مقدمات نوشتن

از نگاه من نوشتن دو پیش فرض دارد یکی خواندن و دیگری شنیدن. با خواندن، حقایق هستی قابل درک و ذهن افق گشایی می شود. از این رو قرآن با خواندن (اقرا باسم ربک الذی خلق) آغاز شده است. البته شاید در اینجا مراد فراخواندن باشد ولی هر چه هست توصیه ی مبارکی است. البته تردیدی نیست که خواندن هم پیش فرض هایی دارد که یکی از آنان احساس نیاز است و نیاز نیز ناشی از آگاهی به جهل است. وقتی سقراط را به دانایی توصیف کردند، خود بر این باور بود که من به جهل خویش باور دارم و دیگران نه. همین اشراف به جهل است که آدمی را به خواندن ترغیب می کند و عطش می آفریند.

آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

هر چند عرفا ما را به رهایی از دانستگی تشویق می کنند ولی همین امر هم نیازمند به دانستگی است. تشنگی و گرسنگی ناشی از آگاهی به جهل، آدمی را حریص به خواندن می کند و هر چه بیشتر می خواند در می یابد که کمتر می داند. گویا خواندن بسان آب شوری است که به قول مولوی مستسقی را هم به طرف آب می کَشد و هم او را می کُشد

گفت من مستسقی ام آبم کشد گرچه می دانم که هم آبم کُشد

هیچ مستسقی بنگریزد زآب گر دو صد بارش کند مات و خراب

اما این کشیدن و کشتن، سبب درک جدیدی از هستی می شود. به تعبیر رومن رولان ما کتاب را نمی خوانیم بلکه خود را در کتاب می خوانیم. یعنی پیش از آن که هستی ادراک شود، ما به هستی خود وقوف می یابیم اگرچه این وقوف چیزی جز درک هستی نیست(وحدت وجود) چون نهایت ادراک، درک نسبیت است و نقصان

همچو مستسقی کز آبش سیر نیست بر هر آنچه یافتی بالله ماییست

یا به قول نظامی

هر چه در این ره نشانت دهند گر نستانی به از آنت دهند

خواندن، غور کردن در آفرینش هستی و غوطه ور شدن در وجود خویش است. بنابراین خواندن در معنای موسع کلمه همان اندیشیدن است. انسانی که می اندیشد می خواند و او که می خواند می اندیشد. در پی خواندن های مکرر است که آدمی می شنود و به خطاب بشنو می رسد. فاذا قری القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون(6) یکی از شگردهای مخالفان پیامبر لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه(7) بود غافل از این که قرآن چون خواندنی است، شنیدنی نیز هست. پیامبران الهی چون هستی را می خواندند حق را می شنیدند همان که در قالب وحی نمود و بروز داشت و به درجات وجودی، دیگران هم از آن برخوردار می شدند

آن که کرّمناست و بالا می رود وحی اش از زنبور کی کمتر بود

پس پیش فرض دوم نوشتن، شنیدن است

بشنو از نی چون شکایت می کند از جدایی ها حکایت می کند

نی تمثیل زبان هستی است گویا با خواندن، خلاقیتی شکل می گیرد به نام شنیدن. یا همان وحی و شعور مرموزی که موجب جاودانگی بشر است. این که گفته می شود

نشنو از نی نی نوای بینواست بشنو از دل دل حریم کبریاست

نوعی کژتابی و بدفهمی از سخن مولوی است. چون منظور از نی، همان نوای دل است.

با وجود این دو پیش فرض در می یابیم که نوشتن حاصل خواندن و شنیدن است. البته با اندکی تسامح و تأمل می توان گفت نوشتن ناشی از شنیدن است. که آن هم از پی خواندن به دست می آید. حال با این نگاه می دانیم که نوشتن یعنی عبور از سنگلاخ های خواندن و شنیدن. نوشتن پس از شنیدن نوعی خواندن محسوب می شود یعنی ما دو نوع خواندن داریم یکی پیش از شنیدن و دیگری پس از شنیدن. که بر دومی نوشتن هم اطلاق می شود. با دوستی به نام الکس کامفورت که مهارت زیادی در شروع کردن و پایان دادن به کتاب ها داشت، صحبت کردم. توصیه ی او ساده و رهایی بخش بود: خواندن را متوقف کن، نوشتن را شروع کن. در آن دوران ماقبل کامپیوتر، همان روز صبح، قلم را روی کاغذ گذاشتم.(یالوم نویسنده ی روان درمانگری اگزیستانسیالیسم)

