دانشجو و پیش فرض های پژوهش
ضمن تبریک روز دانشجو به استادان و دانشجویان دانشگاه پیام نور کنگان، بسیار خرسند و خوشوقتم که به مناسبت این روز ماندگار لحظاتی را با شما سپری می کنم. در طول دوران حضور در دانشگاه، بارها از پیامدهای مختلف تاریخی، سیاسی و اجتماعی این جنبش و مطالبه گری قشر فرهیخته ی جامعه به ایراد سخن پرداخته ام. اما امروز به عنوان اولین سخنرانی در بندر کنگان پس از شصت سال از عمر رفته، می خواهم در مورد وجه تسمیه ی این روز و مفاهیمی که یادآور جنبش دانشجویی است سخنی بگویم و در ضمن به پیش فرض های پژوهش و چگونگی مواجهه ی دانشجو با این امر مهم سخن بگویم.
ضمن گرامیداشت یاد و خاطره سه یار دبستانی شهیدان شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا، یادآور می شوم عنوان «سه یار دبستانی» نام کتابی به قلم هالدین ماگفال انگلیسی با ترجمه ی عبدالله وزیری و اسدالله طاهری، افسانه ای است خواندنی در باره ی سه تن از برجسته ترین شخصیت های تاریخ ایران که در قرن پنجم هجری می زیستند. اولی حکیم عمر خیام، ریاضیدان و شاعر و دومی خواجه نظام الملک طوسی، دولتمرد سلجوقی و سومی حسن صباح، رئیس فرقه ی اسماعیلیه.
بر پایه ی داستان کتاب، این سه شخصیت در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسیدند آن دو دیگر را یاری رسانند. خواجه نظام المک وزیر سلجوقیان شد. به خیام پیشنهاد فرمانروایی نیشابور داد که نپذیرفت ولی ده هزار دینار مقرری برای او تعیین کرد. علامه قزوینی این جریان که در کتاب جامع التواریخ و حبیب السیر هم آمده را بعید می داند و دکتر محمدعلی فروغی هم در مقدمه تصحیح اش بر رباعیات خیام سند معتبری برای آن قائل نیست و دکتر حسن انصاری، تاریخ پژوه معاصر، آن را یک خبط و خطای تاریخی دانسته است.
اما این مفهوم ترکیبی امروز بر نهضتی دلالت می کند که آغازگر حرکت دانشجویی در سال ۱۳۳۲ بود. چندماهی از کودتای ۲۸ مرداد گذشته بود جامعه در کرخت و رخوت سنگینی به سر می برد و شاه مغرور از بازگشت به قدرت بود و ریچارد نیکسون معاون وقت رئیس جمهور آمریکا قرار بود بیاید، دانشجویان دانشکده ی فنی دانشگاه تهران به این آمدن معترض بودند. گارد شاه وارد دانشگاه شد و بر دانشجویان خشمگین آتش گشود و سه تن از آنها در خون خود غلطیدند. و سه قطره خون بر پیکر دانشگاه ریخت. ریختن خون همانا و رسوایی رژیم همان. هر چند عنوان سه قطره خون در ده سال پیش از این ترکیبی بود که صادق هدایت برای مجموعه داستان های کوتاه خود به کار برده بود اما دکترعلی شریعتی آن را برای شهیدان جنبش دانشجویی استفاده کرد. این کتاب هم روایتگر انسان هایی است که به هنجارها و ناهنجاری های اجتماعی گرفتار آمده اند و از محیط پیرامون خود در رنج و عذاب هستند. صرف نظر از وجه تسمیه ی این دو کتاب، گویا حرکت های سیاسی و اجتماعی جوامع حکایت و روایت کسانی است که ندای حقیقت را سر می دهند و بر آنچه زشتی و پلشتی است می تازند. اصلا تاریخ گواه همین روایت هاست. تلخ یا شیرین.
اما در بخش دوم باید بگویم: هر دانشجو برای ورود به تحقیق نیازمند سه مؤلفه ی اساسی است. که در یک نگاه اجمالی عبارتند از: وجود پرسش های بنیادین، شناخت وضعیت جامعه و آشنایی با زبان دیگر.
نکته ی پیشینی آن که تحلیل و تفسیر پدیده های سه گانه حاصل تجارب زیسته ی گوینده است یعنی نتیجه ی چامه ها و چالش هایی است که خود با آن دست و پنجه نرم کرده ام. به عبارت دیگر بنا ندارم در مورد قواعد و چارچوب پژوهش های دانشگاهی سخن بگویم بلکه می خواهم شما را با پیش فرض های تحقیق آشنا کنم.
اما اولین فاکتور و پیش فرض این است که دانشجو باید ذهنی سؤال آلود داشته باشد. و سراغ پرسش های اساسی زندگی بگیرد و در تلاش برای یافتن پاسخی به آنها برآید. منظور از سؤالات همان پرسش های وجودی است که در کتاب «روان درمانگری اگزیستانسیال» نوشته ی اروین یالوم و کتاب «پرسش های کُشنده» اثر تامس نیگل آمده است.
