فلسفه ی روزه داری O&D

فلسفه ی روزه داری

تكرار سالانه ى ماه پر فيض رمضان هر مؤمن و مسلمانى را بر آن مى دارد كه در باره ى دستاوردهاى اين ماه به كاوش بپردازد و علت تكرار آن را دريابد. تذكر به ايام الهى كه در قرآن مجيد از جمله توصيه هاى خداوند است.(1) به حوادث و رويدادها و دستاوردهايى است كه در آن ايام پرورش يافته است و انسان ها از آن بهره ى فراوان مى برند. از اين رو پرداختن به فوائد و ارزش هاى ماه مبارك رمضان در حقيقت يادآورى ايام الهى است، تا با دقت و ريزبينى بيشترى وارد اين ماه شويم.

پیش از بيان ویژگی های اين ماه، یادآوری سخن گهربار زهراى اطهر(س) خالی از لطف نیست. آنجا كه فرمود: اگر روزه دار از روزه اش، امانتدارى و شرافت را كسب نكند، روزه ى او ارزشى ندارد و به كارش نمى آيد.(2) يعنى در انجام يك عمل بايد به پيامدهاى خوب و با ارزش آنها بهاء داد و رفتار خود را در جهت كسب آن خصائص تنظيم کرد. خداوند نخواسته است كه ما با روزه گرفتن تنها تن خود را رنجور كنيم و يا رژيم غذائى خود را بگيريم و يا براى فرار از بخشى ناملايمات بدنى و گوارشى و نجات از برخى امراض جسمى خود را به زحمت بياندازيم. چرا كه همه ى اين امور را مى توان بدون نيت خدايى و با دستورات پزشکی، در ماه هاى ديگر سال نيز به انجام رسانيد.

روزه گرفتن با توجه به وجوبى كه در قرآن از آن ياد شده است.(3) براى پرورش تن و نجات از بيماري های تنانه نيست بلكه هدف اصلى رسيدن به تقواست و نيل به تقوا در گرو اعمال و نياتى است كه پيش از آن كه دنيوى و مادى باشند، اخروى و معنوى هستند. بنابراين از اصل اصيل روزه دارى و فلسفه ى روزه گرفتن نبايد غافل شد و امور فرعى و جنبى را نبايد به جاى اصلى اشتباه گرفت. يكى از علل پرداختن به امور فرعى، عدم درك صحيح از روزه دارى است و همين امر باعث شده است، عده اى كه خود را از هر عيب و نقص بدنى مصون مى دانند و شعار خود را تا " شكم مى رود چه غم است " قرار داده اند از گرفتن روزه استنكاف کنند و خود را انسانى سالم و صحيح فرض کنند و در مقابل عده اى هم كه به بيماري هاى قند(ديابت) زخم معده و روده و انواع بيماري هاى رمضانى مبتلا مى شوند باز به تجويز خود يا دوستان و پزشكان از روزه دارى خوددارى کنند. برخى آدميان به بهانه ی مصرف روزانه دارو و داشتن سابقه ی سكته مغزى و قلبى و انواع بيماري هاى گوارشى و غدد درون ريز با تجويزى كه از ديگران می گیرند و يا قبل از ماه مبارك رمضان دريافت مى كنند. از ليست روزه داران خط مى خورند و آزاد و رها در سرزمين غفلت به پرسه زنى مشغول مى شوند.

البته نگارنده از اثرات جسمى و طبى روزه دارى بيگانه نيست و در اين باره خصوصا در چند دهه ی اخير كتاب هاى فراوانى نوشته شده است اما به نظر مى رسد تمام اين رويكردها ناشى از بيگانگى با فلسفه ی عبادتى چون روزه دارى و ديگر احكام دينى اسلام است و تجويزهاى پزشكى و شخصى و حتى وجدانى، مجوزى براى فرار از روزه دارى نمى شود و اين مهم بيش از آن كه جسم انسان را در معرض خطر و ناسلامتى قرار بدهد واكنش روحى و روانى دارد كه به اندك تساهلى به فراموشى سپرده مى شود.

بار ديگر سخن زهراى اطهر(س) را به خاطر بياوريد كه مراد از روزه گرفتن زجر دادن تن و غذا نرساندن به شكم نيست كه انسان به اندك بهانه اى از آن پرهيز کند و خيال خود و ديگران را راحت گرداند و اين ماه را با زحمت و گاه شماتت پشت سر نهد. بلكه هدف اصلى از روزه دارى چنان كه قرآن كريم در يك جمله ى كوتاه به آن اشاره كرده است تقواى الهى است. نه فقط فلسفه ى روزه بلكه ارزش و كرامت انسانى به تعبير قرآن در گرو تقواست.(4)

در سيره ى پيامبر اكرم(ص) و ائمه ی معصوم(ع) نيامده است كه آنان از غذا خوردن در ماه مبارك رمضان پرهيز مى كردند و يا سحر را با چه غذائى و افطار را به چه نحوى مى گذراندند. بلكه در روايت داريم كه حضرت رسول اكرم (ص) يك هفته قبل از ماه مبارك رمضان خود را آماده ی حضور به پيشگاه آن ماه مقدس مى کرد و در طول ماه رمضان كمتر مى خوابيد و به دعا و راز و نياز بيشتر مى پرداخت و دهه ی پايانى ماه رختخواب خود را جمع مى كرد.

بنابراين فلسفه ى روزه دارى به امور جسمى و سلامتى و بيمارى ختم نمى شود كه همه ى دغدغه ى ما در آنها خلاصه شود بلكه بنابر آيات و روايات هدف اصلى و فلسفه ى جاودانه ى روزه دارى قُرب الهى است كه به وسيله ى قرآن خواندن دعا كردن و روزه گرفتن و عبادت ورزيدن حاصل مى شود. از اين رو اين ماه را ماه عبادت و خضوع و درك حضور به خوان ضيافت الهى نام نهاده اند و پيامبر اكرم در سخنرانى پايانى ماه شعبان فرمود:

«قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة» يعنى ماه خدا با سه عنوان بركت، رحمت و مغفرت به سوى شما روى آورده است، شما نيز به آن اقبال كنيد و اين سه ارزش را فرا بگيريد كه از محصولات و دستاوردهاى روزه ى شماست. چنان كه اندرون را از طعام خالى داشتن براى كسب نور معرفت و شناخت بهتر و بيشتر خداست.

كسب معرفت و نور الهى در پى احساس نياز و فقر معنوى به دست مى آيد هر مؤمن و مسلمانى بايد اين نياز را در خود احساس نماید و براى رفع نياز به روزه روى آورد و در سيناى نماز و سحر نياز و افطار ناز به جستجوى آن بپردازد. قرآن كريم پس از اعلام وجوب روزه در آيه ی شريفه 183 سوره ی بقره و بيان چند حكم فقهى به دو رمز اساسى روزه دارى اشاره مى كند يكى اين كه ارزش ماه مبارك رمضان به نزول قرآن در آن است و ديگر آن كه دعا در اين ماه پذيرفته مى شود.(5)

حضور واقعى قرآن در صحنه ى زندگى بهره گيرى دقيق و عميق از اين پديده ى آسمانى است و تلاوت آن ابزارى است براى دستيابى به معانى بلند آن. برگزارى جلسات تفسير قرآن و درك مفاهيم قرآنى و معانی كاربردى اين كتاب عظيم در جهت نيل به قرب الهى است. از طرفى دعا كردن زمينه ى ارتباط بين معشوق و معبود با بندگان را ايجاد مى كند. بيشترين دعاها در اين ماه سفارش شده است. دعاى ابوحمزه ی ثمالى، جوشن كبير و جوشن صغير، دعاى افتتاح، دعاى سحر و دعاى روزانه ى ماه مبارك و دعاى هنگام افطار از جمله دعاهاى وارده در اين ماه است. مضامين بسيار بلند و پرمغز و نغز ادعيه ی ماثوره جهت فراگيرى نوع سخن گفتن با خدا و درخواست مناسب از پروردگار عظيم الشأن است.

غزالی در کتاب «کیمیای سعادت» می نویسد: روزه ی مردمان عادى همانا خوددارى از نان و آب و همسر است. و روزه ی خواص علاوه بر اجتناب از مضطرات، اجتناب از گناهان است و روزه ی خاص الخواص علاوه بر اجتناب از مضطرات و پرهيز از گناهان، خالى بودن دل از غير خداست.(6)

در پایان به نکات تفسیری آیه ی مشهور يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون(بقره / 183) اشارت می شود.

