مقدمه‌ی گزین‌گویه‌ها


اندیشیدم که یافته‌های ذهنی خود را در زمینه‌های دینی، فلسفی، عرفانی، اجتماعی و ادبی که در طول سال‌ها مطالعه و تحقیق در قالب یادداشت‌هایی گردآوری کرده‌ام، در معرض دید دیگران قرار دهم، شاید این دست‌نوشته‌ها برای آنان مفید افتد و امر تحقیق و تفحّص متون را جدّی بگیرند و در مطالعه کوشا شوند و غث و ثمین کُتب را دریابند.
یادداشت‌ها را همان‌گونه که نگارش شده بود، با اندکی تغییر، بازنویسی کرده‌ام. در ضمن تاریخ نوشتن آن‌ها را به عمد حذف کردم تا به محتوای مطالب لطمه نزند. از طرفی می‌خواستم با توجه به محتوای مباحث، آن‌ها را در قالب فصول و ابواب مرتّب کنم ولی از این کار هم منصرف شدم چرا که تصوّر می‌کنم مخاطب با تنوّع موضوعات بهتر کنار می‌آید.

برای این یادداشت‌ها عنوان «گزین‌گویه‌ها» را برگزیدم. شاید خواننده از آن‌ها نکته‌ای دریابد و در زندگی فردی و اجتماعی‌اش به کار آید. یادآور می‌شوم که گزین‌گویه(1) گونه‌ای ادبی است که نیچه دست کم تا اندازه‌ای به دلیل ستایشی که نثار فیلسوفان پیش‌سقراطی و اخلاق‌باوران فرانسوی می‌کرد آن را اختیار کرد و خود یکی از بزرگ‌ترین استادان آن است. البته گزین‌گویه‌ها صبغه‌ی نظام‌مند و استدلالی و برهانی ندارند؛ تفسیر کردن آن‌ها هم عمدتاً بسی دشوارتر از آن چیزی است که در بادی نظر می‌نماید.(2) به تعبیر سارا کوفمن گزین‌گویی به دلیل سرشت ناپیوسته‌اش معنا را اشاعه می‌دهد؛ گزین‌گویی فراخوانی است به کثرتی از تفاسیر و تجدید آن‌ها؛ چیزی جز حرکت، نامیرا نیست.(3)

------------------------------------------

Aphorism1-

2- نیچه، الکساندر نهاماس، ترجمه سیدمسعود حسینی ص 19

3- همان مصدر ص 22

بسیار عالی . جناب دکتر فضلی در این یادداشت و اصلا کل کتاب ، که با دقت و دلسوزی نگاشته شده، ما را با سنتی آشنا می‌کند که مسامحتا بنظرم در فرهنگ ما با نام‌ «جملات قصار» یا «کلمات قصار» خوانده می‌شود، اما در زبان فلسفه غرب، نام رساتر و دقیق‌تری یافته است: گزین‌گویه یا Aphorism. این واژه که از یونانی برخاسته و به معنای «تعریف» یا «حکم کوتاه» است، در سنت فلسفی غرب جایگاهی ویژه دارد و نیچه آن را به اوج معنا و زیبایی رساند.
آنچه این یادداشت را ارجمند می‌کند، نه تنها شفافیت نیت دکتر فضلی در عرضه یافته‌های فکری خویش است، بلکه همان درایتی است که در برگزیدن قالب نثر داشته است. گزین‌گویه، « معنا » را اشاعه می‌دهد و خواننده را از اسارت یک تفسیر واحد رها می‌سازد. این همان چیزی است که فضلی عزیز با حذف تاریخ یادداشت‌ها و رها کردن ترتیب موضوعی، خواسته است به دست آورد :
آزادی خواننده در مواجهه با متن، بی‌آنکه قید زمان یا تسلسل منطقی، اندیشه را در قفسی محبوس کند.

