مراسم نکوداشت
مراسم نکوداشت
در تاریخ 26/10/1402 به همت حجت الاسلام دکترمحمد ذاکری و همکاری انجمن صنفی مطبوعات، پژوهشکده هرمز، مؤسسه فرهنگی هنری امید آینده سازان هرمزگان و اداره کل کتابخانه های عمومی استان هرمزگان، برای نکوداشت اینجانب، نشستی با حضور صد نفر برگزار گردید. مجری این مراسم دکترسینا بقایی بود که در آغاز گفت: عصر همگی شما به خیر، به همه ی حاضران خوش آمد عرض می کنم. دکتر فضلی استاد من در درس ادبیاتِ فارسی دانشکده ی پزشکی بودند و من خاطرات زیادی از ایشان دارم که سبب شد نگاه ما به روحانیت تغییر کند. هنوز پس از گذشت سال ها با دیگر دانشجویان در باره ی تفاوت ایشان با دیگر روحانیون صحبت می کنیم. در هر صورت امروز نکوداشت استاد فضلی است که به همت دوستان ایشان برگزار می شود.
پس از آن، جناب دکترذاکری ضمن خوش آمدگویی به جمع حاضر گفت: مهمترین داشته های هر جامعه انسان های فرهیخته آن هستند. این حرکت آغاز کار ماست. من با حاج آقا فضلی دوستی(1) دیرینه دارم. ایشان ویژگی های بسیاری دارند ولی من در این فرصت کوتاه به سه خصوصیت شان اشاره می کنم. یکی این که اهل مطالعه است و دیگر این که صداقت دارند و سوم این که انسان خوش برخوردی هستند.
محمد نعمتی رئیس انجمن صنفی مطبوعات استان هرمزگان این چنین بیان کرد: چهره های فرهیخته در این جمع حضور دارند. در استان های دیگر از مشاهیر خود قدردانی می کنند ما هم پیشنهاد تشکیل یک بنیاد استانی جهت بزرگداشت نخبگان داده ایم و اما چرا فضلی؟ چون ایشان از معدود روحانیونی هستند که جسارت به خرج دادند و در مطبوعات استان قلم زدند. جناب فضلی شما محبوب دانشجویان و مردم هرمزگان هستید.
بهروز اکرمی سخنران بعدی بود وی گفت: من به جرئت می توانم بگویم چنین جلسه ای در هیچ جای این کشور صورت نمی گیرد و فقط بندرعباس شاهد چنین نشستی است. برای این که از یک غیرهرمزگانی تجلیل می شود. همین که شما در این جلسه حضور پیدا کرده اید؛ یعنی در زمانی که حال کشور خوب نیست می توان از یک شخصیت قدردانی کرد. قدردانی یک ارزش است. گسترش نیکی حاصل این جلسات است. من بیش از سی سال با آقای فضلی دوست هستم. ایشان آخوند صادق و بی تکلفی است. سی سال پیش همین بوده است که امروز هست. نکته ی دیگر این که حافظه ی عجیبی دارد و دیگر این که می نویسد. پاسداشت بزرگان امری نیکوست و امیدوارم این سنت حسنه ادامه پیدا کند.
استاد احمد حبیبی دیگر سخنران جلسه بود وی گفت: هرمزگان و بوشهر روزگاری فرمانداری کل بوده اند. آقای دکتر فضلی از دیار بوشهر هستند و سال هاست مردم و دانشجویان استان مست فیض و فضل اویند. من از زبان دانشجویان بستک و پارسیان و بندر لنگه بارها شنیده ام که ایشان در میان استادان از حیث تواضع اخلاقی و تسلط بر درس زبانزدند. چندین بار هم به بستک سفر کرده اند و من در خدمتشان بوده ام. در ضمن آثاری چون سفرنامه هند و زیستن درنوشتن ایشان را خوانده ام.