1 - خطاب يا ايها الذين آمنوا خطاب خاص است كه بيش از 120 بار در قرآن تكرار شده است و به جاى كاربرد يا ايها المؤمنون به صورت جمله ی موصله يعنى «اى كسانى كه ايمان آورده ايد» به كار رفته است كه در خطاب نوع دوم نوعى تعظيم و تكريم نيز نهفته است و خداوند مؤمنان را با اين جمله ى عاطفى و زيبا مورد خطاب قرار داده است. البته خطاب عام قرآنى يا ايها الناس و خطاب خاص او يا ايها النبى است.

2 - خطاب و نداى زيبا، گامى به سوى تأثير گذارى پيام است. در روايت مى خوانيم لذت خطاب «يا ايها الذين امنوا» سختى روزه را آسان مى كند. اگر والدين بخواهند كه فرزندانشان به سخنانشان گوش دهند بايد آنان را زيبا صدا زنند.(7).

3 - واژه ى كتاب هر چند به معنى نوشتن است اما در مواردى به معنى مقرر شده يا واجب به كار رفته است مثلا در باره ى نماز مى فرمايد: ان الصلوه كانت على المؤمنين كتابا موقوتا(8). نماز در اوقات معين بر مؤمنان واجب شده است. در اينجا هم «كتب عليكم الصيام» به معنى وجوب روزه بر مؤمنان است.

4 - از جمله ى كما كتب على الذين من قبلكم برمى آيد كه روزه در امت هاى پيشين هم واجب بوده است و اديان سابق نيز به روزه دارى مى پرداختند. البته نوع روزه و وقت آن متفاوت بوده است و مراد از اقوام گذشته چنانچه در مجمع البيان آمده است يهود و نصارى است.(9) اين جمله از حيث روانشناختى نوعى تسكين قلب است كه مؤمنان بدانند در امت هاى گذشته نيز عبادتى به نام روزه مرسوم بوده است. و اين حكم مخصوص آنها نيست. لازم به ذكر است كه در تورات و انجيل از وجوب روزه دارى ذكرى به ميان نيامده است ولى آن را مورد ستايش قرار داده است و از گذشته تا كنون روزه در بين پيروان موسى و عيسى به اشكال مختلف از آن جمله روزه ی گوشت، روزه ی شير و يا خوددارى از خوردن و آشاميدن در روز يا شب معمول بوده است.(10)

5 - واژه ى صيام مانند صوم مصدر به معنى امساك و خوددارى كردن است و در شرع اسلام، اجتناب از خوردن و آشاميدن از اذان صبح تا اذان مغرب با نيت قربه الى الله را صيام گويند.

6 - روزه دارى به جز اثرات مفيد بر جنبه هاى فيزيولوژيكى و بيولوژيكى بدن كه در كتب علمى پيرامون آن به بحث پرداخته اند اثر معنوى بالايى به نام تقوا را به همراه دارد به گونه اى كه در اين آيه هدف از روزه دارى، رسيدن به تقواى الهى دانسته است.

7 - تقواى خدا، ترس در ظاهر و باطن است. روزه يگانه عبادت مخفى است. اگر نماز، حج، جهاد، زكات، و خمس را مى بينند اما روزه ديدنى نيست. در روزه، اغنياء با فقرا مزه ى گرسنگى را مى چشند. روزه اراده انسان را تقويت مى كند. كسى كه يك ماه نان و آب و آميزش با همسر خود را كنار گذاشت مى تواند نسبت به آب و نان و همسر ديگران خود را كنترل كند. روزه باعث تقويت عاطفه است. كسى كه يك ماه مزه ى روزه را چشيد. با درد آشنا مى شود و رنج گرسنگان را احساس مى كند. با روزه مصرف ها كنترل مى شود. رسول خدا(ص) فرمودند: روزه نصف صبر است(11)

8 - لَعلَ در عربى به معنى شايد است كه به غلط آن را باشد معنى مى كنند. به تعبير شيخ جعفر شوشترى در كتاب «المواعظ يا چهارده مجلس»، لعل هاى قرآنى حاكى از آن است كه انسان نسبت به اعمال خود مغرور نگردد. در اينجا هم فرمود: لعلكم تتقون يعنى با روزه گرفتن مغرور نشويد و تنها با اين عبادت به فلاح و رستگارى و حتى تقوا دست نخواهيد يافت چرا كه

به هوس راست نيايد به تمنى نشود كه در اين ره بسى خون جگر بايد خورد

-------------------------------------------------------------

1 - اعلى/9 و غاشيه / 21

2 - ر. ك به بحار الانوار ج 10 ص 78

3 - بقره / 183

4 - حجرات / 13

5 - بقره / 185 و 186

6- کیمیای سعادت، بخش 50 سنت های روزه

7- تفسير نور ج 1 ص 365

8 - نساء / 103

9 - مجمع البيان ج 2 ص 290

10 - الميزان ج 2 ص 490

11 - تفسير نور ج 1 ص 366

زبان و دهان**

زبان و دهان

زبان شناسان معتقدند همه چیز در سخن خلاصه می شود. زبان عنصر تعیین کننده ی زندگی است. امید در قالب زبان شکل می گیرد. تعریف پدیده ها از طریق زبان است. موجودات به وسیله ی سخن گفتن هستی می یابند. عقیده ها توسط زبان بیان می شوند. معنا در زبان نهفته است. البته آنها بین کاربرد عادی و جاری سخن با زبان ورزی فیلسوفانه تفاوت قائلند. ولی من تصور می کنم همه ی افراد در این بازی زبانی شریک هستند. اما به مراتب و کاربرد واژگان و مفاهیم وابسته است. آدمی از طریق زبان و دهان تداوم می یابد. دهان هم مجرای سخن است که خارج می شود و هم مجرای غذاست که فرو می رود. لفظ در عربی به معنای پرتاب کردن است یعنی خواسته ها و آرزوها مجرایش دهان و زبان است.

دیگر اندام آدمی در خدمت همین دهان هستند و به عنوان عضوخادم عمل می کنند. زبان، مخدوم افراد است اما چنان که آنچه وارد دهان می شود؛ به سلامتی جسم منجرمی شود، در مقابل هر آنچه از او خارج می شود؛ به سلامتی روح و اندیشه کمک می کند. بنابراین زبان ابزار اندیشه است و در پرتو اندیشیدن است که هستی شکل می گیرد و تداوم می یابد. البته این نظر نوام چامسکی آمریکایی است ولی مارتین هایدگر آلمانی معتقد است زبان خانه ی وجود است. اما مولوی خودمان می گوید:

ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای

اجتهاد در اصول**

اجتهاد در اصول

همواره سؤالی در ذهنم خلجان می‌کند که تحوّل در فقه و اجتهاد دقیقاً ناشی از چه رویکردی در ذهن فقیه است؟ پاسخی که به این پرسش بنیادین داده می‌شود این است که وقتی نگاه فقیه به آیات و روایات عوض شود و نگرش او به مبانی و اصول فقه تغییر یابد، زمینه‌های تحوّل در فتاوی نیز به دنبال دارد. از آیت‌الله صانعی نقل شده است که فرمود: من برای شکستن تابوی فقهی به میدان آمده‌ام و به استناد همان احادیث و آیات فتوای متفاوت می‌دهم.

برخی دیگر مانند فقیه عالیقدر مرحوم آیت‌الله منتظری متأثر از علوم جدید و رویکرد اجتماعی و بن‌بست‌های فتاوی، در به روز شدن اسلام به نظرات انسان‌مدارانه رسیده بود و به تعبیر خودش در آخرین مصاحبه با فرزندش در کتاب «انتقاد از خود» گفت: ما نسبت به حقوق بشر کمتر نظر مساعد داشتیم. آن بزرگوار که سی سال تجربه‌ی پررنگ در فضای سیاسی و اجتماعی معاصر داشت به چنین نتیجه‌ای رسید. برخی مانند احمد قابل از شاگردان آن فقیه عالیقدر فتاوایی چون عدم وجوب حجاب و جهر در نماز مطرح کرد و کتاب «شریعت عقلانی» نوشت. چنان که دیگر شاگرد ایشان، دکتر محسن کدیور با نگاهی متفاوت در امور فقهی‌ چون حکم ارتداد و اعدام تجدید نظر کرد و کتاب «حق الناس» را نوشت.

