اگر حقیقت را دوست داشته باشیم بهتر است با خاطرات زندگی کنیم تا با امید. خاطره ریشه ای در حقیقت دارد ولی امید.... آدم حتی از وجودش هم نمی تواند مطمئن باشد.

هابیل و چند داستان دیگر، اونامونو ص135

        روی آوری آدمی به نوشته زمانی است که از زمان و زمانه خسته و مأیوس گشته و درمی یابد که برای زنده ماندن راهی جز زنده کردن خاطرات گذشته ندارد. همان حکایت ها و روایت هایی که اکنون به نوشته هایی تبدیل و به دست چاپ سپرده شده اند تا نویسنده زیستنی دوباره را تجربه کند. و پیش از غوطه ور شدن در رؤیاها وامیدها، رویدادهای پیشین را احیا نماید. چه به قول اونامونو خاطره به حقیقت نزدیک تراست و آرزو از آن دورتر.

 خاطرات نه فقط یادآور خود و گذشته ی خود است بلکه حضور دیگران را  در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در ذهن زنده نگه می دارد. خصوصا هنگامی که فرد متوجه می شود؛ دوستان دوران کودکی و جوانی اش یا بسان او موهای سفید بر چهره شان نشسته  و یا از دیده ها غایب گشته و در دیار دیگری زندگی می کنند و یا برای همیشه پرونده ی این جهانی شان بسته و به دنیای ابدی پیوسته اند. بنابراین لحظه ای احساس تنهایی می کند و برای پر کردن آن لحظات به خاطرات پناه می برد.

زیستن در خاطره ها یعنی عبور از پیش آمدهایی که از گذشته بر جای مانده و یا درآینده ای نامفهوم چشمک زنان او را غافلگیر می کنند.

استن این عالم ای جان غفلت است      هشیاری این جهان را آفت است

نگارش خاطره، خوانش هشیاری از یاد رفته ای است که غفلت آدمی را توجیه و در یک رویارویی مدام، بودن در وجودی شگفت زده و سرعت گرفته از زمان را تداعی می کند. پریشانی و پشیمانی دو مفهوم دردآلودی است که آدمی را دچار حیرت و واماندگی می کنند و تنها راه رهایی از آنها دلخوش بودن به نوشتن پیام و پیامدهایی است که از سر گذشته و سرگذشت شده است.

به قلم آوردن خاطرات یعنی نگاهی جسورانه و سبکبارانه به دیروز زندگی و مرور گفتارها و رفتارهایی که هر کدام می توانست آدمی را از پای در آورده و موجبات نیستی او را فراهم نمایند. اما اکنون همان حوادث، تحریر شده تا انسان نیمه جان را جانی دوباره بخشیده و از آن فراز و فرودها عبور دهند. این عبور عبرتی است برای فرد و افرادی که خواننده ی آن سطورند. ولی چه سود که به قول امیر سخن علی(ع) عبرتها فزونند و عبرت گیرنده اندک.

تردیدی نیست آن که خاطره می نویسد به این عبور و عبرتها وقوف بیشتری دارد و هستی آفرین را به خاطر عبور از خطرها و عبرت از خاطره ها سپاس می نهد. و ندا در می دهد: یا مانند من به نوشتن خاطره روی آورید و یا از کارآمدی و ناکارآمدی هایم در مسیر پرسنگلاخ زندگی، درس عبرت و غیرت بگیرید. و بهوش باشید مرادهایتان را از نامرادیهای روزگار طلب نکنید و برای دریافت ثروتی و یا رسیدن به قدرتی بیهوده و شتابزده گام نزنید.

پناه بردن به خاطرات گریز از خطراتی است که در آینده ای نامعلوم رخ می دهد و پرمهیب ترین آنها مرگ نهفته و خفته ای است که در دل حوادث گذشته و فعلی حضوری فعال داشته و روزی از راه می رسد. و در یک کلام نوشتن نوعی مبارزه با مرگ است. اگر مرگ نبود هیچ دستی به نوشتن فرمان نمی داد و خاطره ای نوشته نمی شد. بنابراین انسان تا می نویسد با خاطره ی مرگ روبروست و وقتی دست ازنوشتن برداشت یعنی مرده است.