ضرب المثل ها

ضرب المثل ها

می گویند که ضرب المثل ها نشانگر عقل و شعور توده ی مردم هستند؛ اما این توده ی مردم همیشه اشتباه می کنند.(دیروز و امروز، سامرست موام، ترجمه ی عبدالحسین شریفیان ص 179)

من بارها به این ضرب المثل های اشتباه در متون و سخنرانی ها برخورد کرده و نفرت خود را از آنها ابراز داشته ام. اما با این گفته ی موام، رمان نویس معاصر انگلیسی در می یابم که نه همه بلکه پاره ای از ضرب المثل ها به حسب بی توجهی و یا از سر احساسات بشری در دورانی خاص و شرایط ویژه تدوین و تداوم یافته است. خصوصا مواردی که به مسائل اخلاقی و اجتماعی اشاره دارد. اتفاقا سامرست موام در همان رمان دیروز و امروز به یک ضرب المثل اجتماعی اشاره می کند که برای امروزیان کارایی ندارد وی می نویسد: آنان می گویند که سگ، سگ را گاز نمی گیرد؛ هر کس که این ضرب المثل را ابداع کرده است، هرگز در یک حکومت دموکراسی نزیسته است.(دیروز و امروز ص ۲۰۰)

یکی از ضرب المثل های مشهور در فرهنگ فارسی «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» است. چه کسی حکم کرده است که برای فرار از رسوایی باید همرنگ جماعت شد؟ چه بسا بیشتر افرادی که به گروه های هنجارشکن اخلاقی و اجتماعی جوامع می پیوندند؛ بهانه ی آنها باور به همین ضرب المثل باشد. از سوی دیگر به جرئت می توان گفت: تمام افراد پیشرو و خلّاق و هنرپرور خلاف سنت های مرسوم دست به کاری زده اند تا موفّقیتی کسب کرده اند. گاه خلاف جریان آب زندگی کردن خود یک هنر است. و این هنر با همرنگ بودن با جماعت سازگار نیست.

با نگاهی دوباره به ثبت ضرب المثل ها در کتاب هایی چون «امثال و حکم» و «ضرب المثل های مشهور» می توان موارد بسیاری را یافت که بی معنایی و یا بی محتوایی آنها مبرهن و مشخص است. تجدید نظر در طرح و بیان آنها می تواند از بروز برخی ناهنجاری ها جلوگیری کند.

در مقابل ضرب المثل هایی که در مورد طبیعت و یا خاصیت پدیده ها بیان شده است قابل نقد و ردّ نیست. مثلا ضرب المثل آب آبادانی است؛ یک واقعیت است و نمی توان آن را به چالش کشید.

سخن آغازین

سخن آغازین


پانزده ساله بودم که انقلاب شد پس از آیت الله خمینی، چهره ای که در راهپیمایی ها دل مرا ربود، شریعتی بود. با او زندگی فکری و دینی من آغاز شد و انس و الفتم با کتاب هایش مرا به جهان اندیشه ها رهنمون ساخت. شخصیت های محبوبش محبوب من شدند و دیگران را با او سنجش کردم و دنیای متفاوتی را تجربه. پس از گذر سال ها هنوز شیفته ی شریعتی هستم و آشنایی با شخصیت های بزرگ دیگر نتوانسته است مرا از او جدا کند. هر چند از افکارش گذر کرده ام اما دلبردگی چیز دیگری است. او فیلیای من است و آرمان هایم را در او جست و جو می کنم.

خاطرم هست که یک دفتر 200 برگی تهیه کرده بودم و مطالبی را که از شریعتی و دیگران می خواندم در آن یادداشت می کردم. در آغاز آن دفتر نوشته بودم «عباس شاگرد علی». بنابر این سرنوشت فکری و عقیدتی من با همین خاطرات عجین شد. بعدها که به حوزه ی علمیه ی قم رفتم، از همان آبشخور و همچنین کتاب های شهید مطهری، جهت تقویت داده های خود مدد گرفتم. اما پس از شریعتی، گفته ها و نوشته های عمیق و دقیق دکترعبدالکریم سروش بود که دل مرا ربود. و پس از او اندیشه های استاد محمد مجتهد شبستری و استاد مصطفی ملکیان را دنبال کردم. و دیگر از هر کسی که خواندم و هر چه که آموختم، ذیل همین سه روشنفکر بود. به رغم این که سال ها در حوزه ی علمیه ی قم تحصیل کردم اما جز ادبیات عرب و اندکی فقه و اصول، موضوع دیگری مرا به خود مشغول نساخت.