تصور می‌شود این رویکردها به دنبال هشدارهایی بود که از سوی دکتر سروش و استاد مجتهد شبستری در باره‌ی اجتهاد در اصول طرح شد. آن دو بزرگوار شدیداً معتقدند تا این اتفاق نیافتد، نمی‌توان انتظار به روز شدن فقه و فقیه را داشت. عنصر زمان و مکان هم که از سوی آیت‌الله خمینی، با توجه به بن‌بست‌های فکری و فقهی در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی مطرح گردید، زمینه‌ساز چنین نگاهی بود.

در سال 1368 وقتی با حجت‌الاسلام مهریزی در باره‌ی بلوغ دختران صحبت می‌کردم گفت: زمان زیادی لازم است تا فقیهان ما به فتاوای متفاوت تن دهند. هر چند برخی معتقدند تمام احکام قرآن موقّت است مگر این که خلاف آن ثابت شود. در هر صورت، بروز چند فتوای جدید راه را بر صدور فرمان‌های دیگر گشوده است.

اتفاقاً در فرصتی با معلّمان صحبتی داشتم و تحقیق خود را در مورد تعیین سن بلوغ دختران طرح می‌کردم، یکی از آنان پرسید آیا شما جرئت می‌کنید این نظر را در حوزه‌ی علمیه‌ی قم مطرح کنید؟ از پرسش او متعجب ماندم و گفتم: این مسئله در خود همین حوزه‌ طرح شده است.

به نظر می‌رسد یکی از موانع سهمگین در این مسیر متقاعد کردن عوام مردم در بروز و ظهور فتاوای جدید است که تصور می‌کنند فقیه از سر خودخواهی و شهرت به آن‌ها تن داده است. البته همین نکته شاید بیانی از عوام‌زدگی روحانیون باشد که شهید مطهری در مقاله‌ی «مشکل اساسی روحانیت» مطرح کرد.

رحمت الهی**

رحمت الهی

هنوز که هنوز است من باران را دوست دارم و از بارش آن لذت می برم. بوی باران را چون خود باران می پرستم. و سخت معتقدم که رحمت بی انتهای الهی چون باران بر همه می بارد. حتی آنان که از سخن حق بهره ای ندارند و به فرامین حق گردن نمی نهند. مگر ما به دو رحمت خاصه و عامه اعتقاد نداریم؟ خدا خود فرمود: ان رحمتی وسعت کل شیء(اعراف/156)

با این توسعه ی بی حد و اندازه ی رحمت الهی یأس و ناامیدی بی معناست. چون قرآن فرمود: لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا (زمر/53) همین آیه است که امام سجاد(ع) از آن به عنوان امیدوارترین آیه ی قرآنی یاد می کند. هر چند کلیت این آیه در مواردی تخصیص خورده است ولی باز از عمومیت آن کاسته نمی شود. چون اصل رحمت عام است.

رحمت و عنایت حق شامل تمام موجودات از جمله انسان می شود. فقط تفاوتش شاید این باشد که ما آدمیان برای کاربرد این امور به زبان متوسل می شویم اما دیگر موجودات با بی زبانی پذیرای این صفات هستند.

بازگشت به عرفان**

بازگشت به عرفان

وقتی زندگی فرهیختگان معاصر را مرور می کنم، درمی یابم که آنان آخرین خواسته ی خود را در توجه به عرفان آن هم از جنس مولانایی اش جستجو می کنند. از جمله معاصرانی که با اندیشه های شان خو گرفته ام دکترسروش، استاد مجتهد شبستری، استاد ملکیان و دکتر داریوش شایگان هستند. هر چهار بزرگوار در مقالات و گفت و گوهایی که داشته اند به این رویکرد اعتراف کرده اند. البته در رأس بزرگان گذشته امام محمد غزالی حضور دارد که با صراحت و صرافت تمام در کتاب «المنقذ من الضلال» به این نکته اشاره می کند. پیش از او بوعلی سینا در مقامات العارفین همین آرزو را دارد. از غربیان هم سِنت اگوستین در کتاب «اعترافات» خود بدین امر متمایل است و دعاهای او رنگ عرفان گرفته است. چنان که اونامونو در کتاب «درد جاودانگی»

دکتر سروش پس از ماه ها دوری از نوشتن و گفتن در سخنرانی اخیر خود زیر عنوان «همت و قناعت» همه را به کم خوانی، کم گویی، کم خوری و کم پوشی توصیه می کند و مصادیق قناعت را در زمان معاصر و مدرن استفاده ی کمتر از پدیده ها و به اندازه مصرف کردن می داند. حتی خواندنی که امثال خودش بدان دچارند را هم توصیه نمی کند و به روایتی از پیامبر متوسّل می شود که اعوذ بک من علم لاینفع(کنزالعمال ح 3609) علم فروشی را تقبیح می کند و می گوید این را مولانا گفته است تنها چیزی که هر چه خواستنش باز هم کم است عشق به هستی و خدای هستی است.

استاد شبستری نیز در گفت و گوی مفصلی که با نشریه ی اندیشه پویا داشت از این که مدت مدیدی را صرف آموزش کلام و تاریخ ادیان و فلسفه و حکمت کرده است، اظهار پشیمانی می کند و با صراحت تمام می گوید: من در جستجوی معنای معناها هستم.(ماهنامه اندیشه پویا اسفندماه 1392)

دکتر شایگان در شب بخارا برای رونمایی آخرین اثرش از این که سال ها در جستجوی اندیشه ها و افکار فلسفی به تمام ادیان سر زده است خواستار بازگشت به عرفان است. استاد ملکیان هم در مصاحبه ی مفصّلی با ماه نامه ی مهرنامه، از پنج دوره ی تحولش سخن گفته است و در پایان خود را غرقه شدن در معنویت می داند.

تصور می کنم این رویکردها ناشی از توجه فرد به خویشتن و گذر از حسادت، رقابت و مسابقت با دیگران است.

عبور از سنت**


عبور از سنت


با اندک تأملی می توان دریافت که برخی اندیشمندان معاصر یا فرزند روحانی بوده اند و یا با یک خانواده ی روحانی ارتباط داشته اند. چرا که روحانیون ارشد اهل مطالعه و بحث و جدل های فکری بوده اند از این رو فرزندان آنها تمایل به تحصیل و تحقیق داشته اند. علی دشتی، جلال آل احمد، احمد کسروی، ابوالقاسم گرجی، سیدجعفر شهیدی، شفیعی کدکنی نمونه ی بارزی از طلابی هستند که ملبس به لباس روحانیت بوده اند. یا شخصیت هایی چون دکترعلی شریعتی، بهاء الدین خرمشاهی و ابوالحسن نجفی، پدری روحانی داشته اند.
جالب اینجاست که در غرب هم این موضوع صادق است. دیلتای در کتاب «شعر و تجربه» در مورد هولدرلین، شاعرمشهور آلمانی می نویسد: هگل و هولدرلین مدتی در صومعه در یک اتاق زندگی می کردند. شلینگ در سال 1790 وارد صومعه شد و از طریق هگل با این شاعر آشنا شد.(
ص 472) چنان که می دانیم نیچه هم خودش و پدرش در کلیسا تحصیل کرده اند.
پرسش اساسی این است که این افراد پس از درک اندیشه های سنتی از آنها گذر کرده اند و یا مبلّغ آن بوده اند؟ ظاهرا عبور از سنت با حفظ ارزش های کلی دینی. چنان که دیلتای می گوید: مطالعه ی جدّی تری در فلسفه ی کانت، هولدرلین را از ایمان آبکی معلّمانش دور کرد. همان طور که چنین مطالعه ای قبلا هم شاگردی های اش شلینگ و هگل را آزاد کرده بود. از این مرحله به بعد فقط ارزش های انسانی درونی مسیحیت را حفظ کرد و پذیرفت که الوهیت را مسیح ابلاغ کرده است.(ص 473)

 حدیث کلمینی یا حمیرا**


حدیث کلمینی یا حمیرا



غزالی در «احیاء العلوم» می گوید: و قد کان استغراقه بحبّ الله تعالی بحیث کان یجد احتراقه فیه الی حد کان یخشی منه فی بعض الاحوال ان یسری ذالک الی قالبه فیهدمه فلذالک کان یضرب بیده علی فخذ عایشه احیانا و یقول کلمینی یا حمیرا.. (احیاء علوم الدین ج 3 ص 109، دارالفکر بیروت) خلاصه ی سخن ایشان این است که پیامبر اسلام(ص) گاه چنان غرق محبت خدا می شد که در برخی موارد ترس از این بود که قالب تهی کند لذا با دست زدن به ران عایشه می گفت: ای زیباروی، با من حرف بزن.
شارح احیاء العلوم علامه زین الدین ابی الفضل عبدالرحیم بن حسین العراقی در پاورقی شماره ی 3 ص 109 می نویسد: لم اجد له اصلا. علامه عسکری هم در کتاب «نقش ائمه در احیاء دین» این حدیث را واهی و بی اساس دانسته است.(ج7 ص 64)
استاد فروزانفر در کتاب «احادیث مثنوی» در تفسیر مصطفی آمد که سازد همدمی/ کلمینی یا حمیرا کلمی می نویسد: سند این روایت به دست نیامده است و در کتاب اللؤلؤ المرصوع ص 103 جزو موضوعات(احادیث ساختگی) شمرده شده است.(احادیث مثنوی ص 21)

بنابراین می توان به قول سیدجعفر مرتضی عاملی اتکاء کرد که گفت: این حدیث جعلی و گونه ای فضیلت تراشی عایشه برای خودش است.