استاد علی رضایی با گویش بندری صحبت کرد و گفت: آرزوی من این است که بزرگداشت آقای فضلی نه به خاطر لباسش بلکه به علت جایگاه معلمی اش باشد. نکته ی دیگر این که عرفان وامدار دوران باستان و کهن است ولی متأسفانه امروز فلسفه و عرفان در حوزه های علمیه غریب است و از این جهت من سپاسگزار جناب استاد فضلی هستم که در این باره دست به قلم شدند. ایشان تشخیص دادند که بنویسند و به یادگار بگذارند و در حقیقت وسوسه ی نوشتن دارند. امیدوارم که قلمشان سبز و وجود شان برای ما ماندگار و پایدار بماند.
سپس جناب دکترزارعی پشت تریبون قرار گرفت و با ارائه ی متنی پیرامون کتاب های بالینی به این نشست اشاره کرد و گفت: امروز به همت جناب دكتر ذاكري عزيز، نشست خوبي به عنوان نكوداشت استاد فضلي با حضور طيف هاي مختلف دوستان برگزار شده است. واقعا بايد به جناب دكتر ذاكري احسنت گفت بابت اين ابتكار قابل توجه، آن هم صرفا با كمك دوستان و بدون تكيه بر حمايت هاي دولتي. شايد اين اقدام دكتر ذاكري مقدمه ی خوبي باشد براي ورود به يك كار نيك و پسنديده كه معمولا در هرمزگان به آن پرداخته نمي شود يا پرداختن به آن كم رنگ است. يعني ارزش نهادن به افراد خدوم استان.
به هر حال بعد از مدت ها، امروز شاهد يك نشست صميمانه و بي ريا بوديم با حضور جمعي از دوستاني كه با علاقه مندي و صرفا به دليل عشق و علاقه ی شخصي خود به منظور ارج نهادن به خدمات يك انسان خدوم و مخلص يعني استاد فضلي گرد هم آمدند و خيلي مختصر و مفيد نكات ارزشمندي را با يكديگر در ميان نهادند.
بعد از آن جناب حجت الاسلام دکترغلامرضا محب زاده از روی نوشته خواند. ایشان ضمن بیان حدیثی از پیامبر اسلام که العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء گفت: آن نور وقتی بر روح و جسم کسی تابیده می شود او را روحانی و من امر ربی می کند. آری این نکوداشت به پاس سی سال زحمات عالمانه ی یک روحانی است که با نور علم، طریق زیستن و بودن را در پرتو مطالعه و نوشتن نه برای خود بلکه برای جامعه رقم زد. دکترفضلی شیوه ی زیبا زیستن را از قلم و دفتر آموخته است. فراموش نمی کنم آن گاه که با بی مهری هایی از طرف مسئولان دانشگاه مواجهه شد او را مغموم نیافتم. علیه کسی جبهه نگرفت و حتی حرفی به غضب بر زبان نیاورد. در عرصه ی سیاسی در هیچکدام از دولت ها دنبال پست و مقام نبود. زیرا مقام انسانیت را بر هر چیز ترجیح می داد.
آنگاه جناب غلامحسین عطایی دریایی، مدیر مسئول روزنامه ی ندای هرمزگان در جایگاه قرار گرفت و گفت: جلسه ی ارزشمندی است چون رنگ و بوی دولتی ندارد. این نکوداشت ها بسیار خوب است و من در این فرصت اندک در مورد جناب دکترفضلی صحبت کوتاهی می کنم. او از شهر و خاک غریب یعنی بندر دیر با قایقی که ساخته است خود را به ساحل بندرعباس می رساند. معلوم می شود استانی مانند هرمزگان دارای رشد و بالندگی است که معشوقی مثل فضلی را در خود جای می دهد. البته ما او را پرورش دادیم. نشریه را در اختیار او قرار دادیم تا قلم بزند. ایشان یک مجموعه ای به نام خم ابرو دارد که برای جوانان نوشته است و دوست دارد با آنها ارتباط برقرار کند. چون در فضای دانشگاه با دانشجویان رابطه ی صمیمانه داشته است و با روحیه ی آنها آشناست. عده ای با این بزرگداشت ها مخالف هستند چون توان پرورش افرادی مانند فضلی را ندارند.
