از تو بر من تافت
از تو بر من تافت
بازتاب سخنان حضرت علی(ع) در مثنوی مولوی
مقدمه
در این چند سالی که با مثنوی مولانا مأنوس بوده ام، یکی از دغدغه هایم بازخورد سخنان حکمت آمیز حضرت علی(ع) در این کتاب عرفانی- تعلیمی است. از آنجا که مولوی شخصیتی جهانی و فرافرقه ای است، کلام بزرگان و پیشینیان در کتابش انعکاس وسیعی یافته است.
دکتر سروش، مولوی پژوه بزرگ معاصر بر این باور است که مولوی، کتاب نهج البلاغه را زیاد می خوانده است. چرا که با صراحت تمام اظهار می دارد:
راز بگشا ای علی مرتضی/ ای پسِ سوء القضا حسن القضا
یا تو واگو آنچه عقلت یافته ست/ یا بگویم آنچه بر من تافته ست
از تو بر من تافت چون داری نهان/ می فشانی نور چون مه بی زبان(مثنوی 1/9-3757)
این باور وقتی تقویت می شود که در می یابیم شخصیتی چون کمال الدین حسین خوارزمی، عارف قرن نهم در کتاب «جواهر الاسرار و زواهر الانوار» به تصحیح آقای دکتر محمدجواد شریعت، در مقاله ی اول کتاب خود بر آن است که تمامی کتاب مثنوی یا شرحش، شرحِ کلمات، حدیثِ حقیقت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) است.(1)
دکتر شفیعی کدکنی هم می نویسد: ستایشی که مولانا از حضرت مولی الموالی امام علی بن ابی طالب در مثنوی شریف دارد، علی التّحقیق بالاترین نمونه ی مدیح آن حضرت در تاریخ ادبیات جهان اسلام است. ما غالبا نمی اندیشیم که حجم نود و نه درصد مدایح آن حضرت مقداری وصف چشم و ابروی معشوق خیالی و موهوم است یا اغراق های آزاردهنده. مدیح حضرت، بدان زیبایی و ژرفی که مولانا از آن سخن می گوید نه در فارسی و نه در عربی، در هیچ جا، دیده نشده است.(2)
عطار نیشابوری استاد مولوی
ناگفته نماند که مولوی جا پای عطار نیشابوری گذاشته است که در وصف حضرت علی(ع) نکات بسیاری یادآور شده است. از باب نمونه وی در کتاب «منطق الطیر» حکایت شفقت کردن مرتضی بر دشمن را چنین توصیف می کند.
چونک آن بدبخت آخر از قضا/ ناگهان آن زخم زد بر مرتضا
مرتضی را شربتی کردند راست/ مرتضا گفتا که خونریزم کجاست
شربت او را ده نخست آنگه مرا/ زانک او خواهد بدن هم ره مرا
شربتش بردند او گفت اینت قهر/ حیدر اینجا خواهدم کشتن به زهر
مرتضا گفتا به حق کردگار/ گر بخوردی شربتم این نابکار
من همی ننهادمی بی او به هم/ پیش حق در جنت المأوی قدم
مرتضا را چون بکشت آن مرد زشت/ مرتضی بی او نمیشد در بهشت
بر عدو چون شفقتش چندین بود/ با چو صدیقیش هرگز کین بود
آنک چندینی غم دشمن خورد/ با عتیقش دشمنی چون ظن برد
با میان نارد جهان بیکنار/ چون علی صدیق را یک دوست دار
چند گویی مرتضی مظلوم بود/ وز خلافت راندن محروم بود
چون علی شیرحق است و تاج سر/ ظلم نتوان کرد بر شیر ای پسر(3)
مضاف بر این نظرات، ابیاتی از مثنوی معنوی، خود شاهدی قوی بر این مدعاست. از باب مثال در توصیف حضرت می گوید:
تو ترازوی احدخو بوده ای/ بل زبانه ی هر ترازو بوده ای