تفاوت شاعر با دیگران**


تفاوت شاعر با دیگران


از تفاوت های عمده ی شاعر با دیگران این است که شاعر از دایره ی لغات وسیع تری برخوردار است. این استفاده ی زیاد از لغات با توجه به ریتم شعری، اقتضای قافیه و ردیف است یا این که شاعر به سبب درک مفاهیم بیشتری که در ذهن دارد، آن را در قالب شعر ارائه می دهد.

پرمسلم است که افراد عادی در گفت و گوهای روزانه از دو تا سه هزار کلمه کمک می گیرند، ولی شاعری مانند میلتون 8 هزار لغت را در اشعار خود به کار گرفته است و یا شخصیتی مانند شکسپیر از 21 هزار لغت بهره دارد. زیبایی اشعار مولانا و حافظ و سعدی و فردوسی و نظامی که سرشاخه های ادبیات فارسی هستند، بهره گیری از کلمات و تراکیبی است که کمتر در نثرها و یا اشعار دیگران یافت می شود.
هنر شاعر این است که اسم را به جای فعل یا قید، مفرد را به جای جمع، قسمتی از فعل را به جای تمام فعل یا فعل متعدی را به جای فعل لازم و بالعکس، حالت مفعولی اسم یا ضمیر را به جای حالت فاعلی و بالعکس، حروف اضافه را به جای حروف ربط و بالعکس یا نفی در نفی را به عنوان اثبات به کار می برد.
استفاده از تعبیرات و تشبیهات که امکان ترجمه ی آنها وجود ندارد یا صنایع لفظی و صوتی که جز در قالب شعری قابل درک نیست چون متکی به تلفیق کلمات و الفاظ است و قابلیت تبدیل شدن به زبان و فرهنگ دیگری ندارد. تمام این موارد شعر را از نثر تفکیک می کند در نتیجه بیان و درک آن را متفاوت و ترجمه ی آن را با مشکل مواجه می سازد.

عمر کوتاه بزرگان**


عمر کوتاه بزرگان



دوباره سخنرانی استیو جابز را در جمع فارغ التحصیلان دانشگاه استنفورد را گوش کردم. چه نکته های نغزی در این گفته ها نهفته است. جابز با سه خاطره از زندگی شخصی اش دانشجویان را شریک اذواق خود می کند.
وی پویایی و راسخ بودن در کار را رمز موفقیت می داند ولی موفقیت نهایی خود را در مواجهه ی آگاهانه با مرگ جستجو می کند. او می گوید: مرگ بزرگترین و بهترین آفریده ی حیات است. مرگ است که آدمی را به تلاشی مضاعف و تحمل رنج های بیکران دعوت می کند. انسانی که می داند می میرد هر روز را به عنوان روز پایانی خود قلمداد می کند. و در پرتو این نگاه تمام تلاش خود را معطوف می دارد تا مثمر ثمر باشد.
او که با سرطان دست و پنجه نرم می کرد، در این سخنرانی از بهبود یافتن خود خبر می دهد. بدین معنا که بر بیماری اش غلبه یافته است. جابز پیش از آگاهی بر سرطان نیز فرد کوشایی بود اما اطلاع از بیماری، کوشش او را دو چندان کرد و با عزمی جزم به ادامه ی زندگی می اندیشید. هر چند مرگ در کمین او بود و سرانجام او را ربود. وی از مرگ به عنوان زیباترین عنصر حیات یاد می کند. من در این فکر فرو رفتم که امثال ایشان گویا از مرگ خود باخبرند که به سرعت قله های ترقی را فتح می کنند. پاره ای از بزرگان اندیشه، مرگی زودرس و عمری کوتاه داشته اند. شریعتی، بهرنگی، آل احمد، کامو، لورکا، پروست، خلیل جبران، سیمون وی، جین آستین، سپهری و سلمان هراتی نمونه های معاصر کوتاه عمری هستند.
از گذشتگان هم می توان بوعلی، غزالی، سهروردی، حلاج و عین القضات را نام برد. و از میان پیامبران حضرت عیسی و حضرت یحیی قابل ذکر اند. در هر صورت این شخصیت ها با عمر کوتاه خود تحولاتی شگرف در حوزه ی فکری و دینی از خود به جای گذاشته اند. به قول حافظ
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

مراتبِ تشیع**


مراتبِ تشیع



- در دوران حضور ائمه(ع) عده ای از بزرگان شیعه، آنان را علمای ابرار می دانستند و معتقد بودند که عصمت برای ایشان واجب و ضروری نیست. شهید ثانی م/965 قائل است بسیاری از رُوات و اصحاب حدیث شیعه به عصمت ائمه معتقد نبودند بلکه ائمه را با دید علمای ابرار می نگریستند. چنین دیدگاهی از تتبّع سِیَر و احادیث آنان و از کتاب رجال کشی به دست می آید. در عین حال ائمه به ایمان و عدالت این اشخاص حکم می کردند.(حقایق الایمان مع رسالتی الاقتصاد و العدالة ص 150 به نقل از تشیع در عراق ص 25)
- گروهی ایشان را در تفسیر شریعت، معصوم دانسته اند و به مفترض الطاعه بودن، اعلم و افضل بودن آنان حکم می کردند و حکومت را حق آنان می دانستند.(گروه تولی و تبری)
- گروه سوم ائمه را انسان کامل می شناختند و امامت ایشان را مساوی ولایت، اعم از تکوینی و تشریعی، می دانند.(دیدگاه عرفا)
- گروه چهارم مفوّضه هستند که معتقدند ائمه خدا نیستند ولی صفات ربوبی دارند و خداوند برخی امور مانند خلق، رزق، نزول باران را به آنها تفویض کرده است. حافظ رجب برسی و قاضی سعید قمی معتقد به این نظریه هستند. لولاما لولیتنا لم یکن الها. ائمه را علت فاعلی هستی و علت غایی آن می دانند.
- گروهی نیز ائمه را خدایان متجّسد می دانند که روح خدا در آنان حلول کرده است.(غُلات) که از جانب شیعه طرد شده اند و ائمه نیز سخت با آنان برخورد کرده اند و آنها را خارج از اسلام خوانده اند.
تکمله: در کتاب «مقدمه» ی ابن خلدون در معرفی فِرق شیعه می گوید: گروهی از شیعیان بر تقدم مفضول بر فاضل حکم کرده اند و این گروه همانا زیدیه هستند. از این جمله ی ابن خلدون می توان دریافت که ابن ابی الحدید همعصر او زیدی بوده است چرا که در آغاز شرح نهج البلاغه می نویسد: الحمدُ لله الذی قدّم المفضولَ علی الفاضل.

تقلیل گرایی**


تقلیل گرایی



روز دیگر آغاز شده است. در مطالعه ی صبحگاهی و تلاوت قرآن نکته ای آموختم. در دو سوره ی کهف و مریم در باره ی باقیات صالحات دو تعبیر متفاوت و مرتبط آمده است. وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا (کهف/46) وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَرَدًّا (مریم/ 76) مؤمنان را به دو صفت آرزوی خیر و عاقبتِ نیکو توصیف کرده است.

