سخن آغازین


پانزده ساله بودم که انقلاب شد پس از آیت الله خمینی، چهره ای که در راهپیمایی ها دل مرا ربود، شریعتی بود. با او زندگی فکری و دینی من آغاز شد و انس و الفتم با کتاب هایش مرا به جهان اندیشه ها رهنمون ساخت. شخصیت های محبوبش محبوب من شدند و دیگران را با او سنجش کردم و دنیای متفاوتی را تجربه. پس از گذر سال ها هنوز شیفته ی شریعتی هستم و آشنایی با شخصیت های بزرگ دیگر نتوانسته است مرا از او جدا کند. هر چند از افکارش گذر کرده ام اما دلبردگی چیز دیگری است. او فیلیای من است و آرمان هایم را در او جست و جو می کنم.

خاطرم هست که یک دفتر 200 برگی تهیه کرده بودم و مطالبی را که از شریعتی و دیگران می خواندم در آن یادداشت می کردم. در آغاز آن دفتر نوشته بودم «عباس شاگرد علی». بنابر این سرنوشت فکری و عقیدتی من با همین خاطرات عجین شد. بعدها که به حوزه ی علمیه ی قم رفتم، از همان آبشخور و همچنین کتاب های شهید مطهری، جهت تقویت داده های خود مدد گرفتم. اما پس از شریعتی، گفته ها و نوشته های عمیق و دقیق دکترعبدالکریم سروش بود که دل مرا ربود. و پس از او اندیشه های استاد محمد مجتهد شبستری و استاد مصطفی ملکیان را دنبال کردم. و دیگر از هر کسی که خواندم و هر چه که آموختم، ذیل همین سه روشنفکر بود. به رغم این که سال ها در حوزه ی علمیه ی قم تحصیل کردم اما جز ادبیات عرب و اندکی فقه و اصول، موضوع دیگری مرا به خود مشغول نساخت.

لازم به ذکر است که دانشگاه هم چیزی بر من نیفزود. هر چه خواندم، به آرامی، همه از ذهن و زبانم زدوده شد. بنابراین آنچه در این یادداشت ها نصیب مخاطب می شود، حاصل مطالعات شخصی و پژوهش های فردی است. هر چند پاره ای مقالات با محرّک و انگیزه های بیرونی شکل گرفته و در ذهن نگارنده پردازش شده است و به خورد خواننده ی گرامی می دهد. از این رو شاید با برخی از اطلاعات و داده های پیشین او همخوانی نداشته باشد. اما حاصل آن چرخش هرمنوتیکی ای است که در درازمدت به یک ثبات نسبی می رسد.

در هر صورت، این یادداشت ها در سال های متمادی بر قلمم جاری شده است و دغدغه هایم را پاسخ داده اند. گاه به همایشی فراخوانده شده ام و گاهی هم نشریه ای مرا به نوشتن مطلبی واداشته است. البته تمامی مقالات پس از نگارش نخستین، بازخوانی و بازنویسی شده است و به فراخور مطالعات بعدی ام چیزی بر آنها افزوده ام.