت آن امام گروهی از مردم برای دفاع از دین و درهم کوبیدن فتنه ها آماده می شوند. چنان که شمشیر و تیر به دست آهنگر تیز می گردد، چشم آنها به واسطه ی قرآن روشن است. تفسیر و معانی قرآن در گوش شان گفته می شود و شب و روز از جام حکمت و علوم الهی سیرآب می شوند.(نهج البلاغه صبحی صالح خطبه 15)

در حدیثی از امام صادق(ع) درباره ی منتظران امام زمان چنین آمده است: من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم في فسطاطه ثم قال بعد كمن قارع ثم مكث هنيئه ثم قال لا بل كمن قارع معه بسيفه ثم قال والله الا كمن استشهد مع رسول الله( بحار الانوار ج / ۵۲) يعنى منتظر همانند کسی است که با رهبر انقلاب در خیمه( سپاه ارتش او) است. سپس امام کمی سکوت کرد و فرمود مانند کسی است که با پیامبر اسلام در مبارزاتش همراه بوده است. سپس فرمود مانند کسی است که در رکاب پیامبر به شهادت رسیده است. یا در حدیث دیگر فرموده بمنزلة الضارب بسيفه سبیلا همانند شمشیر زنی در راه خدا.

۲ - اصلاح نهایی

اثر مهم دیگری که انتظار مهدی(ع) دارد، امید به اصلاح نهایی است. انتظار ظهور مصلح اثر فزاینده ی روانی در معتقدان دارد و آنها را در برابر امواج نیرومند فساد بیمه می کند و آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محيط مأیوس نمی شوند بلکه به مقتضای وعده ی وصل چون شود نزدیک آتش عشق تیزتر گردد وصول به هدف را در برابر خویش می بینند و کوشش برای مبارزه با فساد را با شوق و عشق زیادتری تعقیب می کنند. همان طور که در ذیل آیه ی وعد الله الذين آمنوا منکم و عملواالصالحات ليستخلفنهم فى الارض(نور/55) خداوند به آنها که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دهند وعده داده است که حکومت روی زمین را در اختیارشان بگذارد. امام موسی بن جعفر(ع) می فرمایند طوبى لشيعتنا المتمسكين بحُبنا في غيبة قائمنا الثابتين على مولاتنا و البرائة من اعدائنا اولئک منا و نحن منهم قد رضوا بنا ائمة و رضينا بهم شيعة و طوبى لهم هم والله معنا في درجتنا يوم القيامة( بحار الانوار ج ۵۱ ص ۱۵۴) خوشا به حال آن دسته از شیعیان ما که در غیبت قائم ما به دوستی ما چنگ می زنند و بر محبت ما ثابت می مانند و از دشمنان ما بیزاری می جویند آنها از ما و ما از آنها هستیم. آنها به ما به عنوان امامان شان دلبسته اند و ما نیز از آنها خشنود می باشیم خوشا به حال آنان بخدا قسم آنان روز قیامت در درجه ما خواهند بود.

٣-دعا

یکی دیگر از آثار ظهور حضرت دعا برای سلامتی امام زمان و تعجیل فرج ایشان است منتظر واقعی در هر صبح و شام با خلوص نیت از پیشگاه خدای مهربان سلامتی و ظهور امام زمان(عج ) را درخواست می نماید. حضرت امام جواد(ع) فرمود: بهترین کارِ شیعیان ماه انتظار فرج امام زمان است.(بحار الانوار ج ۵۱ ص ۱۵۴)

۴- کمال عقل

اولین لطفی که به مردم در زمان ظهور می شود عقل های آنها کامل می گردد و با کامل شدن عقل تمام خوبی ها به ثمر می رسد و پرده از فطرت انسانی کنار زده می شود. علم لدنی که در درون فطرت است به کار برده می شود و ثمره ی آن اخلاق نیک است.

۵- عدالت محوری

یکی دیگر از آثار انتظار عدالت محوری است. بشر از دیر باز شاهد مبارزه ی بی امان و بی وقفه حق و باطل بوده است. در طول روزگاران حق طلبان و شیفتگان آزادی و عدالت در یک سو و زورمندان در صف مقابل قرار داشته اند. گاه در پی پیروزی طرفداران انسانیت و حقیقت مردمان از زلال گوارای عدالت آنان نوشیده اند و گاه دنیاپرستان و ستمگران بر کرسی ریاست تکیه زده و مردم را به اسارت کشیده اند این نبرد همواره وجود داشته است و خواهد داشت تا زمانی که زمینه ی ظهور آن حضرت مهیا شود. ظهور آن حضرت آخرین حلقه از این مبارزه بی امان خواهد بود که باطل را از بن بر می کند و ریشه ی آن را می خشکاند.

۶- آزمایش بندگان

یکی دیگر از آثار انتظار آزمایش بندگان است در این صورت است که صالحان و پاکان عالم از ناپاکان غربال می شوند و سپس انتخاب می شوند. صحنه ی زندگی همواره صحنه ی آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان صبر و تسلیم در برابر حق تربیت یافته و به کمال برسند. بنابراین یکی از مواردی که مردم به وسیله ی آن مورد آزمایش قرار می گیرند ماجرای غیبت امام زمان است در این میان گروهی که ایمان استوار ندارند دچار شک و تردید می شوند و گروهی که ایمان در سراسر وجودشان ریشه دوانده است به خاطر انتظار ظهور و ایستادگی در برابر ناملایمات پخته تر و شایسته تر می گردند و گوهر درون خود را که از استعدادهای آنان است ظاهر می نمایند. در حدیثی از ابن ابی یعفور از امام صادق(ع) سؤال کرد: كم القائم من العرب؟ قال نفر يثير قلت والله ان من يصف هذا الامر منکم لكثير قال(ع) لا بد للناس من ان يمحصوا و يميزوا و يغربلوا و يستخرجوا فى الغربال خلق كثير(اصول کافی ج ۲ ص ۱۴۳ حدیث ۲۷) یعنی چند نفر از عرب همراه حضرت قائم خواهند بود. حضرت فرمود افراد کمی عرض کردم به خدا کسانی که از ایشان سخن می گویند و اظهار عقيده به امام زمان می کنند بسیارند فرمود: ناچار باید بررسی شوند و جدا گردند و غربال شوند و بسیاری از مردم از غربال بیرون بریزند.

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت/ جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک/ باور مکن که دست زدامن بردارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی/ دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی/ صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت(حافظ)

پزشک مظهری از اسماء الهی

پزشک مظهری از اسماء الهی

در هنگام مواجه یک بیمار با پزشک در جهت معاینه و درمان همواره یک سؤال اساسی مطرح است که عامل اصلی نجات بیمار و بهبودی وی چیست؟ آیا خداوند او را بهبودی می بخشد؟ یا این که پزشک و دارو عامل اصلی نجات بیمار است؟ و یا عامل دیگری در رفع بیماری مؤثر است؟ در مقام پاسخ به سؤال اساسی و فرضیات مختلف آن، یک انسان معتقد و مسلمان دچار نوعی تناقض و پارادوکس ظاهری می شود. برای رهایی از این تنگنا، در این مقاله ابتداء جنبه ی تئوریک دینی مورد ارزیابی قرار می گیرد سپس با بیان مصادیق مختلفی از معنای تئوریک مسأله به تبیین نظریه اشاره می شود.

تبيين دینی پدیده ها

هر انسانی در جهان دنیوی با سه مسأله ی اساسی مواجه است خدا، انسان و پدیده یا حادثه ای که برای او پیش می آید. یکی از دغدغه های اصلی یک مسلمان، تأثیر پذیری هر یک از این سه مقوله در زندگی اوست. تاریخ از نظر دین عبارت است از صحنه هایی که در آن اوصاف خدا و اوصاف انسان به ظهور رسیده و هم خدا و هم انسان، هر دو خود را نشان داده اند و چون همواره خدا همان خداست و انسان هم همان انسان است، تاریخ مایه عبرت آموزی است. انسان ها در برابر نعمت و رحمت و لطف اولیه ی خداوند به گونه های مختلف واكنش نشان داده اند.

·

از سویی انسان، در برابر نعمت و رحمت خدا، یا کافر و ناسپاس بوده و یا سپاسگزار و شکر گزار. و خداوند نیز در برابر شکر و ناشکری آدمیان واکنش نشان داده است. و این قصه پیوسته تکرار شده و تا دنیا دنیاست تکرار خواهد شد. از نظر دینی تاریخ عبارت است از صحنه ی آزمایش انسان و واکنش خداوند در برابر نتایج این آزمایش. بنابراین معادله ای که در تبیین دینی برقرار می شود یک معادله سه پارامتری است. هر حادثه ای که اتفاق افتد یا نتیجه ی ظهور و دخالت اولیه ی خداوند در صحنه ی طبیعت برای فراهم کردن مقدمات امتحان و سنجیدن واکنش انسان است و یا عکس العمل و واکنش خداوند است نسبت به رفتار پیشین انسان ها. از این رو تبیین دینی پدیده ها سه طرف دارد. خدا، انسان و حادثه ای که قرار است تبیین شود. قرآن کریم پیوسته این الگوی تبیینی را در تحلیل حوادث طبیعی و تاریخی به کار می بندد و از ما می خواهد که به حوادث و پدیده ها این گونه نگاه کنیم و آنها را این گونه تحلیل و تفسیر کنیم....

یکی از عمده ترین مباحث قرآن عبارت است از شرح قصه ی کنش و واکنش خدا و انسان. در طول تاریخ، انسان ها یا کافرند یا مشرک اند یا موحّد. یا شاکرند یا ناسپاس، یا مستضعف اند یا مستکبر یا گناهکارند یا پرهیز کار. از سوی دیگر خدا یا مهربان است یا خشمگین یا سمیع است و بصیر یا خبير است و علیم، یا غفور است و رحیم یا جبار است و منتقم یا هادی است یا مضل. این که قرآن می فرماید: تعز من تشاء و تذل من تشاء و بيدك الخير(آل عمران/26) حكايت واکنش آدمی در مقابل پدیده ها ست که اگر مثبت باشد مصداق تعز من تشاء است و اگر منفی باشد مبین تفضل من تشاء است. و از آنجا که انسان موجود مستقل در هستی نیست پس بید ک الخیر یعنی همه چیز دست خداست. بنابراین تبیین توحیدی یعنی تبیین پدیده ها و حوادث عالم با ارجاع آنها به کنش و واکنش خداوند در برابر اوصاف و اعمال نیک و بد آدمی.

پیامدهای عملی

هر تبیینی مستلزم نوعی واکنش و موضع گیری در مقام عمل است. به تعبیر دیگر تبیین های نظری و تئوریک راهنمای عمل هستند و به ما می گویند که از چه راهی و با کمک چه چیزی و با فراهم کردن چه عمل و اسبابی می توانیم به مقاصد خود برسیم یکی از مباحث فلسفه اخلاق نیز رابطه ی متقابل اندیشه و رفتار است. هر رفتاری ناشی از اندیشه ای که در ذهن انسان می گذرد و تمام بازخوردهای آدمی در مواجه با دیگران حاصل اندیشه ای است که او را به یک عمل راغب یا متنفر می کند. رفتار خرافی نتیجه ی طبیعی تبیین خرافی است. رفتار عملی نتیجه ی طبیعی تبیین عملی است و رفتار دینی هم نتیجه ی طبیعی تبیین دینی است. چنان که رفتار شرک آلود نتیجه ی تبیین شرک آلود است و رفتار کفرآمیز نتیجه ی تبیین کفرآمیز است و رفتار توحیدی نتیجه ی تبیین توحیدى. عمل صالح يعنی رفتار بر اساس مقتضای تبیین توحیدی. برای این که تفاوت انواع مختلف تبیین دینی و غیردینی و تأثیرهای متفاوت آنها در مقام عمل را درک کنیم بهتر است به یک بررسی مقایسه ای بپردازیم.

