نامه ها و ایده ها

گاهی خلق و خوی واقعی یک شاعر و نویسنده را از درون یادداشت های خصوصی و کارهای فانی او بیشتر می توان شناخت تا از خلال مطالب جدی اش.(شناخت نامه غلامحسین ساعدی، جواد مجابی ص ۳۸۷)

داستایفسکی در دوره ی اقامت کوتاهش در مسکو که از نوامبر 1864 تا پایان آوریل 1864 به طول انجامید 21 نامه نوشت که موجود هستند. از این نامه ها 12تا خطاب به میخائیل نوشته شده است که داستایفسکی هیچ یک از ماجرا یا افکارش را از او پنهان نمی کرد. این نامه ها نامه های مردی هستند که با انواع مشکلات و مصیبت های مادی دست به گریبان است و زیر فشار انواع پریشانی های جسمی و ذهنی قرار دارد. اما در آنها نشانی از بحران روحی یا اشتغال ذهنی عذاب آور به مسائل ایمانی و فلسفی نمی توان یافت.(داستایفسکی، جدال شک و ایمان ص 146)

مقدمه

از کتاب «نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد» که در سه جلد تدوین شده و آقای مسعود جعفری آنها را تنظیم کرده است، می توان چگونگی کناره گیری او از سیاست و حزب توده، سهل گیری در امور مذهبی، مقالات سفارشی به نشریات، چگونگی برخورد با دوستان و خویشان، توجه به همسر و مسائل خانوادگی، تحولات روحی جلال، تأثیر این نامه ها بر آثار جلال و دانشور، وضعیت آموزش و پرورش و مسائل فرهنگی و اجتماعی زمانه را بررسید. البته در این میان، آدمی نیم نگاهی هم به خود و مقایسه ی رفتارها و بینش های خود می اندازد و راه های برون رفت از مشکلات را جستجو می کند. چرا که رنج های آدمی وقتی قسمت می شوند، قابل تحمل ترند.

نامه های خصوصی

در نامه ها نکاتی است که در دیگر کارهای نویسنده وجود ندارد. تمام نویسندگان معاصر را می توان از این جهت ارزیابی نمود. نامه ها مکنونات وجودی آدمیان را در معرض دید خواننده قرار می دهد. آنها را نباید دست کم گرفت. در نامه است که درگیری های اصلی نویسنده و ذهن او شناسایی و حتی نوع مقابله با مسائل آشکار می شود. به قول دکترحاتم قادری می توان از نامه ها به هویت ذهنی ایرانی ها هم پی برد. وی در گفتگوی مفصلی که با نشریه ی قانون داشته است به این موضوع اشاره می کند. وقتی مصاحبه گر از او می پرسد: چرا برای کشف ذهن ایرانی‌ها روی جلال آل احمد به ویژه نامه های او و سیمین دانشور تمرکز کرده اید؟ مسئله متفاوتی می بینید؟ وی پاسخ می دهد: من معمولا انتخابی که برای تدریس و پیش بردن کشف ذهن برای دانشجویان مقطع دکترای خود دارم؛ یکی از بهترین مواردی که من سراغ دارم، نامه‌‌های جلال آل احمد به سیمین دانشور است. هم حجم نامه‌‌ها و هم خصوصی بودن آن‌‌ها، هم صراحتی که در نامه‌‌ها وجود دارد و هم در بُرهه‌‌ای که نامه‌‌ها ردّ و بدلّ می‌‌شوند که در واقع بُرهه‌‌ای بسیارمهم یعنی ملی شدن صنعت نفت است. من در آن‌جا می‌‌گویم که ما می‌‌توانیم در آل احمد سه سطح را بیابیم یکی از آن عمومی است که درواقع عام‌‌ترین وضع است که به عنوان بازنمایی ما ایرانی‌‌هاست، یک سطح روشنفکری و یک سطح سوم که من آن را جِنم خاص آل احمد می‌‌نامم. این سه سطحی بوده که در آل احمد قابل تشخیص است. ولی آیا لازم است که هر یک از روشنفکران هر سه سطح را دارا باشند؟ خیرلازم نیست برخی روشنفکرها ممکن است فقط سطح اول را داشته باشند، برخی ممکن است تنها سطح دوم را داشته باشند و برخی سطح دوم و سوم را داشته باشند و برخی هر سه سطح را داشته باشند. این بستگی به جِنم، ظرفیت و نوع درگیری‌‌هایی که فرد پیدا می‌‌کند، دارد. من وقتی می‌‌گویم آل‌‌احمد کجا ایرانی‌‌ها را نمایندگی می‌‌کند، منظورم بازنمایی یکایک ایرانی‌‌ها نیست بلکه از شاکله‌‌ای صحبت می‌‌کنم و حتی باید بگویم از شاکله‌‌هایی نام باید ببرم که یکی از آن‌‌ها را آل‌احمد نمایندگی می‌‌کند.
به این علت است که جلال تعداد بسیار زیادی نامه دارد و چون بسیاری از این نامه‌‌ها خصوصی و شخصی هستند و در یک رابطه ی عاطفی و از بُعد دیگر در بُرهه‌‌ای خاص از تاریخ کشورمان نوشته شده‌‌اند؛ می‌‌توانند خیلی از چیزها را آشکار و برملا بکنند که در فضای بیرونی در واقع امکان برملاشدن آن‌‌ها نمی‌‌رود و گفت‌وگویی راجع به آن‌‌ها صورت نمی‌‌گیرد. به عنوان مثال وقتی در نامه‌های آل‌احمد بحث‌‌هایی راجع به جنسیت، پدرسالاری و مرد سالاری مطرح می‌‌شود آن را می‌توان به عنوان شاکله ی عمومی‌‌تر ما ایرانی‌ها مطرح کرد. یک‌جایی که بحث‌‌ها و حساسیت‌‌ها روشنفکری مطرح می‌‌شود در واقع حلقه ی دوم بحث ماست و یک‌جایی با خود آل احمد در برهنه‌‌ترین وضعیتی است که ما می‌‌توانیم از وی سراغ بگیریم، مواجهیم. این که چگونه بین این سه ساحت تفکیک قائل می‌‌شویم، بستگی به فراوانی آن در عالم بیرونی خواهد داشت. یعنی اگر شما در جریان تفسیر ببینید موردی که شما روی آن دست گذاشته‌‌اید در بسیاری از آدم‌‌های پیرامونی خود نیز می‌‌یابید می‌‌توانید بگویید که این جزو حلقه ی اول یعنی حلقه ی بیرونی، عمومی و وسیع است. آن‌‌جایی که شکل و شمایل روشنفکری پیدا می‌‌کند، متعلق به حلقه ی دوم است و یک‌جایی است تنها بازنمایی خود فرد است. با این حال من می‌‌پذیرم که این حلقه‌‌ها دارای همپوشانی‌‌هایی است و تفکیک خیلی سفت و سختی از آن‌‌ها نمی‌‌توان ارائه داد.(دکترحاتم قادری در گفتگو با قانون 20/12/1393)

