در کویر سیاست

در کویر سیاست

هر چیزی کویری دارد. کشور، انسان، تفکر. سیاست هم کویری دارد. در کویر سیاست، سیاسیون بی پناه و تروتسکی ها قربانی می گردند. دروغ جای خود را به صداقت می دهد و رأی به سهام عدالت تبدیل می شود.

در کویر سیاست، ماکیاولیسم رشد می کند. آزادی و عدالت رنگ می بازد. نخبه کشی سکه ی رایج می شود. امیرکبیر در حمام فین رگ زده می شود و مصدق که با شعار «یا مرگ یا مصدقِ» مردم به صحنه آمده بود با «مرگ بر مصدق» شعبان جعفری ها به کویر احمدآباد تبعید شد. تنهای تنها در سکوتی طاقت فرسا و نهایتا در همان کویر سر بر خاک گذارد.

دکتر شریعتی را ببینید که چگونه در کویر تنهایی اش حرف می زند و برای التیام دردهای پنهانش چه سخن ها که نمی گوید. به قول دخترش، سوسن، کویر خلوتگاه شریعتی باشد و یا محصول نشستن در محضر خودِ -آزاد اما تنها- تجربه ی تفکر است در تعلیق، میان یک حسرت و یک امید، حسرت یک ازلیت از دست رفته و امیدی پرتنش به یک ابدیت هنوز نیامده. در کویر است که شریعتی همه ی مرزها را نادیده می گیرد تا تجربه ی تنهایی خود را به یُمن قرار گرفتن بر سر چند تقاطع، قابل تقسیم سازد.(مقدمه کویر تجربه مدرنیته ی ایرانی، فرامرز معتمد دزفولی)

خاتمی را به یاد آورید که در آخرین نامه هایش پس از یک دوره سیاست ورزی خود را کویری می خواند از کویر اردکان برآمده و در جهان مدرنیته غوطه ور شده و دوباره به کویر برگشته است.

اگر کویر نبود انسان ها بی یاور می شدند. زیباترین عرفان شرقی حضور در تفکر خویشتن است. کتاب هایی چون «با مخاطب های آشنا و کویر» دکتر شریعتی و «سیاست نامه» ی سروش حکایت کویر ایرانی است که فراز و نشیب های تاریخ سیاسی یک ملت را می توان در آنها جستجو کرد.

اما در کویر سیاست می توان آزاد و بی قطب نما به هر جا سفر کرد. از ملت مایه گذاشت و با آبروی افراد بازی کرد و کلمات را به استخدام قدرت در آورد. دین در کویر سیاست است که ابزار می شود و احساسات مذهبی قربانی حرص و حسرت می شود. در آن نمی توان به قسم حضرت عباس رسید و نه دم خروس را دید.

این که می گویند دین از سیاست جداست چون کویر سیاست، با کویر دیانت فاصله دارد. در کویر سیاست ضد ارزش ها تبدیل به ارزش می شوند همه چیز فدای قدرت و حشمت می شود ولی در کویر دیانت عرفان ظهور می کند و انسان از خود و دیگران رها می شود و به تنهایی و خلوت خود پناه می برد.

در کویر سیاست کتاب «نخبه کشی» رضا علی قلی خواندنی است. ما یاد گرفته ایم که خوش استقبال و بد بدرقه باشیم. گویا شخصیت های قهرمان و کاریزماتیک در فرهنگ ما یک بار ظهور و یکباره افول می کنند. نخبه پروری ما مانند نخبه کشی ماست.

در کویر سیاست هواداران میرحسین موسوی، شب شنبه بهت زده می مانند. چرا که بهت و ابهت، مات و کیش، شاه و گدا، دروغ و صداقت و عزلت و ذلت وارونه می شوند چه که تناقض در رأی نمایان می شود.!!

شهرآشوب سیاسی

شهرآشوب سیاسی

تردیدی نیست که وضعیت سیاسی- اجتماعی انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال آینده هم از چهار سال گذشته متفاوت خواهد بود و هم به تکرار سال 76 نخواهد انجامید. ما با رویکردی بسیار متفاوت از دوره های پیشین روبه رو هستیم و باید به انتظار پیامدهای مختلفی نشست. اما دلایل این آثار را می توان در موارد زیر رصد کرد.

1- تک صدایی های حاکم بر انتخابات چند دوره ی اولیه ی انقلاب در سال 1376 در قالب آراء سلبی و نفی رقیب به صورت مرموز و پیچیده ای به یک هنجار سیاسی بدل شد. چنان که تکرار آن در سال 1384 در مرحله ی دوم به وضوح قابل مشاهده بود. نه گفتن به یک کاندیدا به معنای پذیرش کاندیدای رقیب در تمام جنبه ها تلقی شد و این حاصل تلاش عده ای در جهت تخریب نیروهای با سابقه و ماندگار انقلاب صورت گرفت و اکنون هم که آقای خاتمی به ریسک هاشمی گونه ای دست زده است، آثار تخریب و تضعیف ایشان ظهور یافته است. پس این که می گویند: انقلاب نیروهای خود را از بین می برد، سخن گزافی نیست. نه ناطق نوری مستحق این گونه برخوردها بود و نه هاشمی رفسنجانی صلاحیت این تخریب ها را داشت و نه اکنون خاتمی باید مورد تضعیف قرار بگیرد. چرا که هنر انقلابیون حفظ نیروهای برجسته و پرتوان و پذیرفتن برخی کاستی ها و اشتباهات آنهاست. بعضی از نوکیسه ها و تازه به دوران رسیده های دولت نهم تصور می کنند تنها حامی اسلام و برپادارندگان عدالت آنانند ودیگران هیچ حظ و بهره ای از خدمت و سلامت ندارند. زهی خیال باطل!

البته با دو بار تجربه ی این هنجار سیاسی در دوره ی دهم انتخابات نمی توان از این ترفند برای حذف رقیب بهره گرفت. این بار حنای تجربه ی مذکور کم رنگ شده است و قابلیت تست زدن ندارد.

2- ما در انتخابات دهم با تکثر و تعدد کاندیداها در دو جبهه ی اصلاح طلبان و اصولگرایان مواجه خواهیم شد. هر فردی با توجه به تصویری که از خود و دیدگاهش دارد، وارد عرصه خواهد شد. و احمدی نژادگونه در خیال پیروزی به سر می برد و عده ای هم با استفاده از کارشناسان سیاسی و مشاوران اجتماعی و مصاحبه های ساختگی و نظرسازی های قلابی در این شهر آشوب سیاسی به موفقیت خود می اندیشند. هر چند این کشمکش های سایتی و مطبوعاتی و جناحی تا اواخر اردیبهشت در فضای کشور طنین انداز خواهد شد ولی در اوائل خرداد ماه شکل ورود به انتخابات متفاوت می شود و به رغم کاندیداهای متعدد، دو گروه اصلاح طلب و اقتدارگرا برای اتفاق بر یک گزینه تلاش خواهند کرد و پیش بینی می شود که فضا دوقطبی خواهد شد. چنان که اکنون در جبهه ی اصلاحات با سه گزینه ی مهم و مطرح روبه رو هستیم. شجاعت و چانه زنی کروبی، نگاه گفتمانی خاتمی و دغدغه های موسوی، احزاب سیاسی و افراد حقیقی را در قالب مصاحبه ها و بیانیه ها به سوی خود دعوت می کند. کروبی با روزنامه اعتمادملی یکه تاز میدان مطبوعاتی است. هر چند گاه از موسوی و خاتمی در نشریه ی خود یاد می کند ولی محور مباحث سیاسی خود او و نقد دو دیدگاه دیگر بدون تخریب چهره ی آنهاست. از طرفی دو روزنامه ی اعتماد و آفتاب یزد هم تا حدودی همین رویه ی را دنبال می کنند اما تصور می رود این نگاه ژورنالیستی تا برآمدن برنامه ها و سفرهای استانی کاندیداها ادامه یابد و در پایان ماجرا با سعه ی صدر و لحاظ منافع ملی با رایزنی و وساطت بزرگان قوم خصوصا با توجه به تجربه ی تلخ 84 بر روی یک فرد کلیک شود و او میدان دار اصلی جناح اصلاح طلب گردد. در مقابل جناح رقیب هم همین سرنوشت دارد اما چگونه خود دانند.

3- به نظر می رسد بداخلاقی های انتخاباتی در این دوره به اوج خود می رسد و گاه به درگیری های لفظی و فیزیکی می انجامد. به قول شمس الواعظین وقتی تقوا را با وایتکس شسته اند بداخلاقی ها که سهل است بی حرمتی ها هم موجه جلوه می کند. شب نامه ها و عکس های مونتاژ شده به برکت تکنولوژی تصویر، فضای سیاسی را آلوده خواهد کرد و تشخیص قسم حضرت عباس و دم خروس مشکل خواهد شد.

اکنون که عده ای راست راست دروغ می گویند و با آمارهای غلط تلاش سه دهه ی انقلاب اسلامی ایران را با نگاه عدالت خواهانه و مهرجویانه به نفع خود و جناح حاکم مصادره می کنند و پروژه هایی چون انرژی اتمی بوشهر و انرژی هسته ای نطنز را دستآورد دولت نهم تلقی می کنند، چگونه می توان توقع داشت که برای حذف رقیب از عناصر غیراحلاقی بهره نگیرند. در مقابل رقیبی است که خارج از گود سیاست و قدرت به بازسازی و رفع نواقص خود مشغول است و هیچ روزنامه و نشریه ای به طور رسمی در اختیار ندارد و سایت هایش فیلتر شده اند و تنها به تعامل به توده دل خوش کرده است.

البته ارائه ی این تصویر شهرآشوب سیاسی از انتخابات دهم به نفع کسی نیست و بیان آن نه در جهت تشویق و ترغیب به آن است بلکه باید در صدد کاستن از این تصور شد. تیرهایی که باید در جهت دشمن مشترک خارجی خرج شود، نباید متوجه نیروهای داخلی کرد. از دست دادن توان و تلاش های افراد خدمتگذار به ضرر جامعه و توده ی مردم است. و آیندگان قضاوت درستی نسبت به ما نخواهند داشت. ما باید برخی کاستی ها و عصیان ها را بپذیریم.