نکته ی نهایی آن که تجربه ی نوشتن نوعی معناداری و معنادرمانی است. به گاه نوشتن آدمی از خود بی خود و از جسمیت رها می شود. و به معنا می رسد. به نشاطی دست می یابد و او را درمان می کند. از این رو هنگام نوشتن و حتی خواندن، جسم سهم خویش را با نوشیدنی طلب می کند.

مزایای نگارش

آدمی به عنوان موجودی ناطق و متفکر همواره نیازمند بازاندیشی آگاهی ها و اطلاعات خود است. نوشدن ایمان و دانش و بینش اقتضای آن را دارد که به بازپروری پندار و گفتار و رفتار در جنبه های مختلف بپردازیم و به تازگی روح و روان در مواجهه با مشکلات و ناملایمات دل ببندیم. ما خواسته یا ناخواسته در گردونه ای از اخلاق، سیاست و دین و زندگی قرار داریم که روزمرگی مان را سامان و تداوم می بخشند. نجات از چالش های بیرونی نیازمند پالایش های درونی است که آن هم در دو پدیده ی جان افزا به نام خواندن و نوشتن صورت می گیرد. شما وقتی مطلبی را می نویسید، در حقیقت می خواهید آن را فراموش کنید نه به یاد بیاورید. از طرفی با نگارش، نداشتن های آدمی برملا نمی شوند. یعنی مشغول داشت های خود می شود. کلود لوی- استراوس، نویسنده ی بزرگ بلژیکی می گوید: با وجود این که می خواهم در مورد نوشته هایم -کتاب ها و مقالات- سخن بگویم، متأسفانه به محض اتمام نوشتن، در واقع آنها را فراموش می کنم. شاید در این باب مشکلاتی وجود داشته باشد. با این همه فکر می کنم مسئله ی قابل توجه این احساس است که کتاب هایم را خودم ننوشتم، بلکه آنها از طریق من نوشته می شود و زمانی که از من می گذرند احساس خلاء و تهی بودن می کنم، چون چیزی از آنها نمانده است.(اسطوره و تفکر مدرن، کلود لوی- استراوس، ترجمه دکتر فاضل لاریجانی و علی جهان پولاد ص 1)

برای من نوشتن یک عادت و عبادت است من با نوشتن می زییم و کتاب های زیادی در این باره به مطالعه گرفته ام اکنون پاره ای از آثار و مزایایی که بر نگارش مترتب است، با شما به بحث می گذارم.

1- نوشتن نوعی رهایی از رنج بشری است. چنان که بودا گفته است، آدمی همواره با رنجی جاودانه رو به رو است و فلسفه ی فعالیت های او رهایی از این رنج ذاتی است. انسان از آغاز تا انجام زندگی با سختی ها و ناملایماتی دست و پنجه نرم می کند که ناچار از آنها است. به تعبیر روان شناسان هر کدام از آنها که پشت سر می گذاریم دیگری نمایان می شود. یکی از راه های برون رفت از این مشکلات، نوشتن است. غلامحسین ساعدی در زمانی که زندگی در پاریس را تجربه می کرد در نوشته ای با عنوان حسب حال می نویسد: در تبعید، تنها نوشتن باعث شد که من دست به خودکشی نزنم. از روز اول مشغول شدم. تا امروز چهار سناریو برای فیلم نوشته ام که یکی از آنها در اول ماه مارس آینده فیلم برداری خواهد شد.(8)

2- نوشتن نیازمند پیش اندیشگی است. یعنی قبل از این که مطلبی قلمی شود باید در باره ی آن فکر کرد. چرا که قلم و دست مانند زبان، اندیشه را نمایندگی می کنند. کسی می تواند بنویسد که پیش از آن اندیشیده باشد. و برای اندیشیدن هم باید خواند و با مسائل پیرامونی درگیر شد. افراد بی درد و بی دغدغه حوصله ی خواندن و نوشتن ندارند. باید دردی باشد تا تو را به درس نوشتن فراخواند.