تو تبار و اصل و خویشم بوده ای/ تو فروغ شمع کیشم بوده ای(مثنوی 1/3-3982)
احدخویی تعبیر لطیفی است یعنی تو خصلت خدایی داری. از طرفی نه فقط او را به ترازوی احدخویی توصیف می کند؛ بلکه می گوید: دیگر انسان ها و ترازوها را باید با تو میزان کرد. یعنی تو معیار حق هستی چون او خود را با حق میزان کرده بود. شاید این بیت عبارت دیگر جمله ی پیامبر اسلام(ص) باشد که فرمود علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیث دار.(4)
آنچه برای من مسلم است این که از میان صحابه ی پیامبر اسلام(ص) بیشترین پردازش مولوی به مولا علی(ع) است. این نظر را پس از مطالعه ی کتاب «بحر در کوزه» دکتر زرین کوب یافتم. وی در بخش چهارم، به اجمال، اشعار مولوی را در مورد پاره ای از صحابه یادآور شده است.(5)
تاکنون از چهار شرح مثنوی را که به صورت پیوسته و چهار تای دیگر به صورت گسسته مورد ارزیابی قرار داده ام و از مجموع سخنرانی هایی که در شرح ابیات مثنوی گوش کرده ام؛ دریافته ام که دکتر شهیدی و دکتر سروش که اُنس بیشتری با نهج البلاغه داشته اند؛ در نوشته ها و گفته های خود به بازخورد کلام مولا علی(ع) در مثنوی توجه جدّی تری داشته اند اما شروحی چون اَنقروی و نیکلسون نیز از این جهت بی بهره نبوده اند. من از مجموعه ی گفته ها و شنیده ها یادداشت هایی را تهیه کرده ام که اکنون آنها را در معرض دید خوانندگان قرار می دهم.
در هر صورت، برای بررسی بازتاب سخنان امیرالمؤمنین(ع) در مثنوی مولوی، موارد زیر را می توان تقسیم و تفکیک کرد. البته این تقسیم بندی به حسب برداشتی است که توسط شارحان از اشعار مولوی شده است. هر چند بیشتر آنها حکایت شناخت تاریخ صدر اسلام از جانب مولوی و وجوه اشتراک فهم از مسائل دینی و اخلاقی است.
الف: مواردی که مولوی مستقیما به سیره ی عملی و وقایع مربوط به حضرت علی(ع) پرداخته است.
تردیدی نیست که مولوی پس از پیامبر اسلام(ص) بهترین و زیباترین توصیفات را در مورد حضرت علی(ع) به کار گرفته است. دکتر زرین کوب می نویسد: آنچه در مثنوی می آید حاکی از ذوق تولایی مخلصانه است که هر چند با معتقد شیعه ی وی تفاوت دارد، نهایت حدّ اخلاص و تکریم گوینده را در حق پیشوای متقیان نشان می دهد. در تصویری که مولانا از سیمای روحی وی نقش می زند او را همچون پیشرو راستین سالکان راه حق و هادی و مرشدی که لطایف طریق سیر الی الله را از رسول خدا تلقی می کند و به همین سبب اسوه ی واقعی سالکان راه هدی و سرسلسله فتیان و اولیای خدا باید تلقی شود، توصیف می کند.(6) از این رو در تفسیر من کنت مولاه فعلی مولاه می گوید:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد/ نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هر کاو را منم مولا و دوست/ ابن عمّ من علی مولای اوست
کیست مولا آن که آزادت کند/ بند رقیت زپایت برکند(مثنوی 6/40-4538)
