تجربه ی عرفانی و مثبت نگری

دیروز(6/12/95) در همایش ملی روانشناسی مثبت نگر سخنرانی کردم. موضوع برگزیده ام تجربه ی عرفانی و مثبت نگری بود. نخست با استناد به کتاب «عرفان و فلسفه» اثر والتر استیس عرفان آفاقی و انفسی را توضیح دادم. اولی اشاره دارد به این که خدا یگانه ی مطلق هستی است و عالم و آدم، هستی نما و تجلی خدا هستتد. و دومی یعنی رهایی از نفس تجربی و رسیدن به فنا و نیستی

در ادامه به دو عبارت عرفانی از مایستر اکهارت استشهاد کردم. یک: پیامبران و عارفان در روشنایی گام می نهند که مفهوم مخالف سخن اش این است که دیگران در تاریکی به سر می برند و اگر خواهان روشنایی اند باید به پیامبران پناه ببرند. دو: این نفس عمل نیست که انسان را به قداست می رساند بلکه بر عکس این قداست روح است که عمل را مقدس می کند. یعنی با یک جهان نگری وسیع و قدسی است که رفتارها رنگ قدسیت به خود می گیرند. در حقیقت مثبت نگری ناشی از تجربه ی عرفانی است

آنگاه از سه عبارت کتاب «انواع تجربه ی دینی» ویلیام جیمز کمک گرفتم. الف: صاحبان تجربه ی دینی و هواداران آن برخوردار از سلامتی روانی هستند و با بحران معنوی مواجه نمی شوند. انسان های سالم هر آنچه می نگرند خوب و خیر می بینند. ب: برای غیر واقعی دانستن جهان عرفانی به این دلیل که همگان آن را تجربه نمی کنند و یا به این دلیل که دین جهانی به آسانی به ذهن استدلالی منتقل یا آشکار نمی شود؛ هیچ توجیه فلسفی وجود ندارد. ج: حیات دینی تأکید دارد که جهان محسوس بخشی از جهان معنوی تر است که اهمیت اساسی حیات دینی از آن ناشی می شود.

بعد به کتاب «آینده ی یک پندار» اثر فروید اشاره کردم که می گوید: دین به مثابه تحقق آرزوهای موهوم بشری است و خلق خدایان برای تسکین دشواری های زندگی است. و به موازات بلوغ تمدن ها علم جایگزین دین خواهد شد. اما شاگردش یونگ این نگاه را برنتافت و با طرح کهن الگوهای همگانی که از ضمیر ناهشیار جمعی پدیدار می شود و عمیق تر از ناهشیاری شخصی افراد است؛ مفهوم خدا را به مثابه ی الگویی از نفس کلی دانست که به صورت نمادین در قهرمانان جلوه گر می شود. به نظر یونگ در نقطه ی مقابل فروید، دینداری معمولا نشانه ی روان رنجوری نیست بلکه برعکس نبود دین به ویژه در نیمه ی دوم حیات می تواند علت اصلی روان رنجوری و بحران میانسالی باشد.