مصادیق مختلف

نحوه ی برخورد شخص یا نحوه ی نگرش او به پدیده ی بیماری و درمان آن از نظر دینی از سه حالت بیرون نیست. یعنی از نظر دینی، شخص ممکن است سه طرز تلقی مختلف داشته باشد. یک طرز تلقی این است که شخص بگوید: دکتر و دارو مرا معالجه می کند و هیچ علت غیرمادی و ماورای طبیعی در بیماری و معالجه من نقش ندارد. در این نگرش هیچ اسمی از خداوند در میان نیست و شخص چنان رفتار می کند که گویا خدایی نیست. یا اگر هست هیچ نقشی در بیماری و معالجه او ندارد. این طرز تلقی و رفتار مبتنی بر آن کفر آمیز است. تلقی دوم شخص از این حادثه ممکن است به این صورت باشد که بگوید خدا و دکتر و دارو دست به دست هم دادند و به کمک هم مرا معالجه کردند. یعنی شخص ممکن است هم برای خدا نقش قائل شود و هم برای دکتر و دارو به این صورت که معتقد باشد که اگر دکتر و دارو نبود، نعوذ بالله خدا به تنهایی نمی توانست او را شفا دهد. رفتار شخص در این حالت رفتاری شرک آلود است که مبتنی بر تبیین شرک آلود از حادثه است. سومین نگرشی که شخص ممکن است نسبت به پدیده ی بیماری و درمان داشته باشد، این است که بگوید خدا مرا از طریق دکتر و دارو معالجه کرده است. این نگرش در حقیقت همان تبیین توحیدی است که حضرت ابراهیم به ما آموزش می دهد. آنجا که می گوید و اذا مرضت فهویشفین(شعراء/80) در تبیین توحیدی شخص برای دکتر و دارو حيثيت و شأنى مستقل از خداوند قائل نیست. یعنی دکتر و دارو را مظهر اسم یاشافی خداوند می داند و معتقد است که اگر خداوند شافی نبود و این اسم یا این صفت را نداشت و اگر خداوند به این اسم یا صفت در اینجا تجلی و ظهور نمی کرد نه تنها از دکتر و دارو هیچ کاری برنمی آمد که ممکن بود بیماری او تشدید شود. به قول مولوی

از قضا سر کنگبین صفرا فزود/ روغن بادام خشکی می نمود

در تبیین توحیدی شخص بر این باور است که اگر دکتر و دارو نبود خدا می توانست او را معالجه کند و این همان اعتقاد به امکان معجزه است. معجزه یعنی نقض قوانین علمی حاکم بر طبیعت و ایجاد پدیده ای بدون علل و اسباب طبیعی آن. معجزه یعنی دخالت مستقیم خداوند در یک حادثه. اعتقاد به امکان معجزه یعنی اعتقاد به این که خدا سبب سوز است و در برابر علل و اسباب طبیعی مقهور و دست بسته نیست. اعتقاد به معجزه یعنی اعتقاد به حضور زنده و فعّال خداوند در زندگی انسان انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون سبحان الذي بيده ملكوت كل شئ و اليه ترجعون(يس/82) حال سؤال این است که اگر خدا همه کاره است، ما چرا سراغ دکتر و خوردن دارو برویم و چه نیازی داریم به تبيين علمی و رفتار علمی. به تعبیر دیگر، آیا مراجعه به دکتر و دارو نوعی شرک نیست؟ این سؤال بسیار مهم و سرنوشت سازی است که جواب نادرست آن بسیاری از دینداران را یا به خرافه کشانده و یا به شرک مبتلا کرده است. معمولا در پاسخ این سؤال گفته می شود که خدا دستور داده است که ما وقتی مریض می شویم به دکتر مراجعه کنیم و دارو مصرف کنیم. بنابراین، مراجعه به دکتر و خوردن دارو چون به دستور خود خداست، شرک نیست ولی این جواب ساده لوحانه است. زیرا اشکال این است که مراجعه به دکتر و خوردن دارو حتی اگر به دستور خدا انجام شود شرک است و چون چنین است خدا نمی تواند به ما دستور بدهد که شرک بورزیم. به تعبیر قرآن، شرک ظلم بزرگی است که دستور خدا ماهیت آن را عوض نمی کند و ظلم بودن آن را از میان نمی برد اشکال در اطاعت از خدا یا عدم اطاعت از او نیست، اشکال در این است که نگرش توحیدی و فعال مايشاء بودن خدا به ظاهر با مراجعه به دکتر و مصرف دارو ناسازگار است. پاسخ درست این سؤال این است که صرف مراجعه به دکتر و خوردن دارو شرک نیست. شرک بودن یا شرک نبودن این کار بستگی به طرز تلقی ما دارد . اگر ما وقتی که به پزشک مراجعه می کنیم معتقد باشیم که دکتر مظهر اسمی از اسماء خداوند است در حقیقت به غیر خدا مراجعه نکرده ایم. چون ظاهر و مظهر دو چیز نیستند. اگر ما معتقد باشیم که پزشک نمودی از رحمت و شفای خداوند است. هنگامی که به او مراجعه می کنیم به کسی غیر از خدا مراجعه نکرده ایم که شرک باشد. بنابراین همه چیز بر می گردد به این که ما رابطه ی عمل و اسباب طبیعی و خداوند را چگونه ببینیم و چگونه تبیین کنیم. در تبیین کفر آمیز در حقیقت پزشک جایگزین خدا می شود. در تبیین شرک آمیز پزشک می شود خدایی در عرض خدای متعال، اما در تبیین توحیدی، رابطه ی خدا و پزشک رابطه ی مُظهر و مَظهر و بود و نمود یا صاحب سایه و سایه است. پزشک می شود مظهری از اسماء الهی. بنابراین همواره باید پزشک را مظهر صفت شافی الهی دانست و از این جهت پزشکان باید به خود ببالند و افتخار کنند که این صفت خدایی در آنان جلوه گر شده است.

نسل زرد یا زد

نسل زرد یا زد

وقتی دهه ی هفتاد کتاب روان شناسی اجتماعی اثر اتو کلاین برگ با ترجمه ی علی محمد کاردان را می خواندم دریافتم که این کتاب 50 سال پیش نوشته و با گذشت 30 سال پس از آن به فارسی برگردانده شده است. با خود گفتم چه قدر دیر این کتاب ها به دست ما می رسد. دیشب هم وقتی «زندگی در تئاتر» نمایشنامه ای از دیوید ممت- با این که از سال 93 تاکنون چکش کاری شده- را مشاهده کردم، به این نتیجه رسیدم که گسست نسلی ای که در آن به نمایش در می آید چه قدر از تحولات نسلی ما فاصله دارد!!

اولا بر خلاف ایده ی ممت نه زندگی در تئاتر خلاصه می شود و نه تئاتر همه ی زندگی است. هر چند تلاش نمایشنامه نویسان در طول تاریخ از کلاسیک تا مدرن ارائه ی خوانشی از معنای زندگی با استفاده از داده های اسطوره ای و فلسفی بوده است ولی دیگر عناصر فرهنگی و فکری هم در پی این اندیشه هستند تا جهانی از معنا را برای ما بیافرینند. البته من با پل ریکور همدلم که زندگی در دنیای متن می گذرد. حال این متن می تواند نمایشنامه باشد یا یک طبیعت نقاشی شده.

ثانیا نسلی که در نمایش تصویر می شود، همان نسل زدی است که گذشته ی خود را انکار می کند و سنت های پیشین را به چالش می کشد و گاه بی ادبانه در قالب گزاره هایی چون خفه شو از اخلاق فاصله می گیرد. اما نسلی که ما با آن روبه رو هستیم نسل زردی است که نه فقط در پی انکار داده های گذشته است بلکه می خواهد در تقابلی ناموزون از نسل های پیشین انتقام بگیرد. به تصور این که روشنفکران آنها خیانت کرده و زندگی را در رؤیاهایی سپری کرده اند که غیرقابل تعبیر است. این نسل به دنبال درک معنای زندگی نیست بلکه خودِ زندگی را رصد می کند هر چند منجر به بی هویتی او شود.

تولد ثانی در اندیشه ی مولوی

تولد ثانی در اندیشه ی مولوی

مقدمه

تولد اول تولدی است که همه ی انسان ها و موجودات در آن مشترک هستند اما در تولد ثانی آدمی باید خودش، خود را متولد کند. یعنی خود ظاهری او به خود عقلانی و ملکوتی تبدیل شود. به قول مولوی تولد دوم از مادر دنیاست.

آدمی از رحم صنع دوباره زاید/ این دوم بود که از مادر دنیا زادیم(دیوان شمس)

بازتولد فرایندی نیست که بتوان آن را مشاهده نمود. این فرایند کاملا فراتر از ادراک حسی است و تنها به صورت غیرمستقیم و توسط اظهارات شخصی به ما منتقل می شود. این پدیده صرفا روانی است و به همین دلیل نمی توان از طریق حواس آن را تجربه کرد. اما با این همه و مسلما پدیده ای واقعی است. بازتولد عقیده ای است که بایستی آن را جزو اعتقادات بسیار کهن بشر محسوب نمود(مقاله در باب بازتولد، کارل گوستاو یونگ ترجمه فرزین رضاعی، ارغنون شماره 3 ص 26)

موضوع شناسی

تولد ثانی یعنی نوعی زیستن که با زندگی عادی متفاوت است. اگر انسان متوجه باشد که امورش چگونه می گذرد. یعنی به اتکاء خداوند همه ی امورش را سامان دهد او زایش ثانی داشته است. در زیارت عاشورا می خوانیم اللهمّ محیای محیا محمد و آل محمد. یعنی نوع زیستن مرا مانند نوع زیستن آنها کن. به قول مولوی

زاده ی ثانی است احمد در جهان/ صدقیامت بود اندر او عیان(مثنوی 6/751)

تولد ثانی یعنی این که انسان احساس کند که در محیط تأثیر مثبت داشته و توانسته در حد و اندازه ی خودش به بسط فرهنگی که در آن زندگی کرده کمک کند و تأثیر گذارد. در حال حاضر احساس می کنم که یکی از تولدهای ثانی من صورت گرفته است اولین بار که کتابم چاپ شد و آن را از پشت ویترین مغازه نگریستم تولد ثانی خود را دیدم. چون دیدم که توانسته ام در جامعه تأثیری داشته باشم.(دکتر فتح الله مجتبایی در مراسم بزرگداشتش در تاریخ شش دی ماه 1389)

پیشینه ی بحث

حضرت عیسی به نیقودیموس فرمود: اگر کسی از سر نو مولود نشود ملکوت خداوند را نمی تواند دید.(یوحنا/3/3)

عبدالقادر گیلانی هم در کتاب سرالاسرار خود این سخن را آورده است(ص ۶۴)

این که سقراط گفته است من یک ماما هستم بدان معناست که انسان ها با علم و فرهنگ تولدی دوباره خواهند داشت. ارسطو هم می گوید: فیلسوف کسی است که تولد ثانی داشته باشد.

مسأله ی دوباره متولد شدن به ادبیات عرفانی مسلمانان نیز راه پیدا کرده است در دفتر ششم مثنوی مولوی معتقد است پیامبر اسلام دوبار متولد شده است.(اقتدا به مسیح، کمپیس ص 221)

تولد ثانی یعنی بریدن

مولوی تولد دوم را با لفظ فطام تعبیر کرده است و در اصطلاح صوفیه کنایه از زدودن عادات و اخلاق زشت و تجدید حیات روحانی که همان تولد دوم است.

پس حیات ماست موقوف فطام/ اندک اندک جهد کن تم الکلام
ون جنین بد آدمی بد خون غذا/ از نجس پاکی برد مؤمن کذا

از فطام خون غذااش شیر شد/ وز فطام شیر لقمه‌گیر شد

وز فطام لقمه لقمانی شود/ طالب اشکار پنهانی شود(مثنوی 3/49)

تولد دوم مزاج روحانی آدمی را تبدیل می کند. انسان وقتی به حیات برین می رسد، مزاج روحی و خُلقی او نیز ارتقاء می یابد به گونه ای که دیگر به طعام های جسمانی توجه نمی کند و گفتار و پندار تیره ی خود را در آب زلال صفا و یکرنگی می شوید و بدان جلوه ی جمیل می دهد.(میناگر عشق، کریم زمانی ص 83)

تولد ثانی یعنی تبدیل شدن

انسانی تولد ثانی پیدا می کند که در مواجهه با پدیده ها عین آنها شود. یعنی در موقع شادی تمام وجودش شاد باشد و هنگام غم تمام هستی اش غم شود. در عین حال که می زیید همان حیثیت تمام وجودش را فرا بگیرد. زندگی را در تلاطم هایش جستجو کند حیات را در همین دگرگونی ها ببیند به انتظار نتیجه ننشیند. خود همین امور مطلوب هستند. نه نتیجه ی آنها. چون ما به نتیجه ی امور آگاه نیستیم؛ باید تسلیم وضع موجود خود شویم.

مولوی با الهام از حدیث موتوا قبل ان تموتوا می گوید: شرط آگاهی از هر چیز تبدیل شدن به خود آن چیز است. اگر می خواهی از مرگ و حقایق پس از آن آگاه شوی باید به مرده بدل شوی و پیشاپیش قیامت را مشاهده کنی همین طور برای درک امور دیگری مانند عقل و عشق، نار و نور باید از جنس خود آنها شوی.

بهر این گفت آن رسول خوش پیام/ رمز موتوا قبل موت یا کرام

همچنان که مرده ام من قبل موت/ زان طرف آورده ام این صیت و صوت

پس قیامت شو قیامت را ببین/ دیدن هر چیز را شرط است این(مثنوی 6/956)

تولد ثانی یعنی میرایی

در سیر و سلوک معنوی، انسان تجربه هایی متوالی از فراق و وصال یا مرگ و زندگی از سر می گذراند. اما هر بار که می میرد و از نو زاده می شود به مقام نهایی بقاء انا الحق نزدیک تر می شود.(راه عرفان عشق ص 272)

عاشقان را هر زمانی مردنی ست/ مردن عُشّاق خود یک نوع نیست

او دوصد جان دارد از جان هُدی/ وان دوصد را می کند هر دَم فدا

هر یکی جان را ستاند ده بها/ از نُبی خوان عشرة امثالها(مثنوی 3/3834)

توجه به میرایی تن و مانایی جان فرد را به این راز متفطن می سازد که هر چه خست است باید در باب تن روا داشت و هر چه سخاست در حق جان به جا آورد. رابطه ی این دو این گونه است که اگر در باره ی یکی سخا یا بخل ورزیده شود در باب دیگری به عکس عمل نموده ایم. این بخل و سخا در حق جان و تن است که موقعیت ما را در عالم رقم می زند. اگر کسی بخل تن ورزید و در حق جان سخا ورزید او به مقام مرگ پیش از مرگ نائل شده و طریق برکشیدن را پیموده است به تعبیر مولانا

لب ببند و کف پرزر برگشا/ بخل تن بگذار و پیش آور سخا

ترک شهوت ها و لذت ها سخاست/ هر که در شهوت فرو شد برنخاست

عروة الوثقاست این ترک هوا/ برکشد این شاخ جان را بر سما(مرگ اندیشی، کمپانی زارع ص 46)

تولد ثانی در اندیشه ی حافظی به گونه ای دیگر شکل گرفته است وی در غزل بسیار زیبایی می گوید:

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

یعنی پیش از آن که من بمیرم و جهان نابود شود مرا با باده ی عشق دگرگون کن.