در میان آثار گزین‌گویی که به فارسی برگردانده شده‌اند، می‌توان به کتاب «فراسوی نیک و بد» اثر نیچه (ترجمه داریوش آشوری، نشر نی) اشاره کرد که خود سرشار از گزین‌گویه‌های درخشان است. همچنین «در جستجوی زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست (ترجمه ی مهدی سحابی، نشر مرکز) که هرچند رمان است، اما در اینجا می توان گفت که سرشار از گزین‌گویه‌های زیباشناختی و فلسفی است.
فریدریش نیچه و گزین‌گویه‌هایش»، مترجمان: رضا نجفی و پریسا رضایی،نشر:مروارید.
و
«گزین‌گویه‌هایی در باب عشق و نفرت» نیز مجموعه‌ای از جملات قصار و تأملات فلسفی فریدریش نیچه دربارهٔ مفاهیم عشق و نفرت است. که به همت محمدصادق رئیسی ترجمه و در سال ۱۳۹۶ توسط انتشارات سولار به چاپ شده است ، نیز نمونه‌ای کامل از این گونه ی ادبی-فلسفی است. و البته «شطحیات» بایزید و «رباعیات» خیام را نیز می‌توان از همین دست به شمار آورد، هرچند در سنت خود ما نام دیگر دارند.
دکتر فضلی البته با فروتنی می‌گوید که شاید این یادداشت‌ها «برای آنان مفید افتد»، اما این فروتنی نباید ما را از دیدن ارزش واقعی این کار باز دارد. در زمانه‌ای که نثر ما یا به تکلف گرفتار است یا سطحی‌نگری، چنین کوششی برای احیای سنت گزین‌گویی - که همان جملات قصار سنت ماست - کاری ستودنی است. زیرا گزین‌گویه، به تعبیری، بسی دشوارتر است از آنچه در بادی نظر می‌نماید .و‌مناسب کم وقتی و کم حوصلگی شایع مخاطبان هم هست !
و در همین دشواری است که عمق آن نهفته است.
انشاءالله این دفتر گزین‌گویه‌ها، راهی باز کند برای تأمل دوباره در میراث حکمی خویش و بازیابی سنتی که در آن، کوتاهی سخن با عمق معنا همراه بود.
یادداشت جناب علیرضا معینی👆