شیر حق
در این میان از مشهورترین ابیاتی که در وصف حضرت علی(ع) سروده است بیش از 120 بیت با مطلع
از علی آموز اخلاص عمل/ شیر حق را دان مطهر از دغل(مثنوی 1/3721)
در چند جای دیگر هم به لقب اسدالله اشاره کرده و می گوید:
گفت پیغمبر علی را کای علی/ شیر حقی پهلوانی پردلی(مثنوی 1/2959)
مر علی را در مثال شیر خواند/ شیر مثل او نباشد گرچه راند(مثنوی 3/1941)
از علی میراث داری ذوالفقار/ بازوی شیر خدا هستت، بیار(مثنوی 5/2502)
یعنی حضرت امیر زور بازو بود نه ذوالفقار چنان که در جای دیگر فرمود:
وقت آن آمد که حیدروار من/ ملک گیرم یا بپردازم بدن(مثنوی 3/4352)
باب خیبر
بعد از آن هر صورتی را بشکنی/ همچو حیدر باب خیبر برکنی(مثنوی 3/580)
خلافت
اما مولانا ظاهرا با تأکیدی که در باب بی اعتنایی آن حضرت به متاع حیات فانی و تعلقات مربوط بدان دارد می خواهد قول کسانی را که در مورد وی از حرص امارت و خلافت سخن گفته اند ردّ کند و به همین سبب هست که می گوید:
آن که او تن را بدین سان پی کند/ حرص میری و خلافت کی کند(مثنوی 1/3945)
اینجاست که می گوید اگر امر او سر به امارت و خلافت فرود می آورد و به ظاهر حتی طالب جاه و حکم می شود برای آن است که راه را به امیران دیگر نشان دهد و نخل خلافت را به ثمر بنشاند.
تا امیری را دهد جایی دگر/ تا دهد نخل خلافت را ثمر(مثنوی 1/3947)
آیا مولانا بر سبیل تعریض به اشارت منسوب به عُمَر که گویند به هنگام رحلت چون امر خلافت را به شورا وا می گذاشت در باره ی علی(ع) گفته بود عیب او حرصی است که به خلافت دارد، نظر دارد و می خواهد آن را به نحوی ردّ یا تعدیل کند؟(7)
سر در چاه کردن
در آنچه احاطه وی را بر اسرار و رموز حقایق نشان می دهد اشارتی اجمالی به قصه ی سر کردنش در چاه و راز گفتن و آه کردنش در آن دارد.
چون بخواهم کز سرت آهی کنم/ چون علی سر را فرو چاهی کنم(مثنوی 6/2014)
نیست وقت مشورت هین راه مکن / چون علی تو آه اندر چاه کن(مثنوی 4/2232)
عطار هم می گوید:
گفت پنداری ز درد کار خویش/ مرتضی در چاه گفت اسرار خویش
چاه چون بشنید آن تابش نبود/ لاجرم چون تو شدی آبش نبود
آنک در جانش چنین شوری بود/ در دلش کی کینهٔ موری بود(منطق الطیر)
قطب زمان
غیر آن قطب زمان دیده ور/ کز ثباتش کوه گردد خیره سر(مثنوی 1/2129)
ان محلی منها محل القطب من الرحی(نهج البلاغه خ شقشقیه)
صدقه ی نجوا
سوی تو ماه است و سوی خلق ابر/ تا نبیند رایگان روی تو گبر(مثنوی 4/3477)
شاید اشاره باشد به آیه ی یا ایهاالذین آمنوا اذا تناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواکم صدقة(مجادله/12) که کسی بدان شرط عمل نکرد جز حضرت علی(ع) لذا این حکم بیش از یک روز دوام نیاورد و در آیه ی بعدی منسوخ شد(8)
امتحان کردن حضرت
مرتضی را گفت روزی یک عنود/ کو زتعظیم خدا آگه نبود(مثنوی 4/353)
نجات کودک
یک زنی آمد به پیش مرتضی/ گفت شد بر ناودان طفلی مرا(مثنوی 4/2657)