لازم به ذکر است که دانشگاه هم چیزی بر من نیفزود. هر چه خواندم، به آرامی، همه از ذهن و زبانم زدوده شد. بنابراین آنچه در این یادداشت ها نصیب مخاطب می شود، حاصل مطالعات شخصی و پژوهش های فردی است. هر چند پاره ای مقالات با محرّک و انگیزه های بیرونی شکل گرفته و در ذهن نگارنده پردازش شده است و به خورد خواننده ی گرامی می دهد. از این رو شاید با برخی از اطلاعات و داده های پیشین او همخوانی نداشته باشد. اما حاصل آن چرخش هرمنوتیکی ای است که در درازمدت به یک ثبات نسبی می رسد.

در هر صورت، این یادداشت ها در سال های متمادی بر قلمم جاری شده است و دغدغه هایم را پاسخ داده اند. گاه به همایشی فراخوانده شده ام و گاهی هم نشریه ای مرا به نوشتن مطلبی واداشته است. البته تمامی مقالات پس از نگارش نخستین، بازخوانی و بازنویسی شده است و به فراخور مطالعات بعدی ام چیزی بر آنها افزوده ام.

بینامتنیت

بینامتنیت

Intertextuality(تناص)

بینامتنیت یک اصطلاح جدید ادبی است که نخستین بار در سال 1966 میلادی توسط ژولیا کریستوای فرانسوی، زبان شناس بلغاری الاصل با الهام و استنباط از آثار سوسور و باختین به گستره ی نقد ادبی وارد شد.(1) در دید کریستوا، بینامتنیت اصطلاحی حاکی از سرشت مکالمه یی زبان است. متن ادبی دیگر نه یک موجود یکتا و خودآیین بل حاصل مجموعه یی از رمزگان ها، سخن ها و متن های از پیش موجود نگاشته می شود. از این نظر، هر کلامی در یک متن منشی بینامتنی دارد و از این رو باید نه تنها بر حسب معنایی که گمان می شود در خود متن وجود دارد بل همچنین بر حسب مناسبات معناداری خوانده شود که از خود متن فراتر رفته، به عرصه ی مجموعه یی از گفتمان های فرهنگی وارد می شوند.(2) کریستوا معتقد بود که انگاره ی بینامتنیت باید جایگزین مفهوم بین الاذهان شود.(3)

در زبان عربی اصطلاح بینامتنیت را به تناص، تداخل النصوص، التفاعل النصی و... ترجمه کرده اند.( عرب های معاصر در ترجمه کردن اصطلاحات، ید طولایی دارند مثلا واژه ی The Fantasy را به کلماتی چون العجائبی، الفانتزیا، الفانتاسیک، السحریه، الخیال الخارق، الخیال الحر ترجمه کرده اند.) از میان این ترجمه ها واژه ی تناص تناسب بیشتری دارد چرا که از باب تفاعل است و به رویارویی چند گفته و ایده و غلبه یکی بر دیگری اشاره دارد. برخی بر این باورند این اصطلاح پیش از آن که توسط ژولیا کریستوا در اواخر قرن بیستم میلادی ابداع شود؛ در میراث ادبی عربی قرن سوم هجری قمری از آن با عنوان سرقات ادبی یاد شده است و فرعیات آن یعنی نفی جزیی، نفی کلی و نفی متوازی با عناوینی چون نسخ، مسخ و معارضات آمده است.(4) از این رو می توان بررسی حضور متنی در متن دیگر را مرهون تلاش ادبی اندیشمندان مسلمان دانست.

هر پژوهشگر و خواننده ای که متنی را می خواند، در یک مسیر دوسویه قرار می گیرد؛ چه آن که از یک سو با همه ی آنچه پیش از این در وجود و ذهنش رسوخ کرده، به مطالعه ی یک متن می پردازد و از سوی دیگر آن متن، در ذهن و ضمیرش فضایی باز می کند برای نگرش به جهان و دیگر آثار و متونی که ممکن است در آینده بخواند و به قطع و یقین در آثاری که ممکن است بیافریند یا حتی افعالی که ممکن است آنها را بروز دهد، تأثیرگذار خواهد بود. این تأثیر و تأثر را می توان در نظریه ی بینامتنیت جست و جو کرد.(5)