نتایج مناظره ها

نتایج مناظره ها

من با مناظره های تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری مخالف بودم و دوست داشتم برنامه ها به گونه ای دیگر نقد م شد. چرا که فکر می کنم نه جامعه ظرفیت پذیرش مناظره ها را دارد و نه کاندیداها به رعایت حقوق همدیگر واقفند. از طرفی با یک نابرابری تبلیغاتی و مدیریتی مواجه بودیم که نتایج حاصل از مناظره را خدشه دار می کرد اما امروز پس از برگزاری شش مناظره -به رغم وقوع برخی موارد ناخواسته و غیراخلاقی- مردم ما با نگرش و گرایش های مختلفِ کاندیداها آشنا شدند. در زیر به برخی از نتایج مناظره ها اشاره می شود.

1- جمهوری اسلامی را که حاصل رشادت ها و فداکاری های ملت به رهبری امام خمینی(ره) با اهداء هزاران شهید و جانباز است را نمی توان در یک مناظره زیر سؤال برد و تمام مسئولان و رؤسای جمهور پیشین را با جملاتِ غیراخلاقی به چالش کشید و اتحاد عمومی را خدشه دار کرد. این سیاه نمایی ها ناشی از خودمحوری و تکیر است.

2- همه ی انسان ها دارای خطاهای کوچک و بزرگ هستند و کسی قائل به عصمت مطلق آنها نیست ولی رئیس جمهور محترم خود را معصوم علی الاطلاق و دیگران را مقصر و خاطی می داند. این نکته و نتیجه هم از عجایب روزگار ماست. پس تعجبی ندارد که فاطمه رجبی ایشان را معجزه ی هزاره ی سوم بخواند و بر مظلومیتش اشک تمساح بریزد.

3- مردم مسلمان و فهیم ایران بهترین داور مناظره ها بودند. آنان به خوبی دریافتند که توانایی افراد چه قدر است. چه کسی با توسل به فریب و دروغ آمار می دهد. و چه کسی پایبند به مسائل اخلاقی است. و چه کسی متانت در سخن را بر غوغاسالاری و تصاحب قدرت ترجیح می دهد.

4- مناظره ها عمدتا حول محور اقتصادی بود و مردم با ادبیات اقتصادی و واژه هایی چون تورم، ضریب جینی و شاخص فلاکت بیشتر آشنا شدند. ولی بهتر بود که کاندیداها به مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی و فرهنگی هم اندک توجهی نشان می دادند.

5- رئیس جمهور خود را عقل کل و کارشناس ارشد نظام معرفی می کند حال آن که در این مناظره ها معلوم شد که بسیاری از مسائل پیچیده ی جامعه حتی به ذهن ایشان هم خطور نمی کند تا چه رسد به این که به اظهار نظر کارشناسی آنها بپردازد البته این که یک متخصص حمل و نقل به مباحث اقتصادی می پردازد بیشتر ناشی از مواجهه با کارشناسان اقتصادی است که به گفته ی ایشان 1000 ساعت با آنان نشست داشته است!!

6- رئیس جمهور در عددسازی و راست نمایی استاد هستند و خیلی راحت با بازی کردن با اعداد و ارقام و معیارهای غلط توده ی مردم را فریب می دهند. نرخ تورم 25درصدی را با نگاه نقطه به نقطه 15درصد می رسانند و رکود اقتصادی داخلی را ناشی از رکود بین المللی فرض می کنند و کاهش تعرفه ها را به بحران های مالی متوجه می سازند و...

7- بالاخره رئیس جمهور به برخی اشتباهات و آمارهای غلط خود اعتراف کرد. به این که تورم 25 درصد است و دولت با رکود اقتصادی مواجه است. گرانی حقیقی است و ناامنی در سطح جامعه وجود دارد و برخی شاخص ها در ردیف بهترین ها نیستیم.

8- احمدی نژاد در مچ گیری از مناظره کنندگان و افراد مرتبط با آنان زبردست است به گونه ای که برای هر فردی پرونده ای توسط عواملش تهیه و تنظیم شده است و به عنوان نمونه می توان به نشان دادن مدارک همسر میرحسین موسوی اشاره کرد.

9- تصاحب قدرت شیرین ترین پدیده ای است که در طول تاریخ انسان ها ی زیادی را اسیر خود کرده است و برای رسیدن به آن باید به هر ترفندی متوسل شد که از جمله ی آنان دروغگویی، چاپلوسی و فریبکاری و مظلوم نمایی است و تمامی این عناصر غیراخلاقی هستند از این رو گفته اند ادب مرد به زدولت اوست.

10- با استفاده ی ابزاری از دین و احساسات دینی مردم می توان مظلوم نمایی کرد و با جریحه دار کردن احساسات آرای عمومی را به طرف خود جلب کرد. استفاده ی ابزاری از دین در قدرت ممنوع است لذا جدایی دین از سیاست به معنای گذر از این برداشت هاست.

در پایان به این نکته ی اخلاقی اشاره می کنم که در این مناظره ها آبروریزی و حرمت شکنی رایج بود. حال آن که پیامبر اسلام(ص) فرمود حرمت مؤمن از حرمت کعبه بالاتر است. دیرزمانی است که تحلیل گران سیاسی دریافته اند که بیش و پیش از سیاست باید اخلاق سیاسی را در جامعه نهادینه کرد و شیوه های مختلف بهره گیری از مبانی نظری اخلاق را به سیاستمداران دیکته کرد تا از دیکتاتوری اجتناب ورزند.

نتایج اخلاقی وحدت وجودی مولانا

نتایج اخلاقی وحدت وجودی مولانا

مقدمه

نظریه ی وحدت وجود فقط یک عنوان و موضوع فلسفی و عرفانی نیست بلکه تئوری ای است که منجر به رفتار متفاوت می شود. چنان که عارفان واصل به نتایج و پیامدهای اخلاقی وحدت وجود واقف بوده اند. زیرا آنچه از زندگی عارفان برای دیگران درس آموز و عبرت انگیز می نمایاند، جلوه هایی از ارزش های اخلاقی برآمده از نگرش وحدت وجودی آنان است. چه که قائلان به وحدت وجود، هستی را به گونه ای دیگر مشاهده و وارسی می کنند.

زوایای زندگی فردی و اجتماعیِ عارفان منبعث از درک متفاوت آنان از هستی است که در رفتارشان سرریز می شود. به تعبیر دقیق تر تا وقتی هستی شناسی کسی تغییر نکند تحولی در رفتار او ایجاد نمی شود. به عبارت دیگر انجام یک عمل در بیرون و حتی تحمل ناملایمات و کنترل نسبی رفتارهای خارجی، ناشی از تغییر نگرشی است که در درون آدمی رخ داده است. مطمئنا افرادی که در مناسبات خانوادگی و اجتماعی دچار آشفتگی و پریشان حالی هستند در درون خود خصوصا در حوزه ی باورها به آشوبی پنهان دچارند. یعنی پیش از آن که امری در خارج تحقّق یابد؛ این اراده ی درونی است که به کاری راغب یا نسبت به آن انزجار پیدا می کند. اما از آنجا که نمی توان منویّات درونی آدم ها را خواند؛ به ناچار رفتارهای آنهاست که مورد ارزیابی قرار می گیرد.

نکته ی قابل ذکر این که بزرگان دینی بیش و پیش از آن که بخواهند نقش الگویی در جامعه را ایفا نمایند؛ خود به نوعی زیستن شرافتمندانه و عاقلانه دلبسته بوده اند. یعنی آنان به قصد الگوشدن کاری انجام نداده اند بلکه شیوه ی زیست شان ناشی از نگرشی بوده که به هستی و خدای هستی داشته اند. هر چند پیامد این نوع زیستن برای دیگران نقش الگویی دارد.(این را از درس گفتارهای «خدا راز جهان» استاد شبستری آموخته ام) یعنی یک رفتار باید از جان آدمی نشئت بگیرد نه به صورت نمایشی و به خاطر دیگران صادر شود. چرا که رفتارهای تصنعی و ریاکارانه حکایت ناهمخوانی پندار و کردارند و قابلیت پایداری و ماندگاری ندارند که بتواند الگویی برای دیگران باشند. از این رو مولوی می گوید:

خویش را صافی کن از اوصاف خود/ تا ببینی ذات پاک و صاف خود(مثنوی 1/3460)

مولوی از جمله شخصیت هایی است که می توان در آثار مکتوب او چهره ی حقیقی اش را بازیافت. خصوصا سه کتاب «مکتوبات و مجالس سبعه و فیه ما فیه» که آثار منثور او هستند بیانگر رفتارهای آن بزرگوار در عرصه ی اجتماعی است و به جدّ می توان گفت: مثنوی معنوی و دیوان شمس انعکاس منظوم آن سه مکتوب و منثور هستند. حتی برخی شارحان معتقدند بدون مراجعه به مکتوبات مولوی نمی توان به مکنونات شعری در دیوان شمس و مثنوی او آگاهی یافت.

هدف غایی بشریّت بر طبق نظر مولوی به وحدت رسیدن با حق تعالی از راه عشق است. فضیلت، بدان گونه که وی درک می کند نه غایت بلکه وسیله ای برای نیل به آن غایت است. از این رو شعر او بر ایده ی استعلایی وحدت استوار است که آن را از موضع اخلاقی و نه متافیزیکی استنتاج می کند.(میراث مولوی ص 21)

زندگینامه هایی هم که از مولانا توسط فرزند و شاگردانش نگارش شده است در حقیقت تبلوری از گفته ها و نوشته های آن بزرگوار است. هر چند زبان اغراق در پاره ای پاراگراف ها کتاب «تذکرة الاولیاء» ی عطار نیشابوری را به ذهن تداعی می کند. در هر صورت این همخوانی و همسانی دلیل روشنی بر راستگویی و راست کرداری مولوی است.

نتایج اخلاقی

1- دلبستگی به حق: در وحدت وجود باید از کثرات و عشق های پراکنده نجات یافت و دل در گرو محبوب پایدار نهاد و از هر گونه امر نسبی متوجه امر مطلق شد. چون نسبیات و ممکنات زوال پذیرند. دل از همه بریدن و در گرو حق گذاردن سرانجام مطلوبی به همراه دارد. به قول مولوی اگر بر شاهدان خوارزم عاشق نشوند آخر بر خوارزم عاشق باید شدن که در او شاهدان بی حدّند و آن خوارزم فقر است که در او خوبان معنوی و صورت های روحانی بی حدّند. که به هر که فرود آیی و قرار گیری دیگری رو نماید که آن اول را فراموش کنی الامالانهایه. پس بر نفس فقر عاشق شدیم که در او چنین شاهدانند.(فیه ما فیه ص 159)

مولوی اغلب اصطلاح فقر را مترادف با فنا و نیستی به کار می برد. درویش کسی است که فقیر است زیرا چیزی از خودش ندارد. او تماما تهی از خودی است. فقیر حقیقی در واقع غنی ترین همه ی انسان ها است. زیرا از هستی خویش فراغت یافته و باقی در خود حقیقی است. این فرموده ی پیامبر نیز ناظر به همین معناست فقر فخر من است.(راه عرفانی عشق، ویلیام چیتک، برگردان شهاب الدین عباسی ص 215)

چون فناش از فقر پیرایه شود/ او محمدوار بی سایه شود

فقر فخری را فنا پیرایه شد/ چون زبانه ی شمع او بی سایه شد

شمع چون در نار شد کلی فنا/ نه اثر بینی زشمع و نه ضیا(مثنوی 5/ 672)

در داستان ایاز، شناختن خویش یعنی حالت رقت انگیز پیشین خود(چارق و پوستین) به معنای شناختن خداوندگار خویش است یعنی بخشش بی پایان خداوند که بدون آن آدمی هیچ است. این کاربرد استادانه مخالف عادت از حدیث مشهور هر کس خود را بشناسد خداوندگار خویش را می شناسد، نشان می دهد که مولوی این حدیث را به مفهوم وحدت وجود آن گونه که معمولا حقیقت امر است تفسیر نکرده است.(شکوه شمس، آنه ماری شیمل ص 267)

2- یکسانی و اتحاد: عقیده ی به وحدت وجود منجر به وحدت که گوهر ادیان است می شود. یعنی وجه اشتراک آنها که تسلیم شدن در مقابل خداست. به قول مولوی

منبسط بودیم و یک گوهر همه/ بی سر و بی پا بودیم آن سر همه

یک گوهر بودیم همچون آفتاب/ بی گره بودیم و صافی همچو آب(مثنوی 1/686)

در وحدت وجود مذهب و زبان و نژاد و جغرافیا یکی می شوند.

