حورالعین

در دفتر اعضای هیأت علمی دانشکده پزشکی بندرعباس با گروهی از همکاران گفت وگو می کردیم. یکی از آنان با ذوقی وصف ناپذیر گفت: فلانی امروز صبح وقتی از خواب برخاستم؛ دیدم هم اتاقی ام آقای دکتر .... نان سنگگ و آش داغی را برای صبحانه تدارک دیده است. جاتون خالی دوتایی نشستیم وتا آخرش خوردیم خیلی مزه داد. پس از صرف صبحانه به دوستم گفتم: خدا عوضش در بهشت یکی از حوریان بهشتی نصیبت کند. او هم خیلی خوشحال شد. دعای خوبی کردم نه؟ من با صراحت کامل گفتم: نه چون تصوری که ما از حورالعین داریم؛ برداشتی دنیوی است. حال آنکه ساز و کار آخرت به گونه ی دیگری رقم می خورد. شما و دوستتان چون دور از زن و فرزند خود هستید و دوره ی مجردی را سپری می کنید؛ این برداشتها را از پدیده های اخروی دارید و حال آنکه امور اخروی پاک متفاوت از امور این جهانی است و این ساده انگاری است که جهان آخرت را به صورت مادی و جسمانی تصور کنیم. از نظر روان شناختی ما معمولا کمبودهای این جهانی خود را با آرزوهای آن جهانی جبران می کنیم. تصور اولیه از آخرت هم این گونه است.

تعجبش برانگیخته شد و گفت: مگر قصه ی حوریان بهشتی در قرآن نیامده است؟ گفتم: چرا اتفاقا به توصیف آنها هم پرداخته و به ازدواج مومنان با آنان هم اشاره کرده است. ولی جالب است بدانید این برداشت اولیه را اعراب هم از این آیات داشتند اما به قول ملاصدرا تفاوت ماهوی بین پدیده های این جهانی و آن جهانی وجود دارد در غیر این صورت جهان دیگر معنایی نداشت. اگر قرار باشد در جهان دیگر خور و خواب وخشم و شهوت، حضوری فعال داشته باشند پس تفاوت در کجا ظهور می کند؟ دیگر بودن دقیقا به معنای دیگر بودن ماهوی است. آخرت بازخورد و تجسم اعمال این جهانی است نه تداوم عادی و مادی آن.

باز ادامه داد پس ازدواج مومنان با حوریان بهشتی تکلیفش چه می شود؟ پاسخ دادم تزویج لزوما به معنی ازدواج معمولی نیست. نوعی همنشینی و قرابت را می رساند چنان که مفسران در تفسیرآیه " واذا النفوس زوّجت" گفته اند: آن وقت که نفسها با جسمها جفت می شوند(جسم به روح می پیوندد) و یا خود با اعمالشان و یا نفسهای مومنان با حوریان و نفوس کافران با شیاطین و یا اینکه نفس صالح با صالحان و نفس طالح (بدکار) با طالحان تزویج می شوند.از طرفی از واژه ی نکاح هم در این موارد استفاده نشده است.

برای این که خواننده تصور نکند پاسخ ها خیالی است؛ سخنانم را با ذکر دو منبع مستند می کنم. یورگنی ادوارد ویچ برتلس در کتاب تصوف و ادبیات تصوف مقاله ای دارد با عنوان "حوریان بهشتی" که چکیده اش این است. نویسنده ابتدا در باره ی پیدایش این واژه اطلاعاتی می دهد و از ونسینگ نقل می کند که حوریان همان فرشتگان عیسوی هستند. ولی خود معتقد است این تصور از دین زرتشت به اسلام منتقل شده است وبا گلدزیهر هم رأی است. جرج سیل مترجم و مفسر انگلیسی قرآن نیز می گوید: واژه ی حوریان بهشتی از متون زرتشتی اقتباس شده است و از آنجا که در بخش های باستانی تر از اوستا گرایش بسیاری به تجسم پدیده ها می یابیم. خصوصا اینکه ارواح پست هم به صورت زنان زشت در آخرت نمودار می شوند.

برداشت مفسران نخستین اسلام با ذکر احادیثی جنبه ی بشری بودن حوریان بهشتی را تقویت می کند. اما در سده ی هفتم با توجه به تفسیر ابن عربی و نجم الدین کبری از قرآن کریم حوریان را تجلی صفات و موجودات مجرد از دنیای جبروت و ارواح پاک که در مرتبه ی آنهاست؛ تفسیر می کنند. خواجه نصیر الدین طوسی نیز در رساله ی مبدأ و معاد در فصل نوزدهم اشاره به حور العین نموده و معتقد است دیده ی بصیرت مرد مومن می تواند ابراهیم وار ملکوت آسمانها و زمین را به واسطه ی نور تجلی ذرات کائنات، خویش را به نیکوترین صورت متمثل مشاهده نماید. مانند آنچه در قصه ی حضرت مریم آمده است. در حقیقت ازدواج ذات و صورت است. بدین سان حوریان شکل های تجلی نیروهای روحانی هستند که روح انسان پس از سیر کمالی با آن وارد گونه یی پیوند و وصلت عرفانی می شود. از میان عارفان ابوسعید ابوالخیر و اوحدالدین کرمانی هم بر این رأی هستند.

جنت چه بود جهان ایمان سده چه بود شمامه جان

اخلاق نبی قصور می دان حالات حمیده حور می دان (تصوف و ادبیات تصوف ص 111تا 136)

در تکمیل بحث اضافه کنم که چه عواملی ما را به این برداشت های متفاوت می رساند یکی از آنها نارسایی الفاظ در بیان مفاهیم معنایی و انتزاعی است. قرآن مانند دیگر کتب آسمانی و حتی ادبی ناچار از کاربرد واژگان فرهنگ عمومی در تفهیم پدیده هاست. از طرفی بازتاب فرهنگ زمانه در بیان گزاره های معنایی را نمی توان نادیده گرفت هر چند پاره ای از آیات و روایات به جنبه های آرمانی و عالی اخروی هم اشارتی دارند.

