آرزوی ماندن ولی مردن

هیچ نشانه‌ای از بیماری در او نبود که خبر از مرگش بدهد. در پایان 1877، او طرحی برای کارهای آتی‌اش در ده سال آینده ریخته بود؛ و دلیلی نبود که تردید کند چنین عمری هنوز برایش باقی است. کمتر از سه ماه پیش از مرگش با شادمانی نوشت که می‌خواهد بیست سال دیگر زندگی کند و بنویسد... داستایفسکی برادران کارامازوف را در پاییز به پایان برد و اعلام کرد که یادداشت‌های روزانه‌ی یک نویسنده در 1881 از سر گرفته خواهد شد و مرتبا انتشار خواهد یافت... هیجانات روز یکشنبه، بیست و پنجم ژانویه‌ی 1881 بنیه‌ی ضعیف داستایفسکی را به کلّی فرسود. همان شب یکی از رگ‌های اصلی ریه‌ی او پاره شد و روز بعد خونریزی متناوبا ادامه یافت... از آن سخت‌جانی گربه که زمانی در نامه‌ای به ورانگل لافش را زده بود دیگر خبری نبود. تقلاهای او دیگر به پایان آمده بود او به خوشبختی خانوادگی و به شهرت ادبی رسیده بود و دیگر مقاومتی در برابر مرگ نداشت... نشانه‌ی مرگ نزدیک است و با یقین به آنا گفت که همان روز خواهد مُرد.(1)

این سرنوشت داستایفسکی مرا به یاد کسانی می‌اندازد که آرزوی عمر طولانی داشتند ولی اجل مهلت‌شان نداد. کتاب سنگی بر گوری جلال آل احمد در دی ماه 1342 نگارش شده است و نویسنده، آرزوی عمر هفتاد ساله می‌کند.(2) اما در سال 1348 یعنی 46 سالگی، دارفانی را وداع می‌کند. دکترعباس زریاب خویی آرزوی عمر نودساله داشت، اما در 75 سالگی رخت از این جهان بربست. لطفعلی‌خان معدل شیرازی هم می‌گفت: طوری زندگی می‌کنم که صد سال عمر خواهم کرد، ولی در 59 سالگی فوت کرد. چنان که مهاتما گاندی گفته بود من 125 سال عمر می‌کنم ولی در 78 سالگی ترور شد.(3)

فرنک هریس واقعا خیال می‌کرد بی‌همتاست. یک دفعه به من گفت که صد سال عمر خواهد کرد. از او پرسیدم راز کار چیست، گفت خیلی ساده است. تلمبه‌ای برای شکمم خریده‌ام، نیم ساعت بعد از هر غذا خود را تخلیه می‌کنم. تصورش را بکنید! اما تلمبه خیلی کارگر نیفتاد. عجیب است که زودتر نکشتش.(4)

--------------------------------------------

1- داستایفسکی، جدال شک و ایمان ص 378

2- سنگی بر گوری ص 54

3- سقراط اکسپرس ص 195

4- هنر داستان‌نویسی، به نقل از جیمز تربر ص ۳۹