تحول نظام آموزشى در دانشگاهها
تحول نظام آموزشى در دانشگاهها
سئوالى كه همواره ذهن مرا مى آزارد اين است كه علت پيشرفت اروپائيان در دو قرن اخير و پسرفت كشورهاى خاورميانه و خصوصا" ايران و ايرانى چيست؟ در جستجوى تاريخى براى بازيابى پاسخ به پرسش هاى زيادى برمى خوريم كه دانشمندان هر عصر و خصوصا" عصر حاضر در مقام پاسخى در خور آن برآمده اند هر چند آنان گاه دچار تناقض گويى هاى مفرط شده اند و به ذكر عوامل ضد و نقيض پرداخته اند. دكتر صادق زيبا كلام در كتاب «ما چگونه ما شديم» به نقد برخى از ديدگاهاى پيشينيان پرداخته و خود در مقام پاسخ كليدى به اين سئوال كليدى، گسست از دانش و فلسفه را علت اساسى عقب ماندگى ايرانيان و يا جهان اسلام از تمدن درخشان اسلامى دانسته است. شهيد مطهرى در برخى از كتب خود مانند اسلام و مقتضيان زمان، خدمات متقابل اسلام و ايران و احياى تفكر دينى، عامل اصلى پسرفت ما را جبرگرايى، افراط و نگاه بدبينانه در عرصه اجتماعى و اخلاقى عنوان كرده است. زين العابدين قربانى در كتاب علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين نسخه دين گريزى و فاصله از ارزشهاى دينى را مى پيچد.
روشنفكران دوره اول مانند ميرزا ملكم خان، فتحعلى زاده، طالبوف و تقى زاده در تقابل با قربانى عامل عقب افتادگى دين گرايى را تقليد محض از انديشه و رفتار غريبان دانسته اند. هر چند اين تفكر تا دهه هاى 30 و 40 خوراك روشنفكران و اديبان بود اما ديرى نپاييد كه با افكار اصلاح گرايانه مرحوم بازرگان سحابى و جلال آل احمد و در رأس آنها دكتر شريعتى از هم پاشيده شد و راه را بر گسترش اين انديشه بست و راه چاره را در باز انديشى افكار مسلمانان و برگشت به خويشتن و توجه به جنبه هاى اخلاقى و انقلابى دين دانست و همين گرايش بود كه زمينه ساز انقلاب اسلامى ايران در عرصه سياسى شد و امام خمينى (ره) با نفوذ كلام وحدت بخش خود عرصه را بر افكار پيشين تنگ كرد و در پرتو اسلام خواهى و استبداد زدايى به دگرگونى بنيادى جامعه ايران پرداخت و همه اقشار اجتماعى و فرهنگى را در قالب دو خواست مطلوب، يكى زدودن سلطنت پهلوى و ديگرى استقرار حكومت اسلامى گردهم آورد.
اما على رغم همه انقلابهاى فكرى و عملى در جهت باورمندى جامعه ايرانى هنوز سئوال خود را بى پاسخ مى دانم چرا كه عوامل پيچيده اى در جهان كنونى، روزنه هاى بسيارى را براى نفوذ در صف مسلمان ايجاد نموده است كه با پر كردن حفره اى، چالش ديگرى ايجاد مى شود و همچنان جامعه در تب و تاب عقب گرايى، پسرفت و باورهاى منفى مى سوزد و خود را ناكام در رسيدن به خواسته هاى مطلوب مى داند اگر پاسخ اجمالى را از نگارنده بخواهيد در يك كلام انقلاب در سيستم آموزشى و اخلاقى را پيشنهاد مى كنم.
نزديك به يك قرن از انديشه اصلاح گرايانه اميركبير در جهت ارتباط بين افكار و انديشه هاى شرق و غرب و تاسيس دارالفنون مى گذرد. بيش از نيم قرن است كه نظام آموزشى دانشگاهى در كشور ما به صورت فعال و چشمگيرى با افتتاح دانشگاه تهران شروع به كار كرده است و مجوز ورود اروپائيان با راه اندازى اين دو مركز علمى صادر شده است. برخى در مقابل اين دو فكر به مبارزه و مقاومت در برابر انديشه وارداتى پرداخته اند كه حاصل اين تقابل چيزى جز دست كم گرفتن دانش و بى توجهى به توليد علم و صنعت و عدم خودباورى فرهنگى نبوده است و هنوز كه هنوز است در تحقق خواسته هاى بانيان اين مراكز درمانده و وامانده هستيم.