گه ترک و گه هندو گه رومی و گه زنگی/ از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم(دیوان شمس)

تفاوت میان ترک و هندو یا میان رومی و زنگی بخشی از دنیای مادی است؛ آن گاه که آنان در آیینه می نگرند. هر چند گاهی تشخیص نمی دهند، زیبایی و زشتی خویش را مشاهده می کنند. اما همان گونه که آنان پیش از تولد مانند هم بودند جمله در پس دیوار گور دوباره مانند هم به نظر خواهند آمد.(شکوه شمس ص 277)

اتحاد یار با یاران خوش است/ پای معنی گیر صورت سرکش است

صورت سرکش گدازان کن به رنج/ تا ببینی زیر او وحدت چو گنج(مثنوی 1/682)

3- تواضع: در باره ی تواضع منبعث از وحدت وجود مولوی در فیه مافیه گوید: آخر این انا الحق گفتن، مردم می پندارند که دیوی بزرگ است. اناالحق تواضع است زیرا آن که اناالحق گوید، خود را عدم کرد. به باد داد. می گوید اناالحق یعنی من نیستم همه اوست. جز خدا را هستی نیست. من به کلی عدم محضم و هیچم(فیه مافیه ص 44) همین عقیده در دفتر آخر مثنوی نیز بیان شده است.

در قلزم نیستی خود غوطی خورد/ آن گه پس از آن در اناالحق می سفت(مثنوی 6/2095)

غربت عارف از وطن، همان دوری از هویت امکانی است.. در اثر غربت بر او مکشوف می شود که وی حق است اما وطن حق را مکان نیست. لذت ممکن با این شهود از وطن امکانی خود دور می افتد... اما عرافان کامل هیچ غربتی ندارند. آنان اعیان ثابته در مقام خودند. کاشانه ی خود را هرگز رها نمی کنند لذا حق آیینه ی آنهاست.(طریق عرفانی معرفت، چیتک ص 578)

مولوی بر این باور است که حقیقت دانش در پرتو تواضع قابل دستیابی است آنجا که می گوید:

فقه فقه و نحو نحو و صرف صرف/ در کم آمد یابی ای یار شگرف(مثنوی 1/ 2847)

4- همسانی غم و شادی: از آنجا که عرفا غم جدایی را در دستیابی به مقصود و معشوق امری عادی و روا می دانند نسبت به آن احساس دلگیری و اضطراب ندارند. یعنی این غم را غم تنهایی نمی دانند بلکه غم جدایی و زمینه ساز رسیدن به مطلوب فرض می کنند. بنابراین برای وحدت وجودی به واسطه طلب همیشگی مسائل و پدیده ها فوق اخلاق و فقه است و درد فراق همان درد جاودانگی است.

مولانا در غزل 1484 دیوان شمس می گوید:

معشوق درختی است که ما از بر اوئیم/ از ما بر او دور شود هیچ نمانیم

چون هیچ نمانیم زغم هیچ نپیچیم/ چون هیچ نمائیم هم اینیم و هم آنیم

شادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوش/ ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم

در این ابیات اولا معشوق را به درختی تشبیه کرده است که ما میوه های او هستیم چنان که میوه بدون درخت امکان وجود ندارد و فانی و هیچ است آن گاه از نتایج عدم یکی این است که برای عارف غم و شادی وجود ندارد یعنی هر دو برایش یکسان است یا به تعبیر دیگر غم را نوعی شادی تلقی می کند. در جای دیگر فلسفه ی وجودی غم را منبعث از قاعده ی اضداد می داند و می گوید:

رنج و غم را حق پی آن آفرید/ تا بدین ضد خوش دلی آید پدید

بس نهانی ها زضد پیدا شود/ چون که حق را نیست ضد پنهان بود(مثنوی 1130/1)

5- قناعت ورزی: قناعت با آن که از مقامات و آداب صوفیانه نیست ولی اخلاق صوفیانه است در رساله ی قشیریه آمده است: جابربن عبدالله گوید: پیغامبر(ص) گفت: قناعت گنجی است که به آخر نرسد. گفته اند: قناعت آرام دل بود به وقت نایافتن آنچه در دست داری... ابوعبدالله خفیف گوید: قناعت طلب ناکردنست آن را که در دست تو نیست و بی نیاز شدن است بدانچه هست.(رساله قشیریه ص 239)

عرفان احساسات حریصانه را به سویی مشخص هدایت می کند. و دوست داشتن دیگران و ترجیح آنان بر خود را جایگزین حرص می کند. عرفان به انسان قناعت می آموزد. شکر و صبر را توصیه می کند. همه ی اینها آموزه های اخلاقی ای است که با درک جهان در حدود طبیعی و الهی امکان پذیر می شود. عرفان منبع چنین خلق و خویی است به عبارت دقیق تر ریشه ی تمام این مسائل را باید در آموزه ی وحدت وجود جستجو کرد.(عرفان و انسان قدسی، ارول قلیچ ص 150)

شنیدی که در روزگار قدیم/ شدی سنگ در دست ابدال سیم

نپنداری این قول معقول نیست/ چو قانع شدی سیم و سنگت یکی است(سعدی)

آن کیمیایی که سنگ را طلا می کند، قناعت است. آدم قانع سیم برایش مانند سنگ است. هزار طلا برای این که او را بفریبد مثل این که هزار آجر آورده ای اعتنا نمی کند. انسان غنی یعنی کسی که از پول سیر است اگر گرسنه ی پول است این غنی نیست حریص و بیچاره است!!(پیام عارفان برای انسان مدرن، دکتر سروش)

حافظ هم می گوید: سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عتیق/ هر که قدر نفس باد یمانی دانست

اما مولوی چنین می گوید:

هر که را دامن درست است و معدّ/ آن نثار دل بر آن کس می رسد

دامن تو آن نیاز است و حضور/ هین منه در دامن آن سنگ فجور

تا ندرد دامنت زان سنگ ها/ تا بدانی نقد را از رنگ ها

سنگ پر کردی تو دامن از جهان/ هم زسنگ سیم و زر چون کودکان

از خیال سیم و زر چون زر نبود/ دامن صدقت درید و غم فزود(مثنوی 3/2274)

ملاحظات اخلاقی در انتشار مقالات پژوهشی

ملاحظات اخلاقی در انتشار مقالات پژوهشی *

فرض کنید شما یافته های طرح تحقیقاتی خود را جمع آوری، تحلیل و آماده ی انتشار کرده اید. پیش از ارائه ی مقاله به نشریه ی مورد نظر ضروری است از ملاحظات اخلاقی در پژوهش اطلاع کافی داشته باشید. در این مقاله به اختصار سه اصل اخلاق پژوهشی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد که عبارتند از: 1) افراد مورد مطالعه و اصل رازداری 2) صداقت در گزارش3) نویسندگی

1- افراد مورد مطالعه و اصل رازداری

اگر موضوع تحقیق شما در باره ی مسائل انسانی باشد، باید قبل از شروع کار، طرح تحقیقاتی شما در کمیته ی پزشکی یا کمیته های مشابه در دانشگاه یا مراکز تحقیقاتی مورد تصویب قرار گیرد. به منظور جلوگیری از نقض حقوق انسانی و سوء استفاده های احتمالی، کمیته های ذی ربط نیازمند قوانین مدوّنی هستند که به طور شایسته بتوانند طرح های تحقیقاتی را مورد بررسی و ارزیابی اخلاقی قرار دهند. به طور کلی یکی از وظایف مهم کمیته ی بررسی اصول اخلاقی در پژوهش، فراهم نمودن چارچوب و اصولی است که تا حدّ امکان سبب محرمانه نگه داشتن ویژگی های افراد مورد مطالعه و جلوگیری از خطرات احتمالی افشای اطلاعات شخصی افراد گردد. شما احتمالا با مواردی همچون کدگذاری نام اشخاص و استفاده از اسامی مستعار در اطلاعات شخصی که دسترسی به اطلاعات خام افراد را به حداقل می رساند، موافق هستید. با این وجود حتی اگر تمام موارد فوق الذکر در هنگام جمع آوری اطلاعات رعایت شده باشد، رعایت اصل رازداری در زمان چاپ مقالات پژوهشی امری ضروری است. به عنوان مثال اگر تحقیقات شما شامل گزارش تمام جزئیات افراد مورد مطالعه باشد- همان طور که در اکثر مطالعات توصیفی صورت می گیرد- لازم است که چنین جزئیاتی به طور دقیق مورد بررسی قرار گیرد تا ذکر چنین اطلاعاتی حتی به طور سهوی در شناسایی افراد به هر شکل ممکن مؤثر واقع نشود. اگر شما به هر علتی ناچار از ذکر این موارد هستید، رعایت اصل رازداری ایجاب می کند که به منظور کاهش افشای اطلاعات شخصی چنین مشخصه هایی را تغییر یا حذف نمائید. اگر به دلایلی ذکر بخشی از هویت اشخاص مورد مطالعه اجتناب ناپذیر گردد، در آن صورت لازم است در فرم رضایتنامه به اطلاع افراد شرکت کننده برسانید. در مواردی که شرکت افراد در پژوهش سبب افزایش ارزش علمی و اعتبار تحقیق شما گردد، ممکن است چنین افرادی در زمان چاپ مقاله از این که با ذکر نام و نشان مورد تقدیر و تشکر قرار گیرد، راضی باشند. نکته ی حسّاس و غیراخلاقی زمانی است که نتایج تحقیقاتی شما به صورت مقاله منتشر گردد ولی افراد قبل از شروع تحقیق هیچ گونه آگاهی از شرکت در آن نداشته باشند.

2- صداقت در گزارش

صداقت در گزارش اقتضاء می کند تا برای جلوگیری از افشای اطلاعات شخصی افراد، شما جزئیات آن را تغییر یا ویراستاری کنید. البته این چنین تغییراتی در اطلاعات کیفی- همانند اقدامات انجام شده در تصحیح یا طبقه بندی یا تجزیه و تحلیل داده های کمی- باید به اطلاع سردبیر مجله ی علمی رسانده شود و در مقاله برای خوانندگان روشن گردد. بدیهی است هر چه متدولوژی تحقیق توسط پژوهشگران دقیق تر و شفاف تر توضیح داده شود، آن تحقیق از نظر علمی و اخلاقی ارزشمندتر است.

صداقت در پاسخگویی شالوده ی کار علمی شماست. چگونه می توانیم به کاذب و غیرحقیقی بودن یک گزارش پی ببریم؟ آقای گونین(1) دو محور اساسی برای غیرحقیقی بودن یک گزارش پیشنهاد می کند که ما باید به آنها توجه ویژه داشته باشیم. محور اول- ارائه ی غلط گزارش: حالتی که در آن شخص محتویات گزارش را عمدا وارونه جلوه دهد و یا آن که با حذف محورهایی از گزارش سعی می کند تا گزارش مخدوش را واقعی بنمایاند. محور دوم – تقلّب: حالتی که در آن شخص به طور غیرمجاز از ایده و کار علمی دیگران سوء استفاده نموده آن را به خود نسبت می دهد.

دستکاری(2) در داده ها یا نتایج تحقیق نه تنها غیراخلاقی است بلکه می تواند منجر به ایجاد خطر برای دیگران شود. خصوصا زمانی که جعل یافته های مبنایی جعلی برای درمان و یا تصمیم گیری های کلان باشد. وقتی چنین گزارش های علمی کاذب فاش می شود، در آن صورت ممکن است دبیران نشریات نسبت به تکذیب مقاله به سرعت اقدام نکنند ولی کشف آن عموما سبب تخریب اعتبار علمی پژوهشگران می شود.

چنان که همگان بر این مسئله تأکید دارند؛ پایه و اساس اعتماد بین نویسندگان و خوانندگان زمانی است که یافته های آنها به صورت یک مقاله ارائه شود. ارائه ی وارونه ی یافته ها و تقلّب در پژوهشی- حتی اگر برجسته نباشد- اثرات منفی شدیدی بر جامعه ی علمی تحمیل خواهد کرد. چرا که خوانندگان و دبیران نشریات معمولا ابزار مؤثری جهت تشخیص صحت و سقم یافته ها ندارند.

یکی دیگر از اصول اخلاقی پژوهش در ارتباط با انتشار یافته هایی است که اصطلاحا به آن یافته های منفی(3) می گویند. فرض کنید شما بر اساس یک فرضیه ای تحقیق خود را شروع نموده و بر اساس فرضیات پژوهش در صدد یافتن راه حلی جهت تأیید فرضیه ی خود و یا یافتن داده های جذّاب هستید. در پایان تحقیق متوجه می شوید که رابطه ی معناداری بین فرضیه ی شما و داده ها وجود ندارد و اصطلاحا از لحاظ علمی یافته های شما منفی است در این صورت چه واکنشی نشان می دهید؟ آیا آهسته و بدون اطلاع دیگران نتایج منفی را پنهان نموده و گزارش نمی کنید؟ در این خصوص دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه اول معتقد است که نتایج حاصله چه مثبت و چه منفی باید گزارش شود.(دیدگاه مطلوب) دیدگاه دوم بر آن است که ارائه ی چنین گزارش هایی پیامدهای منفی به دنبال دارد. زیرا ممکن است باعث تصمیمات نامناسب گردد و علاوه بر این اگر هزینه ی تحقیق شما از طریق بودجه ی دولتی تأمین شده باشد، عدم انتشار یافته های منفی به عنوان حیف و میل اموال عمومی تلقی شود.