رسالت دانشجو

رسالت دانشجو در دوران رخوت
ضمن گرامیداشت یاد و خاطره سه یار دبستانی شهیدان شریعت رضوی، قندچی و بزرگ‌نیا، یادآور می‌شوم عنوان «سه یار دبستانی» نام کتابی به قلم هالدین ماگفال با ترجمه‌ی عبدالله وزیری و اسدالله طاهری، افسانه‌ای است خواندنی در باره‌ی سه تن از برجسته‌ترین شخصیت‌های تاریخ ایران که در قرن پنجم هجری می‌زیستند. اولی حکیم عمر خیام، ریاضیدان و شاعر و دومی خواجه نظام‌الملک طوسی، دولتمرد سلجوقی و سومی حسن صباح، رئیس فرقه‌ی اسماعیلیه.
بر پایه‌ی داستان کتاب، این سه شخصیت در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسیدند آن دو دیگر را یاری رسانند. خواجه نظام‌المک وزیر سلجوقیان شد. به خیام پیشنهاد فرمانروایی نیشابور داد که نپذیرفت ولی ده هزار دینار مقرری برای او تعیین کرد. و سومی هم به راه دیگری رفت. علامه قزوینی این جریان که در کتاب جامع‌التواریخ و حبیب‌السیر هم آمده را بعید می‌داند چنان که محمدعلی فروغی در مقدمه‌‌اش بر تصحیح رباعیات خیام، سند معتبری برای آن قائل نیست و دکتر حسن انصاری، تاریخ‌پژوه معاصر، آن را یک خبط و خطای تاریخی دانسته است.
اگر از این کتاب و نقدهای آن بگذریم؛ این مفهوم ترکیبی، امروزه بر نهضتی دلالت می‌کند که آغازگر حرکت دانشجویی در سال ۱۳۳۲ بود. چندماهی از کودتای ۲۸ مرداد گذشته بود. جامعه در کرخت و رخوت سنگینی به سر می‌برد. شاه، مغرور از بازگشت به قدرت بود و ریچارد نیکسون معاون وقت رئیس جمهور آمریکا قرار بود بیاید، دانشجویان دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران به این آمدن معترض بودند. گارد شاه وارد دانشگاه شد و بر دانشجویان خشمگین آتش گشود و سه تن از آن‌ها در خون خود غلطیدند. و سه قطره خون بر پیکر دانشگاه ریخت. ریختن خون همانا و رسوایی رژیم همان. عنوان سه قطره خون در ده سال پیش از این، ترکیبی بود که صادق هدایت برای مجموعه داستان‌های کوتاه خود به کار برده بود. این کتاب هم روایتگر انسان‌هایی است که به هنجارها و ناهنجاری‌های اجتماعی گرفتار آمده‌اند و از محیط پیرامون خود در رنج و عذاب هستند. صرف نظر از وجه تسمیه‌ی این دو کتاب، گویا حرکت‌های سیاسی و اجتماعی جوامع حکایت و روایت کسانی است که ندای حقیقت را سر می‌دهند و بر آنچه زشتی و پلشتی است می‌تازند. اصلا تاریخ گواه همین روایت‌هاست. تلخ یا شیرین.
و سرانجام، اصطلاح سه یار دبستانی، در یادداشتی توسط دکتر علی شریعتی در بزرگداشت 16 آذر سال 1332 برای سه تن از شهیدان دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران که یکی از آنان برادر همسرش بود، به کار گرفته شد. در ضمن دو تعبیر «سه قطره خون» و «سه آذر اهورایی» هم در آن یادداشت آمده است. و بعدها از زبان دیگران تکرار شد. و سرود «یار دبستانی» نیز تداعی همین معناست.
پیرامون «رسالت دانشجو در دوران رخوت» باید عرض کنم که یک دانشجو سال‌های بهاری عمرش را در دانشگاه می‌گذراند و همین امر سبب می‌شود که به رسالت خودش بیشتر واقف گردد و علاوه بر درس و بحث که امری ضروری و مهم است؛ به وظایف و تکالیف اجتماعی و سیاسی خود نیز آگاهی یابد. و در قبال آن مسائل واکنش نشان دهد.
از طرفی توقع جامعه هم از دانشجو این است که او فردی کارآمد به بار آید و شخصیتش ذوابعاد شود و در زمینه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی بدرخشد و در مسیر حقیقت گام بردارد. در تمام کشورها اوضاع به همین منوال پیش می‌رود. و این روند را می‌توان یکی از پیامدهای مدرنیته برشمرد. اساتید هم آغاز بیداری و تحول خود را مدیون دوران دانشجویی هستند. اگر خاطرات بزرگان تأثیرگذار را بخوانید؛ معلوم می‌شود که وجودشان در دانشگاه شکوفا شده است و آینده‌ی آن‌ها را ساخته و پرداخته کرده است. در این میان برخی هم با فرار از مدرسه و دانشگاه شیوه‌ی متفاوتی را اختیار نموده‌اند و عرصه‌های دیگری را تجربه کرده‌اند. من معتقدم که اتفاقا فراری‌های از دانشگاه موفق‌تر بوده‌اند و در این باره مقاله‌ی مفصلی نوشته‌ام. مرادم از فرار از مدرسه در آن مقاله، قانع نشدن به فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی دانشگاهی است و وابستگی و دلبستگی به یک امر اجتماعی و سیاسی یا فرهنگی است که پس از فراغت از تحصیل و یا با نیمه تمام گذاشتن آن شکل گرفته است. فعلا از این مسأله هم عبور می‌کنم.
