شیفت غرب از فلسفه ی نظری به فلسفه ی عملی
شیفت غرب از فلسفه ی نظری به فلسفه ی عملی
درست است که ارسطو دانش های فلسفی را به دو دسته ی اصلی، نظری و عملی تقسیم و به نوبه ی خود فلسفه ی نظری را به سه بخش، فیزیک(شناخت طبیعت)، ریاضیات و خداشناسی(شناخت مابعدالطبیعه) و فلسفه ی عملی را به سه بخش، اخلاق، تدبیر منزل(اقتصاد) و سیاست تقسیم کرد. اما در جهان امروز با نگاه افلاطونی به هستی، آرام آرام مباحث نظری جای خود را به فلسفه ی عملی داده است. چگونگی این شیفت را می توان در رویکردهای جدید به خوبی دریافت.
در حین خواندن دو کتاب «سقراط اکسپرس» اثر اریک وینر و «عشق در زمان وبا» نوشته ی گابریل گارسیا مارکز، دریافتم که غربیان چه راحت از خیر مسائل نظری فلسفه عبور و رویکردهای جدید را جایگزین آن کرده اند. گویا فهمیده اند برای ایجاد تحول و نجات انسان امروزی چاره ای جز بیان روایت زندگی خودِ آنها با بهره وری از اندیشه ی پیشینیان وجود ندارد. یعنی از مبانی نظری فیلسوفان در طول دوران بهره گرفته و مشق زندگی امروزیان را رقم زده اند. هرچند دلمشغولی پاره ای از اندیشمندان عصر حاضر در گرو حفظ میراث گرانبهای فلسفه ی نظری است. از این رو دانشگاه ها و مؤسسات بسیاری برای گسترش افکار فلسفی همچنان در کارند.
اما در چه دوره ای از تاریخ رویکردهای جدید رقم خورده است؟ تصور می کنم آغاز این حرکت پس از قرن هیجدهم به عنوان عصر روشنگری و سیطره ی عقلانیت توسط ایمانوئل کانت بود. در قرن نوزدهم، شلایرماخر در تقابل با این اندیشه، تجربه ی دینی به مثابه ی یک اپیستمه با تأکید بر گزاره های متون مقدس را مطرح کرد. و زبان خاص دین را حاصل تجارب شهودی و غیرعقلانی دانست که پیامبران الهی مدعی آن بودند. بعدها این تجارب توسط ویلیام جیمز در کتاب «انواع تجربه های دینی» گسترش یافت و دریافت های معنوی عارفان و اولیای الهی را هم شامل شد. در نهایت، استیس در کتاب «عرفان و فلسفه» به جمع دو نظریه عقلانیت و معنویت پرداخت و بر این باور شد که داده های عرفانی قابلیت تبدیل به گزاره های فلسفی را دارند.
از طرفی با تبیین و تشریح علم هرمنوتیک، متون غیرمقدس نیز در این دایره قرار گرفت و هرمنوتیست ها رمز ماندگاری این متون را در استفاده از تخیل و شهود جستجو کردند. و با خلق مفاهیمی چون مرگ مؤلف، دور هرمنوتیکی، امتزاج افق ها و زمینه زدایی از متن به تحلیلِ داده های یک متن پرداختند.
گویا در قرن نوزدهم بود که عامل دیگری جایگزین فلسفه ی نظری شد و آن ظهور پدیده ای به نام رُمان مدرن بود که از سروانتس اسپانیایی در کتاب «دُن کیشوت» شروع و با بروز شخصیت هایی چون داستایفسکی، تولستوی، چخوف، پروست، مارکز، بالزاک و فاکنر تداوم یافت و در قرن بیستم و بیست و یکم بر تعداد آنها افزوده شد.