تقلّب و استفاده از ایده های دیگران و نسبت دادن آن به خود، موضوع دیگری است که ممکن است وظیفه ی اخلاقی یک پژوهشگر را خدشه دار نماید. البته اشاره کردن به کارهای دیگران در گزارش های علمی عمومیت دارد و برخی مواقع اقتباس از کار دیگران ضروری است اما باید این اقتباس ها مستند و با ذکر منبع باشد. نکته ی مهم آن است که اگر پژوهشگری بخواهد قسمت زیادی از کار علمی دیگران را در مقاله ی خود ذکر کند از لحاظ اخلاقی و قانونی طبق قانون کپی رایت لازم است از صاحب مقاله اجازه ی کتبی دریافت کند. البته این اجازه ممکن است از نویسنده ی مقاله یا سردبیر نشریه و یا از ناشر چاپ اول کتاب اخذ گردد.

از دیگر موارد مربوط به تقلّب، کپی برداری(4) است که می توان به طور علمی آن را به عنوان انتشار همان مقاله در مجلات دیگر تعریف کرد. ممکن است آن را خودفریبی(5) بنامید. اگرچه انتشار یک مقاله در دو مجله ی متفاوت به خودی خود غیراخلاقی نیست اما می تواند باعث ضرر و زیان شود. مثل این که آن مقالاتی که یافته های تکراری را منتشر کردند در تحقیقات چندتحلیلی(6) مورد استفاده قرار گیرد. نویسنده ی متعهد کسی است که هنگام ارائه ی مقاله جهت انتشار مسئولان نشریه را از این امر آگاه کند.

3- نویسندگی

زمانی که شما به عنوان یک محقّق یا دانشجوی دکتری، پروژه ی تحقیقاتی را طراحی و به انجام رسانده باشید؛ در این صورت می توانید به عنوان یک عضو از یک گروه تحقیقاتی محسوب شوید. در فرایند پژوهش اختلاف نظر معمولا از زمان نگارش مقاله بروز می کند. به منظور به حداقل رساندن اختلاف نظر نسبت به مسائل نویسندگی، در اولین فرصت ممکن، باید این مطلب مطرح و مورد توافق محقّقان قرار گیرد و در طول انجام و پیشرفت پروژه این موضوع مکرّرا گوشزد و تأکید گردد. برای مثال محقّقان جوان و دانشجویانی که یک قسمت عمده ای از کار تحقیقات را انجام داده اند، باید نام آنان در مقاله ذکر گردد و ترتیب اولویت نام افراد باید متناسب با میزان مشارکت آنان در طرح باشد.

پژوهشگران جوان ممکن است در شروع کار تحقیقاتی احساس خوشایندی نسبت به طرح موضوع نویسندگی مقاله نداشته باشند در حالی که حلّ و فصل این قضیه در ابتدای پروسه ی تحقیقاتی الزامی است. چرا که باعث کاهش احتمال درگیری در پایان پروژه ی تحقیقاتی می شود از این رو آقای رنه و همکاران(7) پیشنهاد جایگزینی اصطلاح همکاران(8) به جای نویسندگان کرده اند. همکاران به کسانی اطلاق می شود که به طور همه جانبه در روند پژوهش نقش ایفا می کنند. اگرچه پیشنهاد رنه و همکاران هنوز توسط بعضی از نشریات به عنوان یک اصل پذیرفته نشده است ولی رعایت آن به عنوان یکی از اصول مهمّ اخلاقی در گزارش تحقیقاتی الزامی است. چرا که باعث نهادینه شدن ارزش و اعتبار کار پژوهشی می شود. اگر چه در مراکز دانشگاهی و مؤسسه های تحقیقاتی ارتقاء علمی محقّقان منوط به انتشار مقالات علمی است ولی قسمت عمده ی کار تحقیقاتی توسط دانشجویان انجام می گیرد و متأسفانه در مقالات نامی از آنان ذکر نمی شود. از این رو کار گروه زیست پزشکی بین المللی وَنکور کانادا موارد اساسی و مورد نیاز جهت ارائه ی مقاله ی پژوهشی را به این صورت تعریف می کند.

جایگاه هر نویسنده در ترتیب نام نویسندگان فقط باید بر اساس مشارکت اساسی آنان در موارد ذیل باشد.

1- تئوری پردازی و طرّاحی، مطالعه یا تجزیه و تحلیل داده ها 2- تهیه ی پیش نویس مقاله و نقد و بررسی علمی آن 3- تأیید نهایی مقاله جهت انتشار.

لازم به ذکر است که موارد سه گانه باید اعمال گردد. اگرچه برخی از نشریات موارد فوق را رعایت نمی کنند اما هر نشریه ای با انتشار مقالات تحقیقاتی به دنبال کسب ارتقاء علمی است و اگر نویسنده ای ادعای کار انجام نشده را داشته باشد، از اعتبار علمی او کاسته می شود.

نکته ی اخلاقی دیگر در انتشار مقالات پژوهشی این است که افراد ی که به نحوی به عنوان همکار در به ثمر رساندن طرح تحقیقاتی مشارکت و یا نقشی داشته اند باید بر اساس میزان همکاری و مشارکت مورد تقدیر و تشکر قرار گیرند. بنابراین تقدیر از کسانی که هیچ نقشی و مشارکتی در تحقیق ندارند، قدردانی نامتناسب و نوعی تقلّب محسو ب می شود.

روند یادگیری و پژوهش هیچ گاه به تنهایی رخ نمی دهد و شکی نیست که ایده های اولیه پروژه ی تحقیقاتی به دنبال مباحثه بر روی کارهای مشابه قبلی به منصه ی ظهور می رسد. باید توجه داشت که قدردانی نکردن از افراد، متفاوت از تقلب است اگرچه ممکن است همکاری این افراد در انجام تحقیقِ عمده، مهمّ و قابل توجه در حدّ نویسنده و همکار اصلی نباشد ولی گروه تحقیقاتی با انصاف می بایست نقش آنان را لحاظ و نام آنان را ذکر نماید.

خلاصه

ما اغلب تصور می کنیم اخلاق در پژوهش عمدتا در ارتباط با روند مداخله و جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده هاست. در صورتی که محدود به اینها نمی شود. روند تهیه ی مقاله ی تحقیقاتی شامل مجموعه ای از ملاحظات اخلاقی است که در برگیرنده ی رعایت حقوق مستمر افراد شرکت کننده، گزارش صادقانه، صحیح و کامل یافته ها و استفاده از قلم خود و نقل قول مناسب از کار دیگران است.

علاوه بر این می بایست اطمینان حاصل کرد که ترتیب نویسندگان و تشکر و قدردانی ها به طور صحیح منعکس کننده ی میزان همکاری آنان باشد. اگرچه به سادگی نمی توان از اخلاقی بودن یک مقاله ی چاپ شده اطمینان حاصل نمود ولی با این وجود تشکیل دوره های آموزشی اخلاق پزوهشی، انتشار سیاست های شفاف در خصوص انتظارات اخلاقی و همچنین نشست هایی جهت تجزیه و تحلیل موضوعات اخلاقی در گروه همکاران تحقیق می تواند شروع خوبی برای رسیدن به هدف یعنی رعایت مسائل اخلاقی باشد.

---------------------------

* این مقاله به اتفاق همکارم دکترعبدالعظیم نجاتی زاده ترجمه شده است.

1- Guenin

2- Fabrication

3- negative findings

4- duplicate

5- self- plagiarism

6- meta analysis

7- Rennie et all

8- contributors

تحول نظام آموزشى در دانشگاهها

تحول نظام آموزشى در دانشگاهها

سئوالى كه همواره ذهن مرا مى آزارد اين است كه علت پيشرفت اروپائيان در دو قرن اخير و پسرفت كشورهاى خاورميانه و خصوصا" ايران و ايرانى چيست؟ در جستجوى تاريخى براى بازيابى پاسخ به پرسش هاى زيادى برمى خوريم كه دانشمندان هر عصر و خصوصا" عصر حاضر در مقام پاسخى در خور آن برآمده اند هر چند آنان گاه دچار تناقض گويى هاى مفرط شده اند و به ذكر عوامل ضد و نقيض پرداخته اند. دكتر صادق زيبا كلام در كتاب «ما چگونه ما شديم» به نقد برخى از ديدگاهاى پيشينيان پرداخته و خود در مقام پاسخ كليدى به اين سئوال كليدى، گسست از دانش و فلسفه را علت اساسى عقب ماندگى ايرانيان و يا جهان اسلام از تمدن درخشان اسلامى دانسته است. شهيد مطهرى در برخى از كتب خود مانند اسلام و مقتضيان زمان، خدمات متقابل اسلام و ايران و احياى تفكر دينى، عامل اصلى پسرفت ما را جبرگرايى، افراط و نگاه بدبينانه در عرصه اجتماعى و اخلاقى عنوان كرده است. زين العابدين قربانى در كتاب علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين نسخه دين گريزى و فاصله از ارزشهاى دينى را مى پيچد.

روشنفكران دوره اول مانند ميرزا ملكم خان، فتحعلى زاده، طالبوف و تقى زاده در تقابل با قربانى عامل عقب افتادگى دين گرايى را تقليد محض از انديشه و رفتار غريبان دانسته اند. هر چند اين تفكر تا دهه هاى 30 و 40 خوراك روشنفكران و اديبان بود اما ديرى نپاييد كه با افكار اصلاح گرايانه مرحوم بازرگان سحابى و جلال آل احمد و در رأس آنها دكتر شريعتى از هم پاشيده شد و راه را بر گسترش اين انديشه بست و راه چاره را در باز انديشى افكار مسلمانان و برگشت به خويشتن و توجه به جنبه هاى اخلاقى و انقلابى دين دانست و همين گرايش بود كه زمينه ساز انقلاب اسلامى ايران در عرصه سياسى شد و امام خمينى (ره) با نفوذ كلام وحدت بخش خود عرصه را بر افكار پيشين تنگ كرد و در پرتو اسلام خواهى و استبداد زدايى به دگرگونى بنيادى جامعه ايران پرداخت و همه اقشار اجتماعى و فرهنگى را در قالب دو خواست مطلوب، يكى زدودن سلطنت پهلوى و ديگرى استقرار حكومت اسلامى گردهم آورد.

اما على رغم همه انقلابهاى فكرى و عملى در جهت باورمندى جامعه ايرانى هنوز سئوال خود را بى پاسخ مى دانم چرا كه عوامل پيچيده اى در جهان كنونى، روزنه هاى بسيارى را براى نفوذ در صف مسلمان ايجاد نموده است كه با پر كردن حفره اى، چالش ديگرى ايجاد مى شود و همچنان جامعه در تب و تاب عقب گرايى، پسرفت و باورهاى منفى مى سوزد و خود را ناكام در رسيدن به خواسته هاى مطلوب مى داند اگر پاسخ اجمالى را از نگارنده بخواهيد در يك كلام انقلاب در سيستم آموزشى و اخلاقى را پيشنهاد مى كنم.

نزديك به يك قرن از انديشه اصلاح گرايانه اميركبير در جهت ارتباط بين افكار و انديشه هاى شرق و غرب و تاسيس دارالفنون مى گذرد. بيش از نيم قرن است كه نظام آموزشى دانشگاهى در كشور ما به صورت فعال و چشمگيرى با افتتاح دانشگاه تهران شروع به كار كرده است و مجوز ورود اروپائيان با راه اندازى اين دو مركز علمى صادر شده است. برخى در مقابل اين دو فكر به مبارزه و مقاومت در برابر انديشه وارداتى پرداخته اند كه حاصل اين تقابل چيزى جز دست كم گرفتن دانش و بى توجهى به توليد علم و صنعت و عدم خودباورى فرهنگى نبوده است و هنوز كه هنوز است در تحقق خواسته هاى بانيان اين مراكز درمانده و وامانده هستيم.

ترديدى نيست كه محصول دانشگاهى، دانشجويان و فارغ التحصيلانى هستند كه به بدنه جامعه تزريق مى شوند و سكان جامعه به آنان واگذار مى شود ولى در اقيانوس پرتلاطم جهان فعلى ناباورانه لنگرگاه را جستجو و از حركت در طوفان حوادث باز مى مانند. ترجيح مى دهند در خواب خوش لنگرگاه روياهاى شيرين خويش را مرور كنند. بنابراين براى عبور از اين تنگنا چاره اى جز بازنگرى در سيستم آموزشى از دبستان تا دانشگاه نداريم و تحقق اين مهم جز در بررسى عوامل ايستايى و ركود امكان پذير نيست.

