حیات فکری شهید مطهری
حیات فکری شهید مطهری
متن تحریر شده ی سخنرانی در جمع اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد میناب
از این که توفیق حضور در جمع شما دانشگاهیان را پیدا کرده ام؛ خوشوقت و خرسندم. سخنانم را در سه بخش به حضورتان عرضه می دارم. در آغاز زندگی و تجربه ی زیسته ی استاد مطهری و در ادامه حیات فکری ایشان را توضیح می دهم و در پایان نقدی بر روند اندیشه های آن بزرگوار را بیان می دارم. پس از سخن نیز منتظر اظهار نظر دوستان هستم.
اولین سالهای طلبگی مرتضی مطهری با حادثه ی مسجد گوهرشاد در مشهد رقم می خورد. و بی آنکه این رخداد او را به سوی سیاست سوق دهد؛ پس از سه سال مشهد را به قصد قم ترک می کند. و دروس فقه و اصول را با هم اتاقی خود حسینعلی منتظری در محضر آیت الله بروجری و آیت الله خمینی فرا می گیرد. با درک علامه طباطبایی، از فقه به فلسفه پناه می برد. و دغدغه ی اصلی خود را در دفاع عقلانی از دین جستجو می کند. شهید مطهری در نوشته ها و گفته هایش همواره از این سه استاد یاد نموده و حیات فکری خود را مدیون آنان می داند. اما قم هم او را قانع نکرده و راهی تهران می شود و در دانشگاه تهران به تدریس می پردازد. حضور در انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان و حسینیه ارشاد اوج فعالیت های فکری و دینی شهید مطهری محسوب می شود. آشنایی او با چهره های شاخصی چون نصر و شریعتی و بازرگان و طالقانی دوره ی سوم زندگی او را رقم می زند. رویکردهای تاریخی و جامعه شناختی او به دین حاصل همین دوره است. دو سال پایان زندگی را در سایه سار سیاست و همراهی با امام خمینی رهبر نهضت اسلامی و استاد پیشین اش سپری می کند.
با بیانی گذرا از زیست جهان مطهری و اذعان به متفاوت بودن او نسبت به هم مسلکان اش و دید همه جانبه نگر به مفاهیم و مصادیق دینی و هدفدار بودن اندیشه اش، تحولات فکری او را تشریح و تحلیل می نمایم. پر مسلم است که حیات فکری هر فرد مرهون آثار و افکار اوست. پس از چهل سال از شهادت آن بزرگمرد تقریبا تمام نوشته ها و یادداشت ها و سخنرانی های ایشان در معرض دید همگان قرار گرفته است. آثار قلمی آن استاد بیانگر این معناست که فردی پرمطالعه بوده و برخلاف هم کیشان خود به سخنرانی عمومی و عادی تن نمی داده است. و در حوزه های مختلف فلسفی و کلامی و قرآنی و اخلاقی به نوشتن و گفتن مشغول بوده است. از امتیازات آن بزرگوار داشتن نثری روان و سلیس بود تا آنجا که مسائل پیچیده ی فلسفی را با بیانی ساده حلاجی می کرد.
اولین اثر مکتوب مطهری "اصول فلسفه و روش رئالیسم" با متن اجمالی از استادش علامه طباطبایی درنقد مبانی فلسفی مارکسیسم است. و جز در مواردی چون بحث ادراکات اعتباری و عقلی همگام با استاد خود پیش می رود. با ورود به دانشکده ی الهیات جزوات درسی در پنج مقوله زیر عنوان "آشنایی با علوم اسلامی" ارائه می کند. در ضمن هفت موضوع اساسی دینی را در کتابی به نام "مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی" به نگارش در می آورد. کتاب عدل الهی و خدمات متقابل اسلام و ایران از دیگر آثار مکتوب اوست.
مسأله حجاب و نظام حقوق زن در اسلام که در مجله ی زن روز به چاپ می رسید با واکنش هایی همراه بود. شرح مختصر و مبسوط منظومه و الهیات شفا حاصل تدریس های او در انجمن حکمت و فلسفه است. دیگر آثار استاد مطهری، محصول سخنرانی هایی است که به مناسبت های مختلف در حسینیه ارشاد و مسجد قبا و هدایت و انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان ایراد شده است. با چاپ مجموعه یادداشت های استاد، می توان گفت بیش از صد اثر به نام مطهری ثبت شده است.
وی در عرصه های مختلف دست به تحقیق و تألیف زد تا همه جانبه نگری دین اسلام را به اثبات رساند. مطهری رسالت خود را احیای تفکر دینی می دانست. و از آثارش بر می آید که در این زمینه موفقیت نسبی کسب کرد.
کتاب شناسی توصیفی آثار مطهری نشان می دهد که او از مباحث فکری و اصول بنیادی دین آغاز کرد و در ادامه با توجه به رویکردهای فکری و دغدغه های اندیشگی زمانه، به تحقیق پیرامون مسائل و مبانی اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و تاریخی پرداخت.