در کتاب، نویسنده ناچار از رعایت عرف جامعه و همکاران و ناشران و اصحاب رسانه هاست ولی در نامه نویسی در یک لحظه نویسنده خود و طرف مقابل را می بیند و شاید این که روزی نامه اش منتشر شود هم در ذهنش مرور نکند و از طرفی چون نامه امری خصوصی است فرد بیشتر می تواند مکنونات قلبی خود را رو نماید. از طرفی نامه به درگیری های ذهنی و اجتماعی نویسنده بیشتر مربوط می شود و همین نامه ها می تواند بین آنچه نویسنده در فضای عمومی می نویسد با آنچه در خفا از آن پرده برمی دارد، آشکار شود و حتی تناقضات فکری و نوشتاری و گفتاری نویسنده نیز برملا شود.

سید جواد میر هاشمی مستند ساز می گوید: درپژوهش های استاد(ایرج افشار)، بخشی که برایم سؤال بود این که چرا وی به نامه های خصوصی ادیبان، نویسندگان و پژوهشگران اهمیت بسیار می داد؟ زنده یاد افشار معتقد بود روحیات و احوال افراد را می توان در نامه ها به دور از تعارف و خودسانسوری مطالعه کرد چراکه تعارف در اول و آخر نامه نمود پیدا می کند. ازسوی دیگر افراد خودشان را در نامه ممیزی نمی کنند بلکه راه نقد گشوده است..(گفتگوی میرهاشمی با کتاب هفته ش 472 /12/16/1393)

حالات وجودی

صراحت لهجه ی جلال بسیار ستودنی است. صمیمیت و سادگی در آثارش موج می زند. با خودش و دیگران رو راست حرف می زند. فکر می کنم هیچ سخنی در دلش نمانده که نگفته باشد. خصوصا در نامه هایی که به مدت دو سال به سیمین می فرستد. اتفاقا به این موضوع در همین نامه ها اشاره شده است. در جایی می نویسد: می دانی یک یادداشت اگر بخواهد صمیمی و صریح باشد، ناچار است که حاوی دقایق روح نویسنده اش در حالات مختلف باشد.(ص 89) در شرح حالات وجودی اش در کتاب «یک چاه و دو چاله و مثلا شرح احوالات» مواردی را نوشته است اما در نامه ها روان تر و صریح تر است. بیان پاره ای از آن حالات خالی از لطف نیست.

