دکتر علی شریعتی از زبان خودش

دكتر علی شریعتی از شخصیت هایی است که برداشت های متفاوتی از او شده است. وی را از احیاگران بزرگ دین دانسته اند و در مقابل عده ای او را به کفر و الحاد و مارکسیست تنزل داده اند. گویا سرنوشت همه ی انسان های برجسته ی تاریخ در هاله ای از ابهام زمانه ی خود می گذرد. ولی از آن جا که در میان برداشت ها، افراط و تفریط وجود دارد، بیان خود فرد، شاهدی است بر راه و رسم او که متاسفانه برحسب فرهنگ شفاهی حاکم بر ما کمتر مورد دقت و ارزیابی قرار گرفته است. در این مقاله نظر دکتر شریعتی پیرامون برخی از مسائل حادّ و مورد بحث از زبان خودش بیان می گردد و قضاوت و داوری را به عهده ی خوانندگان می گذارم.

با قلم و کتاب

من درست از ۱۸ سالگی به معلمی پرداخته ام و بلوغ عمرم را با تعلیم آغاز کرده ام و تمام زندگیم را توأمان معلم و شاگرد بودم و هم در حوزه علمیه قدیم درس خوانده ام و هم در فرهنگ جدید هم در ایران و هم در خارج، از کلاس اول دبستان روستایی تا آخرین مراحل دانشگاهی تدریس کرده ام و از کوچکی در متن حوادث و تحولات اجتماعی و نوسان های فکری محیط خود پرورده ام و همواره با موج های اعتقادی و احساسی و تصادم های ایدئولوژیک زمانه ی خود تماس مستقیم و آگاهانه داشته ام و شب و روزم را هم با قلم و کتاب به سر آورده ام و با نفوذ هجوم فرهنگ غربی و تسلیم عاجزانه شبه روشنفکرها و مقاومت متعصبانه شبه مذهبی در برابر آن آشنا بوده ام.(1)

متفکران بزرگی مانند هایدگر، مارتین، سارتر، یاسپرس و حتی بکت و اریش فروم از تنهایی انسان سخن می گویند و تنهایی، روح فلسفه و هنر و ادب انسان امروز شده است. این کلمه را من هم اشتباها انتخاب کردم به ویژه در سال های اخیر، سنگ بنای فکری من و بینش فلسفی من در جهان بینی فلسفی و انسان شناسی فلسفی، فلسفه ی زندگی من بود. چنان که در کتاب کویر نمونه هایی از این طرز تفکر و آثاری از نوشته های این دوره ی بحران فکری و روحی مرا می توانید ببینید که اکنون نیز برآنم اما به عنوان اصطلاحی که برای این احساس اصلی ام انتخاب کرده بودم یعنی تنهایی اشتباه کرده ام من برای بیان این احساس اساسی ام در فلسفه ی زندگی و انسان شناسی باید جدایی را برمی گزیدم.(فلسفه نیایش ص 17)

من هر وقت حرفی برای گفتن دارم سخن می گویم یعنی در اثر مطالعه، تفکر و کار، مسئله ای به ذهنم می آید طرحش می کنم و قاعدتا این حالت همیشه متناسب با آنچه که تقویم اقتضا می کند نیست بلکه همیشه به مناسبت فکر و اندیشه و حرفی برای گقتن دارم، حرف می زنم.(میعاد با ابراهیم ص 5)

نگاه جامعه شناختی به دین

من جامع معقول و منقول نیستم و فقط در یک رشته ی خاص چیزی بلدم و همه ی مسائل را از همان وجه که وجهی اجتماعی و جامعه شناسی است؛ مطرح می کنم. وجوه دیگر مسئله را متخصصین و کسانی که در این رشته ها کار کرده اند و آگاهی دارند؛ باید طرح کنند.(2) من در تحقیقات اسلامی به یک اصل معتقدم و این اصل را در تمام بحث هایی که راجع به مذهب و اسلام میشود صادق می دانم و آن این است که به جای این که مثل علمای قدیم یا علمای جدید، اعتقاد به یک اصل را از راه های علمی و منطقی و یا تئوری های فیزیک و شیمی و کلام و و فلسفه و اثبات حق و باطل آن را به این شکل ها و با این وسائل تحلیل کنیم، بیاییم یک ملاک مطمئن تر از نظر حقیقت یابی و مفیدتر از نظر زندگی اجتماعی بیابیم و به کار ببریم.(3)

