پیش‌درآمد M&M

پیش‌درآمد

مواجهه با متن به منظور دریافت سپیدی بین سطور یا نانوشته‌های متن است و این مهم جز با عبور از ظاهر آن و توجه جدّی به باطن ماتن و متن امکان‌پذیر نیست. حال برای این که همین دو جمله را توضیح دهم، ناچارم چند گزاره‌ی سلبی را بر شمرم. یعنی با نه به چند گزاره، مقصود و مطلوب خود را بیان کنم.

1- برای دریافت درک هرمنوتیکی، نباید آن متن از جنس علوم تجربی، ریاضی یا فنی باشد به تعبیر دیگر فقط متون علوم انسانی و هنری قابل تحلیل و تفسیر هستند.

2- از میان مباحث علوم انسانی آن‌هایی که برای پژوهش و ارتقاء تحصیلی و شغلی استفاده می‌شوند از دایره‌ی بحث خارج‌اند. از این رو آموزشی‌هایی که در مدارس و دانشگاه‌ها صورت می‌گیرند توجیه هرمنوتیکی ندارند.

3- خواندن تفنّنی یک متن نیز بار معنایی دقیقی نصیب آدمی نمی‌کند و وقتی معنایی برای‌اش قابل تصور نیست، آن متن قدرت مانور دهی ندارد.

4- باز اگر متنی به قصد حفظ و ثواب خوانده شود، نمی‌توان با آن مواجهه هرمنوتیکی داشت. چون با این نگاه اصلاً مطالعه‌ای صورت نگرفته است.

بنابراین فقط متونی که فرامتنی‌اند و تحملِ پذیرش خوانش‌های متفاوت را دارند و افراد برای دریافت این خوانش‌ها با آن متون ورز می‌روند، قابل فهم و درک هرمنوتیکی هستند.

اصالت یک متن ناشی از تفسیرپذیری و تأویل‌گرایی آن است. چه در قصد نویسنده باشد و یا این که خواننده آن‌ها را دریابد. رمز ماندگاری اسطوره‌ها و متون دینی و آیینی همین پذیرش‌هاست. دانش هرمنوتیک دقیقاً ورود به عرصه‌های ناپیموده‌ی متون است. فرایند فهم حاصل درگیر شدن با یک متن و رمزگشایی از آن است.

برای آشکار کردن رموز یک متن، ما نیازمند نیت‌خوانی مؤلّف و مفهوم‌دانی مخاطب هستیم. یعنی دورنمایی از قصد و زندگی نویسنده و آشنایی با مفاهیمی چون دور هرمنوتیکی، زمینه‌زایی، زمینه‌زدایی، فاصله‌مندی و افق‌گشایی و توارد و بینامتنیت ضروری است. در فصل دوم، این مفاهیم واکاوی می‌شوند.

نوشته‌های اساسی شریعتی M&M

نوشته‌های اساسی شریعتی

چند روز پیش با گروهی از همکاران بر سر این بیت حافظ که می‌گوید:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

گفت‌وگو می‌کردیم. آن‌ها به تفسیر ظاهری و روشن این بیت برای نقد مذهبیون اشاره کردند. من عرض کردم حالا به جای واعظان، معلّمان، مهندسان، کاسبان و یا پزشکان بگذارید مگر فرق می‌کند؟ همه‌ی آن‌هایی که در محیط کار و فضای عمومی جامعه کاری انجام می‌دهند، چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند. در مقابل آنان استدلال می‌کردند که واعظان چون کار مذهبی می‌کنند و به نام دین و مقدسات سخن می‌گویند و حکومت می‌رانند؛ با دیگر اقشار و صنوف متفاوت هستند. نوعی قدسیت برای خود قائل‌اند. در مقام پاسخ گفتم: مگر ما نمی‌گوییم کاسب حبیب‌الله است. مگر معلّمی را شغل انبیا نمی‌دانیم. مگر خدمت پزشکان و مهندسان را الهی نمی‌شماریم. این کارکرد، خصلت آدمیان است و به صنفی خاص تعلق ندارد. یکی از دوستان این تعمیم‌پذیری را پذیرفت.