آنجا که برق عصیان بر آدم صفی زد/ ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی

تخریب و تضعیف ها گاه به عکس العمل معکوس منجر می شود. رعایت اخلاق و انصاف در بیان آمار و اخبار لازمه ی زیست مسلمانی است. من هیچ وقت آمار راهپیمایی خانوادگی در بندرعباس را که رقم ده هزار نفری را به یک میلیون ارتقاء داده بودند، فراموش نمی کنم. چنان که هنوز نتوانسته ام باور کنم که چگونه ساخت ده خانه ی بهداشت در سال جاری می تواند به صد و ده تبدیل شود.

تجربه های زندان

تجربه های زندان

خواندن و نوشتن من در باره ی نلسون ماندلا از آنجا شروع شد که داشتم مصاحبه ای از خانم مارتا ناسباوم، فیلسوف معاصر آمریکایی، در باره ی کتاب تازه چاپ شده اش به نام «سنت فکری جهان وطنی، آرمانی والا اما ناقص» را می خواندم. وی تأثیرپذیری خود را از شخصیت هایی چون مهاتما گاندی و نلسون ماندلا به عنوان منابع اصلی یاد می کند و می گوید: در کتاب اخیرم در باره ی خشم، به خودم اجازه دادم مفصلا در باره ی ماندلا صحبت کنم هر چند به هیچ وجه ادعای تخصص در فلسفه ی افریقا ندارم. فکر می کنم ماندلا همیشه برای مخاطب بین المللی می نویسد. او همیشه به انگلیسی می نوشت.خوشبختانه تمام نوشته های او را خواندم از جمله نامه های زندانش. حتی از زندان او در جزیره ی روبن دیدن کردم.

من هم سراغ کتاب «راه دشوار آزادی» خاطرات نلسون ماندلا با ترجمه ی مهوش غلامی رفته و آن را مطالعه کردم. از جملات کتاب برمی آید که ماندلا آن را پس از رهایی از زندان، بر اساس یادداشت های دوران حبس نوشته است. این کتاب در یازده فصل تنظیم شده است.

در فصل اول از دوران کودکی تا جوانی سخن می گوید. این که در روستا زاده شده است و برای ادامه ی تحصیل ناچار شده به شهر هجرت کند. از این که در هر مرحله از زندگی موفقیت هایی را کسب کرده احساس شعف می کند. ماندلا می گوید: من از این که غرور دیگران را بشکنم، پرهیز می کردم و از تحقیر و آبروریزی همسالان خود تنفر داشتم.(ص 22)

تصور می کنم از نکات بسیار آموزنده ی شخصیت های بزرگ، واکاوی دوران کودکی آنهاست. برای روان شناسانِ کودک ضروری است که دغدغه ها و سرگرمی های دوران خردسالی آنها را خوب بشناسند و رمز ماندگاری و کاریزمایی آنان را دریابند. از طرفی بازی های دوران کودکی سرمشق خوبی برای بررسی یک شخصیت است. از بازی هایی چون قایم با شک و گرگم به هوا که گویا در میان همه ی ملل جاری است، بگذریم. برخی بازی ها در شخصیت پردازی بزرگان مؤثر هستند.

نکته ی مهم دیگر این که میزان رعایت چارچوب آداب اخلاقی و اجتماعی در دوران کودکی شکل می گیرد به گونه ای که افراد موفق از پاره ای ناهنجاری ها پرهیز و به رفتارهای مثبت گرایش پیدا می کنند.

ماندلا از دوران کودکی یاد گرفت که انسان دیگری باشد و در جدال با سرنوشت، شخصیت اصلی خود را باز یابد. مقاومت در برابر ناملایمات از او مردی ساخته بود که بشریت مانند او را کمتر دیده است. 90 سال ایستادگی در مقابل زور و زندان و فقر و فلاکت از او شخصیتی مقاوم و کاریزماتیک ساخت.

همواره شکرگزار خداوند به خاطر وجود افرادی است که در قالب دوست یا دشمن اسباب پیشرفت او را فراهم کرده اند. از شکست های اجتماعی و سیاسی خود به مثابه ی پلی به سوی خوشبختی درس می گیرد. همواره می خواسته کسی باشد متفاوت، از هوش و ذکاوت با پشتکار زائدالوصف خود، به منزله ی پلی محکم برای پیمودن مسیر موفقیّت بهره برده است.

نشانه های یک شخصیت کاریزماتیک، هوشمندی و دیگرگرایی در عین ساده زیستی و پارسایی است. ماندلا یک مسیحی معتقد و مبارز در طول بیش از 90 سال از عمر خود، همواره بر پیمانی که بین خود و ملتش بسته بود، وفادار ماند. پس از 27 سال تحمل زندان و دوری از زن و فرزند به جامعه برمی گردد و در رأس قدرت، یعنی ریاست جمهوری افریقای جنوبی قرار می گیرد و شگفت این که بعد از اتمام یک دوره، برای همیشه با قدرت خداحافظی می کند و به زندگی شخصی خود باز می گردد. گویا برای او قدرت و ریاست جز ابزاری برای حمایت از توده ی زجرکشیده سیاه پوست افریقایی و نجات آنان از تبعیض نژادی نبود.

دو فصل کتاب «راه دشوار آزادی» در باره ی تجربه های زندان حکایت گذر زمانی است که باعث ساختن شخصیت نلسون ماندلا شده است. او از آثار مثبت زندان و امید به آینده سخن می گوید. یادآوری فرازهایی از آن خالی از لطف نیست.

فصل هشتم، زندان روبن آیلند، سال های تیره و تار

- یکی از نخستین کارهایی که من انجام دادم، درست کردن یک تقویم روی دیوار سلولم بود. از دست دادن حس زمان، شیوه ی راحتی برای از دست دادن درک و حتی سلامت عقل است./504

- من اساسا شخصی خوشبین هستم. نمی توانم بگویم که این خصلت من ذاتی است یا اکتسابی. فایده ی خوشبینی این است که شخص سربلند می ماند و به جلو می رود. لحظه های تیره و تارِ زیادی در عمرم پیش آمد که ایمانم به انسانیت را در محک آزمون قرار داد اما من هیچ گاه خود را تسلیم ناامیدی نکردم. چون مرگ و شکست در چنین راهی غنوده اند./507

- وقتی نامه ها وارد می شد، مایه ی تسلی بود. نامه مثل باران تابستانی بود که می تواند حتی بیابان را شکوفه زار کند. وقتی مقامات نامه ای را به من می دادند برعکس آن طور که میل باطنی ام بود، با شتاب جلو نمی رفتم و آن را از دست آنها نمی قاپیدم. بلکه به شیوه ای آرام و خونسرد آن را می گرفتم با وجودی که دوست داشتم آن را همانجا پاره کنم و بخوانم اما به مقامات اجازه نمی دام از دیدن اشتیاق و خوشحالی من احساس رضایت کنند. به آهستگی به سلولم باز می گشتم گویا کار دیگری دارم که باید قبل از باز کردن نامه آن را انجام دهم./ 518

- من به این نتیجه رسیده ام که اگر شخصی بتواند روحیه ی خود را حفظ کند حتی وقتی بدن او مورد آزمایش قرار دارد، می تواند شرایط غیرقابل تحمل را نیز تحمل کند. اعتقادات حکم رمز بقاء در برابر محرومیت هاست و حتی وقتی شکم شما خالی است، روحیه ی شما می تواند قوی باشد./ 539

- هیج جنبه ای به جز یک مورد، در زندگی در زندان وجود ندارد که خوشایند باشد. آن یک جنبه استثنایی نیز این است که شخص اوقات زیادی برای فکر کردن دارد./ 555

- زمان برای زندانیان متوقف و راکد به نظر می رسد اما برای افرادی که در خارج از زندان هستند، زمان لحظه ای متوقف نمی شود/574

- مرگ مادر باعث می شود که شخص به عقب بنگرد و زندگی خودش را ارزیابی کند./575

فصل نهم: روبن آیلند، روزنه های امید

- کشیش شفر از یک جنبه با دیگران فرق داشت او برخورد علمی با مذهب داشت. از نظر من این عمل او بسیار جالب بود. بسیاری از مردم از علم برای بی ارزش کردن مذهب استفاده می کنند اما او از علم برای تقویت و بالابردن سطح اعتقادات خود کمک می گرفت./585

- زندان نوعی بوته ی آزمایش بود که شخصیت فرد را مورد آزمایش قرار می داد. برخی تحت فشار زندان، مقاومت و اراده از خود نشان می دادند در حالی که دیگران کمتر از آنچه که قبلا به نظر می رسیدند، مقاوم بودند/586

- هرگز شناخت یک مرد، شخصیت او، اصول او حتی داوری او، میسر نیست تا آن که قدرتمند شود و بر مردم حکومت کند، قانون گذاری کند، تجربه، محک آزمون است./588

- ظاهرا خونسردترین و بی رحم ترین افراد، در نهاد خود اثری از مهربانی و شفقت دارند. و اگر روی آنها اثر گذارید، می توانند تغییر پیدا کنند./596

- برای دوام آوردن در زندان شخص باید راه هایی برای احساس رضایت از زندگی روزانه اش بیابد./629

- من از تماس با خاک(کشاورزی) به عنوان پادزهری برای کارهای فکری لذت می بردم/630

- من همیشه معتقد بوده ام که ورزش نه تنها کلیدی برای سلامتی است بلکه راهی برای نیل به آرامش خاطر است... ورزش موجب رفع تشنجات می شود. تشنج و بحران دشمن آرامش است. ورزش یکی از برنامه های همیشگی زندگی ام است. در زندان داشتن روزنه ای برای خالی کردن ناراحتی ها و نومیدی ها کاملا ضروری بود./631

- باغچه یکی از اندک چیزهایی در زندان است که شخص می تواند آن را کنترل خود داشته باشد. کاشتن یک دانه، مشاهده ی رشد آن، مراقبت از آن و بعد، برداشت محصول احساس رضایتی ساده اما بادوام به شخص می دهد. این احساس که نگهبان و متولی این قطعه ی زمین کوچک است به انسان طعم آزادی را می بخشد./630

- من اکنون به جای آن که در کتاب های بزرگ یا در باره ی قانون قراردادها غرق شوم، شیفته ی رمان ها شده بودم./633

- همه ی رمان های ممنوع نشده نادین گوردیمر را خواندم و مطالب زیادی در باره ی احساسات لیبرال سفید پوست ها فرا گرفتم. من بسیاری از آثار رمان نویس های آمریکایی را خواندم و به ویژه کتاب «خوشه های خشم» نوشته ی جان اشتاین بک را به خاطر می آورم که در آن بین فلاکت های کارگران مهاجر در این رمان و کارگران و کشاورزان خودمان شباهت های زیادی یافتم. کتابی که من بارها خواندم کتاب «جنگ و صلح» اثر تالستوی بود./634