- گویا تو باید مرا قوت قلب بدهی، من حتی خودم را هم دارم گم می کنم.(ص 62) حالا برایت نوشته ام که حتی خودخواهی ام را هم از دست داده ام و واقعا از دست داده ام. چون به راستی خود خودم را گم کرده ام. تکیه گاهم را از دست داده ام.(ص 90)

- آدمی یک روز زندگی کرده باشد و زندگی واقعی کرده باشد اگر صد سال هم در زندان و دور از زندگی باشد، خودش را به خاطر آن یک روز زنده نگه خواهد داشت.(ص 98) هیچ حس کرده ای آدم بعضی وقت ها از زور دلهره های بی مورد چنان دنیا در نظرش تاریک و سیاه می شود که نگو! و برعکس بعضی وقت های دیگر چنان سعه ی صدری به آدم دست می دهد که نپرس..(ص 148)

- من ندیده ام که پیرمردی به جوانی اش گریه کند. معمولا تأسف می خورد ولی گریه نمی کند. می دانی چرا؟ برای این که وقتی در از دست رفتن یک مورد علاقه ی آدم، کندی و مرور و آهستگی باشد، فراموشی به کمک آدم می آید و شدت تأثیر را می گیرد.(ص 169)

- وقتی نوشته ات را می خوانم که میوه ای خریده ای و خورده ای، درست مثل این که میوه را من خورده باشم. لذتش زیر دندانم می آید. اغراق نمی گویم... درست است که بهشت ما در جوار هم است اما اگر این دوزخ دوری نبود ما بهشت را درک نمی کردیم.(ص 238) این دوری است که تأثرآور است یعنی عدم ارضای این عشق است که موجب تأثر می شود نه خود آن.. اگر یک عشق و علاقه ای معنای آن بر لذت محسوس نباشد نمی تواند بعدها مجرد بشود و صورت ابدی تری به خود بگیرد.(ص 442)

مذهب در نامه های جلال

جلال وقتی می بیند که برادرش هنگام بازگشت از حج چه هزینه های هنگفتی می کند تا کرج به استقبالش می روند و گوسفند می کشند. تازه سه نفر از اعراب مدینه هم با خودش آورده و به آنها لباس هدیه داده است و همه ی اقوام به استقبال رفته، سه روز غذا می دهند و ... می نویسد: برای یک مردک فاناتیک(متعصب) و بچه اش که این قدر... شده که بلد نیست حرف بزند. نه خیال کنی ناراحت شده ام یا حسودی ام شده، می دانی که زندگی من و آنها دیگر قابل مقایسه نیست، مقایسه ای نمی شود کرد. تا به کمی این و زیادی آن پی برد. ولی خود مسأله فی نفسه از طرفی تأسف بار بود و از طرف دیگر عصبانی کننده و از طرف دیگر مرا خوشحال هم می کرد که بالاخره برادرک ما پس از پدره جای پای خودش را قرص کرده و این خودش باعث راحتی خیال است و نتیجه ای که از این واقعه گرفتم این بود که ما ول معطلیم! یعنی بنده و امثال بنده، دنیا را آنها دارند و آخرت را هم همان ها... همین جور چیزهای کوچک روح آدم را می خورد آدم را از خودش بیزار می کند.(نامه های آل احمد به دانشور، نامه چهارشنبه 5/9/1331 ص 255)

در نامه ی دیگری می نویسد: پدرم همه اش به فکر برادر بزرگمان بود که خیال داشت آخوندش کند و به جای خودش بنشاندش و خودخواهی و آرزوی خلود خود را به این وسیله راضی کند.(ص 150) خواهر بزرگم را به آن صورت به یک آخوند دهاتی داد که دائما سرگردان و ویلان دهات باشد. هیچ دیده ای که آدم های خیلی مذهبی وقتی لامذهب می شوند با چه کینه ای از مخالفت با آن در می آیند؟!!(ص 153)

در مورد همسرش سیمین هم می گوید: به خودم گفتم این دختر از آخوند فراری بود. به وسیله ی ما گرفتار یک بُرِ آخوند، از زن گرفته تا مرد شد و حالا هم از دست ما فرار کرده و به امریکا رفته باز دچار آخوند شده...(ص 385)

در یک نامه ی دیگری به سرخوردگی شدید از خانواده اشاره می کند و می نویسد: من تمام فامیل را گذاشته ام دم کوزه و آبش را هم نخورده ام... من برایت نوشته ام که از پدری پدرم هیچ چیزی نفهمیده ام و همیشه آرزو می کرده ام که کاش این طور نبود.(ص 317)