اولين عامل الگوپردازى منفلانه از انديشه و كاركرد گذشتگان است. الگوبردارى كه از خصيصه هاى بارز آدمى است هميشه بايد در جهت پيشرفت باشد چرا كه ايستادگى در الگوبردارى با خرد آدمى سازگار نيست و بايد در برخى از خصلتهاى دانشجويان كه متاثر از موقعيتهاى اجتماعى و سياسى در حال نوسان و تغيير است تجديد نظر نموده و به فكر جايگزينى رفتار و افكار پوسيده شد. اقتضاى تحصيل در دانشگاه نوآورى و خلاقيت است و يكى از مصاديق نوآورى، دگرديسى در رفتارهاى ناكارآمد و ايستاى فضاى دانشگاه است. پيروى محض از الگوها و اسوه هاى دانشجويان و حتى اساتيد، مانع بروز نوآورى در دانشجو مى شود.

توقف در رفتار و گفتار دانشجويان پيشين تن دادن به حالات انفعالى و تقليد كوركورانه از آنان است. گامهاى موفقيت عبور از وضعيت موجود در جهت رسيدن به وضعيت مطلوب است و اين گامها جز در سايه انديشه و خلاقيت شكل نمى گيرد و خلاقيت جز در پرتو تجديد نظر و نقد و بررسى عوامل پسرفت امكان پذير نيست. بنابراين براى فعال كردن اين جنبه از دانشجويى، بايد كوشيد و انبار ذهن را از داده هاى منفعلانه تخليه كرد.

يكى از اركان باز توليد علم در دانشگاه استاد است. مطمئنا" تا در افكار و اعمال اساتيد دانشگاه، انقلابى رخ ندهد داشتن دانشگاهى مترقى دور از انتظار است. استادى كه خود را باور ندارد چگونه مى تواند باورمندى را در دانشجو ايجاد كند. استادى كه تمام هم و غمش رسيدن به منافع اقتصادى و اجتماعى است چگونه مى تواند نقش الگو را براى دانشجو ايفا، كند البته كم نيستند اساتيدى كه ذهن و زبانشان در راستاى پيشرفت جامعه مى چرخد و براى امروز و آينده ايران اسلامى فداكارى مى كنند. اما چه بسيارند اساتيدى كه با حفظ چند فرمول و اصطلاح و به رخ كشاندن آنها خود را علامه دهر دانسته و مى پندارند كه ترقى جامعه در پيروى از انديشه هاى آنهاست و در نمى يابند كه پيشرفت جامعه در فرآيند افكار تضمين مى شود نه در پيروى محض از يك ديدگاه.

اينجانب سخت معتقدم كه جوان دانشجوى ما با جهت فنى و علمى اخلاق آشنا نيست و تمامى مفاهيم اخلاقى را به سخره مى گيرد. لذا از دوره ابتدايى تا راهنمايى و دبيرستان به صورت جسته و گريخته مسائلى را كه كمتر به زندگى اخلاقى او مربوط مى شود فرا مى گيرد. با همان توشه به دانشگاه مى آيد و در دانشگاه نيز رفتارش نهادينه نمى گردد. هر چند شخصيت او شكل گرفته و در قالب طنز و گفتگوهاى خوابگاهى روشهاى كاذب را در خود پرورش مى دهد. براى نيل به دانشجوى فرهيخته و رفتارى انسانى نيازمند بازنگرى در رفتارها و بينش ها هستيم. يك دانشجو چاره اى ندارد جز اينكه هم خوب درس بخواند و هم خوب بينديشد و هم خوب رفتار كند با نهادينه كردن اين سه پديده موفقيت آينده خود و جامعه اش را تضمين مى نمايد. اميد به دستيابى به ارزشهاى دينى و ايمانى دانشجويى داشته باشيم كه مهره از نامهره تشخيص دهد و خود را در جامعه اى زيبا جستجو نمايد و آفرينش هستى را در تحصيل بهتر شناخت خدايى بهتر كاوش كند.

معمولا" دانشجويانى در پايان دوره تحصيل موفق ترند كه در طول تحصيل به مسائل درسى و غير درسى بيشتر از ديگران مى پردازند. كسانى كه در امور درسى كاناليزه مى شوند نهايتا" به عنوان يك كارشناس در اداره يا شركت خصوصى مشغول به كار مى شوند و يواش مى آيند و يواش مى روند تا گربه اى آنان را شاخ نزند و با انديشه بسته و خسته خود تنها مى توانند گليم خويش را از آب بيرون كشند. اما در مقابل دانشجويى كه به نوعى فعاليتهاى غير درسى اعم از مطالعاتى يا اجتماعى و يا سياسى مى پردازد و هميشه در مقابل انديشه ها و عملكردها به سخن و گفتگو مى نشيند مسلما" به مديريت جامعه در عرصه هاى مختلف علمى، فرهنگى و اجتماعى تكيه مى زند و خود را درگير مسائل و جامعه اش مى كند. مطمئنا" اين قشر از دانشجويان دانشگاه با نگاه جدى و انتقادى و حتى پذيرش و توجيهى كه به رفتارهاى مسئولان جامعه خود دارند در قبال مردم و خدا احساس مسئوليت نموده و خود را مستحق تشويق يا تنبيه مى دانند.

يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد.

دستاوردهاى وحدت حوزه و دانشگاه

از روزى كه آيت ا... دكتر محمد مفتح توسط گروه فرقان در دانشكده الهيات دانشگاه تهران ترور و سنگ فرش دانشكده با خون او رنگين شد. موضوع وحدت و دانشگاه به نگارش درآمد. (شهيد مفتح پس از آيت ا... مطهرى مسئوليت مسير بى بازگشت او را پذيرفت و در جايگاه رياست دانشكده الهيات سختى هاى رسالت او را به جان خريد، مورد سوء قصد قرار گرفته و مانند استادش قربانى ترورهاى كور فرقانى ها شد.

اگر به گذشته برگرديم متوجه خواهيم شد آنگاه كه شهيد مطهرى حوزه علميه قم را به قصد استادى در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران ترك كرد وحدت حوزه و دانشگاه نيز رقم خورد و آن شهيد، بنيانگذار اين وحدت بود. بديهى است هر كس خواهان وحدت و اتحاد دو نهاد توليد علم و انديشه شود، خود از اولين قربانيان شخصى و شخصيتى آن خواهد بود. چقدر براى نويسنده اين سطور سخت است. پذيرش اين تفكر كه مرتضى مطهرى به خاطر مشكلات مادى و مالى حوزه علميه را ترك كرد. شايد تنها چيزى كه در ذهن مطهرى جايى نداشت همين قصد بود. ولى برخى براى سركوب ايده هاى اصيل ديگران، راندوزى و زور مدارى به توجيه غيرمنطقى شخصيت ديگران تن مى دهند و بى باكانه قصدها را به پائين ترين درجه ممكن براى پنهان كردن انديشه هاى خود، سوق مى دهند. در هر صورت شهيد مطهرى كه در خيابان منتهى به دانشكده الهيات، مورد ترور منافقان و فقانى ها قرار گرفت، عملا" سالها پيش از اين منادى وحدت حوزه و دانشگاه بود.

امروز از آن روزها يك ربع قرن مى گذرد و حاصل اين گذار دستيابى به نتايج مطلوبى است كه در اين مقاله بدان خواهيم پرداخت.

اول: مراد اصلى از وحدت حوزه و دانشگاه همگامى و همراهى اين دو نهاد برجسته كشور براى رهايى از تفرقه و ايجاد فضايى از اتحاد ميان اين دو قشر فرهيخته براى سامان بخشى مديريت جامعه بود. كه اين مهم على رغم كارشكنى ها و تعصبات بسته شكل گرفت و ساختار سياسى و فرهنگى اقتصادى و اجتماعى جامعه نيز مرهون تحصيل كردگان اين دو نهاد است.

ورود روحانيون به دانشگاهها و دانشگاهيان به حوزه ها، نشست هاى علمى و پژوهشى مشترك، پيمايش عرصه هاى علم و دين، توليد مشترك انديشه در تقابل با هجوم فرهنگهاى وارداتى و پژوهش پيرامون موضوعات بين رشته اى همه از دستاوردهاى اين وحدت است كه مى توان به آمار و ارقام آن پرداخت و مورد ارزيابى قرار داد.

دوم: علم و دين دو مقوله اى هستند كه در روزگاران گذشته و حال سه دوره پرفراز و نشيب را گذرانده اند و تا حدودى به ساحل امن وحدت رسيده اند.

پس از نوزايى و رنسانس در غرب با توجه به برداشت غيرمنطقى كليسا از دانش جديد و گرايش كم رنگ برخى از دانشمندان علوم تجربى نسبت دين، ما شاهد رو در رويى و تقابل علم و دين در غرب هستيم و به بيان روشنتر تقابل عالمان دين و دانشمندان علم تجربى، چرا كه علم و دين به وسيله بانيان آن ترسيم و تصوى مى شوند و خود درگير تقابل و تزاحم نيستند و هيچ مقبله اى را بر نمى تابند.

در گذر از مرحله ى اول و تقابل دو خاستكاه دين و دانش، به مرحله بيگانگى و از هم گسيختگى اين دو مقوله مى رسيم كه با توجيهات فراوانى روبرو شده است. فيلسوفان تحليل زبانى مانند ويتگنشتاين نزاع بين علم و دين را يك بازى فرض كرده اند كه در نهايت به هم مى رسند، هر چند به ظاهر دچار تناقض در گفتار باشند.

اگزيستانسياليستهايى همچون كى يركگارد تقابل دين و دانش را نوعى تقابل روش دانسته كه داراى وحدت در هدف هستند، متكلمان مسيحى چون كارل بارت به بيان روش علم در كشف پديده هاى طبيعى و گرايش دين درباره رويارويى علم و دين پرداخته اند.

در مرحله سوم با ظهور انديشمندانى چون ايان باربور فرانسوى مكمل بودن دو مقوله علم و دين مطرح شد. وى در كتاب علم و دين، ضمن توصيف دو نظريه قبل، به تفصيل و تفسير ديدگاه خود پرداخته و با نگاهى عميق نظريات سه گانه را مورد بررسى قرار داده است.

سوم: ناگفته نماند كه نزاع هميشگى بين دينداران و علم اندوزان در جامعه ما حاصل كشمكش هاى روانى و فرهنگى ديرپايى است كه بدون پشتوانه فكرى در تقابل دو برداشت سطحى و ظاهرى از حوزه و دانشگاه است. رفتارهاى كلامى در بعد روانشناختى همواره درصدد حذف رقيب از صحنه قدرت، فرافكنى مشكلات پيش رو و كاستى هاى گذشته و وضعيت حال افراد است. ما عادت كرده ايم كه مسائل و نارسايى هاى جامعه را به كسانى جز خودمان حواله دهيم در حاليكه خود نيز يكى از همان افراد هستيم. تطير خود و تحقير و توهين ديگران چيزى جز از هم پاشيدگى وحدت جمعى و همبستگى اجتماعى را به دنبال نخواهد داشت تا وقتى ما غرق در اين توهمات و برداشت هاى ظاهرى هستيم، جامعه ما روى سعادت حقيقى را به خود نخواهد ديد. (اين سخن بگذار تا وقت ديگر).

چهارم: پس از سالها بحث و گفتگو پيرامون وحدت حوزه و دانشگاه كه يكى متولى ديندارى جامعه و ديگرى عهده دار توليد دانش در جامعه است .با وجود كاستى هايى كه در كاركرد اين دو نهاد مقدس و توليد كننده است ما به دستاوردهاى بسيارى رسيده ايم.

1 - امروزه در دو نهاد به مسائل علمى و كلامى جديد توجه مى شود و در توليد دانش و دين تلاش بسيارى صورت گرفته است. انتشار كتب جديد در موضوعات روز آمد شاهدى بر اين رويكرد است.

2 - على رغم همه مخالفت ها و رودر رويى ها، روحانى، دانشجو و دانشگاهى در كنار يكديگر قرار گرفته اند و رمز پايدارى انقلاب را در همراهى و همگامى جستجو مى كنند.

3 - اينكه عده اى از دانشجويان به حوزه و پاره اى از حوزويان دانشگاه راه يافته اند خود دليلى بر پذيرش طرف مقابل است هر چند اين رويكرد از حوزه به دانشگاه بيشت است.

4 - نظام آموزشى حوزه با پذيرش سيستم آموزشى دانشگاه عملا" دو نهاد را به هم مربوط كرده و سطح تحصيلى حوزويان را با طبقه بندى دانشگاهى منطبق نموده است، تا ميزان تحصيلى افراد بهتر شناخته شود.

5 - با ارتقاء سطح كيفى و كمى تحصيل در كشور به فضايى دست يافته ايم كه افراد نمى توانند بدون پشتوانه علمى به اظهار نظر و ابراز وجود بپردازند و نظريه پردازى نيازمند تلاش علمى و تحقيقى فراوان است.

6 - بزرگترين نتيجه اين وحدت، حضور حوزويان و دانشگاهيان در عرصه هاى مختلف نظرى و علمى كشور و مشاهده و گفتگو در تمامى مسائل سياسى، اجتماعى و فرهنگى جامعه است. اين نتايج ثمره خون شهيدانى است كه در سنگر دين و تلاش طلايه داران عزت و سرافرازى اين مرز و بوم اند.