- این رسم ماست که پدر بزرگ باید نام نوزاد(نوه) را انتخاب کند و من نام زازیوه -یعنی امید- را برای او انتخاب کرده بودم. این نام معنای خاصی برای من داشت. چون در تمام سال هایی که در زندان بودم، امید هیچ گاه مرا تنها نگذاشته بود و حالا نیز هیچ گاه آن را از دست نمی دهم./638

- در زندان انسان وقت دارد تا گذشته را مرور کند و خاطرات آن هم دوست و هم دشمن فرد می شود. خاطرات من هم مایه ی شادی و هم باعث اندوه من می شد. زندگی من در رؤیا بسیار غنی شد و به نظر می رسید من تمام شب را در حال دوباره تجربه کردن فراز و نشیب های روزهای قدیم می گذرانم./639

- من همیشه یه روزی فکر می کردم که آزاد خواهم شد. بارها در باره ی این که دوست دارم چه کاری انجام دهم خواب و خیال می بافتم. این یکی از مطبوع ترین راه ها برای گذراندن وقت بود./640

- این فیلم ها(ی سینمایی) وسیله ای فوق العاده برای انحراف اذهان و فرار کردن از محیط غم افزای زندگی در زندان بود. مانند زورو 1920، کلئوپاترا، ده فرمان، شاه و من. از فیلم شاه و من خیلی لذت بردم. چون از نظر من این فیلم درگیری بین ارزش های شرق و غرب را شرح می داد و به نظر می رسید این مفهوم را در بردارد که چیزهای زیادی است که غرب باید از شرق یاد بگیرد.

- زندان به مثابه ی نقطه ی راکدی که در یک دنیای متحول است و خیلی راحت در زندان می توان در همان نقطه ای که هستید باقی بمانید. در حالی که دنیای خارج به حرکت خود ادامه می دهد.

- من همیشه سعی کرده ام ایده های نو را با فکر باز پذیرا شوم و به این دلیل که یک موضع گیری جدید یا متفاوت است، آن را رد نکنم./646

- مشاهده ی ترس و انزجار در صورت شهروندان معمولی هنگام گذشتن از کنار یک محکوم، تجربه ی تحقیر کننده ای است، دوست داشتم در آب بپرم و پنهان شوم اما نمی توانستم./648

- سال قبل(1980) در هند جایزه ی حقوق بشر جواهر لعل نهرو را به من داده بودند و این نشانه ی کوچک دیگری حاکی از تجدید حیات و اوجگیری مبارزه بود./651

- گاهی اوقات صبح ها که به حیاط زندان قدم می گذاشتم به نظر می رسید همه ی موجودات زنده ی آنجا، مرغ های دریایی و دم جنبانک ها، نهال ها و حتی ساقه های خم شده ی علف ها لبخند می زنند و در نور آفتاب می درخشند. در چنین اوقاتی بود که من زیبایی حتی این گوشه ی کوچک و محصور دنیا را به چشم می دیدم و حس می کردم و می دانستم که روزی من و مردم من آزاد خواهیم شد./652

- در زندان، انسان فقط تا یک نقطه ی مشخص می تواند سؤال کند و در برابر دستوری مقاومت کند. بعد از آن تسلیم می شود.

- وقتی دیگر زندانیان از رفتن ما با خبر شدند، هیاهویی در راهرو به راه افتاد اما وقت کافی برای خداحافظی مفصّل از افرادی که سال ها دوست ما بودند، وجود نداشت این یکی دیگر از نکات تحقیرآمیز و شرم آور زندگی در زندان است. رشته های دوستی و وفاداری نسبت به دیگر زندانیان برای مقامات زندان ارزشی ندارد./656

ازدواج سفید

ازدواج سفید را نمی توان نادیده گرفت

به گزارش دلفین، ازدواج را می‌توان مهم‌ترین پیوند و توافق اجتماعی بین انسان‌ها دانست. ازدواج در فرهنگ‌ها و جوامع مختلف به شیوه‌های متنوع و بر اساس آداب و رسوم خاص خود، برگزار می‌شود. بنا بر باورهای دینی ما، زوجیّت بر تمام نظام هستی حاکم است و انسان‌ها نیز از این قاعده مستثنا نیستند و ازدواج تنها به این زوجیّت، استحکام و رسمیت می بخشد.

اما آنچه توجه ما را به این مقوله که از پیدایش انسان تا آخر الزمان ادامه دارد، جلب کرده، پیچیدگی های آن در دنیای مُدرن و زمان حال است. امروزه با پیشرفت همه جانبه دنیای پیرامون، قوانین شرعی و حقوقی ازدواج نیز رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است و ما هر روزه شاهد بحث در زوایای مختلف این پدیده فردی و اجتماعی، از سن ازدواج گرفته تا حق طلاق و برابری زوجین و باقی مسائل هستیم.

در کشور ما که قوانین اسلامی حکم‌فرما و فرهنگ غالب مردم، فرهنگ اسلامی-ایرانی است، کشمکش میان افکار مدرن و امروزی، با عقاید اسلامی و فرهنگ و سنت‌های خاص ازدواج ایرانی، بیشتر به چشم می‌آید و این امر ازدواج و زندگی زناشویی را به یک چالش تبدیل کرده است. شاید با قبول این که امروز دیگر بسیاری از جوانان پیرو عقاید و سنت‌های دیرین نیستند و خواه نا‌خواه دنیای بیرون بر عقاید و تصمیمات آنان تأثیر گذاشته است، بهتر بتوانیم با این چالش رو به رو شویم و برای معضلاتی چون طلاق یا بالا رفتن سن ازدواج راه حلی کارساز ارائه دهیم. امروز زمان آن رسیده است که ازدواج به عنوان امری انسانی و فطری شناخته شود و از قید و بند سنت‌ها و رسوم غلط رهایی یابد.

ازدواج برای جوانان به یک ریسک تبدیل شده است

حجت الاسلام و المسلمين عباس فضلى در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار دلفین در رابطه با موانع ازدواج در هرمزگان، بیان کرد: شرایط عمومی و اقتصادی کشور ازدواج را نه تنها برای جوانان هرمزگان، بلکه برای تمام جوانان کشور به یک ریسک تبدیل کرده است.

وی سنت‌های دست و پا گیر و پرهزینه، به‌ویژه در هرمزگان را دلیل بر عدم رغبت جوانان به ازدواج برشمرد و گفت: سنت‌های عرفی پر هزینه‌ای برای ازدواج در هرمزگان به ویژه شرق استان رایج است که باعث شده فریضه ازدواج، بسیار مشکل و پر هزینه باشد.

وی همچنین این عقیده را که ازدواج خلاف مد الان است را نکوهش کرد و بیان داشت: امروزه متأسفانه جوانان ما ازدواج را خلاف مد و کلاس روز می‌دانند برای همین سن ازدواج را به تأخیر می اندازند.

خانواده‌های روستایی به ازدواج دختران دید اقتصادی دارند

حجت الاسلام فضلی سن مناسب برای ازدواج را زمانی دانست که فرد به خودآگاهی برسد و تصریح کرد: برای ازدواج باید آگاهی اجتماعی و خود آگاهی در دختران و پسران تقویت شود و باید جوانان به مرحله ای برسند که بتوانند مستقل از خانواده و جامعه تصمیم درست را اتخاذ کنند.

وی جوانان را تشویق کرد که قبل از تصمیم به ازدواج در خصوص خودآگاهی و مسئولیت‌های بعد از ازدواج مطالعه کنند و بعد از ازدواج نیز شرایط جدید را پذیرا و مسئولیت‌پذیر باشند.

این روحانی از ازدواج در سنین پایین ابراز تأسف کرد و گفت: متأسفانه در قسمت‌های شرق استان این پدیده بیشتر دیده می شود که حتی اگر منجر به طلاق نشود، در این میان دختران هستند که قربانی می‌شوند.

وی شرایط در روستاهای دور افتاده را بد ارزیابی کرد و ادامه داد: ما شاهد این مسئله هستیم که در روستاهای دور افتاده، بخصوص شرق استان، به دختران به دید اقتصادی می‌نگرند و ازدواج آن‌ها را جبران بخشی از کمبود مالی و فقر می‌دانند.

جامعه امروزی اقتضای خودش را دارد

حجت الاسلام و المسلمين فضلى با اشاره به مقتضیات دنیای کنونی، اظهار داشت: جوانان باید علاوه بر احترامی که برای پدر و مادر خود قائل هستند، به استقلال فکری برسند و اجازه ندهند برای ازدواج‌شان شخص دیگری تصمیم گیری کند. وی تاکید کرد: زمانی که شخص خودش دست به انتخاب بزند، به طور حتم راحت‌تر با این انتخاب کنار می‌آید و بهتر با مشکلات زندگی مشترک رو‌به‌رو می‌شود.

باید به کف مطالبات تن داد

این روحانی دلیل خیلی از اختلافات را تصویر ذهنی آرمانی از شریک زندگی دانست و بیان کرد: ازدواج یک امر انسانی است نه آرمانی و باید به کف مطالبات تن داد. وی با بیان اینکه در مدگرایی‌های شهری و غربی روابط به‌گونه‌ای دیگر تعریف می‌شود و جامعه ما یک جامعه ی دینی است، افزود: دختران و پسران به شرایط آرمانی نمی‌رسند و باید بعد از ازدوج با شرایط و امکانات موجود کنار بیایند و بیشتر از نداشته‌ها، به داشته‌های همسر خود نگاه کنند.

ازدواج سفید را نمی‌توان نادیده گرفت

حجت الاسلام و المسلمين فضلى با اشاره به پدیده ی ازدواج سفید که در کشور به‌ویژه در بین دانشجویان، در حال افزایش است، گفت: نمی‌توان این موضوع که هم اکنون در کشور در حال رشد است را ردّ کرد یا نادیده گرفت. وی در این خصوص عقیده خود را این طور شرح داد: اگر این مسئله تنها برای شناخت بیشتر و به قصد ازدواج باشد که در انتها نیز به ازدواج ختم شود، مفید است، اما اگر تنها برای لذت و برآورده کردن امیال و ارضای خواسته‌ها باشد، قابل قبول نیست.

حجت الاسلام فضلی خاطرنشان کرد: نباید فراموش کنیم که عموما قربانیان این نوع روابط، زنان و دختران هستند.