اشاره به شهادت حضرت
گفت پیغمبر به گوش چاکرم/ کو برد روزی زگردن این سرم(مثنوی1/3845)
در باره ی ابن ملجم مرادی تا بیت 3892
ب: مواردی که مستقیما به گفته ی حضرت استناد کرده است. مانند:
جاهلان سرور شدستند و زبیم/ عاقلان سرها کشیده در گلیم(مثنوی 4/1452)
چون که بی تمییزیان مان سرورند/ صاحب خر را به جای خر برند(مثنوی 5/2545)
بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم(نهج البلاغه خ2)
این حروف حالهات از نسخ اوست/ عزم و فسخت هم زعزم و فسخ اوست(مثنوی 3/2781)
صد عزیمت می کنی بهر سفر/ می کشاند مر تو را جای دگر(مثنوی 3/4456)
پس چرا ایمن شوی بر رأی دل/ عهد بندی تا شوی آخر خجل(مثنوی 3/1645)
هر سه بیت تداعی جمله ی عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود(نهج حکمت /250) است
الحذر ای مؤمنان کان در شماست/ در شما بس عالم بی منتهاست(مثنوی 1/3287)
پس به صورت عالم اصغر تویی/ پس به معنی عالم اکبر تویی(مثنوی 4/521)
تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق/ بلکه گردونی و دریای عمیق(مثنوی 3/1302)
هر سه بیت فوق تداعی می کند عبارت منظومی که منسوب به حضرت علی(ع) است آنجا که فرمود:
دوائک فیک و ماتشعر/ و داؤک منک و ماتبصر
اتزعم انک جرم صغیر/ و فیک انطوی العالم الاکبر
و انت الکتاب المبین الذی/ باحرفه یظهر المضمر
شاه را باید که باشد خوی ربّ/ رحمت او سبق دارد بر غضب(مثنوی 4/2436)
با چنین قهری که زفت و فائق است/ بُرد لطفش بین که بر وی سابق است(مثنوی 4/3743)
رحمت او سابق است از قهر او/ سابقی خواهی برو سابق بجو(مثنوی 4/3205)
سبق رحمت راست و او از رحمت است/ چشم بد محصول قهر و لعنت است(مثنوی 5/514)
سبق رحمت بر غضب هست ای فتا/ لطف غالب بود در وصف خدا(مثنوی 5/1591)
ز ان که این دم ها چه گر نالایق است/ رحمت من بر غضب هم سابق است(مثنوی 1/2672)
هر شش بیت تداعی جمله ی یا من سبقت رحمته غضبه(9) تکرار این موضوع بیانگر اهتمام و توجه مولانا به سخن فوق است.
چون سفالین کوزه ها را می خری/ امتحانی می کنی ای مشتری
می زنی دستی بر آن کوزه چرا/ تا شناسی از طنین اشکسته را(مثنوی 3/3-792)
مستفاد از مضمون کلام امیرالمؤمنین علی(ع) کما تعرف اوانی الفخار بامتحانها باصواتها فیعلم الصحیح منها من المکسور کذالک یمتحن الانسان بمنطقه فیعرف ما عنده(10)
بهر یاری مار جوید آدمی/ غم خورد بهر حریف بی غمی(مثنوی 3/994)
حضرت علی(ع) دنیا را به مار تشبیه کرده است مثل الدنیا کمثل الحیة لین مسها و السم الناقع فی جوفها یهوی الیها الغرّ الجاهل و یحذّرها ذواللبّ العاقل(نهج ح 117)
کین جهان جیفه است و مردار و رخیص/ بر چنین مردار چون باشم حریص(مثنوی 3/4551)
یتکالبون علی جیفة مریحة(نهج/ خ 151) علی جیفة قد افتضحوا(نهج خ 108)
کرمکی و از قذر آگنده ای/ طمطراقی در جهان افکنده ای