گوهر يكدانه هستى

گوهر يكدانه هستى

اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست

منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست

شب تار است و ره وادى ايمن در پيش

آتش طور كجا موعد ديدار كجاست...

هر سر موى مرا با تو هزاران كار است

ما كجائيم و ملامتگر بيكار كجاست

ساقى و مطرب و مى جمله مهياست ولى

عيش بى يار مهيا نشود يار كجاست(1)

نيمه شعبان مولود خجسته اى، زمين را با قدوم خويش متبرك ساخت. شرافت اين روز وامدار نام مبارك حضرت مهدى، حجة بن الحسن العسكرى(عج) است. عظمت نام انتظار و عزت اسم عدالت همواره با قائم آل محمد (ص) عجين است. در چنان روزى، خداوند بندگانش را از آتش جهنم آزاد مى كند.

در شب نيمه شعبان خداوند زمان هاى مرگ را ثبت و روزى هاى يك سال را تقسيم مى كند و همه آنچه را كه در طول سال واقع مى شود نازل مى سازد.

شايد مراد روايات اين باشد كه تعيين زمان مرگ و تقسيم روزى به صورتى كه احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در نيمه شعبان صورت مى گيرد اما تعيين حتمى زمان مرگ و يا تقسيم روزي ها در شب قدر انجام مى شود.

به هر حال از روز تولد امام زمان(عج) تاكنون بشريت، با طى مراحلى از انتظار و اميد همچنان چشم به درگاه الهى دارد تا روزى روزنه اى ديدار دوست را تحقق سازد و جهان چهره مصداق عينى عدالت را نظاره گر شود.

عقيده ی ظهور مصلح غيبى و جهانى در كيش هاى آسمانى و اديان مختلف چون مذهب زرتشت، يهود و سه مذهب عمده مسيحيت، كاتوليك، پروتستان، ارتدوكس و در دين مقدس اسلام به مثابه يك اصل مسلم دينى پذيرفته شده و همگى به اتفاق بشارت ظهور مصلح غيبى و جهانى را داده اند.

اصل مسيانسيم كه در جامعه شناسى به عنوان يك بحث بسيار عميق و مهم مطرح است به معناى اصل اعتقاد جامعه بشرى به مسح يا موعود مى باشد از اين اصل در اومانيسم و انسان شناسى يك اصل به نام فوتوريسم (Futorism) استنباط شده كه به معناى اصالت آينده و آينده گرايى است و در برابر با آن اصل محافظه كارى و استاتونكو يعنى وضع موجود آنچنان كه هست و بينش كلاسيسم يعنى گذشته گرايى و ارتجاع و سنت گرايى قرار دارد. (2)

بنابراين اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجى غيبى در تمام مذاهب آسمانى و حتى غيرآسمانى(3) مطرح و به عنوان يك اصل پذيرفته شده است اما درباره مصداق و چهره ی حقيقى مصلح، نظرات گوناگون و گاه متضادى بيان شده است. در اين ميان هر چند اهل سنت از طريق روايات و كتب متعدد او را از اهل بيت پيامبر(ص) مى دانند ولى مشخصه هاى آنان ناقص و در هاله اى از ابهام است(4) حال آن كه در فرهنگ شيعى وى داراى چهره اى مشخص و معينى با خصوصيات ويژه است كه از طرق روايات بسيارى از پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) به دست ما رسيده است.(5)

على رغم همه مشخصه ها به علت طولانى شدن اين انتظار همواره سؤالاتى ذهن مسلمانان را به خود مشغول داشته و اميد و انتظار آنان را در توسان قرار داده است. با طرح برخى سؤالات، پاسخ اجمالى آنها را در مى يابيم.

1 - آيا امكان دارد انسان قرن ها زندگى كند؟

اصلى ترين و اولين سؤالاتى كه در ذهن هر فردى پيرامون وجود حضرت حجة بن الحسن(عج) خطور مى كند همين سؤال است. و ظاهرا در دوره ائمه اطهار(ع) هم اين سؤال مطرح بوده كه آنان به پاسخ آن مى پرداختند. از امام حسن عسكرى(ع) روايت شده است كه فرمود: پس از من، فرزندم قائم است و از مانند پيامبران عمرى دراز خواهد داشت و غايب خواهد شد. در غيبت طولانى او دلهايى تيره گردد و فقط كسانى در اعتقاد به او پاى بر جا خواهند ماند كه دل آنان به فروغ ايزدى درخشان باشد و روح خدايى به آنان امداد رساند.(6)

از امام محمد تقى(ع) نيز حديث كرده اند: براى قائم ما غيبتى هست كه مدت آن به درازا خواهد كشيد گويى شيعيان را با چشم خود مى بينم كه همانند گله بى صاحبى كه در دشت و صحرا پراكنده شده به دنبال چراگاه بگردند در غيبت او به جستجوى او مى پردازند و او را نمى يابند آگاه باشيد كه هر كس بر آئين خود استوار بماند و در اثر طول غيبت امامش، دلش را قساوت نگيرد، روز قيامت در كنار من خواهد بود.(7)

علامه طباطبايى در پاسخ به معترضين درباره طولانى بودن عمر امام مى فرمايد: البته عمر به اين درازى و بيشتر از اين بسيار بعيد مى باشد ولى كسى كه به اخبارى كه در خصوص امام غايب از پيغمبر اكرم(ص) و ساير ائمه اهل بيت(ع) وارد شده مراجعه نمايد، خواهد ديد نوع زندگى امام غايب را به طريق غيرمعمول معرفى مى كنند. (8)

شهيد سيد محمد باقر صدر در كتاب صدر در كتاب «بحث حول المهدى(عج)» مى نويسد: امكان منطقى دائره اش وسيعتر از امكان علمى است و امكان علمى در دائره اش وسيعتر از امكان عملى است. شكى نيست از نظر عقلى منطقى ممكن است عمر يك انسان هزاران سال باشد و مجال نيست و تناقضى هم فرض نمى شود زيرا مفهوم حيات مرگ سريعى در درون خود ندارد... اگر چنانچه پيرى و ضعف را نتيجه برخوردها و مقررات خارجى بدانيم ممكن است اظهار نظر كنيم كه هرگاه سلول هايى كه بدن انسان از آن ساخته شده از اين عوامل و برخوردهاى معيّن مصون بماند زندگى طولانى مى شود، و انسان از گردنه ى پيرى عبور مى كند و بر او غالب مى شود... ضمنا علم در حال پيشرفت است تا امكان نظرى را تدريجا به امكان عملى تبديل نمايد.(9)

از مواردى كه از پيشى گرفتن امورى بر علم و جريان طول عمر مهدى(عج) اشارت دارند
عبارتند از:

الف - معراج پيامبر اكرم (ص) شبانه از مسجد الحرام تا مسجد اقصى كه قرآن را بيان مى فرمايد(اسراء /1)

ب - حضرت نوح كه قرآن مى گويد 950 سال د ميان قوم خود زندگى كرد(عنكبوت 14)

3 - نسوختن ابراهيم در آتش در راستاى اقتضاى حكمت الهى و تعطيل قوانين طبيعى
(انبياء 69)

2 - فايده و نتيجه غيبت طولانى امام زمان(عج) چيست ؟

شهيد صدر در مقام پاسخ مى فرمايد: وقتى رسالت و مسئوليت روز موعود يعنى روز ظهور امام زمان(عج) با اين حجم باشد كه جهان پر از ظلم و جور(10) يعنى تغيير كامل و شاملى در آن رخ دهد و كيان اجتماعى را عوض كند. طبيعى است كه اين رسالت را بايد كسى بر دوش بگيرد كه شعور و ادراك روانى او، از تمام اين جهان هستى بزرگتر باشد اين كار از شخصيتى ساخته مى شود كه از مواليد اين جهان نباشد.

علاوه بر اين ها تجربياتى كه از تمدن ها و فرهنگ هاى پى در پى سرچشمه مى گيرد اثرى بزرگ در آمادگى فكرى و خبره نمودن قائد و رهبر دارد كه او را براى روز موعود آماده نمايد و اين شخصيتى كه ذخيره شده براى آخر الزمان است واقف و آگاه به همه نقطه هاى ضعف و قوت بشود تا داراى يك قدرت فوق العاده باشد كه امور اجتماعى را ارزيابى صحيح بنمايد.(11)

علامه طباطبايى در پاسخ به عدم نياز امام غايب مى نويسد: اينان به حقيقت لدنى امامت پى نبرده اند زيرا در بحث امامت روشن مى شود كه وظيفه امام تنها بيان صورى معارف و راهنمايى ظاهرى مردم نيست و امام چنان كه وظيفه راهنمايى صورى مردم را به عهده دارد همچنان ولايت و رهبرى باطنى اعمال را بر عهده دارد و او است كه حيات معنوى مردم را تنظيم مى كند و حقايق اعمال را به سوى خدا سوق مى دهد.(12)

3 - چرا امام زمان(عج) ظاهر نمى شود؟

پيروزى هر انقلاب اجتماعى به يك سلسله شرايط داخلى و خارجى بستگى دارد كه بدون آن شرايط پيروزى حاصل نمى شود و از اميتازات اجتماعى حضرت مهدى(عج) آن است كه آسمانى و خدايى است و جنبه آسمانى دارد و ارتباط به جنبه خارجى ندارد ولى جنبه اجرايى آن متكى به امور خارجى است و پيروزى آن بستگى به عوامل خارجى دارد.

هنگام ظهور امام زمان(عج) نيروها و آلات تخريبى از كار مى افتد: اين مطلب صحيحى است ولى سلاحهاى مدرن با روحيه شكست خورده فايده اى ندارد. يعنى آن روز اگر چه وسائل و امكانات جنگى زيادى در اختيار دشمنان امام زمان(عج) است اما روحيه آنها شكست خورده است.(13)

از طرفى ظهور و قيام مهدى منتظر(عج) بستگى به آمادگى ياران و اصحاب او دارد. تا وقتى كه جامعه دينى از نظر معنوى و روحى به آمادگى كامل نرسد به گونه اى كه حق و باطل خود را به صورت آشكار نشان دهد و ياران حق با عزم جزم جدى گام بردارند بايد انتظار كشيد. اما در پايان عاجزانه از خداوند مى خواهيم كه چقدر بايد انتظار مولايمان را بكشيم و به حضرتش مى گوئيم.

تو خود اى گوهر يكدانه كجائى آخر

كز غمت ديده مردم همه دريا باشد

از بن هر مژه ام آب روانست بيا

اگرت ميل لب جوى و تماشا باشد

انتظار فرج

انتظار فرج

يكى از نعمت هاى الهى براى بشريت، انتظار فرج امام زمان (عج) است. فلسفه ی وجودى هر نعمتى نياز انسان به آن نعمت است. از اين رو در تمام مكاتب آسمانى و زمينى به حسب نياز انتظار، تلقى و برداشتى هر چند متفاوت از ظهور حضرتش دارند. ترديدى نيست كه مذهب شيعه به علت ارتباط و اتصالى كه به سرچشمه وحى به صورت مستقيم دارد، برداشتى كاملتر و صحيح تر از اين انتظار در روح و روان خود پرورانده است.

ولى از آنجا كه شيعه در هر پانزده شعبان در سال روز تولد مولايش، مشتاقانه انتظار فرج او را از خداوند منان درخواست دارد طبيعتا طولانى شدن انتظار تحولاتى در رويكرد و نگرش او به وجود آورده است و حداقل از دو ديدگاه به فلسفه تاريخ نگريسته است كه يكى از آنها به صواب نيست، در اين مقاله با بهره گيرى از انديشه ی شهيد مطهرى در كتاب قيام و انقلاب مهدى(ع) از ديدگاه فلسفه ی تاريخ اين دو نظر را مورد ارزيابى قرار مى دهيم. انتظار فرج بر دو گونه است، انتظارى كه سازنده و نگهدارنده است به گونه اى كه مى تواند نوعى عبادت و حق پرستى شمرده شود و انتظارى كه گناه و ويرانگر است و نوعى اباحيگرى بايد محسوب گردد. اين دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدى موعود است و اين دو نوع برداشت به نوبه ى خود، از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخى ناشى مى شود. سنت هاى حاكم بر سرنوشت ها در حقيقت يك سلسله عكس العمل ها و واكنش ها در برابر اعمال و كنش هاست. اعمال معيّن اجتماعى عكس العمل هاى معينى به دنبال خود دارد. از اين رو تاريخ در عين آن كه با يك سلسله نواميس قطعى اداره مى شود. نقش انسان و آزادى و اختيار او به هيچ وجه محو نمى گردد.

درباره ی تكامل تاريخ دو گونه بينش و طرز تفكر وجود دارد و برحسب هر يك از اين دو طرز تفكر، انتظار بزرگ، شكل و صورت و بلكه ماهيت خاص پيدا مى كند. برخى، تحولات تكاملى تاريخ را از زاويه انقلاب اضداد به يكديگر توجيه مى كنند. بينش ديالكتيكى طبيعت بر اين اساس است كه اولا طبيعت در حركت و تكاپوى دائم است، ثبات و يكسانى در طبيعت وجود ندارد. ثانيا هر جزء از اجزاء طبيعت تحت تأثير ساير اجزاء طبيعت است و به نوبه ى خود در همه ی آنها مؤثر است. يك همبستگى كامل ميان همه اجزاء وجود دارد. ثالثا حركت از تضاد ناشى مى شود. تضادها و كشمكش ها پايه ی حركت هاست. همانطور كه هراكليت يونانى در دو هزار و پانصد سال پيش گفته است: نزاع ما در پيشرفت هاست. رابعا جدال درونى اشياء رو به تزايد است و شدّت مى يابد تا به اوج خود يعنى آخرين حد اختلاف و كشمكش مى رسد، به نقطه اى مى رسد كه تغييرات كمى در يك حالت انقلابى و جهش دار تبديل به تغيير كيفى مى شود و كشمكش به سود نيروهاى نو و شكست نيروهاى كهن پايان مى يابد.

