انسان شناسی(5)

تفاوت هاى تكوينى انسان :

         پرسش اساسی دیگر این است که اگر وجود و امكانات وجود از خداست. آیا تفاوت آدمیان نیز تكوينى است؟ در مقام پاسخ بايد بگوييم بله اين تفاوت ها نيز تكوينى است. چنان كه در قرآن مجيد آمده است "اهم يقسمون رحمت ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوة الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم سخريا و رحمت ربك خير مما يجمعون"(زخرف/32)

اولا رحمت حق، توسط خود حق تقسيم می شود. یعنی آن كه معطى است؛ مقسم نیز هست. هر یک از نعمت های علم، ثروت، شهرت، محبوبيت و جمال را بین بندگان خود تقسیم نموده است و همه ی اينها از مقوله رحمت است. ثانيا اينكه فرمود: درجات مختلف داريم؛ مطلق نيست و همه ی كمالات را به يك نفر نداده است. يعنى این گونه نیست که به يك فرد هم علم بدهد هم ثروت. چون به قول على(ع) خود علم هم يك نوع ثروت است. ثالثا رفعت درجات، تكوينى است نه تشريعى. بنابراين رفعت درجات به هيچ وجه مجوز بهره كشى و ظلم نيست و اين بسيار مهم است. آنچه باعث ظلم و اجحاف و بى عدالتى مى شود؛ تفاوت تكوينى نيست بلكه سوء استفاده از آن تفاوت ها است. اين سوء استفاده ها در ناحيه تشريع است. يعنى از امكاناتى كه در اختيار ما قرار گرفته است نبايد سوء استفاده كنيم. اگر كسى ثروت دارد؛ نبايد در راه باطل و گناهان مصرف كند. به طور خلاصه دارايى هاى ما از جانب خداست اما مصرف اين دارايى ها حسب اختيارى كه داريم به عهده ی خود ماست.

خدا علت فاعلى و علت غايى:

در بحث هاى پيشين در پى اثبات اين مدعا بوديم كه آدمى موجودى است وابسته به خدا یعنی در وجود مديون اوست. بنابراين تمامى حركات و گفتار و كردار او وابسته به غير است و هرگونه ادعاى استقلال از او سلب مى شود. انسان موجودى صد درصد غيرمستقل است. اگر اين ادعا اثبات شود؛ لازمه اش این است که باید یک موجود مستقل و تماميت خواه وجود داشته باشد تا ديگر موجودات در سایه او وجود را تجربه کند و آن موجود كسى غير از خداوند نيست.

هيچ انسانى اين استدلال را انكار نكرده است و از گذشته ی تاریخ تاكنون جزء عده ی اندكى فاعليت خدا را انكار نكرده اند. حتى ماترياليست ها هم منكر علت فاعلى خدا نيستند بلكه آنچه از سوى آنان انكار شده علت غايى جهان هستى است كه به بى هدفى علت فاعلى منجر مى شود. انسان با سه ابزار كلى به جهان پيرامون خود نظر مى كند حس، عقل و دل. يعنى ادراكات بشر سه گونه است و نتايج حاصل از فرآيند اين ابزار متعدد مى گردد. ترديدى نيست كه اولين حالت مواجه آدمى با هستى از طريق حواس ظاهرى خواهد بود و ديگر ابزار در مرحله نخست يا فعال نيستند و يا قابل درك و معنى براى اثبات مدعا نيستند.

انسان در ناحيه جسم محدود و معين است هر چيزى را كه وابسته به آلات جسمانى يعنى به واسطه يكى از حواس خود ادراك مى كند محدود و معين است چاره اى از اين ادراك محدود نيست همين محدوده راه عبور نامحدود است بشر از محدود به نامحدود و از جزئى به كلى و از نسبى به مطلق سير مى كند. ممكن نيست كه انسان بتواند نامحدود را با يكى از حواس جسمانى خود احساس كند اما مى تواند نامحدود را تعقل كند. انسان مى تواند با ديده بصيرت و با چشم غير جسمانى، نامحدود را شهود كند. ولى ممكن نيست كه نامحدود در محدود و نامعين در معين جا بگيرد.