تحوّل خلّاق

یکی از آثار زیستن هنری، آزاداندیشی و استقلال طلبی است. محصول این آزادی پویایی و ارتباط فعال با محیط پیرامون است. اما فرض این تحرک و پویایی، پذیرش جهانی نقش آفرین و تحوّلگراست. وجود این فرض همانا بیهوده نبودن این جهان است که در قرآن بدان اشاره شده است که ربنا ماخلقت هذا باطلا(اعراف/191) نتیجه این که جهان هستی، سرایی بسته و از پیش آماده و ثابت نیست.

حوادث پیرامون آدمی را محصور و محبوس خود می کند برای رهایی از آن باید روحی کنجکاو و جستجوگر داشت. آزاداندیشی فرصتی برای تکامل عوامل بیرونی و غلبه بر هوس های درون است. این که حضرت علی(ع) می فرماید: ولاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا(نهج البلاغه/ نامه 31) یعنی آزادگی و رهایی منجر به بازسازی انسان و هستی می شود.

انسان تنها موجودی است که بر چهره ی زمخت و شکل نایافته ی اشیاء دستبرد می زند و آنها را دگرگون می کند. و با تسلط بر زمان و مکان آن گونه که می خواهد می زیید. تحولات اجتماعی و فرهنگی حاصل همین زیستن پویا و بامعنا است.

این که ما جهان را محصول تقدیر بدانیم با نوآوری و خلاقیت آدمی ناسازگار است. واژه ی آفرینش باید همواره ما را به ابداع و اختراع رهنمون باشد. بنابراین آینده، برای هر فردی به صورت یک امکان نامعین وجود دارد نه مجموعه ای از رویدادهای از پیش تثبیت شده با حدودی معین. یعنی زمان حامل خلاقیتی است که چشم اندازی برای فعالیت آزاد و پیشرفت را رقم می زند. به قول اقبال لاهوری

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است

این سخن اقبال در «پیام مشرق» خطاب به اشخاص بدبینی است که امکانات عظیم موجود در جهان را برای تحول انسان ها نادیده می گیرند و ایجاد تغییر در هستی را به دیده ی تردید می نگرند.