سخن تازه

     مولوی می گوید: هین سخن تازه بگو تا که جهان تازه شود   وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود

     چه سخنی است که موجب تازگی جهان می شود؟ آن هم به گونه ای که از حدود جهان گذشته و بی حد و مرز شود. از این گفته ی مولانا بر می آید همه چیز در قالب سخن شکل می گیرد. جهان، جهان سخن است. نوشتن هم نوعی سخن مکتوب است. جهان به سخن زنده است و اگر کلمه و کلام نبود جهان فسون و فسرده می شد.

 نزاع بشری هم از سخن سرچشمه می گیرد. مدارایی ها هم از گفته ها بر می آید. بنابراین ما با جهانی از سخن روبرو هستیم و سخن ها از زبان صادر می شود و به قول هایدگر زبان خانه ی تفکر است در حقیقت زبان مقوم ذهن است.

بنابراین تازگی سخن به تازگی فکر و خیال وابسته است تا خیال تازه نشود حرف ها جان نمی گیرد ما در جهان سخن ها زیست می کنیم و هر کدام یک زیست جهانی داریم که در گفتارمان انعکاس می یابد پس برای اینکه زیست جهان مان تغییر کند نیازمند حرف تازه و نو هستیم و حرف تازه از اندیشه ی تازه سرچشمه می گیرد.

    تصور می کنم مراد مولانا از سخن تازه سخنی است که ناشی از محبت و مدارایی آدمیان است. با توپ و تشر نمی توان دیگران را با هستی و خدای هستی آشنا کرد. طراوت اندیشه در تازگی سخن نهفته است و کسی که انسان ها را دوست می دارد با آنها درشتی نمی کند و آنها را متهم به بی خدایی نمی کند سخن تازه یعنی دمیدن روح امید به کالبد بی جان آدمی.