انسان خردمند

انسان خردمند

یکی از خصیصه های تاریخ، به عنوان یک رشته ی علمی، این است که هر چه یک دوره ی تاریخی را بهتر بشناسیم؛ دشواری بیشتری برای توضیح علت وقایع تاریخی آن دوره خواهیم داشت. آنهایی که فقط اطلاعات سطحی از یک دوره ی معین دارند؛ بیشتر بر آن اند تا تمرکز خود را تنها بر آن احتمالی بگذارند که بعد ها محقق شد. یک داستان مرتب و منظم ارائه می دهند تا از طریق بازنگری و بازاندیشی، توضیح دهند که چرا آن نتیجه ی اجتناب ناپدیر بود. آنهایی که اطلاعات عمیق تری از یک دوره دارند؛ راجع به راه های پیموده نشده مطلع تر هستند.

در واقع، کسانی که آن دوره را بهتر از همه می شناختند، یعنی آنهایی که در آن زمان زندگی می کردند؛ از همه بی خبرتر بودند.... یک قاعده ی محکم تاریخی وجود دارد که می گوید آنچه هنگام بازنگری تاریخ اجتناب ناپذیر می نماید؛ در زمان خودش به هیچ وجه واضح و بدیهی نبوده است. امروزه هم همین طور است.(انسان خردمند، یووال نوح هراری ص 333)

بر اساس قاعده ی اول، هر گونه اظهار نظر پیرامون رخدادهای تاریخی، نیازمند اطلاعات و آگاهی های بسیاری است که سال ها پس از وقوع آنها قابل تحلیل و پردازش است. گویا در گرد و خاک ناشی از وقوع حادثه، همه چیز در پرده ای از ابهام است. و تنها پس از فروکش کردن غبارهای برآمده، می توان به اظهار نظر و تجزیه و تحلیل تاریخی تن داد. تازه این هم باید مستند به دلایل متقن و اسناد قطعی الصدور باشد. در غیر این صورت هر گونه داوری تاریخی، ناشی از حدس و گمانی است که از سوی تحلیلگر طرح می شود.

اما بر مبنای قاعده ی دوم، قضاوت و داوری همعصران حادثه، به خاطر سطحی نگری و سوگیری های فرقه ای و یک جانبه نگرانه، نمی تواند ما را به مقصد و مقصود بازیگران عرصه، رهنمون کند. چرا که آنان بر همه ی ماجرا اشراف نداشته و فقط به بخشی از پدیده ها و رخدادها وقوف دارند.

بنابراین هر گونه تحلیل رویدادهای تاریخ، منوط به گذر زمان و بررسی همه جانبه ی آن حوادث و پیش آمدهاست. چنان که هر گونه اظهار نظر پیرامون شخصیت های موثر و یا کاریزماتیک تاریخی هم نیازمند وارسی مؤلفه های موجود است. از این رو داوری در باره ی حوادث و بازیگران عرصه ی تاریخ بسیار مشکل و طاقت فرساست.

جمله پایانی هراری، مبنی بر این که امروز هم همین طور است. دلیل دیگری بر سطحی نگری تحلیل گران عرصه ی عمومی است. شاید برآیند نظرات تا حدودی بتواند ما را از بن بست های زمانه خارج کند. مراجعه به آراء مردم(رفراندوم) پس از تبیین حوادث توسط کارشناسان مربوطه، یکی از راه های گذر از پیچ های تاریخی یک ملت است. راهکاری که حاصل سالها تجربه ی دمکراسی و آزادی سیاسی بوده است. اما نتیجه ی رفراندوم هر چه باشد؛ متوجه تمامی افراد جامعه است و شخص خاصی مورد شماتت قرار نمی گیرد.

سرشت و سرنوشت

سرشت و سرنوشت

این کتاب نوشته ی کریم فیضی در شرح زندگی و افکار دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی است. هر چند عنوان پر طمطراقی دارد ولی از نظر محتوا ضعیف است و در راستای گفتگوهای جناب آقای کریم فیضی با بزرگان معاصر است این بار سراغ دکتر دینانی رفته تا زندگی و افکارش را شرح دهد. پیش از این دو کتاب یکی به نام «هستی و نیستی» در باره ی رباعیات عمر خیام و دیگری به نام «شعاع شمس» در دو جلد پیرامون اشعار مولانا در دیوان شمس از همین نویسنده با توضیحات دکتر دینانی مورد مطالعه قرار داده بودم که به اعتراف دینانی بدون مراجعه به کتب و بر اساس ذهنیات شکل گرفته است. به حاشیه رفتن های مکرر و خروج از بحث اصلی یکی از دلائل ضعف این آثار است و من توصیه به خوانندشان نمی کنم. کتاب دیگری از نویسنده در باره ی زندگی و اندیشه دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن به نام «زندگی عشق و دیگر هیچ»- نامی که قبلا عنوان کتاب روانشناسی لئو بوسکالیا با ترجمه مهدی قراچه داغی بود- نیز خواندم که آن هم وارد جزئیات زندگی فرد شده و چیزی نصیب خواننده نمی کند. البته من از گفتگوهای بزرگان اندیشه لذت می برم مانند همان مصاحبه هایی که در کیهان فرهنگی دهه ی شصت با شخصیت های برجسته کشوری- که بیشتر آنها اکنون روی در نقاب خاک کشیده اند- شده بود. معمولا آن نشست ها با تنی چند از شاگردان استاد صورت می گرفت و زوایای مختلف زندگیش گشوده می شد اما متأسفانه مصاحبه های فیضی آن حس را به خواننده منتقل نمی کند. و چنگی به دل نمی زند.

به انتظار حماسه ای دیگر

به انتظار حماسه ای دیگر*

دوم خرداد به عنوان یک واژه در ادبیات سیاسی ایران ثبت شده است. ظهور همین واژه سبب شد که جبهه ای به نام جبهه ی دوم خرداد نیز به واژگان سیاسی معاصر اضافه شود تا کلمه ی ترکیبی حماسه ی دوم خرداد نیز در اذهان عمومی جامعه تداعی گردد. واقعا هم حماسه بود. حماسه ای که بوی آزادی و دموکراسی و جامعه ی مدنی را طنین انداز کرد. حرکتی که با نه گفتن به کاندیدای رقیب و بله گفتن به کاندیدای رفیق شکل گرفت. دوم خرداد بغض ترکیده ی ملتی بود که با نه ای آغاز و به بله ای ختم شد.

دوم خرداد حرکتی خودجوش و پرخروش علیه تفکری بود که به دنبال بله گرفتن جبری و خودساخته و پرداخته ای بود که با پاسخ نه ای قوی روبه رو شد. تمام تجهیزات دولتی و حتی امکانات استانداری ها که متولی برگزاری انتخابات در کشور بودند مستقیما وارد عرصه شدند تا رای مثبتی برای کاندیدای خود تصاحب کنند. چه امضاهایی که در قالب برگزاری مراسم مذهبی در جهت نفی رقیب و تأیید کاندیدای مورد نظر از افراد گرفته شد. چه پول هایی که در جهت تبلیغات منفی و کارناول های عاشورایی برای تخریب رقیب هزینه شد تا اراده ی ملتی که خواستار تغییر وضع موجود به وضع مطلوب بود، در هم بشکند اما در کمال ناباوری و در اوج شکوفایی بغض های ترکیده تبدیل به یک فریاد رعدآسایی شد و خاتمی سمبل این فریاد در دل سکوت شب در صبح سوم خرداد طلوع کرد. همان سوم خردادی که باز به دست فرزندان همین ملت غیور در سال 61 در عملیات غرور آفرین بیت المقدس منجر به فتح خرمشهر، نماد مقاومت و پیروزی شد. شهری که پس از آزادی نوای «ممد نبودی ببنی شهر آزد گشته» در آن طنین انداز شد و مسجد جامع آن که قریب دوسال گلوله باران شده بود گلباران شود و باردیگر آوای اذان از گلدسته های شکسته و تیرخورده ی آن به گوش رسد. رزمندگان از شوق فتح بر بالای مسجد فریاد مقاومت سر دادند و ملتی را به شادمانی و غرور و عزت دعوت کردند

حماسه ی سوم خرداد به دست همین ملت در اوج ناامیدی ها ناباوری ها ، روزه رشادت و شهادتی گشود که پیروزی در جنگ نابرابر را قطعی کرد. پیش از این عملیات حصر آبادان توسط همین رزمندگان شکسته شد و این بار بزرگترین حماسه ی جنگ رقم خورد.حماسه ی سوم خرداد حماسه ای صرفا نظامی نبود. آنجا نیز بغضی ترکید و فرزندان غیور این مرز و بوم بر بام پیروزی و سرافرازی ایستادند و ندای لبیک یا خمینی را سردادند. نهضتی دیگر این بار در جنگ به وقوع پیوسته بود و پاسداران رشید اسلام، بسیجیان دلاور و ارتشیان غرورآفرین حماسه ای بس بزرگ و فراموش ناشدنی را آفریدند.

در سال 1376 حماسه ی دوم خرداد به سوم خرداد گره خورد و شادی امت دوچندان شد. این بار نیز عزمی ملی، پیروزی بزرگی را به ارمغان آورد و ملت خود را پیروز میدان کرد. من نمی دانم چرا برخی اصرار دارند که دوم خرداد را در تقابل با سوم خرداد قلمداد کنند و این دو حماسه را در برابر یکدیگر قرار دهند. حماسه ها را ملت ها می آفرینند نه دولت ها. حماسه ها بغض ترکیده ی ملتی است که با خلق لحظه های ناب در پی پیروزی دیگرند. و این بار 22 خرداد سال 1388 به انتظار حماسه ای دیگر باید نشست.

----------------------

* منتشر در ندای هرمزگان دوشنبه 4 خرداد 1388

ترین ها در مناظره ها

ترین ها در مناظره ها*

جعفر مرادی شهدادی یکی از نویسندگان خوش ذوق هرمزگانی کتابی دارد به نام «ترین های استان هرمزگان» در این کتاب به اولین و آخرین و بهترین و زیباترین انواع مواردی که خاص استان هرمزگان است اشاره می کند. البته ایشان بود که روز ملی خلیج فارس را مطرح کرد اما طرحش مصادره شد. در هر صورت کاربرد واژه ی «ترین» برای یک استان و ظرفیت های آن قابل پذیرش است ولی برای یک دولت و کارکردهایش آن هم در سطح جهانی نه فقط قابل قبول نیست بلکه امکان پذیر هم نیست. خصوصا کشوری از جنس جهان سوم که در دریای عقب ماندگی نسبت به جهان اول و دوم دست و پا می زند. البته حرکت به سوی پیش و برداشتن موانع و رفع مشکلات به صورت تدریجی و بهتر کردن اوضاع اجتماعی و اقتصادی در قالب آمار و ارقام کشوری قابل قبول و پذیرفتنی است ولی برای اثبات مدعا، در قیاس با دیگر کشورها و جهان هستی، نیازمند ارائه ی گزارش از سوی نهاد های بین المللی است.

