دستاوردهاى وحدت حوزه و دانشگاه
دستاوردهاى وحدت حوزه و دانشگاه
از روزى كه آيت الله دكتر محمد مفتح توسط گروه فرقان در دانشكده الهيات دانشگاه تهران ترور و سنگ فرش دانشكده با خون او رنگين شد؛ موضوع وحدت و دانشگاه به نگارش درآمد.(شهيد مفتح پس از آيت الله مطهرى مسئوليت مسير بى بازگشت او را پذيرفت و در جايگاه رياست دانشكده الهيات سختى هاى رسالت او را به جان خريد، مورد سوء قصد قرار گرفته و مانند استادش قربانى ترورهاى كور فرقانى ها شد.)
اگر به گذشته برگرديم متوجه خواهيم شد آن گاه كه شهيد مطهرى حوزه علميه قم را به قصد استادى در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران ترك كرد وحدت حوزه و دانشگاه نيز رقم خورد و آن شهيد، بنيانگذار اين وحدت بود. بديهى است هر كس خواهان وحدت و اتحاد دو نهاد توليد علم و انديشه شود، خود از اولين قربانيان شخصى و شخصيتى آن خواهد بود. چقدر براى نويسنده اين سطور پذيرش اين تفكر كه مرتضى مطهرى به خاطر مشكلات مالى حوزه ی علميه را ترك كرد؛ سخت است. شايد تنها چيزى كه در ذهن مطهرى جايى نداشت همين قصد بود. ولى برخى براى سركوب ايده هاى اصيل ديگران، با زراندوزى و زورمدارى به توجيه غيرمنطقى شخصيت ديگران تن مى دهند و بى باكانه قصدها را به پائين ترين درجه ی ممكن براى پنهان كردن انديشه هاى خود، سوق مى دهند. در هر صورت شهيد مطهرى كه در خيابان منتهى به دانشكده الهيات، مورد ترور منافقان و فرقانى ها قرار گرفت، عملا سال ها پيش از اين منادى وحدت حوزه و دانشگاه بود.
امروز از آن روزها يك ربع قرن مى گذرد و حاصل اين گذار دستيابى به نتايج مطلوبى است كه در اين مقاله بدان خواهيم پرداخت.
اول: مراد اصلى از وحدت حوزه و دانشگاه همگامى و همراهى اين دو نهاد برجسته كشور براى رهايى از تفرقه و ايجاد فضايى از اتحاد ميان اين دو قشر فرهيخته براى سامان بخشى مديريت جامعه بود. كه اين مهم على رغم كارشكنى ها و تعصبات شكل گرفت و ساختار سياسى و فرهنگى اقتصادى و اجتماعى جامعه نيز مرهون تحصيل كردگان اين دو نهاد است.
ورود روحانيون به دانشگاه ها و دانشگاهيان به حوزه ها، نشست هاى علمى و پژوهشى مشترك، پيمايش عرصه هاى علم و دين، توليد مشترك انديشه در تقابل با هجوم فرهنگ هاى وارداتى و پژوهش پيرامون موضوعات بين رشته اى همه از دستاوردهاى اين وحدت است كه مى توان به آمار و ارقام آن پرداخت و مورد ارزيابى قرار داد.
دوم: علم و دين دو مقوله اى هستند كه در روزگاران گذشته و حال سه دوره ی پرفراز و نشيب را گذرانده اند و تا حدودى به ساحل امن وحدت رسيده اند.
پس از نوزايى و رنسانس در غرب با توجه به برداشت غيرمنطقى كليسا از دانش جديد و گرايش كم رنگ برخى از دانشمندان علوم تجربى نسبت به دين، ما شاهد رویارويى و تقابل علم و دين در غرب هستيم چرا كه علم و دين به وسيله بانيان آن ترسيم و تصور مى شوند و خود درگير تقابل و تزاحم نيستند و هيچ مقابله اى را بر نمى تابند.
در گذر از مرحله ى اول و تقابل دو خاستگاه دين و دانش، به مرحله ی بيگانگى و از هم گسيختگى اين دو مقوله مى رسيم كه با توجيهات فراوانى روبه رو شده است. فيلسوفان تحليل زبانى مانند ويتگنشتاين نزاع بين علم و دين را يك بازى زبانی فرض كرده اند كه در نهايت به هم مى رسند، هر چند به ظاهر دچار تناقض در گفتار باشند.