پس از آن جناب راشد انصاری، شاعر و طنزپرداز به جایگاه تشریف آوردند و سروده ی خود را در قالب بداهه ی موشّح(2) خواندند.
ای نویسنده و پژوهشگر
سبزاندیش معرفت گستر
تابش آفتاب دانش دین
آفرین ها تو را ز روی یقین
دلت آکنده از محبت دوست
عافیت خواه از برای تو اوست
با تو در فتح قلّه های علوم
ای نبوده ز فیض حق محروم
سرفرازانه راه پیمودیم
فارغ از فکرِ منحرف بودیم
ضمن درک حقایق موجود
لغزش از ما به هیچ وجه نبود
یاد و نام تو تا ابد باقی ست
زندگانیت شرح مشتاقی ست
نور ایمان تو را به دل باشد
دل نه دریای متّصل باشد
هست دریات وصل اقیانوس
به خدا ، کوست اصل اقیانوس
از تو «خالو» به زندگانیِ خویش
دارد انواع فیض بیش از پیش
آخرین سخنران جلسه سرکارخانم نرجس بهرامی دانشجوی پزشکی بود که برداشتِ خود را از کلاس ادبیات فارسی با عنوان «فارسی را پاس بداریم» بیان کردند.(3)
آن گاه نوبت به من رسید تا حرف های پایانی را در جمع فرهیختگان استان بیان کنم. پس از یاد و نام خدا این گونه آغاز کردم.
شکر پروردگاری که محبت او گره گشای روح ماست. خدای بزرگ را سپاسگزارم که مرا چنین مهربانانی نصیب کرده است. حضور تک تک شما در این محفل بیانی از لطف خدای رحیمی است که سرچشمه ی وجودش، ذهن و ضمیر ما را نوازش می دهد. ما در پُست های مدیریتی معمولا خوش استقبال و بد بدرقه ایم اما در مقام معلمی خوش بدرقه ایم و در این مسئله بندری ها گوی سبقت از همگان ربوده اند. غریبه ای چون عباس فضلی در میان خود راه داده اند و اکنون چه خوشدلانه او را همراهی می کنند. البته من در تمام طول خدمتم، فقط یکبار از زبان یک دوست بندری واژه ی سرحدی را شنیدم. بلافاصله در پاسخ گفتم: اولا من زاده ی بندردیّرم و نامم هم عباس است در نتیجه می شود بندرعباس. پس از آن هر چه دیدم و شنیدم همه اش محبت بود و مهربانی.
از بانی و مبدع مجلس جناب حجت الاسلام دکتر ذاکری صمیمانه تشکر می کنم. لازم به یادآوری نیست که رفاقت ما دیریست که پابرجاست. خصوصیات اخلاقی که فرمودند از باب انعکاس آینه در وجود خودشان متجلی است.
از جناب نعمتی عزیز که با وجود رنجوری تنش، با جان و روحش، فرهنگبانی این جلسه را عهده دار شده اند، تشکر فراوان دارم. امیدوارم مجموعه ی تلاش های ایشان و دوستان در آینده ای نزدیک در قالب یک کتاب به خاطره های ما افزوده شود.
از دکتر اسماعیل زارعی و همکاران پیام نوری اش که سال هاست مرا در محفل خود راه می دهند و گاه رنج مرا رفو کرده اند، سپاس فراوان دارم. او از کتابخوانی من حرف زد و من هیچ خصیصه ی دیگری جز این ندارم و گویا با فضاهای دیگر بیگانه ام.
از استاد احمد حبیبی که هم رنج سفر را متحمل شده اند و هم بنده نوازی کردند تشکر می کنم او در تماسی گفت: من حاضرم در مورد شما نه 8 دقیقه که 80 دقیقه سخن بگویم.