ترديدى نيست كه محصول دانشگاهى، دانشجويان و فارغ التحصيلانى هستند كه به بدنه جامعه تزريق مى شوند و سكان جامعه به آنان واگذار مى شود ولى در اقيانوس پرتلاطم جهان فعلى ناباورانه لنگرگاه را جستجو و از حركت در طوفان حوادث باز مى مانند. ترجيح مى دهند در خواب خوش لنگرگاه روياهاى شيرين خويش را مرور كنند. بنابراين براى عبور از اين تنگنا چاره اى جز بازنگرى در سيستم آموزشى از دبستان تا دانشگاه نداريم و تحقق اين مهم جز در بررسى عوامل ايستايى و ركود امكان پذير نيست.
اولين عامل الگوپردازى منفلانه از انديشه و كاركرد گذشتگان است. الگوبردارى كه از خصيصه هاى بارز آدمى است هميشه بايد در جهت پيشرفت باشد چرا كه ايستادگى در الگوبردارى با خرد آدمى سازگار نيست و بايد در برخى از خصلتهاى دانشجويان كه متاثر از موقعيتهاى اجتماعى و سياسى در حال نوسان و تغيير است تجديد نظر نموده و به فكر جايگزينى رفتار و افكار پوسيده شد. اقتضاى تحصيل در دانشگاه نوآورى و خلاقيت است و يكى از مصاديق نوآورى، دگرديسى در رفتارهاى ناكارآمد و ايستاى فضاى دانشگاه است. پيروى محض از الگوها و اسوه هاى دانشجويان و حتى اساتيد، مانع بروز نوآورى در دانشجو مى شود.
توقف در رفتار و گفتار دانشجويان پيشين تن دادن به حالات انفعالى و تقليد كوركورانه از آنان است. گامهاى موفقيت عبور از وضعيت موجود در جهت رسيدن به وضعيت مطلوب است و اين گامها جز در سايه انديشه و خلاقيت شكل نمى گيرد و خلاقيت جز در پرتو تجديد نظر و نقد و بررسى عوامل پسرفت امكان پذير نيست. بنابراين براى فعال كردن اين جنبه از دانشجويى، بايد كوشيد و انبار ذهن را از داده هاى منفعلانه تخليه كرد.
يكى از اركان باز توليد علم در دانشگاه استاد است. مطمئنا" تا در افكار و اعمال اساتيد دانشگاه، انقلابى رخ ندهد داشتن دانشگاهى مترقى دور از انتظار است. استادى كه خود را باور ندارد چگونه مى تواند باورمندى را در دانشجو ايجاد كند. استادى كه تمام هم و غمش رسيدن به منافع اقتصادى و اجتماعى است چگونه مى تواند نقش الگو را براى دانشجو ايفا، كند البته كم نيستند اساتيدى كه ذهن و زبانشان در راستاى پيشرفت جامعه مى چرخد و براى امروز و آينده ايران اسلامى فداكارى مى كنند. اما چه بسيارند اساتيدى كه با حفظ چند فرمول و اصطلاح و به رخ كشاندن آنها خود را علامه دهر دانسته و مى پندارند كه ترقى جامعه در پيروى از انديشه هاى آنهاست و در نمى يابند كه پيشرفت جامعه در فرآيند افكار تضمين مى شود نه در پيروى محض از يك ديدگاه.
اينجانب سخت معتقدم كه جوان دانشجوى ما با جهت فنى و علمى اخلاق آشنا نيست و تمامى مفاهيم اخلاقى را به سخره مى گيرد. لذا از دوره ابتدايى تا راهنمايى و دبيرستان به صورت جسته و گريخته مسائلى را كه كمتر به زندگى اخلاقى او مربوط مى شود فرا مى گيرد. با همان توشه به دانشگاه مى آيد و در دانشگاه نيز رفتارش نهادينه نمى گردد. هر چند شخصيت او شكل گرفته و در قالب طنز و گفتگوهاى خوابگاهى روشهاى كاذب را در خود پرورش مى دهد. براى نيل به دانشجوى فرهيخته و رفتارى انسانى نيازمند بازنگرى در رفتارها و بينش ها هستيم. يك دانشجو چاره اى ندارد جز اينكه هم خوب درس بخواند و هم خوب بينديشد و هم خوب رفتار كند با نهادينه كردن اين سه پديده موفقيت آينده خود و جامعه اش را تضمين مى نمايد. اميد به دستيابى به ارزشهاى دينى و ايمانى دانشجويى داشته باشيم كه مهره از نامهره تشخيص دهد و خود را در جامعه اى زيبا جستجو نمايد و آفرينش هستى را در تحصيل بهتر شناخت خدايى بهتر كاوش كند.
