زیستن در تنهایی

استاد شبستری در سخنرانی های «معنای زندگی» به این نکته اشارتی کرد که پیامبران و عارفان برای خود زندگی می کردند نه به قصد الگو شدن. شنیدن این مطلب در وهله ی اول به نظرم دیرهضم می رسید ولی در آن تأملی کردم. آرام آرام برایم قابل پذیرش شد. اتفاقا مبحث «معنویت در نهج البلاغه» ی استاد ملکیان که خلاصه نویسی می کردم به همین نکته برخوردم که انبیا و عرفا به فکر اصلاح خویش بودند اما فکر می کردند که این صلاح و اصلاح موجب صلاح و اصلاح دیگران هم می شود. تصور می کنم این گفته مکمّل نظر استاد شبستری است.
حاصل این ایده، در تنهایی زیستن است که پیامبر اسلام(ص) در وصف ابوذر گفت و حضرت علی(ع) هم دل در گرو چنین زیستنی داشت. به این نتیجه رسیدم که من هم باید تنها بزییم و فقط در اندیشه ی خود باشم. یعنی از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز نمایم و یادکرد مرگ و بی اشتهایی به امور دنیوی را سرلوحه ی کار خود قرار دهم. بی توقعی از دیگران حتی زن و فرزند، تلاش برای درک بهتر خود، عملگرا بودن، درصدد ارتقای دانشگاهی نبودن، به دیگران نپرداختن و تحمل ناراحتی ها و رنج های هستی کردن، همه از پیامدهای زیستن در تنهایی است. به قول جلال آل احمد، دوستی آدمیزاد را از تنهایی در می آورد اما قلم او را به تنهایی برمی گرداند.(یک چاه و دو چاله ص 17)