پسوند «ترین» در ادبیات فارسی به اولین و برترین درجه از یک امر دلالت و گاه رابطه و نسبت بین دو چیز را مشخص می کند. یعنی وقتی یک فرد ادعا می کند که مثلا من بهترین کارگردان هستم به معنای این است که در میان افراد موجود و مطرح در کشور، در میان جمعی از هنرمندان شرکت کننده در یک همایش یا جشنواره او دارای مقام نخست شده است.

هر چند تعیین مقام نخست هم در میان حتی افراد شرکت کننده در مسابقه با اما و اگرهای فراوان روبه روست. از این رو اگر نسبت به کاربرد این پسوند در مسابقات و کنگره ها دقت نشود برگزارکنندگان مسابقه حسب معیارهای موجود در تعیین و انتخاب برترین فرد با اعتراضاتی مواجه می شوند.

از نظر معناشناسی و معرفت شناسی ما در جهان نسبیت ها زندگی می کنیم و ادعای برترین و بهترین برای هر امری با مشکل معرفتی مواجه است. کشف نظریه ی نسبیت توسط انشتاین در فیزیک نوین به عنوان بزرگترین پدیده ی شناختی قرن نشان از وجود نسبیت در جهان هستی دارد و اندیشه ها را هم شامل می شود. خلاصه این که ما در هر انتخاب و اعلام نام و یا کارکردی با این مشکل مواجه خواهیم شد که با چه چیزی و بر اساس کدام معیار سنجش شده است. و این خود یک نکته ی معرفت شناسی است.

از این رو عنوان «ترین» برای یک دولت گزاف به نظر می رسد و با گاف های بسیار همراه است. و واکنش های فراوانی را به دنبال دارد. این گونه ادعاها در نگاه اخلاقی معصوم نمایی است. به این که فردی نه فقط به خطای خود اعتراف نمی کند بلکه ادعای عصمت در حوزه ی عمل می کند و این ایده متأثر از توهم در مقام نظر است.

در جهانی که همه چیز به صورت شفاف و روشن قابل دریافت است این ادعاها قابل پذیرش نیست ما در دهکده ی جهانی مک لوهان به سر می بریم واژه های چون پاک ترین، سالم ترین، بهترین، سرافرازترین و ترین های دیگر برای کارکرد دولت و ملت، سخنی بس گزاف و از سر توهّم است. ما در جهان نسبیت ها به سر می بریم و زیباترین تعبیر در باره ی ارائه ی یک گزارش بهتر شدن نسبت به گذشته خود و جامعه است.

این که همه ی دولت های پیشین خیانت کار و خطاکار بودند ولی دولت چهارساله ی احمدی نژاد پاک ترین دولت است از جمله ادعاهای گزافی است که بر فرض صحت، نفی حاکمیت نظام جمهوری اسلامی و رشادت های امام خمینی(ره) و یاران اوست.

دروغ و عوام فریبی تا این حد که کارهای گذشته را انکار می کنند و همه ی پیشرفت ها را به خود نسبت می دهند. هیچ وقت یادم نمی رود در جلسه ای با حضور سیاسیون استان، استاندار وقت هرمزگان جناب آقای شیخ الاسلامی در ضمن سخنان ادعا کرد که در مدت یک سال از عمر دولت نهم و حضور من در استان فساد مالی در ادارات دولتی به صفر رسیده است. یعنی از نظر اداری ما سالم ترین و پاک ترین استان کشور هستیم و هر فردی یک مورد گزارش خلاف را بیاورد من به او جایزه می دهم ولی تاکنون یک نفر به من مراجعه نکرده است. یکی از دوستان گفت: هر کسی که در جایگاه شما نشسته همواره همین ادعا را داشته است ولی این خلاف واقع است. من گفتم: جناب آقای استاندار این سخن یک ادعا بیش نیست چرا که منبع خبری شما اداره ی کل بازرسی است که از میان کارمندان ادارات نماینده ای جهت بررسی وضعیت مالی و فساد همان اداره معرفی می شود و او برای حفظ موقعیت شغلی خود هم که شده است گزارشی علیه آن اداره ارائه نمی دهد. از طرفی اگر شما توانسته اید به مدت یک سال فساد ریشه دار جهان سومی که در کتاب «زنده باد فساد» دکتر ربیعی به آن پرداخته است از بین برده باشید، چیزی جز خیالبافی و توهم نیست و من مواردی سراغ دارم که به شما می گویم و از شما جایزه دریافت می کنم.

چگونه می توان فساد ماندگار و ریشه دار حتی در سطح جامعه خود را یک شبه و با یک فوت معجزه آسا خشکاند؟ پیامبر اسلام(ص) با آن همه تلاش نتوانست تمام رسوم جاهلیت را از کشور عربستان آن روز محو کند لذا برخی از تحلیلگران تاریخی یکی از علل بروز نبردهای پس از رحلت پیامبر را ناشی از رسوخ ایده ها و سنت های جاهلی در میان مردم می دانند تا آنجا که سید قطب فساد و نظام حاکم بر قرن بیستم را به جاهلیت پیش از اسلام تشبیه کرد. در هر صورت از فسادهای مالی در ادارات و ارگان های دولتی را می توان کاست ولی نمی توان خشکاند و این ادعایی بس گزاف است.

رئیس جمهور در مناظره ها دولت خود را بهترین و سالم ترین و پاک ترین دولت در طول تاریخ معرفی می کند. آیا این سخن گاف و گزاف نیست؟ مگر ممکن است این ادعا را داشت و با این همه اعتراض و اشکال مواجه شد؟ و همه را دشمن خود و انقلاب و اسلام پنداشت؟ معصوم نمایی از بدترین امور اخلاقی است.

آیا با بزرگ نمایی دولت کنونی و سیاه نمایی دولت های پیشین ما به نفی نظام نمی پردازیم؟ آیا مخالفان دولت از موافقان آمریکا و اسرائیل هستند؟ بیان هر گونه شاخص پیشرفت سبب سربلندی و سرافرازی ملت ایران است اما وقتی دو هفته پیش بانک مرکزی نرخ تورم را 25 درصد اعلام می کند ولی اکنون می گویند این رقم به 16 درصد رسیده است آیا این دهن کجی نیست؟

آیا می توان مشکلات جامعه ی خود را نادیده گرفت و به دنبال مدیریت جهانی بود و الگوی مدیریتی خود را به 60 کشور جهان اعلام کرد بدون آن که یکی از این کشورها معرفی شود؟

-------------------------

* منتشر شده در ندای هرمزگان چهارشنبه 20 خرداد 1388

الگوی اخلاقی مناظره

الگوی اخلاقی مناظره*

در فلسفه ی اخلاق مفهومی به نام «معصوم نمایی» وجود دارد که معنایش این است که فردی نه فقط خطا نمی کند بلکه نمی پذیرد که خطا کرده است. حال آن که انسان ذاتا گناهکار است و هیچ فردی نمی تواند ادعا کند که من خطا نمی کنم. اشتباه یک امر انسانی است. پیامبران و امامان هم به رغم این که دارای عصمت هستند ولی به ظلم نفس خود اعتراف کرده اند. چنان که در باره ی آدم و حوا آمده است ظلمنا انفسنا و حضرت موسی(ع) ظلمت نفسی گفته است و پیامبر اسلام(ص) لیغان قلبی سر داده است و حضرت امیر(ع) در دعای کمیل ظلمت نفسی حضرت موسی را به زبان آورده است. مفسراندینی در کاربرد این جملات در دعاها دو گونه برداشت کرده اند که یکی از آنها توسعه ی دایره ی خطاست.

البته با این اجمال گویی نمی توان به تشریح موضوع پرداخت و نیازمند مطالعه و بررسی کتب بسیاری است که پیرامون این عنوان نوشته شده است. ولی آنچه جامعه ی ایرانی ما را خصوصا در قالب ادبیات و تفسیر آیات و احادیث می آزارد، تلقی عصمت عملی از انسان ها و پذیرش خطاناپذیری آنهاست. یعنی در عین حالی که ما معتقد هستیم انسان ها ذاتا خطاکار هستند با وجود این خطای عملی آنها را نمی پذیریم. چنان که در باره ی رحمت الهی هم به اشتباه افتاده ایم در تفکر دینی، خداوند رحمت وسیع دارد اما در حوزه ی عمل رحمتش را به گروهی خاص حواله می کنیم این ایده نیز نیازمند واگشایی است بگذارم و بگذرم.

مناظره بالاترین جایگاه بروز اخلاق اسلامی و اجتماعی افراد است. در مناظره بین دو یا چند نفر قاعدتا اقتضا می کند که به طرح دیدگاه ها و نقد ایده های طرف مقابل پرداخته و از هر گونه فرافکنی در بحث و خلط انگیخته و انگیزه اجتناب شود. نه فقط طبق ماده ی هفت قانون انتخابات در مناظره های تبلیغاتی بلکه طبق قانون کلی مناظره ها افراد باید از نظر اخلاقی خود را مقید به موضوع بحث کرده و از نام بردن افراد خارج از گود مناظره صرف نظر نمایند این کمترین و پایین ترین توقع است و عدم رعایت این قانون کلی یعنی تبدیل مناظره به مناقشه و مجادله.

سیمای جمهوری اسلامی ایران که نباید در باره ی دولتی بودنش تردیدی به خود راه داد، هر چند خود را به عنوان رسانه ی ملی معرفی می کند، در اقدامی بی سابقه و نابرابر دو کاندیدای ریاست جمهوری را مقابل همدیگر قرار می دهد تا آنها به نقد و بررسی برنامه های انتخاباتی خود بپردازند. ولی متأسفانه در همان آغاز بحث پیرامون شخصیت های خارج از صحنه تلویزیون شروع می شود و عقده های چهارساله در قالب گفتگو واگشایی می شود و از هر چیزی جز برنامه های آینده سخن می رود. سال ها پیش، وقتی دکتر سروش گفت: مناظره باید با امکانات برابر و متعادل بدون هیچ گونه نگاه جانبدارانه شکل بگیرد ولی در جوامع شرقی امکان برگزاری چنین فضایی نیست، همه او را به فرار از مناظره متهم کردند. حال آن که در مناظره ی انتخاباتی کاملا این امر هویدا شد و بازخوردهای آن همه جا را فرا گرفت.

