موتیف مولانا(2)

                  در بخش نخست دورنمایی از نگرش مولانا به عنصر عشق تقدیم حضور دوستان شد. در این بخش، واژه ی موتیف  مورد بحث قرار می گیرد. ظاهرا ترکیب واژگانی "موتیف مولانا" اولین بار است که استفاده می شود. من این ترکیب وصفی را برای توضیح پیرامون پدیدارشناسی عشق در اندیشه ی مولوی به کار گرفته ام. پس به ناچار در آغاز به واکاوی معنایی این واژه می پردازم تا مقصودم را بهتر بیان کرده باشم. و در ادامه، واژه ی پدیدارشناسی ( فنومنولوژی) را توضیح می دهم. در ضمن ترکیب "پدیدارشناسی عشق" نیز پیش از این در باره ی مولوی به کار گرفته نشده است و فقط در دو تحقیق علمی، در بررسی دیدگاه دانشجویان پیرامون عشق زمینی، از این ترکیب کمک گرفته و در مقدمه ای کوتاه به بخشی از زوایای این واژه، اشاره شده است. گویا هر دو ترکیب از برساخت های نویسنده است. بنابراین لازم است آنها را توضیح دهم. 

مفهوم موتیف  

واژه ای انگلیسی است که از کلمه ی لاتین  Motif

به معنی حرکت در یک مسیر گرفته شده است  Movere

1- موتیف اصطلاحی است که در علم و هنر و ادبیات کاربرد دارد و به نقد و تحلیل جنبه های ساختاری و محتوایی آثار می پردازد.

2- در مطالعات نقد ادبی امروز موتیف و کارکرد آن یکی از سرفصل های مهم در بررسی آثار و سیر اندیشه ی صاحب اثر، تحلیل سطح محتوایی اثر و دریافت فرم و محتواست.

3- این واژه در ترجمه های فارسی معادل بن مایه، مایه اصلی، نقش مایه و مضمون مکرر به کار رفته است. 

4- در فرهنگ آکسفورد موتیف در دو بخش، هنرها (نقاشی و معماری و موسیقی) و ادبیات مورد ارزیابی قرار گرفته است. در نقاشی به موتیف منظره، رستاخیز، ویرانی و عشق یا عنصر و یا ترکیبی از عناصر بصری اشاره شده است و در فرهنگ اصطلاحات ادبی موتیف یکی از باورهای مسلط در اثر ادبی است.

5- تفاوت موضوع و موتیف: موضوع بیش از اثر وجود دارد اما موتیف و درون مایه در جریان آفرینش اثر پدیدار می شود. مثلا مرگ در حالت اطلاق و کلی، موضوع است اما "مرگ تنها چاره رهایی است" یا "مرگ پایان کبوتر نیست"،  درون مایه است.

در حقیقت نوع خاصی از حضور موتیف در موسیقی است مانند اپرا Lite Motif -6

 7- رابطه موتیف با کهن الگو: کهن الگو در سطح ناخود آگاه ذهن انسانی وجود دارد و رفتارهای او را تحت نفوذ قرار می دهد(ناخودآگاهی جمعی) اما آنچه در ناخود آگاهی جمعی و یا فردی ریشه دارد؛ موتیف است یعنی موتیف اعم از کهن الگو است. مثلا علی اشرف درویشیان در داستانهایش رویکرد فقرستیزانه دارد و عموما موتیف کودک محرومی را به رخ می کشد که در شرایط سخت به سر می برد. این تکرار آگاهانه انجام می شود تا حس انزجار به فقر، در خواننده برانگیخته شود.

8- گاهی نیز کاربرد آگاهانه موتیف شگردی ادبی است. هنری تر کردن داستان مانند موتیف های تاریخی شب، سرما، مه، باران و برف در داستانهای صادق هدایت که به قول احسان طبری نشانگر استبداد و خفقان دوران رضاشاهی است.

9- موتیف گاه نوعی مکاشفه است که به تعدیل بیماری و تمایلات انسانها می انجامد مانند میل به بالیدن دوباره و زنده کردن تمدن پیشین در شاهنامه فردوسی. اثری که اقتدار دیرینه ایرانی را تصویر می کرد و منجر به قیام های ضد عربی(شعوبیگری) در گوشه و کنار ایران شد.

تصور می کنم از مجموعه برداشت هایی که از واژه ی موتیف در فرهنگ انگلیسی و فارسی بیان گردید؛ موتیف در اندیشه ی مولوی همان عشق است که به عنوانی نوعی مکاشفه، همواره تکرار می شود.