یلدای زندگی**
یلدای زندگی
اسکات فیتزجرالد رمان نویس امریکایی می نویسد: دو هفته ی دیگه بلندترین روز ساله؛ شماها شده که از مدت ها پیش منتظر بلندترین روز سال بمونید؟(گتسبی بزرگ، ترجمه کریم امامی، ص 30)
آیا همین متن کوتاه شما را به این اندیشه فرا نمی خواند که چرا غربی ها همواره در انتظار بلندترین روز سال هستند و ما در انتظار بلندترین شب سال؟ چرا آنها روشنایی روز را دنبال می کنند و ما تاریکی شب را؟ یک کسی نیست به ما بگوید: مگر روز بلند خدا چه عیبی دارد که شما در تاریکی پی چیزی می گردید؟
تصور نمی کنید که شب یلدا ارمغان قداره بندان تاریخ برای فرار از روشنایی است به این که در ظلمت شب، ظلم زمانه را به فراموشی بسپاریم. و بی خیال روز و زور شویم. گویا تزویرها هم در تاریکی ها بیشتر می درخشند. هر چند برخی شب یلدا را نشستن به امید روشنایی روز تفسیر کرده اند.
چه رابطه ای بین پیشرفت و توسعه ی یک کشور با فال حافظ و خوردن هندوانه وجود دارد؟ این سنت دیرینه، حکایت و روایت چه چیزی است؟ هنوز هم باید طرح پرسش کنم یا خواننده خود در پی پرسش و پاسخ های فرضی برآمده است.