نمایشنامه

تئاتر حتی در شکل فعلی آن، چیزی است بالاتر از کلاس درس، بالاتر از کتاب، بالاتر از هر چیز دیگری در جهان. تئاتر نیرویی است که به تنهایی همه ی هنرها را در خود گرد آورده است و هنرپیشه ها همانند مبلّغان مذهبی هستند. هیچ هنری و هیچ دانشی در جهان به تنهایی نمی توان همچون صحنه ی تئاتر تأثیری چنین نیرومند و چنین واقعی بر روح انسان بگذارد و بی علت نیست که یک هنرپیشه ی متوسط در مملکت محبوبیتی بسیار بیش تر از بهترین دانشمند یا نقاش دارد. هیچ برنامه ی عمومی هم نمی تواند به اندازه ی برنامه ی نمایشی به مخاطب احساس لذت و رضایت خاطر ببخشد.(داستان ملال انگیز، آنتون چخوف، آبتین گلکار ص 38)

سالها پیش به اتفاق همسر و دو فرزند خردسالم در بندرعباس به دعوت یکی از دوستان به تماشای یک نمایشنامه رفتیم نام آن را فراموش کرده ام ولی موضوع آن پیرامون ازدواج ناموفق پسر و دختری بود که دختر به جبر خانوادگی وارد یک دیالوگ عاشقانه با دوست برادرش شده بود. ولی پسر دل در گرو دختر دیگری داشت با اینکه مدت مکالمه طولانی شد و دختر و خانواده اش تصور می کردند همه چیز به خوبی پیش می رود ناگاه پسر از قرار ملاقاتی خبر داد که تا یک ساعت دیگردر کنار ساحل با دوست دخترش دارد.

آنچه نمایشنامه را از دیدن فیلم متمایز می کند سکوت مطلقی است که توسط تماشاچی شکل می گیرد و او برای دستیابی به دیالوگها ناچار

از سکوتی است که گاه بر او تحمیل شده است. در این فضای پرسکوت مطمئنا برخی از مفاد دیالوگ در ذهن تماشاچی حک می شود و او را

به اندیشه وا می دارد. منظور از بیان این نکته اشاره به تمرکز است که موجبات اندیشیدن را فراهم می کند حال اگر در یک سخنرانی هم گوینده بتواند آنگونه جذاب سخن بگوید که دل و دین مخاطب را با خود ببرد تأثیر آن ماندگارتر خواهد بود. هر چند ذهن آدمی فراموشکار است و نیازمند تذکر فراوان و متنوع برای القاء نوعی اندیشه است ولی رعایت این نکته در سخنرانی و نمایش نقش تأثیرپذیری مخاطب ومستمع را دو چندان می کند. حال در می یابم که چرا من دوست دارم که سخنرانیم در جمع مشتاقان و در فضایی پرسکوت ایراد شود امیدوارم روزی این آرزو تحقق یابد و من در جمعی باصفا و مشتاق گفته ها و نوشته های خود را مرور کنم. ان شا الله