یافتن یک نگاه متفاوت این است که در دوران رخوت، اندوخته‌های علمی و فکری خود را تقویت کنید. و تا می‌توانید از تجربیات قلمی و قدمی دیگران بهره بگیرید. حضور در خوابگاه و دانشگاه سبب دریافت تجارب جدید می‌شود. گفت و گوی چهره به چهره با دوستان آثار بسیار مفیدی دارد. در این نشستن و برخاستن‌هاست که شما وزنه‌ی فکری و دانشی خود را درمی‌یابید. آشنا شدن با فرهنگ دیگر اقوام و مذاهب حاصل همین برخوردهاست. با تنش‌های گفتاری و رفتاری است که فکر و عمل شما صیقل داده می‌شود. با برگزاری کنفرانس‌ها و نشست‌های علمی و فرهنگی شما با ابعاد حیات و مهارت‌های زندگی آشنا می‌گردید. پس از آن است که تصمیم می‌گیرید چه شیوه‌ای در زندگی آینده‌ی خود پیگیری کنید.
من پس از سال‌ها تجربه به این نتیجه رسیده‌ام که فعالیت رادیکال سیاسی دانشجو در دانشگاه با توجه به برخوردی که با او می‌شود و تنگ نظری‌هایی که در بیرون از دانشگاه وجود دارد؛ برای دانشجو نتیجه‌ای جز سرکوب و سرخوردگی از ورود به مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی به دنبال ندارد. بنابراین ما محتاج بازاندیشی در این باره هستیم به این که چه کار کنیم که هم دانشجو فعّال سیاسی باشد و کارکرد مسئولان را به چالش بکشد و هم به فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی پس از فارغ التحصیلی دل ببندد.
این را که عرض می‌کنم مرادم این نیست که دانشجو از فعالیت‌های سیاسی و چالش‌های فکری دست بردارد بلکه منظورم این است که در چگونگی این پردازش تجدید نظر کند. یعنی همواره یک الگوی سیاسی برای مواجهه با مسائل، کارساز نیست. مطالبه‌گری دانشجو امری ضروری و مطلوب است. اصلا ناف دانشجو را با مطالبه‌گری بسته‌اند. اما سؤال اساسی این است که با چه کیفیتی خواسته‌های خود را با حاکمان در میان بگذارد تا کارآمد و اثرگذار باشد.
از طرفی ما می‌خواهیم دانشجو پس از فراغت از تحصیل همچنان کنشگر باقی بماند نه این که سرخورده و ناامید شود. یادمان باشد که فراز و نشیب‌های سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی ایران در صد سال اخیر حکایت نوعی کم‌توجهی به خواست‌های دانشجو است. البته جرقه‌ی جنبش‌های اجتماعی از سوی این قشر به عنوان نبض بیدار جامعه آغاز شد و به دیگر لایه‌های اجتماعی سرایت کرد.
سیر اجمالی در جنبش دانشجویی از دهه‌ی سی تاکنون بیانگر این معناست که این حرکت با آرمان‌خواهی و غلبه‌ی گفتمان چپ متأثر از انقلاب شوروی آغاز شد و مواضع رادیکال این حرکت‌ها پس از انقلاب اسلامی نیز تداوم یافت. تا این که در دهه‌ی هفتاد و هشتاد جنبش اصلاح‌طلبی مبنای حرکات سیاسی گردید. و دو دهه پس از آن با فروکش کردن این جنبش، جامعه روند رخوتی را تجربه کرد. اما وجه مشترک تمام این دوران‌ها این بود که دانشجو با پرداخت هزینه‌ی بالا به نتایج اندکی دست یافت. و حرکتش از سوی حکومت‌ها منکوب و سرکوب شد. الان مجال آن است که دانشجو نه فقط به عنوان پیشتاز حرکت بلکه همگام با دیگر اقشار جامعه برای رسیدن به خواسته‌های خود پافشاری کند و فردا که از دانشگاه رهایی می‌یابد، خود را جدا از توده‌ی مردم نداند و همچنان در کنار دیگران از حقوق و مطالبات خود دفاع کند. درهر صورت ما امروز شاهد شیفتی مسالمت‌آمیز از دانشگاه به سطح جامعه و خیابان هستیم و گروه‌های مختلف اجتماعی، با مدارایی، خواست‌های بحق خود را از مسئولان نظام مطالبه می‌کنند. نمونه‌اش را در این چند سال اخیر در گردهمایی معلمان و بازنشستگان و کشاورزان و کارگران مشاهده می‌کنیم. که تصور می‌کنم اینها همان افرادی هستند که دهه‌ی هفتاد و هشتاد در دانشگاه‌ها بودند.