من وقتی دانشجو بودم کتاب های قدیمی را زیاد می خواندم. کتاب هایی که ملاها هم نمی خواندند و می گفتند که کهنه است من می واندم و اینها به صورت مجموعه ای از خرافات و موهومات در اساطیرالاولین ذهن من بود. بعد رفتم شاگرد برگ(برگ یک جامعه شناس مذهبی بزرگ دنیاست. اصلا جامعه شناسی اسلامی را او در دنیا وضع کرده است) شدم و با متدی که در اروپا یاد گرفته بودم تمام این خرافات و موهومات که قبلا خوانده بودم در ذهن من تبدیل به عناصر آگاهی دهنده شده بود.(ایدئولوژی و تمدن ص 199)

اگر در میان تعابیری که در این بحث (امت و امامت) خواهید شنید یا تعبیراتی که همیشه در این اصل و مبحث اعتقادی شنویم اختلافی یافتید علت را در زبان و اصطلاحات خاص بجویید نه اختلاف در اصل اعتقاد. (ما از وجه اجتماعی و جامعه شناسی در آن گفتگو می کنیم).(4)

بیان دو پهلو

در کتاب کویر من یک جا می گویم تنهایی را دوست دارم و در جای دیگر به عنوان سنبل و و رمز موفقیت می گویم من از آن چه انسان بر روی زمین ساخته است، پنجره را، شمع را، مناره را، آیینه را و محراب را دوست دارم.(5) آقـــای... که در لباس روحانیت و سیادت دین اند و وابسته به بیت علم و مذهب و اخلاق در رساله ی «دکتر چه می گوید» جلد سوم که در ردّ کتاب کویر است و این مطلب را ردّ می فرمایند و چون متوجه نشده اند که در جمله ی اول، من از یک حالت روحی و وضع زندگی صحبت می کنم که تنهایی است و در جمله ی دوم درباره ی آن چه بشر بر روی زمین بنا کرد، حرف می زنم و از اشیای مادی ساخت انسان.(6)

من به یک اصل در کل تحقیقات اسلامی خود معتقدم و آن این که برای شناخت مسائل و نظریات دینی از راه های علمی و منطقی بلکه .. اگر دیدید که استباط من مثلا به اصل امامت و اعتقاد به آن با طرز تحلیلی که می کنم و جوری که می فهمم در زندگی شخصی معتقد به این اصل و جامعه ای که به این اصل اعتقاد دارد، تأثیر سازنده و مترقی دارد پس استنباط درست است و حقیقت دارد.(مجموعه آثار 11 ص 27)

روحانیت

من روحانیون را با علمای اسلامی یکی نمی گیرم بلکه متضاد می بینم. در اسلام ما دستگاهی، طبقه یا تیپی به نام روحانیت نداریم. این اصطلاح خیلی تازه است و مصداق آن هم نوظهور. در اسلام ما عالم داریم در برابر غیرعالم نه روحانی در برابر جسمانی. برخی گفته اند: چرا من گاه جدی ترین و عمیق ترین دفاع را نسبت به این جامعه ام کرده ام و قوی ترین ایمان ها و امیدها را بدان نشان داده ام و گاه شدیدترین جمله ها را علیه آنها کرده ام و این قضاوت زاده ی تضاد چرا؟ این تضاد در میان روحانیون و علماست که متأسفانه هر دو تیپ غالباً یک لباس دارند و یک پایگاه ظاهری در جامعه مذهبی هر چند نقششان متضاد است.(7)

ممکن است من با فلان عالم مذهبی روحانی که عالم جدی مذهبی است و روحانی واقعی دین است اختلافات فراوانی

داشته باشم او به شدت به من بتازد و من به شدت به او حمله کنم اما اختلاف من و او اختلاف پسر و پدری است در داخل خانواده و وقتی به همسایه و بیگانه می رسد ما یک خانواده هستیم. من که بزرگ ترین امیدم به همین حوزه های علمی است و چشم انتظارم به همین حجره های طلبگی و در عین حال بزرگترین رنجم از همین جا بر می خیزد.(8)