اخیراً داشتم کتاب «نوشته‌های اساسی شریعتی» اثر دکتر بیژن عبدالکریمی را می‌خواندم. به این فقرات از کتاب «خودسازی انقلابی» رسیدم " مگر این تنها مذهب بوده است که در خدمت قدرت‌های جابر و طبقات حاکم بوده است؟ شعر، هنر، ادبیات، فلسفه، اخلاق و حتی علم و صنعت مگر در انحصار چه طبقاتی بوده‌اند و به چه ارباب‌هایی خدمت می‌کرده‌اند؟ نقش اجتماعی و جهت‌گیری تاریخی یک امر مسئله‌ای است و خاستگاه آن و حقیقت جوهری آن مسئله‌ای دیگر.

اگر کسی نداند که حتی ثمره‌ی شهادت‌ها و انقلاب‌های راه عدالت و آزادی و حق‌پرستی در تاریخ دستمایه‌های گرانبهایی برای ظلم و استبداد و دروغ شده است از تاریخ هیچ نمی‌داند...

بدین گونه است که مذهب، نقشی متضاد را در سرگذشت انسان داشته است از سویی نقشی ضد تکاملی در دست قدرت‌های ضد انسانی که بر همه چیز مسلّط بوده‌اند و از سویی دیگر نقشی تکاملی که روح را در ورای حکومت این قدرت‌ها، با پرستش معبودی به نام مظهر جمال و جلال و طهارت و قدوسیت و بینایی و اراده و علم و خلاقیت و ابدیت وجود و مهر و زیبایی و عشق و حق و عدل... و به سوی مطلق، کمال و علو می‌کشانده است.(ص 107)

از مجموع گفت‌وگو با دوستان و نوشته‌ی شریعتی به این نتیجه رسیدم که نمی‌توان افراد را به جرم مذهبی بودن همواره مورد سرزنش قرار داد و برخی امور را فقط به آنان نسبت داد. هر چند توقع می‌رود مذهبیون کمتر به امور ناپخته دست بزنند.

اقتدا به محمد(ص) M&M

اقتدا به محمد(ص)

این کتاب که پس از حادثه‌ی 11 سپتامبر 2001 نگاشته شده است، نیم نگاهی دارد به برداشت‌های نادرست غرب از اسلام و به نوع در پی اصلاح این نگرش است. کارل ارنست، ضمن دفاع از دین اسلام، تحوّلات تاریخی آن را مورد ارزیابی قرار می‌دهد.

قاسم کاکایی، مترجم در مقدمه می‌نویسد: کتاب اقتدا به محمد(ص) بدان منظور نگاشته شده است که ابرهای بدگمانی و سوء‌فهم را بزداید و بستری فراهم آورد که خوانندگان بتوانند به فهمی مستقل از وضعیت تاریخی و موضوعات کلیدی موثر بر مسلمانان و غیرمسلمانان جهان امروز نائل آیند.(ص3)

بارقه‌ی مطالعات اسلامی این محقّق آمریکایی، مواجهه‌ی شخصی با اشعار فارسی مولوی بوده است که به همت کلمن بارکس و رابرت بلای ترجمه شده است. البته نویسنده دکترای خود را در حوزه‌ی مطالعات اسلامی با گرایش تصوف اخذ کرده است و سفرهای مطالعاتی هم به ایران و ترکیه و هند و پاکستان داشته است. هدف از نگاشتن این کتاب دفاع از اسلام و تبرئه آن در برابر انتقادات نیست... این کتاب صرفاً این دیدگاه ارائه می‌دهد که مسلمانان نیز بشرند یعنی آن‌ها برای خود تاریخ دارند و از جایگاهی اجتماعی و تاریخی مختلفی برخوردارند.(ص8)

کتاب در شش فصل تنظیم شده است که به ترتیب عبارتند از: 1- نگاه اجمالی به اسلام 2- تاریخچه‌ی واژه‌ی دین 3- منابع قدسی اسلام 4- اخلاق و زندگی دنیوی 5- معنویت در عمل 6- ایجاد تصویر جدید از اسلام در قرن بیست و یکم.