3- نگارش پرهیز از پرگویی است. کسانی که به نوشتن عادت دارند، به تمرکز و سکوت نیازمندند. نظامی می گوید:

با این که سخن به لطف آب است کم گفتن هر سخن صواب است

کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ تا ز اندک تو جهان شود پر

نویسندگان بزرگ نسبت به گفتار خساست به خرج می دهند. چون گفتار سبب به هم ریختگی و شلختگی فکر می شود اما نوشتن بدان سامان و انسجام می بخشد. از طرفی سخنان کم محتوا موجب ملال شنونده می شود. البته پروست تجربه ی دیگری دارد و می گوید: بدون شک نمی توانم از شیوایی زبانش(دوشارلوس) در محاوره یا حتی در نامه نگاری چنین نتیجه بگیرم که می شد نویسنده ی با استعدادی باشد. این قابلیت ها در زمینه ی واحدی قرار ندارند. دیده ایم که آدم هایی حرف زدنشان ملال آور و پر از ابتذال بوده است اما شاهکارها نوشته اند، و کسانی شاه شیرین سخنی بوده اند اما همین که دست به قلم برده اند از بد هم بدتر شده اند.(در جستجوی زمان از دست رفته ج ۵ ص ۲۴۲)

4- نوشتن موجب کنار آمدن با خود می شود. علاوه بر این که آدمی با نوشتن از مسائل پیرامون تا حدودی نجات پیدا می کند با خود نیز کنار می آید. و به رضایتی نسبی از خود می رسد. یعنی به خودشناسی و خودسازی تن می دهد. لازمه ی اخلاقی زیستن کنار آمدن با خویشتن است. اری دِ لوکا نویسنده ی ایتالیایی در کتاب «طبقه هم کف» در باره ی اشخاص متعددی که در وجود انسان مأوا گزیده اند چنین می گوید: هر یک از ما جمعیتی در خود نهان دارد؛ هر چند که با گذشت زمان تمایل می یابیم این کثرت را به فردیتی بی ما تبدیل کنیم. ما مجبوریم فرد بمانیم و تنها یک اسم داشته و نسبت به آن پاسخگو باشیم. از این رو اشخاص متنوعی را که در وجود ما گرد آمده اند به خاموش ماندن عادت داده ایم. نوشتن کمک می کند آنها را بازیابیم.(9)

5- نگارش تغییر لحظه به لحظه ی زندگی است. انسانی که می نویسد در حقیقت دارد خود را بازسازی می کند. این لحظات موجب تغییر در رفتار و گفتارش می شود. نویسنده با نوشتن به تحول درونی خود تن می دهد. مضامین آن بر روح و روان او اثر می گذارد او را انسان دیگری می کند. آنچه ما در یک زندگی اصیل بدان نیازمندیم بیداری همه روزه و مشاهده ی دگرگونی در حیات است و این در نوشتن رخ می دهد.

منصور کوشان در این باره می گوید: برای خوب نوشتن باید خوب خواند و خوب بر خوانده ها اندیشید. هر چه بیشتر بهتر. هستی برای من در نوشتن معنای دیگری به خود می گیرد. نوشتن زندگی را تحمّل پذیرتر می کند چنان که خواندن.(10)

نوشتن سبب درک لحظه های زندگی است. زیستن در حال را تداعی می کند. نویسنده از زمان بریده می شود و در خلوت خود راوی حکایت هایی است که زمان را در خود می بلعد. موراکامی می گوید: اصلا مهم نیست کجای این جهان باشم. چون هر جا باشم عاشق این ساعت از شبانه روز هستم. زمانی که فقط و فقط از آنِ من است. چیزی به گرگ و میش دم صبح نمانده من اینجا و اکنون بیدارتر از همیشه هایم نشسته ام و می نویسم.(11)

6- نوشتن با تخیّل همراه است. با نگارش نوعی زایش شکل می گیرد تخیّل و تدّبر حاصل حضور فکر در نوشتن است. ناگفته ها و نایافته ها در خیال تحقق می یابد. کلمات قصار بزرگان همان حرف های ناگفته شان هست. همین حرف هاست که برای ما ایده ساز می شود.