تاريخ مانند خود طبيعت همواره از ميان اضداد عبور مى كند يعنى حلقات پيوسته تاريخ عبارتست از مجموعه اى از اضداد كه در مرحله ی قبلى، مرحله ی بعدى را در درون خود پرورانده است و پس از يك سلسله كشمكش ها جاى خود را به او داده است. اين است كه تاريخ ماهيت و طبيعت مادى دارد. برخى در مورد تفكر اسلامى دچار چنين اشتباهى شده اند صرفا ادعا كرده اند كه تفكر اسلامى تفكرى ديالكتيكى است حال آن كه لازمه ى تفكر ديالكتيكى اين است كه حتى حقايق را موقت و نسبى بدانيم و اين برخلاف ضرورت اسلام است كه به يك سلسله اصول و حقايق جاودان قائل است، به علاوه لازمه ى اين طرز تفكر اين است كه حركت طبيعت و تاريخ را لزوما به صورت مثلث تز، آنتى تز و سنتز يعنى به صورت عبور از ميان اضداد بدانيم. در اين تفكر نه تنها مبارزه نو با كهنه مشروع و مقدس است بلكه در جريان ديگر نيز كه مقدمات انقلاب را فراهم و تكامل را تسريع نمايد مشروع و مقدس است از قبيل ايجاد نابساماني ها براى ايجاد نارضايتي ها و توسعه ی شكاف ها و داغتر و پيگيرتر شدن مبارزه ها، متقابلا اصلاحات جزئى گام هاى التيام بخش و تسكين آلام اجتماع، خيانت و تخدير و نارواست. حال آن كه تكامل را با ابزار توليد نمى توان توجيه كرد و معلول را بجاى علت نبايد گرفت تكامل ابزار توليد به نوبه ى خود معلول حس نظرى كمال جويى و تنوع طلبى و گسترش خواهى و ناشى از نيروى ابتكار انسان است. اين حس و نيرو در همه جوانب زندگى انسانى به موازات با يكديگر در حال گسترش بوده و هستند.

قرآن آغاز نبرد ميان انسان به ايمان و آزادى معنوى رسيده با انسان منحط ماده پرست را در داستان دو فرزند آدم هابيل و قابيل منعكس كرده است. روشنفكرى به معنى ناخودآگاهى اجتماعى ريشه ى فطرى دارد. نه ريشه ى طبقاتى و در پرتو ايمان در انسان رشد مى كند و پرورش مى يابد.

واقعيات تاريخى گواهى مى دهد كه حتى بسيارى از نهضتها كه فقط براى تامين نيازمنديهاى مادى جامعه برپا شده است از طرف افرادى رهبرى و هدايت شده است كه به نوعى وارستگى آراسته بوده اند. نبردهاى تاريخى داراى شكل هاى مختلف و معلول علل متفاوتى بوده است ولى نبردهاى پيشبرنده كه تاريخ و انسانيت را به جلو برده و تكامل بخشيده است نبرد ميان انسان متعالى مسلكى وارسته از خودخواهى و منفعت پرستى و وابسته به عقيده و ايمان و ايدئولوژى با انسان بى مسلك خودخواه منحط حيوان صفت و فاقد حيات عقلانى و آرمانى بوده است.

هر چند در مجموع حركت تاريخ، تكاملى است ولى بر خلاف نظريه ابزارى، سير تكاملى تاريخ جبرى و لايتخلف نيست يعنى چنين نيست كه هر جامعه در هر مرحله ى تاريخى لزوما نسبت به مرحله ى قبل از خود كاملتر بوده باشد. سير تكاملى بشريت به سوى آزادى از اسارت مادى و شرايط اقتصادى و منافع فردى و گروهى، به سوى هدفى بودن و مسلكى بودن و حكومت و اصالت بيشتر ايمان و ايدئولوژى بوده و هست. جهاد و امر به معروف ماهيت انسانى دارد نه طبقاتى، نيروهاى اقناع فكرى، يعنى نيروى برهان و استدلال اصالت دارد.

اگر تاريخ ضابطه داشته باشد ولى اراده ى انسانى نقش نداشته باشد تاريخ از جنبه ى نظرى آموزنده است نه از جنبه ى عملى، بنابراين فرض آموزش تاريخ نظير آموزش حوادث دورترين كهكشان هاست كه انسان در عين اطلاع كامل كوچكترين نقشى در تغيير و هدايت و تعيين جهت آنها نمى تواند داشته باشد و اگر ضابطه و قاعده داشته باشد و انسان نيز نقش موثر داشته باشد و عامل تعيين كننده را زور بازو بدانيم تاريخ آموزنده است، اما آموزنده بدى، اما اگر تاريخ را داراى قاعده و ضابطه و اراده انسان را مؤثر در تحولات تاريخ و نقش اصيل و نهايى را در سعادت و كمال جامعه براى ارزشيابى اخلاقى و انسانى بدانيم آن وقت است كه تاريخ هم آموزنده است و هم مفيد، قرآن با چنين ديدى به تاريخ نگاه مى كند.

بنابراين ما با دو نوع انتظار روبرو هستيم.

1 - انتظار ويرانگر:

برداشت قشرى مردم از مهدويت صرفا ماهيت انفجارى دارد فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها و تبعيض ها و اختناق ها و حق كشي ها و تباهي ها ناشى مى شود. اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدى موعود(ع) و اين نوع انتظار فرج كه منجر به نوعى تعطيلى در حدود و مقررات اسلامى مى شود و نوعى اباحگيرى بايد شمرده شود به هيچ وجه با موازين اسلامى و قرآنى وفق نمى دهد.

2 - انتظار سازنده:

از جمله ى آيات و روايات استفاده مى شود كه ظهور مهدى موعود(ع) حلقه اى است از حلقات مبارزه ى اهل حق و اهل باطل كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مى شود. چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: وعدالله الذين امنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم ليبدلنهم من خوفهم امنا يعبدو ننى لا يشركون بى شيئا.(1)

حديث معروف كه مى فرمايد يملاالله به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما وجورا، نيز شاهد مدعاى ماست نه بر مدعاى آن گروه در اين حديث نيز تكيه بر روى ظلم شده و سخن از گروه ظالم است اين مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى رساند كه قيام مهدى(عج) براى حمايت از مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند. شيخ صدوق روايتى از امام صادق(ع) نقل مى كند مبنى بر اين كه اين امر تحقق نمى پذيرد مگر اين كه شقى و سعيد به نهايت كار خود برسد. در برخى روايات اسلامى سخن از دولتى است از اهل حق كه تا قيام مهدى(عج) ادامه پيدا مى كند. بعضى از علماى شيعه كه به برخى از دولت هاى شيعى معاصر خود ظن داشته اند احتمال داده اند كه دولت حق همان است. اين احتمال هر چند ناشى از ضعف اطلاعات اجتماعى و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسى زمان خود بوده، اما حكايتگر اين است كه استنباط اين اشخاص از مجموع آيات و اخبار اين نبوده كه جناح حق و عدل و ايمان بايد يكسره در هم بشكند و نابود شود. بنابراين از مجموع آيات و روايات استنباط مى شود كه قيام مهدى موعود آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل و حضرتش تحقق بخش ايده آل همه انبياء و اولياء و مردان مبارزه راه حق است.

نمایشنامه

نمایشنامه

تئاتر حتی در شکل فعلی آن، چیزی است بالاتر از کلاس درس، بالاتر از کتاب، بالاتر از هر چیز دیگری در جهان. تئاتر نیرویی است که به تنهایی همه ی هنرها را در خود گرد آورده است و هنرپیشه ها همانند مبلّغان مذهبی هستند. هیچ هنری و هیچ دانشی در جهان به تنهایی نمی توان همچون صحنه ی تئاتر تأثیری چنین نیرومند و چنین واقعی بر روح انسان بگذارد و بی علت نیست که یک هنرپیشه ی متوسط در مملکت محبوبیتی بسیار بیش تر از بهترین دانشمند یا نقاش دارد. هیچ برنامه ی عمومی هم نمی تواند به اندازه ی برنامه ی نمایشی به مخاطب احساس لذت و رضایت خاطر ببخشد.(داستان ملال انگیز، آنتون چخوف، آبتین گلکار ص 38)

سالها پیش به اتفاق همسر و دو فرزند خردسالم در بندرعباس به دعوت یکی از دوستان به تماشای یک نمایشنامه رفتیم نام آن را فراموش کرده ام ولی موضوع آن پیرامون ازدواج ناموفق پسر و دختری بود که دختر به جبر خانوادگی وارد یک دیالوگ عاشقانه با دوست برادرش شده بود. ولی پسر دل در گرو دختر دیگری داشت با اینکه مدت مکالمه طولانی شد و دختر و خانواده اش تصور می کردند همه چیز به خوبی پیش می رود ناگاه پسر از قرار ملاقاتی خبر داد که تا یک ساعت دیگردر کنار ساحل با دوست دخترش دارد.

آنچه نمایشنامه را از دیدن فیلم متمایز می کند سکوت مطلقی است که توسط تماشاچی شکل می گیرد و او برای دستیابی به دیالوگها ناچار

از سکوتی است که گاه بر او تحمیل شده است. در این فضای پرسکوت مطمئنا برخی از مفاد دیالوگ در ذهن تماشاچی حک می شود و او را

به اندیشه وا می دارد. منظور از بیان این نکته اشاره به تمرکز است که موجبات اندیشیدن را فراهم می کند حال اگر در یک سخنرانی هم گوینده بتواند آنگونه جذاب سخن بگوید که دل و دین مخاطب را با خود ببرد تأثیر آن ماندگارتر خواهد بود. هر چند ذهن آدمی فراموشکار است و نیازمند تذکر فراوان و متنوع برای القاء نوعی اندیشه است ولی رعایت این نکته در سخنرانی و نمایش نقش تأثیرپذیری مخاطب ومستمع را دو چندان می کند. حال در می یابم که چرا من دوست دارم که سخنرانیم در جمع مشتاقان و در فضایی پرسکوت ایراد شود امیدوارم روزی این آرزو تحقق یابد و من در جمعی باصفا و مشتاق گفته ها و نوشته های خود را مرور کنم. ان شا الله

شکیبایی

شکیبایی

همین امروز(13/5/93) بر سر سفره که خبر از انجام بخشی از کار بانکی دادم برادر خانمم مرتضی به سخن آمد وگفت: من امروز از صبر و شکیبایی عباس درس گرفتم که علی رغم گذشت بیش از یک سال از وضعیتش هنوز مقاومت می کند وشادان است و به درس و مطالعه خود می پردازد و برخود و خانواده اش هم سخت نمی گیرد. این امر ناشی از ایمان و توجه اش به خدا و خواندن قرآن است.

لحظه ای با سکوت گفته هایش را دنبال کردم و متواضعانه گفتم: تاکنون که خدا به من و خانواده ام صبری داده است. روح الله پسرم هم گفت: آره بابام خیلی خونسرد است هر چه به او می گویم برو بندر کارت را پیگیری کن ولی توجه نمی کند. خانم هم گفت: ما هم در این مساله او را یاری کرده ایم.

من باز می خواستم سفره ی دلم را باز کنم واز وقایع نوشته شده و انجام گرفته سخنی برانم که افسار سخن را به دست گرفته و توسن خودخواهی را رام کردم و ترجیح دادم که سخنی بر زبان نیاورم و همین که روند کار را قلمی می کنم اکتفا کنم تا روزی این قلم دهان بگشاید و گفته و نا گفته های ایام سپری شده را بازگو نماید و من در سکوتی شاهد فریاد عملم برای عبرت دیگران باشم.

اما آنچه اجمالا مرا در این شکیبایی همدم بود به قرار زیر است:

۱- اندک ایمانی که در دل دارم.

۲- نو کردن ایمان با نماز و قران خوانی و دعا

۳- آموزه های پیشین در باره در حال زیستن

۴- دل به مطالعه سپردن و با اندیشه های جدید دست و پنجه نرم کردن

۵- اندک درکی که از مرگ و آینده مبهم آدمی دارم

۶- امیدوار بودن به لطف و عنایت الهی که در خاطرات خود نوشتم موج می زند

۷- خواندن و جستجو کردن پیرامون تز دکتری

۸- مطالعه در باره معنای زندگی از نگاه های مختلف

۹- همراهی همسر و فرزندان گلم در این صبوری و حوادث

۱۰- به رنج ایوب وار تن دادن وبرخی این حوادث را تاوان بدی های خود دانستن

۱۱- پالایش نفس در تحمل سختی ها

۱۲- و چیزهای دیگر که باید بعدها نوشت.