تصور می کنم نمونه ی بارز این امر را می توان در شرح کتاب ها و تأویل و تفسیر اشعار شاعران یافت. لئورنارد لویزن در کتاب «فراسوی ایمان و کفر» که در مورد شخصیت شیخ محمود شبستری است می نویسد: لاهیجی، در شرح خود، همچون مترجم زبانی فراموش شده با فصاحت تمام آن شرط روحی لازمی را که به هر بیت جان می بخشد، در ذهن خواننده برمی انگیزد. این نیز شایان توجه است که لاهیجی در خلال شرح خود به منظور ایضاح معانی پنهان در اثر شبستری، پیوسته هم از مغربی، شاعر صوفی نمادگرای تبریزی که سخت تحت تاثیر شبستری بود و هم از جلال الدین رومی نقل قول می کند. همین واقعیت به تنهایی از وجود سنت نمادگرایانه ی همگون و یکدستی در اشعار عرفانی فارسی خبر می دهد، سنتی که هدفش بیان و جمع بندی تعالیم عرفانی مهم تر، بر اساس اصطلاحات رمزی دقیق بوده است.(6) یعنی لاهیجی در شرح گلشن راز شبستری با استفاده از مضامین و رویکردهای همعصران و پیروان شاعر درصدد یکدست کردن برداشت ها از معانی نمادین عرفانی برآمده است.

بینامتنی حاصل رویکرد زبان شناختی از حوزه ی نقد جدید در ادبیات است که با نقض وجود پایدار، باعث آفرینش متن جدید می شود و هر متن ادبی تلاش می کند که متن های دوره های مختلف را جذب کند و آنها را دگرگون سازد. به تعبیر دیگر، یکی از آشکارترین و برجسته ترین نمودهای بینامتنی، تأثیرپذیری است. تأثیر و تأثر ادبی امری واقعی و پذیرفته شده است. تمامی تأثیرها از ناحیه ی متن غالب صورت می پذیرد و متنی غالب است که با طبع و فطرت انسان سازگاری بیشتری داشته باشد و از سویی نسبت به زمان انعطاف پذیر و پویا باشد. البته با این تفاوت که بینامتنیت یک اثر حاصل کدها، گفتمان ها و متون پیشین است تا آنجا که وجود آن اثر بدون آثار پیشین بی معنی و ناممکن است اما تأثیر در واقع ارجاع عامدانه توسط یک نویسنده به آثار نویسندگان قبلی است. به قول سایمون دنتیث، تعدد معانی ممکن در یک متن از خود متن سرچشمه می گیرد نه از تعدد مواقع ممکن برای مطالعه ی متن.(7)

بینامتنیت یادآور این نکته است که همه ی متون به نوعی همواره در تعامل با یکدیگر هستند و این تعامل به صورت انتقال معنی یا لفظ یا هر دو، از یک متن به متن دیگر یا از یک اثر ادبی به اثر ادبی دیگر است. در واقع هر متنی تقاطع متون دیگر است اگر چه به دیگر متون هم اشاره ای نداشته باشد. مهمترین هدف بینامتنی کشف نشانه های مثبت یک متن است چرا که با بررسی روابط متون حاضر با متون دیگر این امکان فراهم می شود تا با درک بیشتری به خواندن یک متن پرداخت. بینامتنیت یعنی ایجاد رابطه ای اثربخش میان گذشته و متون معاصر برای تولید متن جدید. در قدیم این موضوع با عناوینی چون تضمین، اقتباس، سرقت ادبی و تلمیح شناخته می شد. البته با این تفاوت که اقتباس بهره گیری از متن غایب و وارد کردن آن در متن حاضر است بدون آن که با جزئیات متن غایب تعامل داشته باشد. لیکن بینامتنیت در رابطه با ایجاد میان دو متن می باشد و خواننده را به خوانش تأویلی متنی بر تفکیک و بازسازی وا می دارد.