در مطالعه هم به نکاتی از زندگی مولانا در کتاب زندگینامه اش به قلم استاد فروزانفر دست یافتم که زیبا بود. یکی این که حافظ، دنیا را محنت آباد می داند. چنان که سعدی هم می گوید این جهان جای تن آسایی نیست ولی ما در آن، پی آسایش می گردیم. نکته ی دیگر این که اوحدالدین کرمانی متهم به دنیاپرستی است که در دیدار شمس نمایان است و خطاب به او می گوید: اگر دُنبل در گردن نداری به آسمان نگاه کن. استاد فروزانفر در پاورقی می نویسد: این نسبت را جامی و دیگر تذکرنویسان هم به اوحدی داده اند. و بعد استناد می کند به رباعی اوحدی که
زان می نگرم به چشم سر در صورت زیرا که زمعنی است اثر در صورت
این عالم صورت است و ما در صوَریم معنی نتوان دید مگر در صورت
خاطرم هست که دکتر ابراهیمی دینانی در یکی از نشست های معرفت، کلی در باره ی این رباعی مانور داده بود که راه ورود به معانی صور است. و ابن عربی در باب ثامن از کتاب «فتوحات مکیّه» به ذکر آن پرداخته است. و از طرفی شهاب الدین سهروردی روش وی را در عشق به مظاهر منکر بود. حال ما دُم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس!!
پس این انکار و اصرار نیازمند تحقیق است. لازم است مستندات دو طرف را دید و بعد به قضاوت عالمانه و عادلانه رسید. خصوصا این که گزاره ی «المجاز قنطرة الحقیقه» مورد استشهاد گروه اول است و همواره به مثابه ی مستمسکی برای جواز نگاه به زیبارویان و توجیه کار ابن عربی در دیدار با نظّام، دختر اصفهانی و دانته در دیدار با بئاتریس به کار رفته است.

در حقیقت مراد از مجاز انسان کامل است که درگاه ورود به حقیقت و مشاهده ی ربّ است. چرا که انسان کامل و پیر و مراد، در روایات و سخن عرفا به شخصیتی اطلاق می شود که مظهر اتمّ و اکمل صفات الهی است. و حدیث قدسی و آیه ی توراتی «خلق الله آدم علی صورته» هم این گونه توجیه می شود و آیات قرآنی که انسان را اشرف مخلوقات دانسته اند. (فتبارک الله احسن الخالقین) و وجود او را خزینه ی غیب.(علّم آدمَ الاسماءَ کلّها) در همه ی این موارد مراد انسان کامل است نه هر که شکل انسانی دارد و از حقیقت بهره ای ندارد. بنابراین مجاز در کلام عرفا مجاز عرفی نیست که هر بی سر پایی را شامل شود و یا عشق مجازی و به قول مولوی عشق هایی کزپی رنگی بود؛ را در بر بگیرد. باز خاطرم هست دوستی روایتِ الشیخ فی قومه کالنبیّ فی امته(روضة الواعظین ج2 ص 476) را به پدر و مادر پیر اطلاق می کرد که باید مورد اکرام و احترام باشند. حال آن که مراد از شیخ انسان کامل است. عجب تحریف و تقلیل هایی در عالم انسانی رخ می دهد.

عشقِ سرگردان**


عشقِ سرگردان



چخوف می گوید: انگیزه ی این گذشت همه جانبه در عشق من به ساشا نهفته است اما انگیزه ی خود عشق در چه چیزی نهفته است؟ نمی دانم.(مجموعه آثار چخوف ج 2 ص 423)

این عبارت زیبا از آنتون چخوف، مرا به یاد دو بیت زیر از مولانا انداخت.


جمله میهمانند در عالم ولی کم کسی داند که او مهمان کیست
جمله حیرانند و سرگردان عشق ای عجب این عشق سرگردان کیست


تصور می کنم سه اندیشمندِ روسی، یعنی چخوف، تولستوی و داستایفسکی با افکار مولانا آشنا بوده اند. برخی تحقیقات هم این نظر را تأیید می کند. دوست دارم در این باره بیشتر تفحّص کنم. چون این تأثیرپذیری ها ما را با آبشخور فکری دانشمندان آشنا می کند. از طرفی طرح پرسش از سوی فردی بزرگ، به معنای توجّه جدّی به آن سؤال است. گویا پاسخی در ذهن دارد ولی از گفتن آن استنکاف می کند. واژه ی «نمی دانم» هم می تواند بار معنایی بالایی داشته باشد. شاید هم کاربرد تعارفی است. هر چه هست من نمی دانم.

صورت ایمان**


صورت ایمان

در این ایام صرفا به خواندن و نوشتن اشتغال دارم و خدای را همواره شاکرم که به من توفیق آموختن را عطا کرده است. دوست دارم چند سالی را بدون هیچ گونه سخنرانی و ارتباط عمومی حتی رسانه ای به خویشتن بپردازم تا در سیر آفاقی و انفسی به درک بهتری از هستی نائل آیم. نمی دانم کی عنایت حقّ شامل حالم می شود و مرا به فهم بهتر متون دینی می رساند.
نیل به چنین آرزویی دست یافتنی است. فقط تلاش و توفیق می خواهد که من بدان امیدوارم. البته روند این ساز و کار و رسیدن به قله ی معرفت و عبادت امر شاقّی است اما مداومت و مقاومت سبب فتح قله ی سعادت می شود.


گوشم شنید قصه ایمان و مست شد کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
در کتاب «فرهنگ جامع خاورشناسان» اثر نصرالله نیک بین در باره ی لویی ماسینیون فرانسوی آمده است: عشقی که او به حلاج داشت و او را شهید راه حقّ می دانست، بارها بر سر قبرش بیتوته کرد تا آن که یکبار صدای انا الحق را از قبر شنید. آن گاه تحولی در او ایجاد شد و از آن پس تا پایان عمر 79 ساله ی خود همواره در جستجوی ایمان و عرفان بود.(
ج 2 ص 1040)
شاید داستان باورکردنی نباشد اما سماجت ماسینیون در پی نیاز به سرانجام رسید و او تمام تحقیقاتش در راستای شناخت حلاج و دیگر عارفان بود.


آب کم جو تشنگی آور به دست تا که جوشد آبت از بالا و پست

قلم صنع**

قلم صنع

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

- بر اساس شناختی که از حافظ داریم پیر او همانا تجربه ی دینی و عرفانی او بوده است. هر چند همواره به آن توصیه می کند.

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی

- خطا نرفتن بر قلم را به تجربه هایش حوالت می دهد

- قلم صنع همان کلک خیال انگیز است که در بیت زیر آمده است.

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

- تحسین پیر را به پاکی نظر و خلوص او نسبت می دهد. اما از اینکه خطاپوشی کرده است و چیزهایی را ناگفته نهاده است، مورد شماتت قرار می دهد.

- این بیت حکایت این معناست که حقیقت امری دست نایافتنی است و هرکسی از ظن خود یار آن می شود. چنان که در بیت دیگر آمده است.

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست این قدر هست که بانگ جرسی می آید

البته باید می گفت منزل معشوق گویا ضرورت شعری او را به اتصال «گه» ناچار کرده است.

تقریر حقیقت**


تقریر حقیقت



مصاحبه ای مفصّل از استاد مصطفی ملکیان خواندم. هنوز پروژه عقلانیت و معنویت را دنبال می کند. و کار روشنفکر دینی را تقریر حقیقت و تقلیل مرارت می داند. مقاله اش در کتاب «راهی به رهایی» آمده است. می گوید: مراد از حقیقت مجموعه ی دستاوردهای بشری است که در دوران اخیر طرح شده است. و تقلیل مرارت هم کاستن از درد و رنج مردم است.
از پُزهای روشنفکری در کاربرد مفاهیم نامفهوم و گنگ و کاربرد جملات و اصطلاحات و یا راه حلّ هایی که دیگران هیچ از آن سر در نمی آورند، متنفر است و می گوید: هنر روشنفکر در آسان کردن مفاهیم، نه به قول اینشتین آسان تر کردن است. یعنی دچار عوام زدگی هم نشود. بین آکادمیسین و روشنفکر فرق می گذارد و مقایسه ی بین شولِم و بنیامین را برای ارتقای پایه لازم می شمرد و کار اصلی روشنفکران را رفع مشکلات اخلاقی جامعه می داند. از دکتر سروش به سبب آسان کردن مطالب دفاع می کند و به جواد طباطبایی و مراد فرهادپور حمله می برد.
توصیه می کند اگر کتابی را نفهمیدید رها کنید ولی در تداوم کار علمی خود از مقالات و کتب دیگران بهره ی کافی ببرید. هوشیاری در دنیا را موجب افزایش رنج می داند. به قول مولوی