خالو راشد با هیچ خالویی قابل قیاس نیست. او با هنر شعر و قلم طنزش گرمی بخش مجلس هاست و از این که امروز هم بر ما منت گذاشت و شعری با آرایه ی موشّح خواند، ممنونم.
درود بی پایان خدمت غلامحسین عطایی دریایی که از سال 75 مرا با ندای هرمزگان آشنا کرد و همچنان مرا ندا می زند که با ندا همکاری کنم. این که گفتند: این نشست ها رنگ و بوی دولتی ندارد و از این جهت ارزشمند است، درست است. او گفت من از خاک غریب به ساحل بندر رسیدم و با این که از دانشگاه خیری ندیدم ولی همین جمع مطبوعاتی ها و دوستان مرا از تنهایی نجات دادند.
از دوست و همکارم استاد علی رضایی ممنونم که نکات زیبایی را یادآور شدند و بنده نوازی کردند. اما در مورد فلسفه ی حکمت خسروانی جناب شیخ سهروردی این مسیر ادامه داد. هر چند خوشایند فقها نبود. در دوران معاصر هم هانری کربن این سنت را احیاء کرد و دکتر شایگان آن را پرورش داد.
از کرم جناب مهندس اکرمی هم دیریست بهره مندم و امروز هم سنگ تمام گذاشتند. بله درست است بندری ها در پذیرش و پرورش سرحدی ها دخیل بودند و این یک افتخار است.
از هم لباس و همفکرم جناب حجت الاسلام دکتر محب زاده که به مسائل فکری من اشاره کردند و با مهربانی هایشان مرا ستودند، سپاسگزارم.
از دو دانشجوی پزشکی که یکی سال های پایانی را سپری می کند یعنی دکتر بقایی عزیز و دیگری سرکارخانم بهرامی که آغازین سال های تحصیلش است و همچنین سایر دانشجویانی که حضور یافته اند، صمیمانه تشکر می کنم
از میان مجلس نشینان شاید کسانی باشند که در ذهن شان بگذرد کاش من هم به بالای سن دعوت می شدم تا نکته ای یادآور شوم اما وقت اجازه نداد. بر آنها هم درود می فرستم و پیام شان را از دل و جان پذیرا هستم.
من بیانم را در سه بخش تنظیم کرده ام که در بخش اول، به یک کلان روایت دینی اشاره می کنم. در بخش دوم یک خاطره ی سیاسی را یادآور می شوم و بخش سوم هم یک روایت شخصی. تصور می کنم هر سه روایت را برای اولین بار از زبان من می شنوید.
بخش نخست
دین در جهان امروز
به رغم تحلیل های ضد دینی که توسط جامعه شناسان و جانبازان و روحانیان در داخل و خارج از این مرز و بوم ارائه می شود دین همچنان پرتوافشانی می کند. شعارهایی چون دین از بین رفت! شیعه نابود شد! و اسلام دیگر سر بلند نمی کند! شعارهای افراطی ای است که بیشتر برای جلب مشتری است تا بیان حقیقت.
اولا پدیده هایی چون تأخیر در ازدواج، افزایش اضطراب، کاهش فرزندآوری و گسترش افسردگی مانند گرمایش زمین، امری جهانی است و منحصر به کشور ما نیست. لذا فلاسفه ی معاصر امثال مارتا نوسباوم برای رفع این آسیب ها به مفاهیمی چون اخلاق جهانی و جهان وطنی متوسل شده اند.
ثانیا تاریخ گواهی می دهد که در برخی دوران، ما با رکود و سقوط دین مواجه بوده ایم ولی پس از عبور، دوباره دین احیا شده و به مسیر خود ادامه داده است. چرا که دین وابسته به حکومت ها و مردمان یک دوره نیست بلکه در روح جمعی انسان ها حضور فعّال دارد.
