پلورالیسم دینی
پلورالیسم دینی
به سبک و سیاق استاد ملکیان، با دو تقسیمبندی ایضاح سخن میکنم. تقسیمبندی اول در مورد خوانشهای دینی است که تاکنون سه وجه آن برملا شده است.
exclusivism 1-
یا همان انحصارگرایی دینی که شیوهی معمول و مرسوم دینی است. به این که تنها دین حق در جهان یکی بیش نیست و دیگر ادیان و مذاهب به علت تحریف معارف آنها و یا ناهمخوانی با مضامین دین حق از رده خارجاند و پیمودن مسیر آنها گام نهادن به سوی باطل است. اگر به دین حق گرایش پیدا کردند، اهل نجات و رستگاریاند. در غیر این صورت باطل و در قعر جهنماند. مسلم است که محدود کردن حق و حقیقت به یک دین و منحصر کردن هدایت به یک گروه با رحمت الهی و صفت هادی ناسازگار است. بماند که در ادیان ابراهیمی این ادعا غالب و هر کدام از متکلمین مسیحیت، یهودیت و اسلام همین ایده و باور را تبلیغ می کنند.
Inclusivism2-
وجه دوم شمولگرایی است که با یک درجه تخفیف، افرادی که ایدهها و رفتارشان بر آن دین حق منطبق است شامل هدایت و رستگاری و نجات میشوند. این نظریه که به آلوین پلانتینگا نسبت میدهند؛ دایرهی هدایت را وسیعتر میکند و افراد بیشتری را در برمیگیرد. اما تشخیص این انطباق باز به عهدهی متکلمان و فیلسوفان همان دین حق است.
Pluralism 3
خوانش سوم که آن را کثرت گرایی دینی ترجمه کردهاند و مُبدع آن در جهان معاصر جان هیک است، مورد بحث ماست. هیک در کتاب «فلسفه دین» بر این باور بود که هر کدام از ادیان بهرهای از حقیقت مطلق دارند و آن حقیقت مطلق، از دسترس آدمیان خارج است یعنی مِلکِ طلقِ هیچ کس نیست. لذا هر مکتبی به حسب اعتقادات خود جنبهای از هدایت را داراست و رستگاری و نجات شامل حالشان میشود. جان هیک این نظریه را در راستای انتقال از خودمحوری به خدامحوری ترسیم میکرد. به این که حظّ ما از حقیقت نسبی است و به اندازهی قدر مقدور توان دریافت حصهای از آن را داریم. بر اساس این دیدگاه پیروان ادیان ابراهیمی و حتی غیرابراهیمی از حقیقت مطلق بیبهره نیستند و با دریافتی که از آن دارند راه رستگاری و نجات را میپیمایند. بنابراین هدایت و فلاح دایرهی وسیعتری را در برمیگیرد. هیک برای تبیین نظر خود از تمثیل فیل در تاریکی استفاده میکند تا بگوید ما آدمیان در تاریکی نسبی با تصوری مبهم از آن حقیقت، با لمس کردن(اندیشیدن)، به بخشی از آن دسترسی پیدا میکنیم و همان را ملاک افکارمان قرار میدهیم. پیامد اخلاقی این نگرش، تسامح و تساهلی است که در مواجهه با دیگر پیروان ادیان نصیب ما میگردد.
در ایران این نظر توسط دکتر عبدالکریم سروش طرح و پردازش شد. وی در کتاب «صراطهای مستقیم» به بومی سازی نظریهی جان هیک همت گماشت. و در مصاحبهی مفصلی که فرزندش، دکتر سروش دباغ با جان هیک در انگلیس داشت، این نگاه را بازشناسی کرد. اما نظریهی دوم یعنی شمول گرایی را محمد(گری) لگنهاوزن آمریکایی که از مسیحیت به دین اسلام گرایش پیدا کرد، پذیرفت و در ردّ نظریهی جان هیک کتاب «اسلام و کثرت گرایی دینی» نگارش کرد. اما طیف وسیعی از فیلسوفان و متکلمان با نقد دو گرایش، به تبلیغ نظریهی اول دل سپردهاند.
اما تقسیم بندی دوم، اصناف دینداری است که توسط دکترسروش طرح و تبیین شد. و آن این که دینداران به سه دسته قابل تقسیم هستند. اول دینداران معیشتاندیش که گوهر دین را در پیروی از اوامر و نواهی خداوند جستجو میکنند و طرفداران نظریهی انحصارگرایی دینی هستند و بر این باورند که حقیقت در نزد آنان است و دیگر مذاهب و فرق هیچ بهرهای از حقیقت ندارند. طیف دوم یعنی دینداران معرفتاندیش جوهر دین را در معارف دینی طلب میکنند و به نظریهی کثرتگرایی و شمولگرایی تمایل دارند و به تنافی انحصارگرایی با صفات هادی و رحمت الهی بر گسترش هدایت و رستگاری تکیه میکنند. ولی گروه سوم از دینداران تجربتاندیشاند که بر حسب تجربههای دینی و شخصی گرایشهای دینی خود را به دست میآورند و بر این باورند که هر فردی میتواند بنابر تجربههایی که کسب میکند مسیر حقیقت را بیابد و رستگار و اهل نجات شود. گویا این گروه در تقسیم بندی خوانشهای دین به پلورالیسم دینی وابستهاند.