سناتوریسم سیاسی



از «سناتوریسم سیاسی» تا « روند کند مدیریتی»؛ روایت انتظاراتی که برآورده نشد.

یک سال از آغاز دوره‌ی استانداری محمد آشوری تازیانی در هرمزگان می‌گذرد؛ مدیری که پیشینه‌ی بلندمدت نمایندگی مجلس و تجربه‌های سیاسی او، سطح انتظار جامعه، از عملکرد اجرایی‌اش را بالا برد. اما آیا این انتظار برآورده شد؟ گفت‌وگو با حجت‌الاسلام عباس فضلی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، تصویری نزدیک و انتقادی از وضعیت امروز استانداری ارائه می‌دهد.

سناتورهایی که وارد زمین اجرا می‌شوند.
فضلی معتقد است ریشه‌ی بسیاری از کندی‌ها، به سابقه‌ی سیاسی طولانی آشوری بر می‌گردد.
به گفته‌ی ایشان، "افرادی که سال‌ها در جایگاه نمایندگی مجلس بوده‌اند، به‌ مرور تبدیل به «شخصیت‌های سناتوری» می‌شوند؛ یعنی شبکه ارتباطی قوی دارند، اما از مسائل اجرایی فاصله می‌گیرند. این فاصله باعث شده است تا استاندار در ورود به جزئیات اجرا، زیرکی و اقتدار لازم را نداشته باشد".

انتصاباتی که دیر انجام شد و حرف‌ و حدیث بسیار ساخت.
یکی از محورهای انتقادی جناب فضلی، تاخیر طولانی در انتصاب فرمانداران و مدیران است:
"جامعه انتظار سرعت و شفافیت داشت، اما انتصابات با تأخیر انجام شد و نیروهای انتخاب‌شده «تلفیقی و ناهم‌صدا» توصیف می‌شوند. بسیاری از آن‌ها خصوصا فرمانداران، فاقد توان یا تجربه‌ی لازم برای مدیریت استان هستند.
وی حتی معتقد است تلاش استاندار برای ایجاد «وفاق» میان نیروهای سیاسی مختلف، در عمل به ضعف انسجام مدیریتی بدل شده است.

مشاوران فراوان با کارکردهای حداقلی
یکی از بخش‌های مهم نقد این فعال سیاسی، به تعیین تعداد قابل توجهی مشاور برمی‌گردد؛ اقدامی که به‌جای تقویت تصمیم‌سازی، بیشتر «نمایشی» است.
"هیچ حوزه‌ی تخصصی مشخص و تعریف‌شده‌ای برای مشاوران تعیین نشده است. جلسات و رفت‌وآمدهای اولیه‌ی آن‌ها خیلی زود کاهش یافت. حتی برخی تصور داشتند که برایشان میز و دفتر ثابتی در استانداری در نظر گرفته خواهد شد، اما عملاً هیچ سازوکار عملیاتی برای استفاده از آنان شکل نگرفت"
فضلی معتقد است این وضعیت نشان می‌دهد مشاوران «به کار گرفته نشده‌اند» و حضورشان بیشتر جنبه‌ی فرمایشی «حکم و عنوان» دارد.


کارهایی که وظیفه‌ی دستگاه‌هاست، نه استاندار
به باور حجت‌الاسلام فضلی، بخشی از عملکردی که استانداری روی آن مانور داده است و می‌دهد، اصولاً در حوزه‌ی مأموریت استاندار تعریف نمی‌شود. مواردی همچون خرید چند آمبولانس یا واگذاری چند دستگاه دیالیز به بیمارستان یا تجهیز یک ایستگاه آتش نشانی، اقدامات جزئی و وظیفه‌ی دستگاه‌های اجرایی استان هستند.
او می‌گوید: این موارد «وظیفه‌ی دانشگاه علوم پزشکی یا دیگر دستگاه‌‌ها است»، نه «تحول استانی». از نگاه او، استاندار باید سطح مداخله‌اش در قامت مدیر عالی استان ارتقا پیدا کند.


مدیریت اهل سنت؛ قدمی مثبت و لازم اما کافی نیست.
به کارگیری چند مدیر اهل سنت در شهرستان‌ها، از جمله در جزیره‌ی قشم، از نظر او امری مثبت اما «نه یک تحول بزرگ» است." چرا که در هرمزگان ۴۵ درصد جمعیت استان اهل سنت‌اند. این انتصاب‌ها حق طبیعی آنان است، نه امتیازی ویژه. تحول واقعی زمانی است که در سطوح ملی از نیروهای هرمزگان استفاده‌ی بهینه شود."


استانداری که «گران» تمام شد.