اُستن این عالم ای جان غفلت است هوشیاری این جهان را آفت است

مولوی و سخنان رکیک**


مولوی و سخنان رکیک

استاد جلال الدین همایی در کتاب «دژ آدم ربا» مقایسه کردن بین مثنوی معنوی مولانا و قرآن را نمی پسندد.(ص 9) اما از آنجا که مولوی خود را پیرو پیامبر اسلام(ص) و قرآن می داند و اقتباس های فراوانی از قرآن دارد، بنابراین شارحان مثنوی گاه به مقایسه ی بین گفته های او با آیات قرآن پرداخته اند.
یکی از پرسش های اساسی این است که اوج گیری های عرفانی مولانا با سخنان رکیک و زشت همخوانی ندارد. خصوصا در دفتر پنجم که با صراحت تمام، مسائل جنسی را طرح می کند. دکتر سروش بر این باور است که احتمالا در این دفتر مخاطبان مولانا تغییر کرده اند و فقط مردم کوچه و بازار حضور داشته اند و آنها هم از گفتن و شنیدن این سخنان اِبایی ندارند. عده ای دیگر در توجیه رویکرد مولوی نوعی ملامتی گری را جستجو می کنند. به این که مولانا برای فرار از مریدبازی به واگویی های عامیانه تن داده است.
نکته ی دیگر این که تمام داستان های مولوی برساخته است و قصد دارد از این مطالب بهره های اخلاقی و انسانی ببرد. چنان که خود بارها گفته است:


ای برادر قصه چون پیمانه است معنی اندر وی مثال دانه است
دانه ی معنی بگیرد مرد عقل ننگردد پیمانه را گر گشت نقل

کودکی و پیری**


کودکی و پیری

می توان با استفاده از کتب روان شناسی شخصیت کودکان و سالمندان را از جنبه های مختلف مقایسه کرد. اطلاعاتی در مورد اشتراک رفتاری به دست آورد و آنها را تطبیق داد. در کتبی چون «هنر عشق ورزیدن» تألیف اریک فروم و «کودک و والدین» اثری از پروفسور کوارتی پاره ای از آن رفتارها مورد بررسی قرار گرفته است.
خاطرم مانده است که کتاب اخیر را پس از به دنیا آمدن اولین فرزندم تهیه کردم و خواندم. گاه از این مقایسه ها به وجد می آمدم که آدمی چه روحیه ی لطیف و ظریفی دارد به گونه ای که خُلقیاتی چون لجبازی، گریه کردن و عدم شکیبایی را در دو دوره ی متفاوت زندگی تجربه می کند.
در هر صورت پس از مقایسه می توان به این نتیجه رسید که تمام رفتارهای عادی و نابخردانه آدمیان در میانه ی این دو دوران، ناشی از حضور در همان دوره ی کودکی است. البته یک سؤال مطرح می شود که موقعیت سالمندی در انسان هایی که این نوع رفتارها را حفظ کرده اند، شدیدتر است از انسان هایی که تغییر رویه داده اند؟ یا این که اقتضای پیری مانند کودکی وجود این ویژگی هاست؟ این مقایسه و بررسی ما را به این نتیجه می رساند که افراد قادرند به صورت غیر مستقیم در تربیت فردی خود و خروج از رفتارهای نابهنجار اقدام کنند.

اشتراکات اسلام و مسیحیت**


اشتراکات اسلام و مسیحیت

کتاب «اقتدا به مسیح» توماس ا. کمپیس با ترجمه ی سعید عدالت نژاد را مورد مطالعه قرار دادم. چه قدر بین اندیشه های مسیحیت و اسلام اشتراک مفهوم و معنا وجود دارد. خصوصا از نظر عرفانی این دو دین خیلی به هم نزدیک هستند. نوع دعاهای بزرگان این دو قوم همواره در راستای عظمت الهی و حقارت آدمی دور می زند. تنها در جهان مدرن است که برخی مفاهیم کلیدی عرفان مسیحیت به چالش کشیده شده است.
ادعیه ی مسیحیان مانند دعاهای امام سجاد(ع) در صحیفه ی سجادیه است می توان در مورد آنها یک پژوهش تطبیقی انجام داد. برخی مضامین اعتقادی آنها در نهج البلاغه قابل ردّیابی است. البته در این موارد تحقیقاتی صورت گرفته است. مثلا مقایسه ای بین اندیشه های حضرت عیسی با امام حسین(ع) توسط دکترعطاء الله مهاجرانی. جرج جرداق مسیحی شاید به خاطر قرابت فکری، شیفته ی علی(ع) شده است. یا مایستر اکهارت در وحدت وجود به ابن عربی نزدیک است و همچنین معاصرانی چون نیکلسون، هلموت ریتر، فریتس مایر و آنه ماری شیمل به عرفان اسلامی دلبسته شده اند. تمام این وابستگی ها حکایت پیوند عمیقی است که بین این دو دین نمایان است.
از سوی دیگر به رغم شریعتمدار بودن یهودیت و اسلام، تجانُس کمتری بین آن دو وجود دارد. شاید علتش این باشد که اولا قرآن چهره ی منفوری از بنی اسرائیل ارائه می دهد. ثانیا اسرائیلیات در احادیث ما رخنه کرده است و ثالثا منازعات سیاسی در دوران معاصر هم مزید بر علت شده است. اما در مورد مسیحیت در قرآن چالش چندانی صورت نگرفته است و در طول تاریخ هم جز جنگ های صلیبی، برخوردی خشم آلود رخ نداده است.

رقصی چنین**

رقصی چنین

بار دیگر فیلم «از کرخه تا راین» اثر ابراهیم حاتمی کیا را تماشا کردم. کارگردان پیش از نمایش فیلم صحبت مفصّلی در باره ی چالش های آن دوران و تناقض گویی های مسئولان و مردم بیان کرد. من این فیلم را به سبب موضوع و موسیقی اش همواره دوست داشته ام. و فکر می کنم اولین موسیقی متن فیلمی است که خریداری کردم. آهنگ ساز آن مجید انتظامی و نوازنده ی پیانو آندره آرزومانیان است.
هر چند فیلم در مورد جنگ و پیامدهای آن است ولی صحنه های آخر آن در آتش و دود، رقص و دف یونس، دوست دوران جنگ سعید، مرا به یاد غزل های مولوی و همچنین اجرای سماع درویشان می اندازد.
یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
استاد شبستری در بحث های «خدا راز جهان» آیه ی وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ
(توبه/105) را به سماع عاشقانه تعبیر می کند. به این که ایمان، در غلطیدن مؤمن در صحنه ی عمل است. و نمایشی است که خدا و رسول و حتی مؤمنان به تماشای آن می آیند. چنان که برخی عرفا آیه ی فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ (روم/15) را حمل بر سماع کرده اند. البته واکنش تند فقهاء مانع گسترش مراسم سماع شد ولی به نظر می رسد سماع نمادی از خلوص مؤمن در صحنه ی نبرد با شیطان است.

سخنرانی شریعتی**

سخنرانی شریعتی

به سخنرانی دکتر شریعتی، محبوب سال های دورم، در باره ی اقتصاد که در جمع دوستانش طرح کرده بود، گوش فرا دادم. شریعتی در این گفته ها با به کارگیری گفتمان مارکسیستی، در مورد اقتصاد و وضعیت سرمایه داری در ایران می گوید: مردم ژاپن قناعت و پیشرفت اقتصادی را با هم جمع کرده اند. کارخانه دار در آنجا علاوه بر این که در امر تولید شرکت فعّال دارد اما خانه اش و اتومبیل اش ساده و از نوع کارگری است. و همین رمز موفّقیت ژاپنی است اما یک سرمایه دار ایرانی اولین کاری که می کند در تهران یک خانه ی 200 میلیونی تهیه می کند.
وی در بخش دیگری از صحبت، به وضع مردم عراق اشاره می کند و می گوید: جوانان شیعه در عراق به سینه زنی و جیب زنی مشغولند. و ارامنه و مسیحیان عراق به ادامه ی تحصیل و فعّالیت می پردازند.(برای همین خاطر به شما می گویند ولایتمدار نیستید) شیعیان عراق مانند مسلمانان هند جایگاهی ندارند. تجربه ی عملی ما در سال های اخیر این است که بدون این که در باره ی حجاب صحبت کنیم به شناخت خودش پرداختیم. چون انسان برای وجود داشتن اش نیاز به دلیل دارد. ابراز وجود مساوی است با وجود. و فرد بهترین عنصر وجودی اش را مطرح می کند. علت این که زنان خود را نشان می دهند همین است.
تصور می کنم شریعتی در نشست های خصوصی حرف های اصلی خود را به زبان آورده است. مانند سخنرانی تخصص که نقدی به روحانیت و کارکرد آن دارد. در اینجا هم اشارتی به دو ویژگی شیعیان عراق دارد که نشان می دهد، احتمالا کتاب «عزاداری های نامشروع» سیدمحسن امین با ترجمه ی جلال آل احمد را خوانده است.