از منی بودی منی را واگذار/ ای ایاز آن پوستین را یاد دار(مثنوی 5/6-1855)
ما لابن آدم و الفخر اوله نطفة و آخره جیفة(ح 445)
عدل وضع نعمتی در موضعش/ نه به هر بیخی که باشد آب کش
ظلم چه بود وضع در ناموضعش/ که نباشد جز بلا را منبعی(مثنوی 5/1-1090)
العدل یضع الامور مواضعها(نهج ح 429)
گوشت پاره آلت گویای او/ پیه پاره منظر بینای او
مسمع او آن دوپاره استخوان/ مدرکش دو قطره خون یعنی جنان(مثنوی 5/4-1853)
اقتباسی آشکار از کلام علی(ع) اعجبوا لهذا الانسان ینظر بشحم و یتکلم بلحم و یسمع بعظم و یتنفس من حزم(نهج ح 7)
سیف و خنجر چون علی ریحان او/ نرگس و نسرین عدوی جان او(مثنوی 5/ 2677)
اشاره به بیتی منسوب به حضرت علی(ع) والسیف والخنجر ریحاننا/ اف علی النرجس و الآس
ج: ابیاتی که به حدیثی از پیامبر(ص) استناد می کند ولی همان جمله از حضرت امیر(ع) هم نقل قول شده است. از باب مثال:
گفت پیغمبر قناعت چیست گنج گنج را تو وانمی دانی زرنج(مثنوی 1/2321)
در قناعت می گریزد از تُقی/ نه از لئیمی و کسل همچون گدا(مثنوی 4/1014)
القناعة کنز لایفنی این روایت از حضرت علی(ع) به صورت القناعة مال لاینفد(نهج ح 57) نقل شده است
گفت پیغمبر علی را کای علی شیر حقی پهلوانی پردلی
لیک بر شیری مکن هم اعتماد اندر آ در سایه نخل امید(مثنوی1/2959)
اشاره به حدیث یا علی اذا تقرب الناس الی خالقهم فی ابواب البر فتقرب الیه بانواع العقل(11)
در وجود تو شوم من مُنعدم/ چون مُحبّم حُبّ یُعمی و یُ صم(مثنوی 1/2645)
همچنین هر فکر که گرمی از آن/ عیب آن فکرت شده ست از تو نهان(مثنوی 4/1452)
حب الشی یعمی و یصم(12) این روایت از پیامبر اسلام(ع) نیز نقل شده است
این جهان را که به صورت قائم است/ گفت پیغمبر که حلم نائم است(مثنوی 3/ 1733)
اشاره به حدیث الدنیا حلم و اهلها علیها مجازون و معاقبون از حضرت امیر هم نقل شده است اهل الدنیا کرکب یسار بهم و هم نیام(نهج ح 61) الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا(13)
زین قبل فرمود احمد در مقال/ در زبان پنهان بود حسن رجال(مثنوی 3/1538)
این حدیث از حضرت امیر هم نقل شده است المرء مخبوء تحت لسانه(نهج ح 392)
بهر آن پیغمبر این را شرح ساخت/ هر که خود بشناخت یزدان را شناخت(مثنوی 5/2114)
این حدیث از حضرت علی(ع) هم نقل شده است. من عرف نفسه فقد عرف ربه(14)
گفت پیغمبر که جاد فی السلف/ بالعطیه من تیقن بالخلف(مثنوی 3/4103)
گفت پیغمبر که هر که از یقین/ داند او پاداش خود در یوم دین(مثنوی 2/895)
این کلام از حضرت علی(ع) نیز روایت شده است.(نهج ح 132)
تلخ گردانم زغمها خوی تو/ تا بگردد چشم بد از روی تو(مثنوی 3/4151)
ان العین حق از پیامبر نقل شده ولی همین کلام را ابن ابی الحدید از قول حضرت امیر در شرح نهج البلاغه آورده است.(15)
گفت پیغمبر زغیب این را جلی/ در مقالات نوادر یا علی(مثنوی 5/273)