من وقتی ایمان به مذهب را از دست دادم نیز کار به کینه جویی کشید و رفتم دست بالا را گرفتم و کتاب چاپ کردم.(ص 153) ایمانی که به مذهب داشتم و بعد ایمانی که به کمونیسم پیدا کردم، هر دو ایمان بودند یعنی ایده آلیزه بودند. ناچار چیزی هم که به جای آنها را می باید پر کند باید ایده آلیزه باشد.(ص 154)

حرف های جلال در این نامه ها طنین سخنان صادق هدایت در نقد مذهب و مذهبیون دارد. شاید هدایت هم پیرامون خود این گونه شخصیت ها را مشاهده می کرد و رفتارشان در کتاب هایش بازتاب داده است. اما طنز روزگار این که جلال خود به حج می رود و کتاب «خسی در میقات» می نویسد و به دفاع از روحانیت و نقد روشنفکران دو کتاب «غرب زدگی و در خدمت و خیانت روشنفکران» می نویسد. از این رو در همین نامه ها در نقد صادق هدایت می گوید: بزرگترین عامل روحی که باعث خُرد شدن و نومید شدن هدایت شد، همین بود که وقتی به پاریس رسید، خیال می کرد تمام نویسنده های فرنگی از او استقبال خواهند کرد و دُمش را توی بشقاب خواهند گذارد و باد خواهند زد. در صورتی که تنها عکس العمل ورود صادق به پاریس این بوده است که هویدا نامی، یکی از دوستان، خبر ورود او را در سه سطر داده و در یک روزنامه ی متوسط هفتگی ادبی چاپ زده اند.- آن هم در صفحات وسط و گم و گور و ریز-(ص 371)

سیاست

تردیدی نیست که گرایشات سیاسی جلال بالاترین اثر را در زندگی او گذاشت. برخی بر این باورند اگر دکتر شریعتی نبود، آل احمد روح جوانان را تسخیر کرده بود و به آنان شیوه های زیستن را دیکته می کرد. در این میان پاره ای از روشنفکران هم جلال را به خاطر تزلزل سیاسی اش محکوم می کنند. در نامه های او به سیمین مسائل سیاسی هم طرح شده است. بیان مواردی از آن ما را به داوری های فوق آگاه می کند.

- کارهای احمقانه ی سیاست بود که مرا آن طور مضطرب و ناراحت و عصبانی می کرد و الان که خودم را کنار کشیدم کمی بی تفاوتی لازم برای زندگی را به دست آورده ام و تا تو برگردی حتما حالم خیلی بهتر خواهد شد.(ص 42)

- سال ها خواهد گذشت و اثری از این حقه بازی ها به جا نخواهد ماند... فقط بحث در این است که آدم موقعیت را بشناسد و کمتر حماقت کند و متأسفانه من در این سی سال عمرم دو سال درستش را حماقت کرده ام.(ص 120)

- در تمام روسیه ی فعلی بیست میلیون آدم در زندان کار اجباری می کنند و این می شود درست ده درصد جمعیت آن خراب شده این مهم است.. ماشینیسم هنوز ما را خراب نکرده است ولی ما هم روزی خراب خواهیم شد.(ص 128)

- بعد از همان واقعه(4 آبان و شعار مرده باد شاه توده ای ها) بود که دکترمصدق یک کمی از لیبرالیسم خود دست کشیده و جدی شده و دم به دم توده ای ها را تا پا کج بگذارند می گیرند و تبعید می کنند و الان تمام روزنامه های آنها را هم توقیف جدی کرده اند که در نمی آیند.(ص 189)

- می دانی الان جوری شده که در عین علم به حماقت و عبث بودن دوندگی های سیاست و غیره، باز مجبورم دنبالش باشم یکی برای این که امکان پول در آن هست و دیگر آن که بالاخره یک جوری باید این زندگی را پُر کرد.(ص 204)

- من در عین حال که عقیده ندارم مسئله ی نفت و ملی شدن آن تنها عکس العمل اقدام ما یا یک ملت به اسم ملت ایران بوده است و تنها مصدق یا ما انشعابی ها در آن مؤثر بوده ایم و عقیده دارم که موافقت ضمنی آمریکا هم در این عمل سخت مؤثر بوده...(ص 328)

- من زورکی حزبی شدم و زورکی حزبی مانده ام. از اول کار تا به حال حزبی بودن من یک انتقام بوده است. در آغاز کار انتقام از خانواده و بعد انتقام از حزب اول و بالاخره باید به این دوران انتقام جویی خاتمه داد.(ص 320)