اگر بخواهم به زبان دینی سخن بگویم باید به دو اثر سترگ اصول کافی مرحوم کلینی و احیاء العلوم غزالی اشاره کنم. این دو بزرگوار فصل آغازین کتاب خود را به مسائل و مباحث دانش اندوزی اختصاص داده اند و آیات و روایات بسیاری نقل کرده اند. مراد آنان از علم همانا تفطن به معرفت و شناختی است که پایه ی دانش است. از این رو با اتکا به آموزه های دینی، آثار و آسیب های علم را یادآور شده اند. نگاه معرفت شناختی، آغاز روشنگری و ورود به دروازه ی تحقیق است. در آنجا طرح سؤالی می شود که دانش آموزی صرف کفایت می کند یا دانشجو باید از طهارت قلبی و روح دینی نیز برخوردار باشد؟ در تعریف علم می گویند: أَلْعِلْمُ نُورٌ یقْذِفُهُ الله فِی قَلْبِ مَنْ یشآءُ(1) چنان که قرآن کریم به ایمان، نور اطلاق کرده است: أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا ۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ(2) یا مولوی به عشق صفت نور می دهد و می گوید:
عشق قهّار است و من مقهور عشق/ چون قمر روشن شدم از نور عشق
در هر صورت اولین پله ی پژوهش، داشتن پرسش های بنیادین است. البته این را می دانید که برای رسیدن به این مرتبه لازم است که مطالعه ی بسیار داشته باشید تا سؤالی در ذهن شما خلجان نکند و در پی پاسخ آن برنیائید، شما گام اول را برنداشته اید. خواندن مقالات و مطالب در کتاب ها و نشریات تخصصی برای ایجاد ذهنی سؤال آلود ضروری است.
گام دوم برای پژوهش، شناخت وضعیت جامعه و آشنایی اجمالی با تاریخ و فرهنگ آن است. این اشراف به شما کمک می کند که سلائق و علائق خود را کشف کنید. یعنی با بررسی و غور در رویکردهای مختلف علوم و فرهنگ زمانه، احساس خود را نسبت به معلومات و حتی مجهولات جامعه دریابید. چرا که یکی از پیش فرض های تحقیق دستیابی به خود و استعدادهای خدادادی خویشتن است. یعنی با توجه به گستره ی علوم، چه انسانی و چه تجربی، ما باید ظرفیت های وجودی خود را محک بزنیم و بر اساس آن به ناچار دانشی را گزینش و به واکاوی آن بپردازیم. چرا که هم عمر ما کوتاه است و هم مسئولیت مان محدود. اما این که ما چگونه خود را کشف می کنیم و محدوده ی تعهدِ ما چه قدر است؟ بستگی تام به همت و اهتمام ما دارد. به قول امیرسخن قِیمَهُ کُلِّ إمرئٍ ما یُحْسِنُهُ(3) قیمت هر کس به قدر همت اوست. یادتان باشد قدرت و دایره ی مسئولیت ما اندک است و مرز مشخصی دارد.
تاریخ گذشته ی ایران نشان داده است که فرهیختگان جامعه در شرایط سخت و بحرانی یک کشور ظهور و بروز داشته اند. نمونه ی بارز آن فردوسی، خیام، مولوی، سعدی و حافظ، پنج اقلیم حضور هستند. این را می توانید در کتاب «تاریخ تحول نظم و نثر پارسی» اثر ذبیح الله صفا جستجو کنید.
شما دانشجویان باید این نکته را دریابید که تلاش علمی و پژوهش بسیار موجب یافتن رگ خواب می شود. وقتی رگ خواب خود را یافتید دیگر علوم و نشانه ها را واگذارید. البته این را می دانیم که بیشتر دانشجویان پس از فراغت از تحصیل به شغل و درآمد می پردازند و بی اعتنا به این پدیده، زندگی خود را سامان می دهند.
اما سومین پیش فرض بسیار مهم آشنایی با زبان دیگر غیر از زبان مادری است. هر چه باشد، انگلیسی، آلمانی، عربی، فرانسوی یا ترکی استانبولی. مهم این است که شما از زبان مرسوم خود فاصله بگیرید. یک نکته ی فلسفی هم گوشزد کنم که فاصله گیری از چیزی نگاه پرسپکتیوی و چشم اندازی آدمی را فعّال می کند حتی اگر آن چیز وجود خودتان باشد. عارفان وقتی از خود دور شدند به خدا نزدیک شدند. یک معمار با مشاهده ی ساختمان های دیگر معمار می شود. زبان همین خصلت را دارد به قول گوته هر کس زبان دیگری را نداند زبان مادری خود را نمی فهمد. مترجمان به درک بهتری از زبان مادری می رسند. نجف دریابندری و محمد قاضی نمونه ی بارز این پدیده هستند.
بنابراین خود را با زبان دیگر آشنا کنید تا لذت تحقیق را بچشید. شما با درک یک زبان وارد دنیای ساکنانش می شوید. زبان به شما قدرت تحلیل مسائل می دهد. گویا جهان شما را وسیع می کند و شما جهان دیگری را قبل از مردن تجربه می کنید. البته این مورد هم مانند دو پیش فرض نخستین، در یک طیف جریان پیدا می کند و کوشش فراوان را می طلبد.
توصیه ی آخر را از زبان آندره ژید بشنوید. کتاب مرا به دور افکن! به خود بگو که در آنچه در آن است یکی از هزاران وضع ممکن در برابر زندگی است. وضع خودت را جست و جو کن. آنچه را دیگری می تواند مانند تو انجام دهد، انجام مده و هر چه را دیگری می تواند مانند تو بگوید و یا بنویسد مگو و منویس. در وجود خویش به آن چیزی علاقه داشته باش که احساس می کنی در هیچ جا جز در تو نیست. از خویشتن با شکیبایی یا ناشکیبایی موجودی بیافرین که هیچ وجودی جانشین آن نتواند شد.(4)
------------------------------------
1- بحارالانوار ، ج 1 ، ص 225
2- انعام/ 122
3- نهج البلاغه، حکمت 81
4- مائده های زمینی، آندره ژید، ترجمه سیروس ذکا ص 174
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 15:40 توسط عباس فضلی
|