7- نوشتن رسیدن به آرامش است. اصولا نگارش موجب آرامش و تقویت تمرکز ذهنی و حافظه می شود. چون عمل نوشتن نوعی حرکت است که مطالب را به صورت حسی، عینی و تصویری بهتر به حافظه می سپارد.(12) انسان در اثر نوشتن به تخلیه ی روانی می رسد. حوادث پیرامون در نگاهش رنگ می بازد. توصیه روان شناسان این است که اگر اندیشه ای مانع خواب شما شد آن را بر روی کاغذ بیاورید تا به آرامش برسید. در حقیقت نوشتن به مثابه ی دعا و عبادت است.

این آثار هفتگانه برای نوشتن مرهون خواندن و شنیدن مطالب خوب و با ارزش است. انسان خالی الذهن هیچ وقت قلم به دست نمی گیرد. بنابراین با خواندن است که قلم تراوش می کند. حال با استفاده از مفاد کتاب «بنویس تا اتفاق بیفتد» اثر هنریت کلاوسر با ترجمه ی جهان قطب شاهی و ندا رشیدی سه مورد دیگر از فوائد نوشتن را برجسته می کنم.

8- فاصله گیری: برای جینی، نوشتن یک جور درک کردن بود. یک راه برای فاصله گرفتن از خودش، ایستادن خارج از دایره نگرانی ها(13) برای درک خود و شرایط موجود، تا حدودی باید از خود فاصله گرفت. این فاصله به تعبیر نویسنده به مثابه ی ایستادن در خارج از دایره ی نگرانی ها و ایجاد نوعی پرسپکتیو و چشم انداز برای درک واقعیت است. از تعالیم بودا یکی فاصله‌گیری از اندوخته ها و آموخته هاست. بزرگان تاریخ با رهایی از خود، به خود حقیقی رسیده اند.

9- افق گشایی: زمانی که اهداف تان را می نویسید از مغزتان، انواع مطالب جدید، و عقائد انرژی‌زا و طرح‌های مختلف تراوش می کند.(14) نوشتن سبب ایجاد مطالب جدید و گرایش های نو می شود. چه بسا با نوشتن، شما از ایده های پیشین و اهداف بلند مدت خود دست بردارید. یا به تعبیر دیگر نوشتن باعث می‌شود تا شما پاره ای از خواسته ها را فراموش و آرزو های جدید را جایگزین نمایید. گاهی نفس نوشتن، نوعی به آرزو رسیدن تلقی می شود. این تغییر و تلقی به زبان هرمنوتیک، افق گشایی نام دارد.

10- تعهدورزی: تأثیر نوشتن این است که شخص را از تخیل به تعهد سوق می دهد.(15) در حقیقت با نوشتن مطالب و بیان برخی ویژگی های شخصی، فرد را موظف می کند نسبت به آنها تعهد داشته باشد. یعنی نوشتن نوعی اعتراف به وضع موجود و محدودیت خواسته ها است. اعتراف نامه های بزرگان تاریخ، حاصل واقعیت گرایی و اندیشه ورزی آنان است. نوشتن سبب می شود که حتی تخیلات ما رنگ واقعیت به خود گرفته و زندگی ما را سامان بخشند.

---------------------------------------------

1- چرا می نویسم؟ ص 17 تا 19

2- همان ص36

3- کوه دوم ص 20

4- عمر دوباره، مصطفی ملکیان ص 204

5- همان ص 206

6- اعراف/204

7- فصلت/ 26

8- به نقل از کتاب شناخت نامه غلامحسین ساعدی ص 192

9- به نقل از کتاب افسون زدگی جدید، داریوش شایگان ص 133

10- نوشتن در غربت، شاهرخ تندرو صالح ص 286

11- اسپوتنیک دلبند من ص 56

12- به نقل از کتاب افسون زدگی جدید، داریوش شایگان ص 18

13- بنویس تا اتفاق بیفتد ص 80

14- همان ص 45

15- همان ص 146