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت/ گفت و گویی و خیالی زجهان من و توست(هوشنگ ابتهاج)

اما نگاه تاریخی به تحول واژه در این برداشتهای مختلف را هم نباید از نظر دور داشت. به عنوان نمونه نظر لوگزنبرگ را بیان می کنم.

کریستوف لوگزنبرگ در کتاب "قرآئت آرامی – سریانی قرآن، جستاری در ایضاح زبان قرآن" اساساً منکر وجود حورالعین به معنای دوشیزگان زیباروی در بهشت است و اعتقاد دارد که چنین چیزی در آیات قرآن به مردان مومن وعده داده نشده است. حاصل اصلی نظر مولف در بخش پانزدهم کتاب این است که تعبیر حورالعین به معنای انگور سفید است نه زنان سیاه چشم درشت چشم. وی صفحات زیادی(221-240) را بدین امر اختصاص می دهد که اثبات کند جمله ی زوّجناهم بحورعین (دخان/54 و طور/20) را باید به صورت روّحناهم بحورعین قرآئت کرد که در آن فعل روّح با افزودن دو نقطه به صورت زوّج در آمده است.

پیش از لوگزنبرگ برخی از اسلام شناسان غربی چون تور آندرائه، ادموند بِک و یوزف هورویتس به وجود مشابهت هایی میان توصیفات بهشت در قرآن و کتاب افرام سوری اشاره کرده بودند. این کتاب که با عنوان "در باره ی بهشت" در قرن چهارم میلادی به دست افرام سوری(حدود 373-306م) به زبان سریانی تألیف یافته است به توصیف بهشت و نعمتهای آن می پردازد و با آنکه بسیاری از اوصاف و نعمت های بهشت آن تشابه عجیبی با بهشت قرآنی دارد. به جای زنان چشم درشت چشم سیاه در آن انگور آمده است. ادموند بِک در مقاله ای حدس زده که الفاظ این کتاب در توصیف انگورهای بهشت منشأ تکوین مفهوم حورالعین در قرآن شده بود. اما لوگزنبرگ علاوه بر این، صفحات فراوانی را به توضیح و تبیین واژگان مشابه در زبان سریانی اختصاص می دهد تا به گمان خویش اثبات کند این واژه اولاَ از زبان و متون سریانی وارد قرآن شده و ثانیاَ تا زمان نزول قرآن معنای آن انگور سفید بوده اما بعدها در تاریخ تفسیر و حدیث مفهومی جدید برآن تحمیل شده است.(زبان قرآن، تفسیرقرآن، مرتضی کریمی نیا ص 358)

آن ماری شیمل در آخرین اثر خود که در قالب گفتگو با دو نفر به نام های کریستیان و ماریا با عنوان «اسلام» است وقتی از حورالعین پرسش می شود می گوید: برای مثال دوشیزگان چشم درشت سیاه یعنی حوریان در بهشت به معنی اتحاد روحانی با خداوند است. با وجود این باید ذکر شود که بسیاری از مؤمنین در درجه ی اول، پیامبران و اولیای خداوند و عرفا بهشت را کاملا روحانی تفسیر می کنند. یعنی برای آنها بزرگترین سعادت این است که در جوار خداوند باشند. یعنی رشد جاودانی داشته باشند. چون خداوند جاودانی است. گوته شاعر ما چه زیبا می گوید:

تا موقعی که به دیدار خداوند نائل شویم/ در نوسان و پنهان شدن هستیم.(اسلام، آن ماری شیمل، ترجمه شهرام تقی زاده انصاری ص 78)

بعضی نیز عقیده دارند که حوریان همان زنان زمینی هستند که تغییر یافته اند.(همان ص 80)

پاره ای شرق شناسان اسلام را آیین بی بندباری می دانند و مبنای این فرض آنان ازدواج های پیامبر، قانون ازدواج و طلاق در اسلام و وعده های قرآن به پیروانش مبنی بر ارضای کامل جنسی در بهشت است.(شرق شناسی، الکساندر لئون مک فی، مترجم مسعود فرهمندفر ص 59)

شاید به مجموع این برداشت های تفسیری بتوان نگاه روانشناختی هم افزود و آن اینکه اگر فرد مؤمن در این جهان از زندگی خانوادگی مطلوبی برخورد نباشد به امید یک زندگی بهتر در آخرت به این نوع پیامدهای اخروی عطف توجه می کند و در آرزوی برآوردن خواسته هایش به این آیات متمسک شده و احساس نوعی نشاط، وجودش را فرا می گیرد. نکته ی دوم اینکه آدمی همواره از تنهایی اگزیستانسیال خود در رنج و اضطراب به سر می برد. لذا در پی گریز از تنهایی به همراهی و همدمی با افرادی نیازمند است. بنابراین در بهشت به غلمان یا حوریان بهشتی دل می سپرد. برداشت اول از حس ناتمام هستی با جبران ناکامی ها در آخرت پرده بر می دارد و برداشت دوم با پرسش و پاسخ مطروح در آغاز بحث همخوانی دارد. هر چند می توان به برداشت سومی هم رسید و آن اینکه لذات جسمانی و این جهانی موقت و کوتاه است و برای برخورداری از یک لذّت مدام باید ذهن را متوجه لذائذ معنوی کرد.

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر زلذت شرب مدام ما /حافظ