منظور از مقالات نوادر اسراری است که پیامبر اسلام(ص) به حضرت علی(ع) گفته است(16)
آن رسول حق قلاوز سلوک/ گفت الناس علی دین الملوک(مثنوی 5/1593)
الناس علی دین ملوکهم و مضمون این حدیث از امیر المؤمنان نقل شده است. الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم(17)
د: مواضعی که در ضمن کلام استشمام می شود. یعنی قابل تطبیق با سخن حضرت است
متصل نی منفصل نی ای کمال/ بلکه بی چون و چگونه و اعتدال(مثنوی 3/1340)
مع کل شیء لابمقارنة و غیر کل شیء لابمزابلة(نهج البلاغه خ 1)
مشورت، ادراک و هشیاری دهد/ عقل ها مر عقل را یاری دهد(مثنوی 1/1043)
اشاره به حدیث من شاور الرجل شارکها فی عقولها(نهج حکمت 152)
زاهد چندین هزاران ساله را/ پوزبندی ساخت آن گوساله را(مثنوی 1/1014)
صدهزاران سال ابلیس لعین/ بود ابدال امیرالمؤمنین(مثنوی 1/3296)
حضرت علی در خطبه ی قاصعه در وصف ابلیس می فرماید: کان قد عبدالله ستة الاف سنة لایدری امن سنی الدنیا ام من سنی الاخرة(نهج خ 192)
باد تند است چراغم ابتری/ زو بگیرانم چراغ دیگری(مثنوی 4/3108)
طوفان فنا چراغ بدن را می برد باید چراغ روح را روشن کرد
خذوا من اجسادکم و جودوا بها علی انفسکم و لاتبخلوا بها عنها(18)
تلخ تر از فرقت تو هیچ نیست/ بی پناهت غیر پیچاپیچ نیست(مثنوی 1/3904)
بر امید وصل تو مردن خوش است/ تلخی هجر تو فوق آتش است(مثنوی 5/4119)
صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک(دعای کمیل)
در سه گز قالب که دادش وانمود/ هر چه در الواح و در ارواح بود(مثنوی 1/2647)
غره شیرت بخواهد امتحان/ نقش شیر و آنگه اخلاق سگان(مثنوی 3/789)
فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال(نهج البلاغه ح 208)
حلم او خود را گرچه گول ساخت/ خویشتن را اندکی باید شناخت(مثنوی 4/2088)
العالم من عرف قدره و کفی بالمرء جهلا ان لایعرف قدره(نهج ح 139)
بلکه خواهان اجل چون طفل شیر/ نه زرنجی که تو را دارد اسیر(مثنوی 4/2532)
والله لابن ابی طالب انس بالموت من الطفل بثدی امه(نهج خ 5)
لیک گفتم ناس من نسناس نی/ ناس غیرجان جان اشناس نی(مثنوی 4/761)
اندرین امت نُبد مسخ بدن/ لیک مسخ دل بود ای ذوالفطن(مثنوی 5/2594)
فالصورة صورة انسان و القلب قلب حیوان(نهج خ/86)
سخت می آید فراق این ممر/ پس فراق آن مقر دان سخت تر(مثنوی 4/3210)
یا ایها الناس انما الدنیا دارمجاز و الاخرة دار قرار فخذوا من ممرکم لمقرکم(نهج خ 203)
چون که حیرت نیست زین آب سیاه/ چون صبوری داری از چشمه اله(مثنوی 4/3213)
وهبنی صبرت علی حر نارک فکیف اصبر علی النظر علی کرامتک(دعای کمیل)
این فروع ست و اصولش آن بود/ که ترفع شرکت یزدان بود(مثنوی 4/2765)
هست اولوهیت ردای ذوالجلال/ هر که او پوشد برو گردد وبال(مثنوی 5/533)
و جعل اللعنة علی من نازعه فیها من عباده(نهج خ قاصعه)
چون کراهت رفت آن خود مرگ نیست/ صورت مرگ ست و نقلان کردنی است(مثنوی 3/ 4612)