در دو سال پایانی زندگی وارد حوزه ی سیاست شده و در قالب مصاحبه و سخنرانی دو کتاب جمهوری اسلامی و پیرامون انقلاب اسلامی به عنوان آخرین آثار به نگارش در می آورد.
در بخش سوم پس از گذشت چهل سال رواست با نگاهی منصفانه روند اندیشه های مطهری را ارزیابی نماییم.
1- تردیدی نیست که افکار آن اندیشمند از سرچشمه ی ناب اسلامی نشأت می گرفت اما اکتفا کردن به آن رویکرد مقرون به صواب نیست. تک صدایی چنان که در عرصه ی سیاست ناپذیرفتنی است در حوزه ی اندیشه نیز نمی تواند مطلوب باشد. افراد جامعه نیازمند به مواجه با افکار و اندیشه های مختلف می باشند تا هر فرد با توجه به هاضمه ی فکری نسبت به آن گرایش یابد. از طرفی نمی توان افراد را ناچار به پذیرش و پیوستن به یک فکر یا متفکر کرد. اگرچه حاکمیت در تلاش یک قطبی کردن اندیشه هاست و قدرت به قول میشل فوکو در صدد تصاحب دانش است. اما صداهای دیگر هم باید شنیده شود.
2- با توجه به فاصله گرفتن استاد مطهری از سیاست در آغاز زندگی تا شروع انقلاب اسلامی، معرفی او به عنوان ایدئولوگ نظام اسلامی نوعی رویارویی و تقابل با اندیشه های شریعتی را تداعی می کند. تنها تصویری که در کنارتصویر امام خمینی در خیابانها به حرکت در آمد تصویر دکتر علی شریعتی بود. چنان که محرک بخش وسیعی از دانشجویان، نوشته ها و سخنرانی های او بود. بنابر این نمی توان نقش او را نادیده گرفت خصوصا این که یکی از اتهامات شریعتی زمینه سازی برای ایجاد یک انقلاب ایدئولوژیک بود. هر چند پس از انقلاب، مطهری بود که در قالب مصاحبه ها و مناظره ها به بیان مبانی انقلاب پرداخت.
3- شخصیت های بزرگ را باید در زمینه و زمانه ی خود مورد تجلیل و تحلیل قرار داد. اقبال به افکار مطهری پس از شهادت و به دنبال تشویق امام خمینی به بسط اندیشه او سبب شد که دهه ی شصت را دهه ی مطهری نام نهند. چنان که دهه ی پنجاه دهه ی شریعتی نامگذاری شد. و دهه ی هفتاد را دهه ی سروش. ولی با گذر چهل سال از آن واقعه و ظهور و بروز افکار و اندیشه های دیگر نمی توان در آن دوران متوقف شد و همه چیز را از آن نظرگاه به بحث و فحص نشست. چرا که دانش به عنوان امری سیال، اقتضای نوآوری و به روز شدن را دارد.
4- مطهری به تبع استادش علامه طباطبایی به دفاع عقلانی از دین با صبغه ی صدرایی همت گماشت و با توجه به همین رویکرد به تبیین مبانی و مفاهیم دینی پرداخت. بنابر این نمی توان او را به عنوان مصلح معرفی کرد بلکه او را باید مروج فلسفه ی صدرایی دانست. که پیامد آن امتزاج سه مقوله ی قرآن و برهان و عرفان در تشریح و توجیه مباحث دین اسلام بود.
5- اولین ناقد اندیشه ی مطهری، صالحی نجف آبادی بود که کتابی با نام " نگاهی به حماسه ی حسینی" نگاشت ولی مورد بی مهری قرار گرفت. و مانع از توزیع آن شدند اما پس از گذشت سالها با انتشار آن موافقت کردند. صالحی در این کتاب به نقد تاریخی مطهری پرداخته و مواردی از مستندات تاریخی او را به چالش کشیده است. پس از او دکتر سروش و بهاءالدین خرمشاهی و آرش نراقی پاره ای از گفته ها و نوشته های شهید مطهری را به نقد و بررسی نشستند.
6- قلم شهید مطهری در دفاع از عقلانیت دینی با توجه به اشراف بر فلسفه ی اسلامی بسیار ستودنی است اما کفاف رفع ایرادات امروزی روشنفکران دینی و غیر دینی نمی کند. از طرفی عدم آشنایی ایشان با زبان اصلی متون، مانع از درک همه جانبه ی یک اندیشه می شد. بنابراین نقد ایشان بر فلسفه ی غرب نیازمند بازنگری است.
در پایان یادآوری این نکته ضروری است که نقد یک اندیشه به معنای ترک همه ی آن نیست بلکه به درجه ی خطاپذیری آدمیان همواره باید به بررسی و نقادی آنان پرداخت و هیچ انسانی از این قاعده مستثنی نیست.