ثالثا تصور نکنید با ظهور خوانش های جدید از معرفت دینی و تز تقدم اخلاق بر دین و یا تبیین و تحلیل علمی از امور دینی، معارف و مسائل دینی به فراموشی سپرده می شود بلکه داده های جدید سبب شفافیت دین و خرافه زدایی از آن می شود و در نهایت حدود و ثغور آن را مشخص می کند. و معنای این امر احیاگری دینی است. نمونه ی این امر را می توان در رنسانس غرب نسبت به مسیحیت و بودیسم در تقابل با هندوئیسم جستجو کرد.
رابعا بر فرض این که نسل جدید از معرفت و احکام دینی فاصله بگیرد. اما این گسست در نهایت به ضرر خود او خواهد بود نه این که با کناره گیری ها و لجبازی های نسلی، دین از بین می رود بلکه او محروم از دستاوردها و فراورده های آن می شود.
خلاصه این که اگرچه چای دبش دین دچار اختلال و اختلاس شده است ولی ما همچنان نیازمند نوشیدن چای هستیم.
بخش دوم
در کویر سیاست
هر چیزی کویری دارد. کشور، انسان، تفکر. سیاست هم کویری دارد. در کویر سیاست، سیاسیون بی پناه و تروتسکی ها قربانی می گردند. دروغ جای خود را به صداقت می دهد و رأی به سهام عدالت تبدیل می شود.
در کویر سیاست، ماکیاولیسم رشد می کند. آزادی و عدالت رنگ می بازد. نخبه کشی سکه ی رایج می شود. امیرکبیر در حمام فین رگ زده می شود و مصدق که با شعار «یا مرگ یا مصدقِ» مردم به صحنه آمده بود با «مرگ بر مصدق» شعبان جعفری ها به کویر احمدآباد تبعید شد. تنهای تنها در سکوتی طاقت فرسا و نهایتا در همان کویر سر بر خاک گذارد
دکتر شریعتی را ببینید که چگونه در کویر تنهایی اش حرف می زند و برای التیام دردهای پنهانش چه سخن ها که نمی گوید. به قول دخترش، سوسن، کویر خلوتگاه شریعتی باشد و یا محصول نشستن در محضر خودِ -آزاد اما تنها- تجربه ی تفکر است در تعلیق، میان یک حسرت و یک امید، حسرت یک ازلیت از دست رفته و امیدی پرتنش به یک ابدیت هنوز نیامده. در کویر است که شریعتی همه ی مرزها را نادیده می گیرد تا تجربه ی تنهایی خود را به یُمن قرار گرفتن بر سر چند تقاطع، قابل تقسیم سازد.(مقدمه کویر تجربه مدرنیته ی ایرانی، فرامرز معتمد دزفولی)
خاتمی را به یاد آورید که در آخرین نامه هایش پس از یک دوره سیاست ورزی خود را کویری می خواند از کویر اردکان برآمده و در جهان مدرنیته غوطه ور شده و دوباره به کویر برگشته است.
اگر کویر نبود انسان ها بی باور و بی یاور می شدند. زیباترین عرفان های شرقی حضور در تفکر خویشتن است. کتاب هایی چون «با مخاطب های آشنا و هبوط در کویر» دکتر شریعتی و «سیاست نامه» ی سروش حکایت کویر ایرانی است که فراز و نشیب های تاریخ سیاسی یک ملت را می توان در آنها جستجو کرد.
اما در کویر سیاست می توان آزاد و بی قطب نما به هر جا سفر کرد. از ملت مایه گذاشت و با آبروی افراد بازی کرد و کلمات را به استخدام قدرت در آورد. دین در کویر سیاست است که اَبزار می شود و احساسات مذهبی قربانی حرص و حسرت.
این که می گویند دین از سیاست جداست چون کویر سیاست، با کویر دیانت فاصله دارد. در کویر سیاست ضد ارزش ها تبدیل به ارزش می شوند همه چیز فدای قدرت و حشمت می شود ولی در کویر دیانت عرفان ظهور می کند و انسان از خود و دیگران رها می شود و به تنهایی و خلوت خود پناه می برد.
