زمان حال **
زمان حال
شعار امروزی روانشناسان این است که در حال زندگی کنید. کتاب «در حال زیستن» تانن و «نیروی حال» اکهارت توله و «راز» راندا برن نمونه ای از این دیدگاه است. زمان حال حائل بین گذشته و آینده است و با واژه ی اکنون در فارسی ادا می شود و در روایات و ابیات نیز بسیار بدان توصیه شده است.
اما پرسش اساسی این است که آیا زمان حال به دقت فلسفی وجود خارجی دارد یا این که امری انتزاعی است؟ پاره ای فلاسفه زمان حال را برزخی بین دو زمان گذشته و آینده دانسته اند. هانری برگسون فیلسوف معاصر فرانسه می گوید: وقتی فکر می کنیم که حال دارد فرا می رسد هنوز حال وجود ندارد. و وقتی فکر می کنیم که حال وجود دارد دیگر گذشته است.(سرگذشت فلسفه براین مگی ترجمه حسن کامشاد ص ۲۱۴) در حقیقت هر گفته یا عملی که رخ می دهد یا متعلق به گذشته است یا آینده. شاید توجه به خود عمل و تأثیر گذاری آن در دو زمان دیگر حال شمرده می شود.
از سوی دیگر شاید از آن رو که موجودات زمانمند هستند؛ و یا به قول هایدگر هستی همان زمان است. ما ناچار از استفاده از زمان هستیم و محدودیت ما این اقتضا را دارد. و شاید برای این که زمان را فراموش کنیم و خود را از زمان و ساختار آن رها کنیم؛ زمان حال را به کار می گیریم.
بنابراین زمان حال مرز بین دو زمان است و زیستن در این مرز، حسی را متوجه انسان می کند تا او صرف نظر از پیامدها و نتایج عمل به خود عمل بیاندیشد. گویا در خلاء و بی زمانی آدمی بهتر پرورش پیدا می کند و سرحال تر می شود و از این رو حال داشتن را به حال زمانی معنا کرده اند. یا از زاویه ی بودایی، رهایی از تعلقات و دانستن است که موجب آرامش می شود.
توصیه ی عارفان برای گذر از زمان تداعی همین معناست. چنان که مولانا جلال الدین می گوید:
لامکانی که درو نور خداست
ماضی و مستقبل و حال از کجاست
ماضی و مستقبلش نسبت به تست
هر دو یک چیزند پنداری که دوست
یک تنی او را پدر ما را پسر
بام زیر زید و بر عمرو آن زبر
نسبت زیر و زبر شد زان دو کس
سقف سوی خویش یک چیزست بس
نیست مثل آن مثالست این سخن
قاصر از معنی نو حرف کهن
حال است کز او توان جهان پیمودن
از رفته و آینده مجو آسودن
در پرده ی راز خود درآ و بگذر
افسنه ی «بوده است» و «خواهد بودن»(سحابی استرآبادی به نقل از کتاب درخت های باران دیده اثر بهمن بنی هاشمی ص 94)