بر اساس اصل بینامتنیت هیچ متنی بدون پیش متن نیست. همواره متن ها بر پایه ی متون گذشته پایه گذاری می شوند و انتقال فرهنگ نیز بر این اساس صورت می گیرد. نه تنها متن بلکه خودِ تجربه ی خوانش نیز بینامتنی است. به نظر بارت متن های خواندنی معنایی را که در ذهن نویسنده وجود دارد به خواننده تحمیل می کنند. در حالی که متن های نوشتنی از خواننده دعوت می کنند در تولید معنای متن دخالت کند.(8)

با توجه به این رویکرد هیچ متنی مستقل از دیگر متون نیست و در خلاء به وجود نیامده است. بلکه تعابیر و متون موجود در آن از آثاری که قبل از آن بوده اند؛ ریشه گرفته است و با پیوند با متون دیگر قابل درک است. در واقع هر متنی برخاسته و شکل یافته از متون پیش از خود است که به دو صورت لفظی و معنوی بروز می کند. به تعبیر رولان بارت نقل قول هایی که یک متن را متشکل می سازند بی نام، غیرقابل ردیابی و با این حال از پیش خوانده اند؛ آنها نقل قول هایی بدون علامت نقل قول اند.(9) متن بافته یی از نقل قول های برگرفته از مراکز بی شمار فرهنگ است.(10)

بارت می نویسد: من همه ی ایده های برآمده از فرهنگ خودم، یعنی از گفتار دیگران، را غارت و فشرده کرده ام؛ من نه برای قابل فهم کردن بلکه برای دانستن این که قابل فهم چیست به تفسیر پرداخته ام؛ و در تمام اینها من پیوسته بر آن چه پیرامون من اعلام حضور می کند تکیه دارم.(11)

با توجه به این رویکرد، نویسنده ی واقعی کسی است که با استفاده از منابع و مبانی پیشینیان درصدد ساخت یک اندیشه ی جدید در تبیین پدیده ها برمی آید. از طرفی بدون اتکا به نظر دیگران نمی توان متنی را نوشت و یا نظریه ای را ارائه داد. یکی از زیباترین کتاب ها در این زمینه کتاب بار هستی اثر میلان کوندرا است که ارجاع های بسیاری به کتب پیشین دارد.

-------------------------------------------

1- بینامتنیت، گراهام آلن، ترجمه ی پیام یزدانجو ص 30

2- رولان بارت، گراهام آلن، ترجمه ی پیام یزدانجو ص ۱۲۹

3- بینامتنیت، گراهام آلن، ترجمه ی پیام یزدانجو ص 63

4- بینامتنیت، مجموعه ی چکیده های برگزیده ص 69

5- بینامتنیت، مجموعه ی چکیده های برگزیده ص 236

6- فراسوی ایمان و کفر ص ۲۴۱

7- بینامتنیت، گراهام آلن، ترجمه ی پیام یزدانجو ص 89

8- به نقل از کتاب فرهنگ پسامدرن ص 609

9- بینامتنیت، گراهام آلن، ترجمه ی پیام یزدانجو ص 104

10- بینامتنیت، گراهام آلن، ترجمه ی پیام یزدانجو ص 109

11- به نقل از کتاب فرهنگ پسامدرن ص 141

داوری غیرمنصفانه

داوری غیرمنصفانه

یکی دیگر از مفاخر دشتی آیت الله سید مصطفی حسینی دشتی است با ایشان چه ارتباطی داشته اید؟

ایشان در مراسم عقد ما حضور داشت و خطبه ی عقد ما را خواند.(1) ولی دو سه بار آن هم در حدّ خیلی کم با هم در ارتباط بودیم. یک بار منزل آقای موسوی که خواهرزاده ایشان بود؛ پهلوی هم بودیم حتی دفتر نوشته های مرا هم دید. یک بار هم یک کنگره ای در دانشگاه آزاد یا دانشگاه خلیج فارس بوشهر بود در جلسه سخنرانی ایشان حضور داشتم ولی فرصت مباحثه پیش نیامد.

ایشان یک دوره ای در خورموج هم بوده است؟

بله حضور ایشان در آن زمان هم واقعاً موثر بود حتی یادم می آید چند نفرهم می آمدند پیشش درس یاد می گرفتند.