در کویر سیاست کتاب «نخبه کشی» رضا علی قلی خواندنی است. ما یاد گرفته ایم که خوش استقبال و بد بدرقه باشیم. گویا شخصیت های قهرمان و کاریزماتیک در فرهنگ ما یک بار ظهور و یکباره افول می کنند. نخبه پروری ما مانند نخبه کشی ماست.
در کویر سیاست، بهت و ابهت، مات و کیش، شاه و گدا، دروغ و صداقت و عزلت و ذلت وارونه می شوند چون تناقض در رأی نمایان می شود. با سپهری همدلم که گفت: جای مردان سیاست بنشانید درخت/ تا هوا تازه شود.
بخش سوم
هر غریبی که به بندرعباس می آید پولی جمع می کند و می رود اما طنز روزگار این بود که من اندک پولی که جمع کرده بودم، کسی بُرد و خورد. پس از آن به همین حقوق بسنده و با سختی زمان را سپری کردم. وقتی دنیایت خراب می شود ناچاری به چیزی چنگ بزنی. سهم ما از آن چیزها خواندن و نوشتن بود. خدای را سپاسگزارم که مرا با کتاب و کاغذ آشنا کرد.
حاصل آن تلاش ها ارتباط با رسانه ها خصوصا مطبوعات استان شد. ندای هرمزگان که همان اول ما را قاپید و بعدها نسیم جنوب و نگاه روز و در نهایت دلفین مرا بلعید. از اینها که بگذریم نشست های علمی و دوستانه تنهایی و سختی های مرا رفو کرد. جمع این نشست ها و قلم زدن ها کتاب هایی شد که تاکنون به چاپ رسیده و یا در نوبت چاپ اند. راستی این را نگفتم که مقالات دانشگاهی ام هیچ سودی جز اخذ پایه نداشت.
دوستان هرمزگانی چندماه پیش تصمیم گرفتند که روزی برای بنده نکوداشتی بگیرند و امروز همان روز است. اولا من سپاسگزار تمام تلاش ها و کوشش های آنها خصوصا جناب حجت الاسلام دکتر ذاکری هستم. ضمن این که شرمنده ی همه ی تعریف ها و تمجیدهای سخنرانان و مقاله نویسان ام. واقعا خود را درخور این همه محبت نمی دانم. من هم مانند بسیاری از انسان ها عمری را ضایع کرده ام و آرزوها و آرمان هایم برآورده نشده اند. اکنون که به پشت سر خود نگاه می کنم، اندک تجربه ی زیسته ام را در اختیار رسانه ها و مطبوعات و دوستان گذارده ام. اما تمام آنها بازخورد ناکامی ها و ناشی از دست نیافتن به ایده ها بود. گویا تمام عمرِ ما، در جست و جوی زمان از دست رفته ای سپری می شود که در گفتار و رفتار ما پژواک دارد. آرمان های بشری اگر با موانع جدّی روبه رو نشوند، محقق می شوند. اما ظاهرا تقدیر بر تدبیر غالب است. به قول سهراب انسان وقتی دلش گرفت، از پی تدبیر می رود/ من هم رفتم.
از آغاز ورود به بندرعباس که بهانه اش تبلیغ بود، با مرگ پدر مواجه شدم. پس از حضور در مراسم ختم در بندر دیّر بوشهر به پیشنهاد مدیر کل اداره ی زندان ها و توصیه ی خانواده به بندرعباس برگشتم. دیدار و گفت و گو با زندانیان یعنی آدم های شکست خورده ی مالی و روحی، مرا با خودم بیشتر آشنا کرد. همکاری با رادیو خلیج فارس به عنوان کارشناس فرهنگی، مزید بر علت شد. اما هیچ کدام از این دو رابطه مرا سیراب نساخت. ادامه ی تحصیل در کارشناسی ارشد بهانه ی خوبی برای فرار از زندان بود. اما سفارش ها و تماس های جناب حاج محمد آشوری دوباره مرا به بندر کشاند. این بار به مدت یک سال و نیم در امور اجتماعی استانداری مشغول خدمت شدم.