یا اهل الخلود و یا اهل البقا انکم لم تخلقوا للفنا و انما تنتقلون من دار الی دار کما نقلتم من الاصلاب الی الارحام(نهج خ 167)
پر طاووست مبین و پای بین/ تا که سوء العین نگشاید کمین(مثنوی 5/498)
حضرت در توصیف خلقت طاووس به پای زشت او تصریح کرده است(نهج خ 167)
فکرت بد ناخن پر زهر دان/ می خراشد در تعمق روی جان(مثنوی 5/558)
آن تعمق در دلیل و در شکال/ از بصیرت می کند او را گسیل(مثنوی 5/1290)
تعمق در معنای منفی آن یعنی دنباله روی از اوهام به عنوان یکی از ارکان کفر در حکمت 30 نهج آمده است
تا نگویی سر سلطان را به کس/ تا نریزی قند را پیش مگس(مثنوی 3/20)
مر سفیهان را رباید هر هوا/ زآنکه نبودشان گرانی قوی(مثنوی 3/4310)
الناس ثلاثة فعالم ربانی و متعلم علی سبیل النجاة و همج رعاع اتباع کل ناعق یمیلون مع کل ریح لم یستضیئوا بنور العلم و لم یلجاوا الی رکن وثیق(نهج ح 139) هر دو بیت توصیف گروه سوم است
هر زمان نزعی است جزو جانت را/ بنگر اندر نزع جان، ایمانت را(مثنوی 3/123)
حضرت علی(ع) می فرماید: نفس المرء خطاه الی اجله(نهج ح 71)
غیر آن که در گریزی در قضا/ هیچ حیله ندهدت از وی رها(مثنوی 3/473)
اشاره به قول امیرالمؤمنان که چون قول افلاطون را شنید: جهان کره است و زمین نقطه و افلاک کمال و حوادث تیر و موجودات آماج و تیرانداز. خدا پس کوه راه گریز؟ فرمود ففروا الی الله(19) عبارت لایمکن الفرار من حکومتک(دعای کمیل) هم تداعی همین معنا می کند
می فزاید در وسایط فلسفی/ از دلایل، باز برعکسش صفی(مثنوی 5/569)
شکر طوفان را کنون بگماشتی/ واسطه ی اطلال را برداشتی(مثنوی 3/1347)
حضرت علی(ع) فرمود: یا من دل علی ذاته بذاته(دعای صباح) اطلال و دمن کنایه از آثار و پدیده های جهان هستی است یعنی بهترین شناخت شناخت بی واسطه است
آنچه عین لطف باشد بر عوام/ قهر شد بر نازنینان کرام
بس بلا و رنج می باید کشید/ عامه را تا فرق را توانند دید(مثنوی 4/3-2982)
در ذیل این دو بیت انقروی این سخن حضرت علی (ع) را آورده است کما قال علی کرم الله وجهه سبحان من اتسعت رحمة لاولیائه فی شدة نقمته و اشتدت نقمته لاعدائه فی سعة رحمة(20)
هست ایمانش برای خواست او/ نی برای جنت و اشجار و جو
ترک کفرش هم برای حق بود/ نه زبیم آن که در آتش رود(مثنوی 3/2-1911)
ان قوما عبدالله رغبة فتلک عبادة التجار و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلک عبادة العبید و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عبدة الابرار(نهج ح 229)
نردبان هایی ست پنهان در جهان/ پایه پایه تا عنان آسمان(مثنوی 5/2556)
راه های مختلف می راندش/ تا رساند سوی بحر بی حدش(مثنوی 5/220)
الطرق الی الله بعدد انفس الخلائق(21)
روستایی بین که از بدنیتی/ می کند بعد اللتیا و التی(مثنوی 3/599)
این ضرب المثل را حضرت امیر در خطبه ی پنجم آورده است. هیهات بعد اللتیا و التی.
