موتیف مولانا(9)
موتیف مولانا(9)
رنگ عشق
در همین مباحث مقدماتی به یک نکته ی دیگر هم اشاره کنم که زیباشناسی عشق به این است که رنگ ندارد. چنان که آب و آسمان رنگ ندارد از انباشت آب رنگ آبی شکل می گیرد رنگ آبی آسمان نیز از انعکاس آب است. مراد از بی رنگی عشق، بی تعلقی و عدم وابستگی به موجودی غیرمطلق است. چرا که
عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
انسان وقتی اسیر رنگ شد گرفتار جنگ می شود
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد موسیی با موسیی در جنگ شد
سبز و قرمز و مشکی رنگ عشق نیستند. چرا که عشق رنگ ناپذیر است. عشق وقتی رنگ بگیرد اسیر می شود. عشق با رنگ یعنی عشق ناقص و غرض آلود چون غرض آمد هنر که عشق باشد پوشیده و صد حجاب از دل به سوی دیده می شود. عشق حاصل زیستن بی رنگی و بی تعلقی است.
غلام همت آنم که در زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
در تفسیر زمخشری ذیل آیه صبغة الله و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون آمده رنگ خدا بی رنگی و بی تعلقی است. از نظر فلسفی و عرفانی وقتی گفته می شود خدا رنگ ندارد یعنی تعین و تشخص ندارد پس این تعین و توصیف های ما برای چیست؟ برای درکی نسبی از خداست. به بیان دیگر خدا مطلق است و صفت و فعل او هم مطلق است بنابراین در دایره ی تنگ ذهن و زبان و حتی جهان نمی گنجد. عشق حقیقی پیوستن به امر متعالی و مطلق است عشق عبور از هست ها و رنگ هاست رسیدن به فنا و نیستی است چون نیستی مانند هستی مطلق است به قول لایب نیتس عدم محض مساوی و مساوق وجود مطلق است ما چنان که درکی از نیستی محض نداریم؛ فهمی هم از هستی مطلق نمی توانیم داشته باشیم. ساحت هر دو مساوی است حاق عدم و وجود محاق است.
بی رنگی عشق به معنای دوری گزینی از صفات زشت و عدم دلبستگی به مظاهر مثبت است. نه این که از مظاهر طبیعت لذت نمی برد بلکه به آن وابسته نیست و در نبود و کمبود آنها جزع و فزع نمی کند. انسانی که خود را عاشق حق می داند از وابستگی به غیر خدا اجتناب می ورزد. یعنی رضایت خود را در رضایت حق جست و جو می کند.