فضلی به نکته‌ی مهم دیگری اشاره می‌کند و آن این که استانداری آشوری برای هرمزگان گران تمام شده است.
او توضیح می‌دهد: " آشوری پنج تا شش دوره نماینده‌ی مجلس بوده است. استعفای ایشان برای استاندار شدن، هرمزگان را از «یک کرسی مهم در مجلس» محروم کرد. انتظار این بود او در سطح وزارت یا معاونت رئیس‌جمهور نقش‌آفرینی کند.
او می‌گوید: "در حالی که هرمزگان از کمبود مدیران ملی رنج می‌برد، نباید تنها سرمایه‌های سیاسی‌اش را در همین جغرافیا محدود کند."


چرا استاندار شد؟ پشت‌پرده‌ی انتخاب

در بخش دیگری از گفت‌وگو، حجت‌الاسلام فضلی به روند انتخاب استاندار اشاره می‌کند: "ستاد آقای پزشکیان در هرمزگان، در یک فرایند طولانی، فهرست مفصلی از گزینه‌های بومی داشت. افراد مختلفی مانند نفیسی، سالاری، ذاکری، امینی‌پوری در این فهرست قرار داشتند اما در نهایت «به شکل ناگهانی» نام آشوری در صدر آنان قرار گرفت."
به گفته‌ی او، «یک هدایت بیرونی» در وزارت کشور باعث شد، تمام گزینه‌های قبلی کنار بروند. او می‌گوید:" این تغییر ناگهانی، حتی اعضای ستاد را هم شوکه و غافلگیر کرد."


نبود کادرسازی؛ مسئله‌ی مزمن هرمزگان
در ادامه، فضلی به موضوعی اساسی‌تر می‌پردازد: "هرمزگان در ۴۰ سال گذشته مدیر اجرایی ملی پرورش نداده است و همین ضعف، امروز خودش را در لابی‌گری ملی، کمبود مدیران توانمند و محدود بودن چهره‌های موثر نشان می‌دهد.

بومی‌گرایی ناکام در هرمزگان
فضلی با نگاهی کارشناسانه تأکید می‌کند که استانداران بومی هرمزگان— از جمله آقای غلامعباس زائری و هاشمی‌تختی— به‌دلیل کمبود تجربه‌ی اجرایی و محدودیت‌های مدیریتی قادر نبوده‌اند به مطالبات و توقعات مردم هرمزگان پاسخ لازم بدهند.
وی استنباط می‌کند که انتخاب استانداران صرفاً بر اساس بومی‌بودن، بدون توجه به کارآمدی و ظرفیت‌های مدیریتی، موجب شده است که عملکرد آنان بیشتر روزمره‌نگر و محافظه‌کارانه باشد و تحولات اساسی در استان شکل نگیرد. فضلی همچنین به این نکته اشاره می‌کند که استانداران غیربومی و باتجربه‌تری، مانند مقتدایی یا مهندس معین، به‌واسطه‌ی تجربه‌ی ملی و توان لابی‌گری توانسته‌اند پروژه‌های ماندگار و توسعه‌محوری ایجاد کنند، در حالی‌که استانداران بومی اغلب گرفتار مدیریت روزمره و انتظارات محلی شده‌اند. از منظر او، این تجربه نشان می‌دهد که بومی‌گرایی بدون کارآمدی مدیریتی، نه تنها مشکل هرمزگان را حل نکرده است، بلکه گاه موجب کندی تصمیم‌گیری و ناکارآمدی مدیریتی در استان شده است.


انتظاراتی که همچنان بر زمین مانده است.

یک‌سالگی استانداری آشوری در هرمزگان، از نگاه این فعال سیاسی، با این شاخص‌ها سنجیده می‌شود:

کندی شدید در اجرا
انتصاب‌های دیرهنگام و غیرهم‌افزا
استفاده نکردن از مشاوران
بزرگ‌نمایی اقدامات کوچک
نبود تحول در سطح کلان اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی
از دست رفتن یک کرسی مجلس
تداوم خلأ مدیران ملی در هرمزگان
حجت‌الاسلام فضلی با احترام به سابقه‌ی سیاسی آشوری، معتقد است «آنچه مردم و گروه‌های سیاسی انتظار داشتند، محقق نشده است» و مسیر پیش‌رو نیازمند بازنگری جدی در شیوه‌ی مدیریت استان است.