اسپر آهن بود صبر ای پدر/ حق نبشته بر سپر جاء الظفر(مثنوی 5/2469)
الصبر کفیل الظفر(غرر الحکم ص 760)
چون زنامردی دل آکنده بود/ ریش و سبلت موجب خنده بود(مثنوی 5/2511)
این نه مردانند این ها صورت اند/ مرده نان اند و کشته شهوت اند(مثنوی 5/2886)
یا اشباه الرجال و لارجال(نهج خ 27)
نتیجه
با تقسیم بندی و توضیح اندکی که در مطالب پیشین ارائه گردید، نسبت پاره ای از اشعار مولوی با سخنان علی بن ابی طالب(ع) آشکار شد. هدف از این نوشتار بیان این نکته بود که جلال الدین محمد بلخی با اندیشه های حضرت امیرالمؤمنین آشنا بوده و در ذهن و زبانش جاری گشته است. البته دیگر بزرگان اهل سنت هم در آثار خود به همراهی این افکار، اعتراف و افتخار می کنند. این را می توان با مراجعه به کتاب هایی که از اندیشمندان و فقیهان و شاعران اهل سنت به جای مانده است، دریافت. نمونه ی بارز آن را می توان در دو کتاب «الغدیر» علامه امینی و «فضائل الخمسه» فیروزآبادی که به انعکاس سخنان و اشعار بزرگان اهل سنت همت گماشته اند، یافت
لازم به ذکر است که در دهه های اخیر کشور عربستان، با استفاده از کارشناسان زبده و بهره وری از آثار و متون به جا مانده، اقدام به تهیه ی مصاحف صحابه ی پیامبر اسلام(ص) نموده است. در این میان اولین مصحف را به علی بن ابی طالب اختصاص داده و تمام روایاتی که در کتب اهل سنت از امیرالمؤمنین نقل شده است؛ در هفت جلد گردآوری کرده است.
تمام اسناد مذکور حکایت این معناست که بزرگان اهل سنت از اندیشه های حضرت علی(ع) بهره گرفته اند و احتمال می رود که مولوی هم با خواندن همان آثار دل در گرو افکار مولای متقیان نهاده است و یا این که به تعبیر خوارزمی مستقیما از نهج البلاغه بهره گرفته است. غزالی هم که مولوی سخت شیفته ی او بوده از این ماجرا بی نصیب نمانده است. چنان که دکتر عبدالکریم سروش در مقدمه ی کتاب «اوصاف پارسایان» می نویسد:
این دو بزرگوار(غزالی و مولوی)، خود از سبوکشان و جرعه نوشان بزم امام المتقین و سلطان البشر، رسول خدا بودند که یکجا درس تقوا و مخافت و زهد و محبت را می آموخت و پیروان را به منجیات ترغیب می کرد و از مهلکات تحذیر می فرمود و خیال اندیشگان را به مقصد یقین روانه می کرد. بگذریم از جلال الدین بلخی که با علی(ع) هم در سرّ سر، نسبتی داشت و خاک وجود خود را به آب باده ی وی گل می کرد.(22)
همه ی این درک و دریافت ها نشانگر این معناست که وجه مشترک دین اسلام در فِرق مختلف، ظهور و حضور فعالی دارد و اختلافات فرقه ای نباید موجبات گسست عافیتی و عاقبتی را فراهم نماید.
-------------------------------------------------
1- به نقل از مقدمه ی مثنوی به تصحیح و مقدمه ی قوام الدین خرمشاهی
2- غزلیات شمس تبریزی ج 1 ص 35
3- منطق الطیر ش 896
4- فرائد السبطین ج1 ص 177
5- بحر در کوزه ص 119
6- بحر در کوزه ص 124
7- بحر در کوزه ص 126
8- مجمع البیان و روض الجنان
9- دعای جوشن کبیر فقره 19
10- احادیث مثنوی ص 76
11- حلیة الاولیاء ج1 ص 18
12- میزان الحکمة ج 4 ص 2983 ح 19329
13- خصائص الائمه ص 112
14- فیه ما فیه ص 56
15- شرح ابن ابی الحدید ج 19 ص 273و 429
16- وافی ج12 ص 107
17- بحارالانوار ج 17 ص 129
18- غرر الحکم ح 2497
19- اسرار الحکم ص 196
20- شرح انقروی ج 11 ص 961
21- فیه ما فیه ص 97
22- مقدمه ی اوصاف پارسایان ص 21