انسان شناسی(8)

علم حضوری به خدا

        علت اينكه خداوند گواه وجود خود است و خود را به ما معرفى كرده اين است كه ما به عنوان مخلوق خدا و معلول قدرت لايزال الهى به علت خود كه خدا باشد؛ علم حضورى داريم يعنى از سويداى دل به وجود او پى مى بريم و بى واسطه به درك او نائل مى آئيم. ابزار حسى و بيرونى نه تنها ما را به خدا نمى رسانند بلكه گاه مانع شناخت او مى شوند. خدا را بايد از درون دريافت كرد. ابزار بيرونى در صورتى كه مفيد هم باشند؛ تابلويى براى راهنمايى آدميان به درون خود هستند. آنها در صورت سالم و شفاف بودن بسان آينه بر وجود خود ما مى تابند و دنياى درون ما را آشكارتر مى كنند و رابطه ی بين ما و معبود را نشان مى دهند.

        حكم ابزار بودن حس و عقل و تفكر و علم را نبايد فراموش كرد. آنها راهنماى خود نيستند چنان كه تابلوهاى و علائم رانندگی در جاده؛ راننده را براى راندن به جلو فرا می خواند همین طور تابلوهاى زندگى برای راهنمایی است نه توقف و درجازدگى. اما این که با شهود هم ما نمی توانیم به کنه و ذات الهی دستری پیذا کنیم سخن حقی است چرا که به قول حكيم ملاهادی سبزوارى خداوند از فرط نور و ظهور ناپیدا و پنهان است. يا من هو اختفى لفرط نوره      الظاهر الباطن فى ظهوره

       چنانكه در قرآن آمده: هوالاول و الظاهر و الباطن و هو بكل شى عليم(حديد/3)  در ادبيات عرفانى ما نيز به ظهور و حضور دائمى خدا اشاره شده است. به قول فروغى بسطامى:

كى رفته اى زدل كه تمنا كنم                ترا كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم ترا

غيبت نكرده اى كه شوم طالب حضور    پنهان نگشته اى كه هويدا كنم ترا

با صد هزار جلوه برون آمدى و من       با صد هزار ديده تماشا كنم ترا

يا حافظ مى گويد :

حضورى گر همى خواهى از او غايب مشو حافظ

متى ما تلقى من تهوى دع الدنيا واهملها

       خداوند حاضر و ناظر است ما از او غايب هستيم. امام حسين(ع) در آخرين دعاى خود يعنى دعاى عرفه خطاب به خدا مى گويد: متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك و متى بعدت حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك عميت عين لاتراك. تو كى از نظر پنهانى تا به دليل و برهان محتاج باشى. و كى از ما دور شدى تا آثار و مخلوقات ما را به تو نزديك سازد كور باد چشمى كه تو را نمى بيند.

       خداوند وجود حاضر و ناظر است و غيبت و خفا از سوى ما صورت گرفته است اگر او موجود غايب باشد و از ديده هاى دل پنهان پس لازم مى آيد هيچ آفريده اى او را سراغ نگيرد. و او را خواهان نشود همين كه عده اى با او به رازو نياز مى پردازند معلوم مى شود او را حاضر مى بينند و اينكه عده ديگرى از آدميان هيچ وقت سراغ او را نمى گيرند از كاستى و كورى خود آنها سرچشمه مى گيرد. چرا که زندگى بدون وجود او بى هدف و پست خواهد بود. من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا.(طه / 124) هر كس از ياد من غافل شود زندگى بر او سخت خواهد بود. زندگى انسان دائر مدار ياد خداست. چون هدف انسان در زندگى رسيدن به آرامش است و آرامش جز با ياد خدا بدست نمى آيد. الا بذكر الله تطمئن القلوب(رعد/ 28)

هيچ گنجى بى دد و بى دام نيست    جز به خلوتگاه حق آرام نيست

كسى كه خدا را شناخت همه زندگى اش وقف او مى گردد و احساس منيتى در او باقى نمى ماند كه چيز ديگرى تقاضا كند.