وقتی ما نی توانیم الفبای مناظره را رعایت کنیم ترتیب چنین جلساتی چه ضرورت دارد؟ این قصه مانند دیگر ضایا نیازمند به گذر زمان است تا نهادینه شدن این مفاهیم راه بسیاری در پیش داریم. استاد ملکیان در یکی از سخنرانی های اخیر خود در دفاع از اندیشه های میرحسین موسوی گفت: بزرگترین مشکل و علت العلل مشکلات جامعه ی ما فقدان اخلاق است.

ما به رغم ادعاهای بسیار اخلاقی نیستیم و در آبروریزی و لکه دار کردن حیثیت دیگران استاد هستیم. جامعه ای که مسائل اولیه ی اخلاق را در مورد شخصیت افراد رعایت نکند هیچ وقت روی سعادت و خوش عاقبتی را نمی بیند. مسلمانی که به افشاگری پشت پرده ی زندگی دیگران، بدون هیچ ترس و واهمه ای از خدا و قیامت و وجدان عمومی ملت، می پردازد چگونه می خواهد جامعه را به اطمینان و آرامش و اعتماد به نفس دعوت کند. وقتی هر گونه عمل خطا و صواب خود را به ملت سرافراز و سربلند ایران نسبت می دهد و از وجدان عمومی جامعه مایه می گذارد، چگونه می تواند اخلاق اسلامی یا انسانی را در جامعه نهادینه کند؟ کسی که در رأس قوه ی مجریه قرار می گیرد نماینده آحاد جامعه است و باید سمبل و اگوی اخلاقی مردم باشد.

سخن گفتن و افشاگری در باره ی انسان هایی که در هیچ دادگاهی نه پرونده ای دارند و نه محکوم شده اند، هر چند گناهکار باشند دور از هر گونه اخلاق دینی است. آیا کسی که همه را در مدت چهل دقیقه محکوم و خود را حاکم علی الاطلاق جلوه می دهد می توان او را به مسلمان بودن ستود.

آیا می توان در قالب عقده گشایی به مدت چهل دقیقه تمام دستاوردهای نظام و کارکرد مسئولان را زیر سأال برد و برآنان تاخت و تاز کرد و نام مسلمان و مؤمن را بر خود نهاد؟ وقتی احمدی نژاد هنوز به دنیا نیامده بود آقای هاشمی رفسنجانی در مبارزه با رژیم شاه در زندان های شکنجه می شد.

محکومیت بدون محاکمه ی افراد ومسئولان نظام جمهوری اسلامی به معنای نفی و نادیده گرفتن تمام تلاش ها و دستاوردهای نظام است. اگر رقیب را به تنظیم شکایت ودادخواست جهت دیوان عدالت اداری دعوت می کنید چرا خود بدون هیچ گونه تنظیم دادخواستی به محاکمه ی افراد می پردازید؟

در تاریخ اولیه اسلام و مناظره های بسیاری بین پیامبر اسلام(ص) و ائمه ی اطهار(ع) وبا مخالفان صورت گرفته است و کتب فراوانی در این زمینه نگارش شده است در هیچ کدام از این مناظره ها به خود افراد و اطرافیان اشاره نشده است تا چه رسد که شخصیت آنها را منکوب کرده باشند. آنچه در این مناظره ها جلوه گر شده ایده ها و نظریات طرفین استپیامبر و امامان ما با مخالفان خود با نزاکت و ادب سخن می گفتند ما را چه شده است که تحمل همکیش خود را نداریم؟!

جالب اینجاست که از نظر روانشناسی اجتماعی، آحاد جامعه ی ما هم از این افشاگری ها استقبال می کنند و این بدترین شکل اخلاقی است. متأسفانه برخی افراد از لگدمال کردن شخصیت ها لذت می برند و همین امر یکی از علل عقب ماندگی جوامع شرقی از قافله ی تمدن بشری است.

دین آمده است که به انسان ها کرامت و عزت ببخشد و به حفظ ناموس و حیثیت دیگران توصیه کند تا جامعه روی آرامش و رفاه روانی و امنیت روحی ببیند و اعتماد به نفس را به اعلی درجه ی خود برساند و در پرتو این امنیت روانی است که افراد زندگی با سعادت را تجربه می کنند و فلسفه ی پیدایش دین همین بوده است.

_________________

* منتشر در ندای هرمزگان، شنبه 16 خرداد 1388

انتخابات

دولت نهم نتوانسته است به خواسته های ملت ایران جامه ی عمل بپوشاند*

حجت الاسلام عباس فضلی، مسئول کمیته ی اعضای هیئت علمی ستاد مهندس موسوی در هرمزگان، در نخستین همایش مردمی میرحسین موسوی در شهرستان بستک با بیان این که موسوی در اولین نطق تلویزیونی خود پس از سی سال اعلام کرده که بداخلاقی های دولت نهم به معنای عام کلمه وی را به صحنه ی انتخابات کشانده است، تصریح کرد: این بداخلاقی ها به معنای عوام فریبی در ارائه ی اطلاعات و آمار است.

رئیس کمیته ی هیئت علمی و اساتید دانشگاهی ستاد میرحسین موسوی با بیان این که آرای خاموش جامعه تنها برگ برنده ی میرحسین موسوی در انتخابات است، گفت: در شرایط کنونی که اصلاح طلبان در کشور دو دسته هستند؛ وجود دو کاندیدا از جناح اصلاح طلب لازم و ضروری است.

فضلی با بیان این که موسوی با تأییدیه شهید بهشتی بر کرسی نخست وزیری دوران جنگ نشسته است، اظهار داشت موسوی در هشت سال جنگ تحمیلی توانست این حوزه را به خوبی مدیریت کند و در حوزه ی سیاست داخلی و خارجی نیز موفقیت هایی داشته که تأییدیه های امام راحل(ره) در این خصوص انکارناپذیر است.

وی با بیان این که دولت نهم نتوانسته است ملت ایران را در جهان سربلند کند بیان داشت در شرایط جنگ با همه ی سختی ها هیچ کس جرئت نکرد عزت کشورمان را خدشه دار کند.

فضلی از دستاوردهای سفرهای هیئت دولت به استان ها به عنوان مصوبات 90 دقیقه ای نام برد و بیان کرد: در این مصوبات هیچ پروژه ی بزرگ ملی تاکنون گنجانده نشده است بلکه بسیاری از پروژه های بهره برداری شده از دوران ریاست جمهوری خاتمی و حتی هاشمی رفسنجانی بوده که در دولت نهم تحقق یافته است.

وی افتتاح سدّ جِگین در جاسک هرمزگان را نمونه ای از پروژه هایی برشمرد که در دولت خاتمی پایه ریزی آن آغاز شده و اکنون توسط دولت نهم به بهره برداری رسیده است.

این فعّال سیاسی توزیع بن و دادن وعده های آن چنانی در آستانه ی انتخابات را عملی ناشایست دانست و افزود: رعایت اصول اخلاقی انتخابات به منزله ی احترام گذاشتن به جامعه است.

وی افزود پرداخت سهام عدالت از محل درآمدهای نفتی به عده ای خاص با روحیه ی عدالت محوری سازگاری ندارد و باید سهم ملت ایران از درآمدهای نفتی یکسان باشد.

فضلی از کنار نهادن انسان های پرکار و باتجربه در دولت نهم انتقاد کرد و افزود: نباید شرایط به گونه ای باشد که این افراد به بهانه ی این که هم خط دولت نیستند، کنار گذاشته شوند بلکه مملکت برای همه است و همه باید این حق را داشته باشند که پای سفره ی انقلاب بنشینند.

وی گفت: اگر مملکت اسلامی است، باید همه حق حضور داشته باشند و بتوانند به راحتی نفس بکشند و آزادانه حرف های خود را بیان کنند.

فضلی با بیان این که امام خمینی(ره) انقلاب ایران را با اسلامیت و جمهوریت به دنیا معرفی کرده است، تصریح کرد: انقلاب ایران با دو اندیشه ی اسلامیت نظام و جمهوریت آن که به معنای مشارکت آحاد مردم در تعیین سرنوشت حکومت بوده در دنیا شناخته شده است.

رئیس کمیته ی هیئت علمی و اساتید دانشگاهی ستاد میرحسین موسوی در هرمزگان برگزاری انتخابات را نماد دموکراسی دانست و افزود: انتخابات مظهر خودباوری و آزادی توده های مردم است و هیچ فردی حق ندارد در مقابل مردم بداخلاقی کند. وی با بیان این که در برهه ای از زمان عده ای درصدد بودند که موضوع انتخابات در کشور به فراموشی سپرده شود، اظهار داشت سعی این عده بر آن بود که مدت زمان ریاست جمهوری را به هشت سال افزایش دهند که به دلیل هوشیاری ملت ایران این ایده راه به جایی نبرد.

فضلی با بیان این که فلسفه ی انتخابات، آزادی مردم در انتخاب کاندیدای مورد نظر است، اظهار داشت: البته باید این موضوع را مورد قبول داشت که صحنه ی انتخابات ممکن است فراز و نشیب هایی داشته باشد ولی بدین معنا نیست که حق مردم در انتخابات پایمال شود. این فعّال سیاسی افزود: بر اساس قانون هر شخصی آزاد است که دست به انتخاب زده و بر اساس معیارهای خود فرد اصلح را برای ریاست جمهوری آینده برگزیند و در چنین شرایطی چرا عده ای مردم را از سخن گفتن و حمایت از کاندیدایی خاصی می ترسانند. وی تصریح کرد: اگر انتخابات آزاد است پس مردم باید بتوانند آزادانه نظرات خود را بیان کرده و حق انتخاب داشته باشند.

فضلی انتخابات را کمترین حق سیاسی مردم در تعیین سرنوشت خود عنوان کرد و بیان داشت: صحنه ی انتخابات یکی از کانال های انتخاب برای ایرانیان است و انتخابات ریاست جمهوری آینده از مهم ترین انتخابات در سی سال گذشته است.