  سکوت صبحگاهی**


سکوت صبحگاهی

بیشتر اوقات در خلوت و سکوت صبحگاهی پس از اقامه ی نماز فریضه و قرآن خوانی، به مطالعه می پردازم. دکتر سروش مدعی است در تمام این هفتاد سال عمر خود، هیچ وقت صبح ها نخوابیده است و به تحقیق و تفحّص پرداخته است. آیت الله سبحانی به رغم مخالفت با ایده های سروشی، به شب زنده داری اش اعتراف کرده است.
شاید آن حدیث قدسی که روزی را صبحگاهان توزیع می کنند، شامل دانش هم بشود. گرچه در جهان پیچیده ی امروزی این حدیث جایی ندارد ولی دانش اندوزی کاربردی، نسیم صبح را طلب می کند. همان نسیمی که در حدیث ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فترضوا لها آمده است.
مطالعه کردن جزیی از زندگی است و حیات آدمی مرهون دانسته های اوست. اگر علم از مطالعه برمی خیزد و انسان همه ی وجودش اندیشه و دغدغه است؛ پس نباید تردید کرد که دانش اندوزی جزء سرشت آدمی است و هر کس از آن غافل شود از انسانیت چیزی کم دارد. چه که به قول مولوی


ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی



تحلیل های نادرست**


تحلیل های نادرست

برخی ائمه ی جماعت، متأسفانه اهل مطالعه نیستند. به مسجدی برای اقامه ی نماز مغرب و عشاء رفتم. امام جماعت پس از ادای فریضه شروع به صحبت کرد. در تفسیر آیاتی از سوره ی احزاب که در مورد زنان پیامبر است، گفت: این که پیامبر 9 زن گرفته است، خاص اوست اما دوتای آنها یعنی حفصه و عایشه، آن دو نفر(عمر و ابوبکر) به پیامبر قالب کردند!! جمع حاضر از این دیدگاه استقبال کردند و احسنتی به حاج آقا گفتند. ولی من متأثر شدم.
این تحلیل های نادرست اولا در قوطی هیچ عطاری یافت نمی شود. در ثانی این نوع سخن گفتن توهین به پیامبر محسوب می شود. چرا که معنایش این است که پیامبر نعوذ بالله از این مسائل آگاه نبوده است و دیگران توانسته اند او را فریب دهند. حال آن که ما پیامبر اسلام(ص) را عقل کلّ می دانیم.
در ادامه ی تحلیل خود گفت: قضایایی که پس از مرگ پیامبر اتفاق افتاد، گواه روشنی بر این دست انداختن ها بود. این هم عذر بدتر از گناه. تصور می کنم این روحانی، اگر حداقل کتاب «تعدد زوجات در اسلام» علامه طباطبایی و «نساء النبی» دکترعایشه بنت الشاطی و یا کتاب «فدک فی التاریخ» سید محمدباقر صدر خوانده بود، می توانست تحلیل درستی از این مسائل داشته باشد. محض اطلاع عرض می کنم نویسندگان دو کتاب اول فلسفه ی ازدواج های پیامبر را مصلحت اجتماعی می دانند و بر اساس رسمی که در آن روز جامعه حاکم بوده است، ازدواج را به عنوان ابزاری برای جذب قبائل به دین اسلام تحلیل کرده اند. و کتاب سوم رویداد جانشینی پس از پیامبر را به تفصیل توضیح داده است. البته برای آگاهی بیشتر می توان کتاب «جانشینی حضرت محمد»(ص) اثر پروفسور ویلفرد مادلونگ را هم مطالعه کرد.


تکانه ها**


تکانه ها

تا نگرید طفل کی جوشد لبن تا نگرید ابر کی روید چمن
تا نگرید طفلک حلوافروش دیگ رحمت نمی آید به جوش


شاید این همان تعبیر قرآنی است که انّ مَعَ العُسرِ یُسرا(انشراح/5) یعنی در دل ناگواری ها، آسان ها نهفته است. نگفته است پس از سختی ها راحتی هاست بلکه گفته اینها تؤامان هستند. همین شوک ها و تکانه هاست که آدمی را از بیراهه ها باز می دارد.

انسان هایی که در مستی قدرت، شهوت و ثروت غوطه ورند، کمتر به فراسوی خود توجه دارند. و همه چیز با وضع موجود توجیه می کنند. این که پیامبر اسلام(ص) فرمود: الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا غیر از این که بیانگر بیداری پس از مرگ است، می تواند اشاره به خواب ناشی از غفلت مردمانی باشد که زندگی را وفق مراد خود می پندارند و در سایه ی جهل و غفلت، مسائل روزمره ی را تعقیب می کنند و به بازیگری در صحنه ی هستی مشغولند.
با وجود ناملایمات است که آدمی متوجّه جهان پیرامون خود می شود و از این طریق خود را باز می یابد. این شناخت منجر به درک رابطه ی بین انسان و جهان و خدا می شود. و از این منظر در می یابیم که سهم ما در هستی به چه اندازه است و چگونه می توانیم از آن سهم بهره بگیریم و برای زیستنی دوباره آماده شویم.

مبارزه و مقاومت**


مبارزه و مقاومت

وقتی مشکلات سیل آسا بر تو هجوم می آورند، بهترین راه چاره، مبارزه و مقاومت در برابر آنهاست. تسلیم شدن به معنای پذیرش مشکل و رنج است. چگونه بدن ما با وجود گلبول های سفید به دفاع از سیستم بدن می پردازد و به جنگ ویروس ها و میکروب ها می رود و پیش از ایجاد اختلال راه مبارزه را پیش می گیرد؛ ما هم باید این گونه باشیم.
باید به جنگ مشکلات رفت. پیروزی نهایی از آن آنانی است که در کشاکش دهر خود را نمی بازند و با مواجهه ی خردمندانه به جای این که از پای در آیند؛ مشکلات را به زمین می زنند. شخصیت های سترگ تاریخ، بزرگی خود را مرهون ایجاد چنین حالاتی در خود هستند. و این گونه است که آب دیده می شوند و مسِ وجوشان تبدیل به طلا می شود.
مقاومت در برابر ناملایمات زندگی در حقیقت زیستی شورمندانه و معناگرایانه است که انسان های اندکی بدان دست می یابند و همین مردان و زنان هستند که همواره الگو و نمونه ای برای دیگران می شوند.


شخصیت سالم**


شخصیت سالم



سخنرانی استاد شبستری پیرامون باز اندیشی انتقادی سنت های دینی را گوش دادم. در این مباحث که جنبه ی مقدماتی داشت، استاد علت انتخاب چنین موضوعی در جهان معاصر را نه بازگشت به اسلام تاریخی و یا احیاء فکر دینی و نه بازسازی احکام اسلامی می داند. بلکه این رویکرد را گونه ای پاسخ به دغدغه های انسان معاصر می داند که از زندگی جز دسترسی به یک آرامش نسبی و شاد زیستن و در حال زیستن را جست وجو نمی کند. حال آن که این نگرش ها نوعی تحویل نگری و تقلیل گرایی در حوزه ی اندیشه است.
ما نباید درزندگی به این خواسته ها بسنده کنیم بلکه نیازمند این هستیم که خدا را که راز جهان است، دریابیم و با او به همدلی برسیم. آنگاه به موارد جزیی تری هم دسترسی داریم. روان شناسان انسانگرا، امثال مزلو کوشیده اند که به فروید و دیگر روانکاوان پاسخ دهند که شما افکار و اندیشه ی خود را بر اساس وضعیت انسان های بیمار به دست آورده اید اما ما تلاش می کنیم زندگی انسان های سالم و موفّق را مورد ارزیابی قرار دهیم. به این که چگونه یک شخصیت سالم و کامل شکل می گیرد؟ موفقیت یک دانشمند و انسان فرهیخته از چه طریقی صورت می گیرد؟ چه عواملی سبب ارتقاء شخصیتی انسان ها است؟ و با پاسخ به این پرسش ها الگویی برای دیگر انسان ها فراهم سازیم.