در پایان مترجم می‌گوید: در سرتاسر این کتاب نقش پیامبر اسلام به عنوان شخصیت شاخص اصلی در متمایز ساختن معنا و روح اسلام مورد تأکید قرار می‌گیرد.(ص12)

نویسنده دو معنای جدیدی از واژه‌ی معنویت و عرفان را ارائه داده است وی می‌نویسد: واژه‌ی معنویت در اصل به معنای دغدغه‌های غیرمادی است ولی با نظام روحانیت کلیسا نیز همپوشی معنایی دارد. این واژه گاهی با اعتقاد به احضار ارواح، اشتباه گرفته می‌شود... واژه‌ی عرفان بر می‌گردد به آنچه الاهیات سلبی نامیده می‌شود چرا که این الاهیات خدا را با عنوان نه این و نه آن یعنی موجودی که ذاتش ورای ادراک عقلی است معرفی می کند.(ص184)

امروز مشهورترین نماینده‌ی تصوف، شاعر سنتی ایران جلال الدین رومی است که غالباً او را کسی می‌دانند که فراتر از همه‌ی ادیان رفته است.(ص 185) این نکته را از زبان بارکس امریکایی، مترجم مثنوی نقل می‌کند که جزء اولین کسانی است که مولوی را به جهان غرب شناساند. هر چند ترجمه‌اش عامیانه است.

در جای دیگر می‌گوید: گرایش‌های عرفانی فلاسفه‌ی یونانی همچون فلوطین در تأملات و نظریه‌پردازی‌های فیلسوفان مسلمان چون ابن‌سینا، سهروردی و ملاصدرا منعکس است.(ص187) این نکته هم نیکوست ولی بیش از همه، افکار فلوطین را می‌توان در اندیشه‌های مولوی سراغ گرفت.

یکی از ویژگی‌های نهادینه شده‌ی تصوف، قبور اولیای صوفیه است که تدریجاً به صورت مرکز زیارت در مناطق مختلف در آمد.(ص 194) البته پیش از او، این مطلب را همسر کازانتزاکیس یونانی بیان کرده بود که در سال 42 مهمان دکتر شایگان در شیراز بوده است و در کتاب «پنج اقلیم حضور» از زبان او آورده است:

من در هیچ کجای دنیا ندیده‌ام که مزار و مقبره‌ی یک شاعر بزرگ زیارتگاه مردم باشد شاید شما تنها ملتی باشید که با شاعران‌تان چنین ارتباط معنوی عمیقی دارید و چنان ارجی برای‌شان قائلید که حضور مدام در زندگی شما دارند.(ص2)

لفظ شاید او را می‌توان این گونه اصلاح کرد که در هند هم برای شاعرانی چون نظام‌الدین اولیاء و کبیر و شاعر معاصرشان رابیندرانات تاگور چنین ارزشی قائلند. من خود از نزدیک دیدم که هندیان به سنگ مزار بزرگان‌شان هم ارج قائلند و در کنارشان به دعاخوانی می‌پردازند.

با مطالعه کتاب ارنست عطش نگاهم به شرق‌شناسان فرو کش نکرد و آن را در سطح متوسط یافتم. پیش از او هم خانم کارن آرمسترانگ کتابی در باره‌ی پیامبر اسلام (ص) در بازخورد کتاب آیه‌های شیطانی سلمان رشدی نوشته بود. و یا مارتین لینگز که کتاب محمد(ص) او توسط سعید تهرانی‌نسب به فارسی ترجمه شده است و سخت تحت تأثیر رنه گنون و فریتهوف شوان بوده است. اما اینان و کسانی مانند آنه ماری شیمل، ادوارد سعید، هلموت ریتر، نیکلسون، ایزوتسو، ماسینیون، کربن، و ویلیام چیتیک، دین اسلام را به واسطه شناخته‌اند و آن را تبلیغ می‌کنند؛ اما مبلّغان اصلی دین در دوران معاصر شخصیت‌هایی چون علامه طباطبایی، اقبال لاهوری، شهید مطهری، دکتر شریعتی، دکتر نصر، دکتر سروش، فلاطوری، محمد ارکون و نصرحامد ابوزید هستند که آبشخوراندیشه‌هاشان خود اسلام است و آب را از سرچشمه خوردن گواراتر است. هر چند تلاش مستشرقین هم ارزشمند است و باید آن را پاس داشت.