وی افزود شأن انتخابات این گونه است که همه در انتخاب کاندیدای مورد نظر خود آزاد باشند و نباید فضا به گونه ای باشد که هواداران کاندیداها به اجبار و بدون دلیل و استدلال، مردم را به انتخاب فردی خاص مجبور کنند.

فضلی با بیان این که کاندیدهای چهارگانه از فیلتر شورای نگهبان گذشته اند، تصریح کرد کسی حق ندارد صلاحیت این کاندیداها را زیر سؤال ببرد و تنها باید به نقد اندیشه ها در حالی که منصفانه و شفاف باشد، بپردازد.

وی با بیان این که باید فضای نقد در جامعه وجود داشته باشد، اظهار داشت: اگر فضای بسته ای در جامعه ایجاد شود که مردم نتوانند حرف ها و نقدهای خود را در چارچوب قانون و نظام بیان کنند در این صورت نباید انتظار مشارکت حداکثری مردم را در انتخابات داشت.

-----------------------------

* ندای هرمزگان، دوشنبه 18 خرداد 1388ص 3

پارادوکس

پارادوکس های زندگی

مردانی که بناست چند ماه بعد همسرشان را طلاق بدهند از او ستایش ها می کنند.(زمان بازیافته ص 30)

یک تجربه ی عرفانی، تجربه ای تناقض زاست. قدرت خداوند، قدرت من را نابود نمی کند.(شب آتش، اشمیت، مترجم وحیده نعیم آبادی ص ۲۰۸)

مقدمه

شناخت پارادوکس های زندگی ورود به دنیای پررمز و رازی است که غوطه وری در آن آسایش ظاهری را از آدمی می ستاند و او را به آرامش درونی فرا می خواند. آگاهی از این تناقضات است که انسان جایگاه خود را می یابد و نه تنها خود را می شناسد بلکه به خطاهای شناختی خود پی می برد و به نوعی شناخت درمانی می رسد.

جنگ همیشگی بین داده های عقلی و غیرعقلی، عرفان و فلسفه، تصوف و انقلابات اجتماعی و در نهایت علم و دین، همه به علت وجود پارادوکس هایی است که زندگی آدمیان را احاطه کرده است. پذیرش این تناقضات به منزله ی آشتی دادن بین این مقوله هاست.

در دنیای وارونه، اعتقادات بر اساس اصناف دینداری یعنی مصلحت اندیش، معرفت اندیش و تجربت اندیش به صورت معکوس ظهورمی یابد. پیامبران با یک تجربه ی دینی مواجه می شوند سپس عده ای پیرامون آن تجربه می اندیشند و در نهایت در بستر تاریخی به مصلحت اندیشی بدلّ می شود. چنان که در بحث عبادت هم پیامبران چون به حد بالایی از معرفت و ایمان رسیده اند، عبادت می کنند ولی مؤمنان اول به مناسک توجه می کنند سپس وارد حوزه ی اندیشه می شوند و برخی به تجربه های دینی می رسند.

آیا این یک امر پاردوکسیکال نیست که کوچکی و بزرگی، طولانی و کوتاهی، زندگی و مرگ در کنار هم بر سر یک سفره می نشینند. به قول جبران خلیل جبران در کتاب پیامبر وقتی سر بر بالشت گذاشته اید و خوابیده اید؛ بدانید که انبوهی از غم زیر بالشت شماست. بنابراین غم و شادی، امید و ناامیدی، رضایت و عصبانیت، خشم و مهربانی در این جهان دست دوستی و برادری به هم داده اند تا ما را به سر منزل مقصود رسانند. گویند: عسل و خربزه با هم نمی سازند رندی گفت: چرا اتفاقاً این دو با هم ساختند و مرا از پای در آوردند.

با وجود این تناقض نماها آدمیان را دو عمر نداده اند که به یکی تجربه و به دیگری زندگی را از سر بگیرد. در این جهان تجربه و عمل تواَمان نصیب ما می شود پس باید در همین دنیا با آنها ساخت و سوخت. یعنی معمای هستی حل ناشدنی است.

این هستی کل هزاران جلوه دارد. جهان غرق در حدوث است. هر لحظه خلق های جدیدی صورت می گیرد و خلق های بسیاری محو می شود. منتها مردم متوجه این تبدیل و تبدلات نیستند و بیشتر ثبات می بینند. بر طبق آیه ای ازقرآن مجید خداوند می فرماید: آیا گمان می کنید که ما از آفرینش خسته شده ایم؟ چنین نیست. بلکه هر لحظه آفرینش جدیدی است.(1)

غیب را ابری و آبی دیگر ست/ آسمان و آفتابی دیگر ست

ناید آن الّا بر خاصان پدید/ باقیان فی لبس من خلق جدید(2)(3)

عالم بر خیال قائم است و این عالم را حقیقت می گویی جهت آن که در نظر می آید و محسوس است و آن معانی را که عالم فرع اوست، خیال می گویی. کار بعکس است خیال خود این عالم است که آن معنی صد جور این پدید آورد و بپوسد و خراب شود و نیست گردد و باز عالم نو پدید آرد و او کهن نگردد. منزه است از نوی و کهنی، فرع های او متصفند به کهنی و نوی و او که محدث اینهاست از هر دو منزه است و ورای هر دو است.(4)

وارونگی در جهان هستی به گونه ای است که در بیان مولانا فرج و گلو نوعی خیال محسوب می شود حال آن که دیگران اسرار دوست را خیالات می دانند.

چون حقیقت پیش او فرج و گلوست/کم بیان کن پیش او اسرار دوست

پیش ما فرج و گلو باشد خیال/ لاجرم هر دم نماید جان جمال(5)

مشکل اساسی آدمی آن است که او امور را آن طور که واقعا هستند، ادراک نمی کند او صورت را می بیند نه معنی را. به همین سبب در افسون افسونگر یعنی این دنیا گرفتار می آید اما محک دنیا اشتباه نیست، نگرش انسان ناقص است. او باید توهّم را از وجود خود بزداید.(6)

مولوی و شکسپیر از جمله شاعرانی هستند که تنوع اندیشه ها را در قضایای متناقض جست و جو می کنند. بر فلسفه شوریدن و از گزاره های آن برای اثبات مطلوب کمک گرفتن رسم مولاناست. چنان که شکسپیر با ادغام تراژدی و درام و عشق و مرگ نمایش های خود را سامان می بخشید.

گزاره ی ادب از که آموختی از بی ادبان خود نوعی فلسفه ی وارونگی در اخلاق است. یعنی آنچه بی ادبان بدان مبادرت می ورزند، من از آن اجتناب می ورزم. نامگذاری دنیا به دارالغرور هم بیانی از پارادوکس است به قول مولوی

می نماید نور نار و نار نور/ ورنه دنیا کی بدی دارالغرور(7)

چنان که واژه ی عکس در شعر هم حکایت وارونگی و پارادوکسیکال پدیده های هستی است.

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم/ ای بی خبر زلذت شرب مدام ما(8)

خمش خمش که اشارت عشق معکوس است/ نهان شوند معانی زگفتن بسیار(9)

معناشناسی

تناقض: دو مفهوم یا دو لفظ در صورتی متناقض هستند که یکی از آن دو چیزی را اثبات کند دیگری آن را نفی نماید. مانند هستی و نیستی.

تضاد: هر گاه دو چیز یا دو مفهوم نتوانند با هم در یک محل جمع شوند آن دو را متضاد گویند. مانند سیاهی و سپیدی.

اوصاف متضادی چون سیاهی و سپیدی و تلخی و شیرینی و درد و لذت محال است که در جسم واحد جمع شوند. و این به دلیل تنگی ظرفیت آن جسم است.. اما جوهر نفسانی در حین وحدت، جامع سپیدی و سیاهی و دیگر اضداد است و هر چه تجرّد و جوهریت انسان بیشتر شود و قوت و کمالش فزونی گیرد؛ احاطه و جامعیت اش نسبت به اضداد بیشتر خواهد شد.(10)

می دانید که حکم به تضاد اضداد از امور استقرایی است و نه از امور عقلی و پیشینی محض. یعنی هیچ کس پیشاپیش و با برهان عقلی نمی تواند معین کند دو وصف ضد یکدیگرند و در موضوع واحد جمع نمی شوند. این امور را باید به استقراء به دست آورد.(11)

امروزه تضادها را نوعی تقابل معنایی می دانند و آنها را تقسیم می کنند به:

1- تقابل مکمّل: زنده و مرده- صدق و کذب، باز و بسته

2- تقابل مدرّج: بزرگ و کوچک- کوتاه و بلند- تند و کند

3- تقابل صوری: خوش ترکیب و بدترکیب- بینا و نابینا- اصولی و غیر اصولی

4- تقابل دوسویه: خرید و فروش- داد و ستد- رفت و آمد

فرق تناقض و تضاد این است که دو امر متناقض نه با هم جمع می شوند و نه رفع می گردند مثلا در آن واحد ممکن نیست یک مکان هم روشن باشد و هم تاریک. پس روشنای و تاریکی با هم جمع نمی شوند و نیز ممکن نیست یک مکان در آن واحد نه روشن باشد و نه تاریک بلکه به هر حال یا روشن است یا تاریک. در حالی که دو امر متضاد فقط با هم جمع نمی شوند اما رفع آنها امکان پذیر است. چنان چه اجتماع سیاهی و سپیدی در یک مکان ممکن نیست ولی ممکن است یک شیء نه سیاه باشد نه سپید، آبی باشد.(12)

پارادوکس: دو مفهوم که به ظاهر متناقض هستند ولی در حقیقت تناقضی در آنها مشاهده نمی شود.(متناقض نما)