اما رمان که از یک حس شاعرانگی برخورد است، گوی سبقت بر دیگر هنرها ربود. به عنوان نمونه مارکز می گوید: رمان های من از شعر سرچشمه گرفته اند و رمان های شاعرانه را دوست می دارم. به همین دلیل است که از ویرجینیا ولف اینقدر خوشم می آید.(مقدمه ی کزارش یک مرگ ص 6) او بر این باور است که هیچ کس در جهان مثل یک شاعر یا شاعرمسلک، واقع بین نیست. نه آن سنگ تراشان ساعی و نه آن مدیران کوشا. هیچ کدام به خطرناکی شاعران نیستند.(عشق در زمان وبا ص 270)
در این میان از هنر تئاتر و صنعت سینما هم نباید غافل شد که نه فقط از رمان ها کمک گرفتند بلکه خود مبنای متفاوتی برای فلسفی اندیشیدن شدند. ظهور کارگردانان بزرگی چون آلفرد هیچکاک، وودی آلن، آندره تارکوفسکی، مل گیبسون، دیوید فینچر، دیوید لینچ، آندره تارکوفسکی، چارلی چاپلین، اینگمار برگمان، کریستوفر نولان و مارتین اسکورسیزی، دنیای جدیدی را بر روی بشر امروزی گشودند.
البته در این دوران فلاسفه هم بیکار ننشستند و بر طبل فلسفه ورزی محض کوبیدند و به نوشتن کتاب هایی در تاریخ فلسفه همت گماشتند. کتاب های تاریخ فلسفه ی غرب در نُه جلد اثر فردریک کاپلستون و سه جلد تاریخ فلسفه ی غرب برتراند راسل و اخیرا کتاب ده جلدی تاریخ فلسفه ی راتلج نمونه ای از این کوشش هاست. سرگذشت فلسفه نوشته ی پرفسور براین مگی با ترجمه ی حسن کامشاد که مزین به تصاویر فیلسوفان بزرگ ازسقراط یونانی تا هایدگر آلمانی است؛ داستان جذاب 2500 سال فلسفه را در مغرب زمین به نمایش می گذارد. و از مبتدی تا منتهی می تواند از آن بهره ببرد. یوستین گردر نروژی هم در کتاب «دنیای سوفی» با بیان رمانتیک، دل دوستداران فلسفه را شاد کرد. و رابط بین فلسفه و رمان شد.
یکی دیگر از کارهایی که فلاسفه ی معاصر به آن تن داده اند، احیای اندیشه های رواقیون بزرگی چون سنکا، اپیکتتوس و اورلیوس بود. ویلیام آروین و رایان هالیدی بیشترین تلاش در این زمینه کرده اند و تاکنون چندین کتاب از آنها به فارسی ترجمه شده است. مثلا سه کتاب روزنگار رواقی گری و جان های رواقی و 366 روز با رواقیون از هالیدی است. همچنین آروین دو کتابِ فلسفه ای برای زندگی و راهنمای عملی رواقی زیستن نوشت. کتاب «رواقی گری، فلسفه ی زیستن خردمندانه»، جوناس سالزجیبر با ترجمه ی سینا بحیرایی یا هنر رواقی زیستن، شارون لبل مترجم کیوان خلیلی دیگر کتاب هایی است که در این زمینه نوشته شده است.
از کارهای برجسته ای که در این دوران صورت گرفته است به چالش کشیدن فلاسفه ی معاصر در قالب مصاحبه با آنان است. کتاب هایی چون فیلسوفان در خیابان و فلسفه به وقت سه ی صبح با عنوان فرعی مصاحبه های ریچارد مارشال با فیلسوفان پیشرو معاصر از این قبیل رویکردهاست. در این کتاب ها نظرات معاصران از فلسفه و کتاب هایی که نوشته اند، مورد پرسش و داوری قرار می گیرد. ظاهرا گذشتگان از فلاسفه به خاطر دوری گزینی از مردم و نگاه کلاسیک و مدرسی به آموزه های فلسفی کمتر به این گونه نگاه تمایل نشان می دادند.
اما هنر دیگری که به کار رفت تا از اندیشه های زمخت فلسفی پرده بر دارد. کوشش های کسانی چون الکساندر نهاماس و اریک وینر است. آنها با استفاده از ایده های فیلسوفان دوران گذشته، آنچه را که برای جامعه ی امروز عینی و کاربردی است برجسته کرده اند. نهاماس در کتاب هنر زندگی با بهره گیری از دانش هرمنوتیک، فهم و دریافت مخاطب را عنصر اصلی در درک یک متن می داند. و وینر در کتاب سقراط اکسپرس به نکات متفاوتی از بینش معمول فیلسوفان اشاره می کند. مثلا بحثی در باره ی سالمندی از زبان سیمون دوبوار، فمنیست رادیکال ارائه می دهد که به دنبال کار سیسرون، تحولی در نگرش به دوران پیری است.