بازگشت به عرفان

وقتی زندگی فرهیختگان معاصر را مرور می کنم، درمی یابم که آنان آخرین خواسته ی خود را در توجه به عرفان آن هم از جنس مولانایی اش جستجو می کنند. از جمله معاصرانی که با اندیشه های شان خو گرفته ام دکترسروش، استاد مجتهد شبستری، استاد ملکیان و دکتر داریوش شایگان هستند. هر چهار بزرگوار در مقالات و گفت و گوهایی که داشته اند به این رویکرد اعتراف کرده اند. البته در رأس بزرگان گذشته امام محمد غزالی حضور دارد که با صراحت و صرافت تمام در کتاب «المنقذ من الضلال» به این نکته اشاره می کند. پیش از او بوعلی سینا در مقامات العارفین همین آرزو را دارد. از غربیان هم سِنت اگوستین در کتاب «اعترافات» خود بدین امر متمایل است و دعاهای او رنگ عرفان گرفته است. چنان که اونامونو در کتاب «درد جاودانگی»

دکتر سروش پس از ماه ها دوری از نوشتن و گفتن در سخنرانی اخیر خود زیر عنوان «همت و قناعت» همه را به کم خوانی، کم گویی، کم خوری و کم پوشی توصیه می کند و مصادیق قناعت را در زمان معاصر و مدرن استفاده ی کمتر از پدیده ها و به اندازه مصرف کردن می داند. حتی خواندنی که امثال خودش بدان دچارند را هم توصیه نمی کند و به روایتی از پیامبر متوسّل می شود که اعوذ بک من علم لاینفع(کنزالعمال ح 3609) علم فروشی را تقبیح می کند و می گوید این را مولانا گفته است تنها چیزی که هر چه خواستنش باز هم کم است عشق به هستی و خدای هستی است.

استاد شبستری نیز در گفت و گوی مفصلی که با نشریه ی اندیشه پویا داشت از این که مدت مدیدی را صرف آموزش کلام و تاریخ ادیان و فلسفه و حکمت کرده است، اظهار پشیمانی می کند و با صراحت تمام می گوید: من در جستجوی معنای معناها هستم.(ماهنامه اندیشه پویا اسفندماه 1392)

دکتر شایگان در شب بخارا برای رونمایی آخرین اثرش از این که سال ها در جستجوی اندیشه ها و افکار فلسفی به تمام ادیان سر زده است خواستار بازگشت به عرفان است. استاد ملکیان هم در مصاحبه ی مفصّلی با ماه نامه ی مهرنامه، از پنج دوره ی تحولش سخن گفته است و در پایان خود را غرقه شدن در معنویت می داند.

تصور می کنم این رویکردها ناشی از توجه فرد به خویشتن و گذر از حسادت، رقابت و مسابقت با دیگران است.