چطور شد که به خورموج آمدند؟

قبل از انقلاب که دولت وقت عراق در زمان احمد حسن البکر ایرانیان و به ویژه علما را اخراج کرد به ناچار هرکسی مجبور شد به مناطق خودش برگردد. آقای حاج میرزا احمد به قم رفتند و حاج سید مصطفی و آقای ابطحی هم به خورموج آمدند و در همین خیابانی که به سمت جایگاه نماز می رود خانه ای از آقای رضایی اجاره کرده بود و در آن زندگی می کرد... علمای نجف در فن بیان ضعیف بودند ولی حاج سید مصطفی بیانش خوب بود یک روز یک بنده خدایی از قم آمده بود و در خورموج منبر می رفت به همراه بانی حسینیه آمدند خانه ی ما من برای اولین بار با ایشان ملاقات داشتم سلام و علیک کردیم و گفت: زیر بیخ گوش شما کتاب ضالّه چاپ می شود و جلوگیری نمی کنید؟ گفتم ببخشید کتاب ضالّه کجا چاپ شده است که ما ندیدیم؟ گفت: این معارف و معاریف گفتم: اتفاقا این کتاب یک دایرة المعارف است. گفت: خیر از عُمَر تعریف کرده است. گفتم: آقای محترم این طور نیست. نویسنده در نقل قول ها دو روش را در پیش می گیرد یک وقتی نقل قول می کند که به قول عرب ها مثلا قال ابن اسعدی یا فلان و شروع به توضیح دادن همان چیزی که در کتاب نوشته است، می کند بعد یک پاورقی باز می کند پایین صفحه و می نویسد: نظر مترجم مثلاً یا مؤلف یا مصحح یا تهیه کننده ی کتاب در این موضوع درست نیست و به نظر ما اشتباه است و توضیح مختصری می دهد که حمل بر این نکنند که طرف نفهمیده است.

یا این که روی کلمات یا عبارات و روایت ها شماره ای می گذارد و در آخر هر فصل یا بخش یا در پایان کتاب شماره ها را به ترتیب می نویسد و موارد را توضیح می دهد یا معنی می کند و می نویسد: نظر مترجم این است؛ ولی آقای سید مصطفی حسینی در چاپ این کتاب این کار را نکرده است. تنها عیبی که از این کتاب گرفته می شود این است که اگر جایی مثلاً در باره ی شخصیت یکی از خلفا از قول فلان آقا سخن می گوید باید توضیح مختصری بدهد که منِ شیعه این موضوع را قبول ندارم و نظر شیعه یک چیز دیگر است عیبش همین است این را حمل بر دفاع آقای حسینی از عمَر گرفته بودند. تازه یکی از علما کتاب معارف و معاریف را آورده و سوگند خورده بود که این سُنی درجه ی یک است که متأسفانه از تنگ نظری او بود.(2)

متن فوق بخشی از گفتگوی سید کوچک هاشمی زاده در کتاب «همنشین واژه ها» است. این که در پایان سخن، اتهام سُنی بودن به آیت الله حسینی را ناشی از تنگ نظری می داند؛ یک داوری غیرمنصفانه است. چرا که این حرف نوعی توهین و تهمت محسوب می شود. به یاد دکترشریعتی افتادم که می گفت: در ایران متهم به سنی بودن هستم و در عربستان گفتند که شیعه ی علی اللهی هستم. یک روز هم با استاد مجتهد شبستری بودیم که غزلی از عطار با صدای شجریان پخش شد و ایشان گفت: واقعا حال ما را توصیف می‌کند.

ره میخانه و مسجد کدام است که هر دو بر من مسکین حرام است

نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه که خمار خام است

از طرفی نگرش همنشین واژه ها در مورد آیت الله حسینی مبنی بر تبری جستن از نظر مطروحه در مورد توصیف خلیفه ی دوم هم نادرست است. چرا که اولا این مطلب نقل قول نیست که مشمول تقسیم بندی جناب هاشمی زاده شود. ثانیا حضرت آیت الله در مقدمه ی کتاب آورده است؛ او تلاش دارد تا دین را خالصانه و بی پیرایه به همنوعانش معرفی کند. ثالثا در پاسخ به آیت الله قمی با واسطه گری شیخ عباس حاجیانی گفته بود کسی که دخترش همسر رسول خدا بوده است را نمی توان با صفات زشت معرفی کرد. رابعا حاج آقا حسینی در نشست های گوناگون با روحانیون و افراد مختلف، بارها به این موضوع پرداخته است. در حقیقت، ایشان نگاه متعصبانه ی شیعی را برنمی تابد. و همواره بر وحدت مسلمین تکیه و تأکید می کند. در نهایت باید گفت که مرحوم هاشمی زاده با افکار و اندیشه های عاقد خود آشنایی چندانی نداشته که به توجیهات نادرست متوسل شده است. گویا گونه ای دفاع شبیه حمله است که منجر به همراهی با مخالفان آیت الله می شود. به جرئت می توانم بگویم که تمام اینها ناشی از تک منبعی بودن است. چه آنهایی که توهین می کنند و چه کسانی که به توجیه این توهین ها می پردازند.