سال 1376 پس از پیروزی خاتمی به دانشگاه علوم پزشکی رفتم. فضای دانشجویی را مطلوب و معبود خود یافتم. دیری نپایید که آن فضا هم ناامیدانه سپری شد با پایان رسیدن دوران اصلاحات حکم اخراج از دانشگاه مرا شوک زده کرد. اما همت همکاران و حضور پررنگ دانشجویان دوباره مرا به دانشگاه برگرداند. این بار درصدد جبران کاستی ها برآمدم و رابطه ی خود را با کتاب و مطبوعات مستحکم نمودم. دوران اول احمدی نژاد هم سرآمد. از این که بستر اجتماعی به دنبال امثال احمدی نژاد بود، مطلوب من نبود. از این رو در دوره ی دوم انتخابات سخت کوشیدم که میرحسین بیاید اما با نیامدن و حبس او من هم محبوس و مأیوس شدم و در لاک خود فرو رفتم. در این دوران با حضور در محافل علمی و نشست های دوستانه، اوقات خوشی را برای خود دست و پا کردم. زمان گذشت و ستم ها تلنبار شد و من ناامید از همه ی آرزوها و ایده ها به کُنجی پناه بردم و ضایع شدن عمر را به عینه تجربه کردم. دیگر نه کلاس های درسی سیرابم می کرد و نه در فضای سیاسی احساس آزادی می کردم. اگر شکیبایی نبود نفس کشیدن در این اتمسفر آلوده مرا به نابودی می کشاند. تنها یک قلم و چند تکه کاغذ بود که مرا از این زندان ها رها کرد.
اما امروز که در ربع پایانی زندگی هستم، در می یابم که نجاتم از آن دورانِ بی خودی و بیهودگی همانا شکیبایی و دست به قلمی ام بود. در این مدت حضور سی ساله در بندرعباس خدا را گواه می گیرم که نه حق کسی خوردم و نه آبروی کسی بردم و نه به جمع آوری مال و منالی پرداختم. شاید جز کسانی باشم که با دست خالی از این استان رفت. به این گفته ی کانت ایمان دارم آنجا که می گوید: همیشه بدان که افراد انسانی غایت اند و از آنها همچون وسیله ای برای رسیدن به غایات خویش استفاده نکنید. در هر صورت امیدوارم خداوند اندک محبتی که به دوستان و همکاران دارم، همان را توشه ی سفر آخرتم قرار بدهد. چرا که به قول مولوی وقتی شمع وجود آدمی در این جهان رو به افول است باید شمع دیگری را روشن کرد
باد تند است و چراغم ابتری زو بگیرانم چراغ دیگری
شاید حضور امروز شما به مثابه ی شمع هایی است که روشنایی قبر مرا تضمین کند و فردا گواه من باشید.
به دنبال انعکاس سخنرانی ها و پخش کلیپ مراسم نکوداشت، پاره ای از دوستان پیام هایی فرستادند که در بخش پیوست ها آمده است.(پیوست ششم)
................................................
1- نزد اپیکور، دوستی و رفاقت از عالی ترین لذت های زندگی بود. «از میان همه ی چیزهایی که سعادت و برکت به زندگی می آورند هیچ کدامشان قدر دوستی اهمیت و اثر بخشی ندارند.»(سقراط اکسپرس ص 156)
2- موشّح یکی از آرایههای ادبی در شعر است که با کنار هم قرار دادن حرف اول ابیات نام یا لقب شخصی است که شعر تقدیم ایشان شده است: «استاد عباس فضلی زنده باد»
2- متن کامل نوشته ی ایشان در همین کتاب آمده است.