معمولا" دانشجويانى در پايان دوره تحصيل موفق ترند كه در طول تحصيل به مسائل درسى و غير درسى بيشتر از ديگران مى پردازند. كسانى كه در امور درسى كاناليزه مى شوند نهايتا" به عنوان يك كارشناس در اداره يا شركت خصوصى مشغول به كار مى شوند و يواش مى آيند و يواش مى روند تا گربه اى آنان را شاخ نزند و با انديشه بسته و خسته خود تنها مى توانند گليم خويش را از آب بيرون كشند. اما در مقابل دانشجويى كه به نوعى فعاليتهاى غير درسى اعم از مطالعاتى يا اجتماعى و يا سياسى مى پردازد و هميشه در مقابل انديشه ها و عملكردها به سخن و گفتگو مى نشيند مسلما" به مديريت جامعه در عرصه هاى مختلف علمى، فرهنگى و اجتماعى تكيه مى زند و خود را درگير مسائل و جامعه اش مى كند. مطمئنا" اين قشر از دانشجويان دانشگاه با نگاه جدى و انتقادى و حتى پذيرش و توجيهى كه به رفتارهاى مسئولان جامعه خود دارند در قبال مردم و خدا احساس مسئوليت نموده و خود را مستحق تشويق يا تنبيه مى دانند.
يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد.
دستاوردهاى وحدت حوزه و دانشگاه
از روزى كه آيت ا... دكتر محمد مفتح توسط گروه فرقان در دانشكده الهيات دانشگاه تهران ترور و سنگ فرش دانشكده با خون او رنگين شد. موضوع وحدت و دانشگاه به نگارش درآمد. (شهيد مفتح پس از آيت ا... مطهرى مسئوليت مسير بى بازگشت او را پذيرفت و در جايگاه رياست دانشكده الهيات سختى هاى رسالت او را به جان خريد، مورد سوء قصد قرار گرفته و مانند استادش قربانى ترورهاى كور فرقانى ها شد.
اگر به گذشته برگرديم متوجه خواهيم شد آنگاه كه شهيد مطهرى حوزه علميه قم را به قصد استادى در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران ترك كرد وحدت حوزه و دانشگاه نيز رقم خورد و آن شهيد، بنيانگذار اين وحدت بود. بديهى است هر كس خواهان وحدت و اتحاد دو نهاد توليد علم و انديشه شود، خود از اولين قربانيان شخصى و شخصيتى آن خواهد بود. چقدر براى نويسنده اين سطور سخت است. پذيرش اين تفكر كه مرتضى مطهرى به خاطر مشكلات مادى و مالى حوزه علميه را ترك كرد. شايد تنها چيزى كه در ذهن مطهرى جايى نداشت همين قصد بود. ولى برخى براى سركوب ايده هاى اصيل ديگران، راندوزى و زور مدارى به توجيه غيرمنطقى شخصيت ديگران تن مى دهند و بى باكانه قصدها را به پائين ترين درجه ممكن براى پنهان كردن انديشه هاى خود، سوق مى دهند. در هر صورت شهيد مطهرى كه در خيابان منتهى به دانشكده الهيات، مورد ترور منافقان و فقانى ها قرار گرفت، عملا" سالها پيش از اين منادى وحدت حوزه و دانشگاه بود.
امروز از آن روزها يك ربع قرن مى گذرد و حاصل اين گذار دستيابى به نتايج مطلوبى است كه در اين مقاله بدان خواهيم پرداخت.
اول: مراد اصلى از وحدت حوزه و دانشگاه همگامى و همراهى اين دو نهاد برجسته كشور براى رهايى از تفرقه و ايجاد فضايى از اتحاد ميان اين دو قشر فرهيخته براى سامان بخشى مديريت جامعه بود. كه اين مهم على رغم كارشكنى ها و تعصبات بسته شكل گرفت و ساختار سياسى و فرهنگى اقتصادى و اجتماعى جامعه نيز مرهون تحصيل كردگان اين دو نهاد است.
ورود روحانيون به دانشگاهها و دانشگاهيان به حوزه ها، نشست هاى علمى و پژوهشى مشترك، پيمايش عرصه هاى علم و دين، توليد مشترك انديشه در تقابل با هجوم فرهنگهاى وارداتى و پژوهش پيرامون موضوعات بين رشته اى همه از دستاوردهاى اين وحدت است كه مى توان به آمار و ارقام آن پرداخت و مورد ارزيابى قرار داد.
دوم: علم و دين دو مقوله اى هستند كه در روزگاران گذشته و حال سه دوره پرفراز و نشيب را گذرانده اند و تا حدودى به ساحل امن وحدت رسيده اند.
پس از نوزايى و رنسانس در غرب با توجه به برداشت غيرمنطقى كليسا از دانش جديد و گرايش كم رنگ برخى از دانشمندان علوم تجربى نسبت دين، ما شاهد رو در رويى و تقابل علم و دين در غرب هستيم و به بيان روشنتر تقابل عالمان دين و دانشمندان علم تجربى، چرا كه علم و دين به وسيله بانيان آن ترسيم و تصوى مى شوند و خود درگير تقابل و تزاحم نيستند و هيچ مقبله اى را بر نمى تابند.