شگفت زدگی**


شگفت زدگی

مولوی در دفتر دوم مثنوی، کودکانه زیستن را غرقه شدن در شهوت ها و خواسته های پست می داند. و می سراید:


ترک شهوت ها و لذت ها سخاست هر که در شهوت فرو شد برنخاست
این سخا شاخی ست از سرو بهشت وای او کز کف چنین شاخی بهشت
عروة الوثقی است این ترک هوا بر کشد این شاخ جاتر بر سما
تا برد شاخ سخا ای خوب کیش مر ترا بالاکشان تا اصل خویش
یوسف حسنی و این عالم چو چاه وین رسن صبرست بر امر اله
یوسفا آمد رسن در زن دو دست از رسن غافل مشو بیگه شدست
حمد لله کین رسن آویختند فضل و رحمت را به هم آمیختند
تا ببینی عالم جان جدید عالم بس آشکار ناپدید


البته از دیدگاه دیگری می توان به کودکی اندیشید و آن این که کودک به زندگی نیز نگاه مثبت گرایانه دارد. کودک به همه ی نگاه ها می خندد و مهربان است و بی خیال زندگی و آینده است. نزد عیسی آمدند و گفتند: چه کسی به ملکوت آسمان نزدیکتر است؟ آن گاه عیسی طفلی را برپا داشت و گفت: هر آینه به شما بگویم تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچک نشوید هرگز به ملکوت آسمان ره نمی یابید.(انجیل متی باب 18)

رولو می می نویسد: گفته ی عیسی که تا به حالت یک کودک درنیائید به ملکوت خدا راه نخواهید یافت، هیچ ربطی به بچگی و ناپختگی کودک ندارد و اشاره ای است به ظرفیت و توانایی کودک و به شگفت زدگی و حیرت او از هر چیزی که با آن رویاروی می شود. حیرت و شگفتی نقطه ی مقابل بدبینی و ملالت و بی حوصلگی است و نشانه ی سرزندگی، علاقه، امید و رغبت و تأثیرپذیری از اموری است که انسان با آن روبه رو می شود.(انسان در جستجوی خویشتن، رولو می، ص 34)

خلق اطفالند**


خلق اطفالند

با مقایسه ی رفتار و گفتار کودکان و سالخوردگان، معلوم می شود که بسیاری از رفتارهای ما در میان این دو دوره به ماندگاری حالت طفولیت تا پایان عمر بر می گردد. این نوع رفتار ناشی از درک نادرست از هستی است. بنابراین هر کسی در دوره های دیگر زندگی چنان رفتاری را از خود بروز دهد، مورد سرزنش دیگران قرار می گیرد. مولوی در دفتر اول مثنوی، ماندن در این حالت را نشانه ی توجه به هواهای نفسانی و عدم استفاده از قوه ی عقل می داند و به شدت آن را نکوهش می کند.


خلق اطفالند جز مست خدا نیست بالغ جز رهیده از هوا
گفت دنیا لعب و لهوست و شما کودکیت و راست فرماید خدا
از لعب بیرون نرفتی کودکی بی ذکات روح کی باشی ذکی
چون جماع طفل دان این شهوتی که همی رانند اینجا ای فتی
آن جماع طفل چه بود بازی ای با جماع رستمی و غازی ای
جنگ خلقان همچو جنگ کودکان جمله بی معنی و بی مغز و مهان
جمله با شمشیر چوبین جنگشان جمله در لاینفعی آهنگشان
جمله شان گشته سواره بر نیی کین بُراق ماست یا دلدل پیی

زیستن در تنهایی**


زیستن در تنهایی

استاد شبستری در سخنرانی های «معنای زندگی» به این نکته اشارتی کرد که پیامبران و عارفان برای خود زندگی می کردند نه به قصد الگو شدن. شنیدن این مطلب در وهله ی اول به نظرم دیرهضم می رسید ولی در آن تأملی کردم. آرام آرام برایم قابل پذیرش شد. اتفاقا مبحث «معنویت در نهج البلاغه» ی استاد ملکیان که خلاصه نویسی می کردم به همین نکته برخوردم که انبیا و عرفا به فکر اصلاح خویش بودند اما فکر می کردند که این صلاح و اصلاح موجب صلاح و اصلاح دیگران هم می شود. تصور می کنم این گفته مکمّل نظر استاد شبستری است.
حاصل این ایده، در تنهایی زیستن است که پیامبر اسلام(ص) در وصف ابوذر گفت و حضرت علی(ع) هم دل در گرو چنین زیستنی داشت. به این نتیجه رسیدم که من هم باید تنها بزییم و فقط در اندیشه ی خود باشم. یعنی از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز نمایم و یادکرد مرگ و بی اشتهایی به امور دنیوی را سرلوحه ی کار خود قرار دهم. بی توقعی از دیگران حتی زن و فرزند، تلاش برای درک بهتر خود، عملگرا بودن، درصدد ارتقای دانشگاهی نبودن، به دیگران نپرداختن و تحمل ناراحتی ها و رنج های هستی کردن، همه از پیامدهای زیستن در تنهایی است. به قول جلال آل احمد، دوستی آدمیزاد را از تنهایی در می آورد اما قلم او را به تنهایی برمی گرداند.(یک چاه و دو چاله ص 17)

جان و نان**


جان و نان


این روزها مجموعه مباحث «معنویت در نهج البلاغه» از استاد مصطفی ملکیان را خلاصه نویسی می کنم. بسیار نکته آموز و اخلاقی است. در ضمن از ایشان مطلبی در باره ی مطالعه کردن خواندم که می گفت: من به اقتفای ارسطو که یعنی تفرقه بیانداز و حکومت کن، می گویم: تقسیم بندی کن و پیروز شو. Divine and Rule
به این که با دسته بندی و تقسیم بندی مطالب می توان بر سؤالات و مشکلات فائق آمد. چنان که در تمام مناظرات و گفت و گوها با همین تقسیم بندی جز چند مورد همواره پیروز بوده ام. لیست بلندی از کتب توصیه ای ایشان را هم مرور کردم. که زیبا و دلپسند بود. امید که فرصت مطالعه ی این کتاب ها را پیدا کنم. البته پیش از این لیست صدتایی از دکترحسین الهی قمشه ای هم ملاحظه کرده بودم و بر آن هم تکیه داشتم. آن بزرگوار قرار شد کتابی پیرامون آنها بنویسد.
در همین ایام اندیشه های اریک فروم هم مرور می کنم. در فرصت پیاده روی هم فایل های صوتی تفسیر قرآن عبدالعلی بازرگان که در لُس آنجلسِ آمریکا برای ایرانیان مقیم تدریس کرده است، گوش می دهم. دیروز در بخشی از آن تفسیر متوجه شدم که در داستان ابراهیم، خدا می فرماید: وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا
(بقره/126) یعنی من نه فقط مؤمنان بلکه کافران را در این دنیا برخوردار می کنم.
البته این را می توان در دعای مخصوص ماه رجب هم یافت آنجا که آمده است: یا مَن یُعطی مَن لَم یَسئَله وَ مَن لَم یَعرِفه تَحَنُّناً مِنه وَ رَحمَة. ای کسی که خیر را برای آنهایی که از او درخواست نمی کنند و او را نمی شناسند، از باب مهربانی و رحمت، نصیب می کند. یا در بیانات ابوالحسن خرقانی آمده است هر که در این سرا در آید نانش دهید، نانش دهید. و از ایمانش مپرسید. چه آن کس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

شُکری دوباره**


شُکری دوباره

صبح روز جمعه پس از ادای فریضه و قرآن خوانی به امید آینده ای سرشار از ایمان و تلاش، این یادداشت را می نگارم. بیش و پیش از هر چیز خدای بزرگ را سپاسگزارم که به من قدرت صبوری در برابر ناملایمات و مشکلات و انتظارات عطا کرده است.
ثانیا در این فرصت صبورانه، خداوند را شکری دوباره می نهم که به من توان مطالعه و جستجو در علوم خصوصا عرفان را داده است، تا روند فراگیری دانشم تدوام یابد. یعنی آنچه می خواهم، بیاموزم و به تکمیل داده ها بپردازم. زیباتر این که گاه ابزار آنچه در آموختنم تأثیر دارد، به صورت اتفاقی در اختیارم قرار می دهد.
از باب نمونه در جستجوی مدرکی در یادبود پروفسور نیکلسون(
م.1324/1945) بودم. جالب است آن را در کتابخانه ی مدرسه ی ابتدایی بهار در بهارستان اصفهان در کتاب «نامه فرهنگستان» که به اهتمام عبدالکریم جُربزه تهیه شده بود، یافتم. سراسیمه تمام آن چهار سخنرانی را خواندم و مطالبی را یادداشت کردم، تا بتوانم اطلاعات خود را در مورد زندگینامه ی این شخصیت تکمیل نمایم.
خدایا این را از عنایات و توفیقات تو ارزیابی می کنم و امیدوارم همواره بقیت عمر را در این راستا گام بردارم و از گناهان و پوچی ها برحذر باشم.