پارادوکس معادل پارادخشانه ادای دینی هر چند ناچیز به دکترمیرشمس الدین ادیب سلطانی است که با ترجمه ی شاهکار کانت، سنجش خرد ناب{= نقد عقل محض} کاری کارستان کرده است. مطابق توضیح ایشان(در واژه ی اثر یاد شده) پارادخشی در زبان اوستایی و پارسی باستان همریشه و هم معنی با پارادوکسادر یونانی است و دخشی به معنی آموزنده، تعلیم دان و عقیده است. واژه ی لاتین داکتر در اصل به معنای معلّم از همین ریشه است. مرحوم احمد فردید گاه این واژه را به فراکیش ترجمه می کردند. به عقیده ی ایشان دوکسا یا دگم به معنای کیش همگن است و دگماتیسم به معنای کیش مداری است. همچنین این واژه را به شطح، شطحیه، متناقض نما، نقیض نما، باطل نما، خارق اجماع، مانعة الجمع، ناساز و... نیز ترجمه کرده اند. کاربرد این واژه در تاریخ فلسفه و نیز در ادبیات خود حکایتی دارد که شرح آن خارج از حدّ این وجیزه است. کی یرکگور این واژه را در جایی به کار می برد که از ایمان و ساحت دینی سخن می گوید. همچنین ناهمخوانی هستی و اندیشه به نزد وی محمل پارادوکس است. پارادوکس در موقعیت رویارویی یا بلاتکلیفی عقلی و دوراهه ای است که یکی را باید انتخاب کرد. "یا این یا آن" اما هیچ دلیل عقلی برای رجحان یک گزینه بر گزینه ی دیگر وجود ندارد. پارادوکس ناظر به دو امر است که به ظاهر متناقض و مانعة الجمع اند اما به اعتبار مقصود و منظوری نهفته چنین نقیضه ای مرتفع می شود. از جمله پارادوکس های مشهور خراب آباد، درد بی دردی، ای مرگ، تو می میری!(جان دادن) کودک پدر انسان است(وردزورث) من نه منم نه من منم(مولوی) و مانند آن هاست. در ادبیات آلمانی، فرانتس کافکا پارادوکس را به عنوان آرایه ای ادبی پشت سر می گذارد و آن را همچون جوهر واقعیات زنده ی هستی با انبوهی از تمثیل های نبوغ آمیز مطرح می کند. در فلسفه های اگزیستانس این پارادوکس سارتر مشهور است. انسان آن هست که نیست. انسان آن نیست که هست.(13)

کز تناقض های دل پشتم شکست/ بر سرم جانا بیا می مال دست

سایه ی خود از سر من برمدار/ بی قرارم بی قرارم بی قرار

گم می شود دل من چون شرح یار گویم/ چون گم شدم زخود من او را چگونه جویم

گم شدن در گم شدن دین من است/ نیستی در هست آیین من است

ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه (14) کنایه از امتناع جمع بین دو امر متنافی در اعتقاد است. چون که یک قلب واحد جای دو اعتقاد متنافی یا دو رأی متناقض ندارد. و اگر دو امر است باید دو قلب باشد ولی خدا یک قلب برای انسان قرار داده است.(15)

فلسفه ی پارادوکس ها

1- جامعیت انسان: عبدالرزاق لاهیجی در تفسیر آیه ی 72 سوره ی احزاب می نویسد: غرض از امانت، امانت جامعیت است که شامل جمیع اسماء و صفات است. زیرا که انسان نسخه و آیینه ی تمام نمای کلیه ی اسماء و صفات الهی است. مراد از آسمان، عالم ارواح(عالم جبروت) است و زمین اشاره به عالم ملک و شهادت و اجسام است در حالی که جبال مظهر عالم مثال است که متوسط بین ارواح و اجسام. خداوند این امانت جامعیت را به سه عالم داد آنان از حمل آن اِبا کردند زیرا که استعداد ذاتی آنان از قبول این امانت قاصر بود. ولی انسان بدان تن در داد. چون انسان ظلوم و جهول است. به قول حافظ انسان دیوانه بود و از شهامت کانی برای قبول کردن این امانت که هر سه عالم از پذیرفتنش عاجز بودند، برخوردار بود و سرنوشت انسان همین دیوانگی است. کلمه ی ظلوم به نظر ابن عربی مأخوذ از ظلمات است و نه از ظلم. چون انسان آخرین مرتبه ی تنزلات و ظهورات است یک طرف وی ظلمانی و عدم است ولی انسان در عین حال جهول است و مراد از جهول، جهل به ماسوای حق است که عرفان صرف باشد. از این رو جمیع اضداد است و به همین دلیل دیوانه می نماید و این است در واقع تناقض بزرگ انسان که برگزیده شده بود تا به دیوانگی خویش تحقق بخشد. (16)

2- لازمه ی حیات انسانی: پذیرش پارادوکس ها به منزله ی آشتی دادن بین مقوله های به نظر متناقض است.

فیلسوف آلمانی رودلف اتّو در کتاب معروف «امر قدسی» تجربه ی فنا بر اثر تجلی قدسی را مورد بررسی قرار می دهد و می گوید: این تجربه ایجاد خوفی اسرارآمیز می کند. زیرا انگیزه و موضوع این خوف وصف ناپذیر، قابل تشخیص نیست. در این تجربه، خوفی ناشی از جلال الهی به انسان دست می دهد. پس این تجلی به یک اعتبار دفع هیبت و حیرت است و به اعتبار دیگر جذبه و کشش و رحمت.(هماهنگی اضداد) ولی چرا انسان به سوی همان چیزی کشیده می شود که از آن رانده شده؟ چون انسان جامع جمیع صفات جلالی و جمالی است ولی دیگر موجودات یا مظهر اسماء جمالیه اند(ملائکه ی رحمت) یا مظهر جلالیه اند.(مثل شیطان و ملائکه ی عذاب) اما انسان چون فطرت و طبیعت اش جامع این دو صفت متناقض است از این رهگذر انسان هم شب روشن و هم روز تاریک است. انسان در مقابل آنچه او را دفع می کند، احساس جذبه و شوق می نماید زیرا آنچه دافع اوست در واقع اصل وجود اوست. فقط آنگاه که در فنای جلال حق فانی گشت می تواند به بقای رحمت الهی باقی بماند.(17)

3- هدیه ی بزرگ الهی: لزوم تناقض و تضاد در امور بشری در واقع هدیه ی بزرگ الهی یعنی آزادی و حق انتخاب به نوع بشر بود. که متأسفانه معلوم شد این انتخاب و آزادی خود یک تناقض است. زیرا آزادی انتخاب متضمن آزادی در انتخاب غلط و گناه نیز هست. شما نمی توانید یکی را بدون دیگری داشته باشید. بنابراین گناه، گناه ابتدایی، بهایی است که برای انسانیت خود می پردازیم. من همچنین این واقعیت را به راستی فهمیدم که تضاد و تناقض آن چیزی است که زندگی را جالب توجه می کند. اگر هر چیزی، نعمتی بسیط، صریح و ترکیب نشده بود، زندگی به زودی خسته کننده می شد و دیگر نیاز به حرکت، تلاش و دگرگونی نبود. اگر روزی بهشتی بدون تضاد و تناقض را به من پیشنهاد کنند، بی تردید جهنم را انتخاب می کردم. بنابراین در صورت فقدان تضاد و تناقض دستیابی به کمال نه ممکن است و نه شاید قابل خواست باشد.

این نتیجه گیری برای من در حکم الهامی غیبی بود. در ذات هر چیز تضاد و تناقض نهفته است. زندگی هرگز راحت و آسوده، قابل کمال یافتن یا کاملا قابل پیش بینی نخواهد بود. شاید گذشته ی زندگی را بتوان خوب شناخت ولی ما مجبوریم آن را به آینده پیوند بزنیم. برای این که زندگی را در همه ی سطوح قابل زیست کنیم، چاره ای جز این نداریم که استفاده از تضادها و تناقضات(یعنی موازنه ی بین تضادها و ناسازگاری ها) را به عنوان دعوتی برای یافتن راه و روشی بهتر فرا گیریم.(18)

4- غیرت مندی خداوند: مهم ترین رکن جهان شناسی مولوی از قرآن اخذ شده و آن این که این دنیا دارالغرور است یعنی آدمی را گول می زند. به تعبیر دیگر این جهان یک خدعه سراست.

گرنبودی عکس آن سَرو سُرور/ پس نخواندی ایزدش دارالغرور

مطابق این منظر در این دنیا همه چیز وارونه است. چیزهایی که در واقع خوب اند در ظاهر بد می نمایند و چیزهایی که در واقع بد هستند، در ظاهر خوب می نمایند. نمود ظاهری چیزها در دنیا وارونه است. درست مثل تصویری که در سطح آب یک استخر تشکیل می شود. آدمی تا از پستی نفس بیرون نیامده باید این حکم را بپذیرد و داوری اولیه اش را در مورد مسائل مختلف واژگون سازد.

مولوی در توضیح این معنا داستانی بدین مضمون نقل می کند که عده ای در جایی آتشی افروخته و آبی فراهم کرده بودند و مردم را دعوت می کردند که به داخل یکی از آنها بروند. مردم عموما آب را انتخاب می کردند و غافل بودند که اگر داخل آب شوند، سر از آتش در می آورند و برعکس. در کار این جهان چنین وارونگی هایی در کار است. اگر تلخی را برگزینی و بچشی، در نهایت شیرین کام می شوی و اگر شیرینی را برگزینی و بچشی، در نهایت تلخ کام می شوی. اما چون غالب آدمیان نزدیک بین و سطحی نگرند، آن چیزی را انتخاب می کند که در ابتدا نتایج شیرینی به بار می آورد.

مولوی سرّ این وارونگی را غیرت مندی خداوند می داند. همانطور که می دانید یکی از اوصاف خداوند غیور است. معنای غیرت الهی نزد مولانا این است که او امور باارزش و نیک را از دست نامحرمان دور نگه می دارد. در این عالم چیزهای باارزشی وجود دارند که از نامحرمان پوشیده اند و به اصطلاح شیرینی ها در ترشی ها پوشیده شده اند. باید شجاعت مواجهه با ترشی و تلخی را داشت تا به شیرینی رسید.

تا که شیرینی ما از دو جهان/ در حجاب دو ترش باشد نهان(19)(20)

-------------------------

1- ق/15

2- مثنوی1/2035

3- مولانا و چند داستان مثنوی، شمیسا ص 45

4- فیه مافیه ص 120

5- مثنوی 5/9-3938

6- راه عرفانی عشق ص 170

7- مثنوی 5/4136

8- دیوان حافظ

9- دیوان شمس غزل 1138

10- اسفار اربعه ج 9 ص 189

11- آیین در آیینه ص 448

12- کلیات فلسفه، علی اصغر دادبه ص 68

13- پاورقی ص 362 کتاب نیچه اثر کارل یاسپرس با ترجمه ی سیاوش جمادی

14- احزاب/ 4

15- المیزان ج 16 ص 274

16- شرح گلشن راز ص 199

17- شرح گلشن راز ص 211

18- عصر تضاد و تناقض، چارلز بی. هندی ص 39

19- مثنوی 1/1764

20- خدا چون عشق ص 164