در گذر از مرحله ى اول و تقابل دو خاستكاه دين و دانش، به مرحله بيگانگى و از هم گسيختگى اين دو مقوله مى رسيم كه با توجيهات فراوانى روبرو شده است. فيلسوفان تحليل زبانى مانند ويتگنشتاين نزاع بين علم و دين را يك بازى فرض كرده اند كه در نهايت به هم مى رسند، هر چند به ظاهر دچار تناقض در گفتار باشند.
اگزيستانسياليستهايى همچون كى يركگارد تقابل دين و دانش را نوعى تقابل روش دانسته كه داراى وحدت در هدف هستند، متكلمان مسيحى چون كارل بارت به بيان روش علم در كشف پديده هاى طبيعى و گرايش دين درباره رويارويى علم و دين پرداخته اند.
در مرحله سوم با ظهور انديشمندانى چون ايان باربور فرانسوى مكمل بودن دو مقوله علم و دين مطرح شد. وى در كتاب علم و دين، ضمن توصيف دو نظريه قبل، به تفصيل و تفسير ديدگاه خود پرداخته و با نگاهى عميق نظريات سه گانه را مورد بررسى قرار داده است.
سوم: ناگفته نماند كه نزاع هميشگى بين دينداران و علم اندوزان در جامعه ما حاصل كشمكش هاى روانى و فرهنگى ديرپايى است كه بدون پشتوانه فكرى در تقابل دو برداشت سطحى و ظاهرى از حوزه و دانشگاه است. رفتارهاى كلامى در بعد روانشناختى همواره درصدد حذف رقيب از صحنه قدرت، فرافكنى مشكلات پيش رو و كاستى هاى گذشته و وضعيت حال افراد است. ما عادت كرده ايم كه مسائل و نارسايى هاى جامعه را به كسانى جز خودمان حواله دهيم در حاليكه خود نيز يكى از همان افراد هستيم. تطير خود و تحقير و توهين ديگران چيزى جز از هم پاشيدگى وحدت جمعى و همبستگى اجتماعى را به دنبال نخواهد داشت تا وقتى ما غرق در اين توهمات و برداشت هاى ظاهرى هستيم، جامعه ما روى سعادت حقيقى را به خود نخواهد ديد. (اين سخن بگذار تا وقت ديگر).
چهارم: پس از سالها بحث و گفتگو پيرامون وحدت حوزه و دانشگاه كه يكى متولى ديندارى جامعه و ديگرى عهده دار توليد دانش در جامعه است .با وجود كاستى هايى كه در كاركرد اين دو نهاد مقدس و توليد كننده است ما به دستاوردهاى بسيارى رسيده ايم.
1 - امروزه در دو نهاد به مسائل علمى و كلامى جديد توجه مى شود و در توليد دانش و دين تلاش بسيارى صورت گرفته است. انتشار كتب جديد در موضوعات روز آمد شاهدى بر اين رويكرد است.
2 - على رغم همه مخالفت ها و رودر رويى ها، روحانى، دانشجو و دانشگاهى در كنار يكديگر قرار گرفته اند و رمز پايدارى انقلاب را در همراهى و همگامى جستجو مى كنند.
3 - اينكه عده اى از دانشجويان به حوزه و پاره اى از حوزويان دانشگاه راه يافته اند خود دليلى بر پذيرش طرف مقابل است هر چند اين رويكرد از حوزه به دانشگاه بيشت است.
4 - نظام آموزشى حوزه با پذيرش سيستم آموزشى دانشگاه عملا" دو نهاد را به هم مربوط كرده و سطح تحصيلى حوزويان را با طبقه بندى دانشگاهى منطبق نموده است، تا ميزان تحصيلى افراد بهتر شناخته شود.
5 - با ارتقاء سطح كيفى و كمى تحصيل در كشور به فضايى دست يافته ايم كه افراد نمى توانند بدون پشتوانه علمى به اظهار نظر و ابراز وجود بپردازند و نظريه پردازى نيازمند تلاش علمى و تحقيقى فراوان است.
6 - بزرگترين نتيجه اين وحدت، حضور حوزويان و دانشگاهيان در عرصه هاى مختلف نظرى و علمى كشور و مشاهده و گفتگو در تمامى مسائل سياسى، اجتماعى و فرهنگى جامعه است. اين نتايج ثمره خون شهيدانى است كه در سنگر دين و تلاش طلايه داران عزت و سرافرازى اين مرز و بوم اند.