اگزيستانسياليست هايى همچون كى يركگارد تقابل دين و دانش را نوعى تقابل روش دانسته كه داراى وحدت در هدف هستند، متكلمان مسيحى چون كارل بارت با بيان روش علم در كشف پديده هاى طبيعى و گرايش در دين به تحلیل رويارويى علم و دين پرداخته اند.
در مرحله ی سوم با ظهور انديشمندانى چون ايان باربور فرانسوى مكمل بودن دو مقوله ی علم و دين مطرح شد. وى در كتاب «علم و دين»، ضمن توصيف دو نظريه ی قبل، به تفصيل و تفسير ديدگاه خود پرداخته و با نگاهى عميق نظريات سه گانه را مورد بررسى قرار داده است.
سوم: ناگفته نماند كه نزاع هميشگى بين دينداران و علم اندوزان در جامعه ی ما حاصل كشمكش هاى روانى و فرهنگى ديرپايى است كه بدون پشتوانه فكرى در تقابل دو برداشت سطحى و ظاهرى از حوزه و دانشگاه است. رفتارهاى كلامى در بُعد روانشناختى همواره درصدد حذف رقيب از صحنه ی قدرت، فرافكنى مشكلات پيش رو و كاستى هاى گذشته و وضعيت حال افراد است. ما عادت كرده ايم كه مسائل و نارسايى هاى جامعه را به كسانى جز خودمان حواله دهيم در حالي كه خود نيز يكى از همان افراد هستيم. تطهير خود و تحقير و توهين ديگران چيزى جز از هم پاشيدگى وحدت جمعى و همبستگى اجتماعى را به دنبال نخواهد داشت تا وقتى ما غرق در اين توهمات و برداشت هاى ظاهرى هستيم، جامعه ما روى سعادت حقيقى را به خود نخواهد ديد.
چهارم: پس از سال ها بحث و گفتگو پيرامون وحدت حوزه و دانشگاه كه يكى متولى ديندارى جامعه و ديگرى عهده دار توليد دانش در جامعه است. با وجود كاستى هايى كه در كاركرد اين دو نهاد مقدس و توليد كننده است ما به دستاوردهاى بسيارى رسيده ايم.
1 - امروزه در دو نهاد به مسائل علمى و كلامى جديد توجه مى شود و در توليد دانش و دين تلاش بسيارى صورت گرفته است. انتشار كتب جديد در موضوعات روزآمد شاهدى بر اين رويكرد است.
2 - على رغم همه مخالفت ها و رویارويى ها، روحانى، دانشجو در كنار يكديگر قرار گرفته اند و رمز پايدارى انقلاب را در همراهى و همگامى جستجو مى كنند.
3 – اين كه عده اى از دانشجويان به حوزه و پاره اى از حوزويان به دانشگاه راه يافته اند؛ خود دليلى بر پذيرش طرف مقابل است هر چند اين رويكرد از حوزه به دانشگاه بيشتر بوده است.
4 - نظام آموزشى حوزه با پذيرش سيستم آموزشى دانشگاه عملا دو نهاد را به هم مربوط كرده و سطح تحصيلى حوزويان را با طبقه بندى دانشگاهى منطبق نموده است، تا ميزان تحصيلى افراد بهتر شناخته شود.
5 - با ارتقاء سطح كيفى و كمى تحصيل در كشور به فضايى دست يافته ايم كه افراد نمى توانند بدون پشتوانه علمى به اظهار نظر و ابراز وجود بپردازند و نظريه پردازى نيازمند تلاش علمى و تحقيقى فراوان است.
6 - بزرگترين نتيجه اين وحدت، حضور حوزويان و دانشگاهيان در عرصه هاى مختلف نظرى و علمى كشور و مناظره و گفتگو در تمامى مسائل سياسى، اجتماعى و فرهنگى جامعه است. اين نتايج ثمره ی خون شهيدانى است كه در سنگر دين و دانش طلايه داران عزت و سرافرازى اين مرز و بوم اند.