این اعتقاد من و اعتقاد حسینیه ی ارشاد که بزرگ ترین پایگاهی که می توان امیدوار به آن بود که توده ی ما را آگاه کند. اسلام راستین را به آنان ارائه دهد، در بیداری افکار عمومی و به خصوص متن توده، مؤثر و نجات بخشی را ایفا کند و در احیا روح اسلام و ایجاد نهضت آگاهی دهنده و حرکت بخشنده اسلامی عامل نیرومند و مقتدری باشد، همین پایگاه طلبه و حوزه و حجره های تنگ و تاریکی است که از درون آنها سید جمال الدین ها بیرون آمده است و می آید ... اما این مطلب را هم از من به عنوان کسی که تاریخ روابط استعماری دنیا به ویژه در جامعه های اسلامی از آغاز تاکنون دقيقاً و مرتباً و با حساسیتی خاص مطالعه کرده است و به عنوان یک مقلد و ارادتمند بسیار کوچک و ساده خودتان بپذیرید که تجربه سال ها و سال ها مبارزه استعمار و تبلیغات استعماری که امروز یک علم شده است به خصوص در مبارزه با اسلام این فرمول کلی را در عمل برایشان یک اصل علمی مسلم کرده است که برای خراب کردن یک حقیقت خوب به آن حمله نکنید بلکه از آن بد دفاع کنید.(9)

متهم به.....

از سی تا انتقادی که می شنوم ۲۵ تای آن این اعتقادی است که تو با تکیه بر مذهب به علم و روشنفکری خیانت می کنی و من به این ها اهمیت می دهم. یکی از دانشجویان سابقم که از روشنفکران نویسنده و هنرمند امروز است به دوستش که با من هم آشناست نوشته بود: حیف از شریعتی که افکارش مذهبی است، اگر نه بت روشنفکران می شد ...(10)

پارسال رفتم یک گنگره بین المللی اسلامی در مکه سخنرانی کنم متن سخنرانی ام را دادم رو کردند و گفتند: این شیعه غالی است! خدا را شکر کردم که مرا راهی رانده که در ایران متهم به تسنن هستم و در عربستان متهم به تشیع.(11)

حیثیت علمی و روشنفکری ام و آسایشم و خانواده و زندگی و کارم و آینده ام را همه به خاطر ایمانم از دست داده ام و می بینی در عوض مقداری تهمت و فحش و توطئه از اهل ایمان به دست آورده ام .(12)

این آرمی که در پشت جلد آن بخش از انتشارات ارشاد که آثار مرا در بردارد، می بینید از یک کتیبه گرفته اند در قونیه به خط کوفی بر سر آرامگاه مولوی ... اخیراً شنیدم که آن طایفه که مأمور نقد این جانب شده اند متوجه شده اند در این علامت یک ابو بکر و یک عمر و دو عدد عثمان پنهان شده است. وانگهی در اسلام چنین مذهبی وجود ندارد که دو تا عثمان داشته باشد و یک علی نداشته باشد. از آن گذشته من بیش از هر نویسنده ی شیعی از عثمان نفرت دارم و از بیست سال پیش مشهورم به عشق ابوذر و کینه ی عثمان قاتل ابوذر.(13)

--------------------------------

۱ - پدر، مادر ما متهميم ص ۸

۲ - انتظار مذهب اعتراض ص 25

۳ - پیشین ص 20

٤- امت و امامت ص ۲

ه - مجموعه آثار ۱۹ ص ۲۷

٦ ـ قاسطين، مارقین و ناکثین ص۳۰

7- ایدئولوژی و تمدن ص 79

8- اسلام شناسی ص 11

9- انسان و اسلام ص ۸

١٠ ـ قاسطين ٠٠٠ ص ٢٤٦

۱۱ - پدر مادر ما متهمیم ص ١٤

١٢ - پیشین ص ٦٢

۱۳ - قاسطين( پاورقی ) ص ٦٧ اولین بار شیخ قاسم اسلامی اعلام کرد که بر آرم کتب شریعتی دو عمر و یک عثمان حک شده است.(شریعتی و ساواک ص 101)