زندگی در دنیای متن

" رویکرد هرمنوتیکی به مطالعه با روش پدیدارشناسی از نگاه پل ریکور" عنوانی است که برای بحث انتخاب کرده‌ام. شاید در بدو نظر این مفاهیم و واژگان برای شما نامفهوم و مبهم باشند. اما وقتی در روند بحث قرار می‌گیرید آرام آرام یخ ابهام واژگان آب می‌شود و مفاهیم موضوع، چهره‌ی خود را نمایان می‌سازند. واکنشی که از سوی مخاطب یا خواننده در حوزه‌ی سخن یا مطالعه‌ی یک متن رخ می‌دهد و با مکانیسمی به فرجام فهم می‌رسد، هرمنوتیک گویند. پیچیدگی یک مسئله، نوعی التفات و توجه را در ذهن شنونده یا خواننده بیدار می‌کند و به ناچار برای ارضای این اقتضا و التفات، به بازخوانی متن می‌پردازد تا از آن ابهام‌زدایی کند. آدمی تا با زمختی و فربهی یک پدیده‌ی فکری مواجه نشود و به حلاجی آن نپردازد، به فهم درستی از آن نمی‌رسد. کارکرد هرمنوتیک تکامل دادن نظریه‌ی کنش خواندن است.(1) مسئله‌ی هرمنوتیک جایی آشکار می‌شود که حرکتی از بدفهمی به سوی فهم بهتر وجود داشته باشد.(2)

در هر صورت، برای این که مفاهیم عنوان بحث، قابل فهم شوند و معنایی شکل بگیرد، شما نیازمند این هستید که در جریان روند آن قرار بگیرید و به برداشتی از سخن دست یابید و برای درک بهتر و عمیق‌تر، خود به مطالعه پیرامون موضوع مطروحه همت گمارید. هرمنوتیک بیان این نکته است که برای درک یک متن، شما محتاج زندگی کردن با آن هستید.

نکته‌ی قابل ذکر این که باید بین مفهوم دانش و بینش تفکیک قائل شد. ما در تبیین علوم طبیعی از روش تجربی(دانش) بهره می‌گیریم اما برای کشف و توجیه گزاره‌ها در علوم انسانی نیازمند روش هرمنوتیکی(بینش) هستیم. به قول مولوی

هر که در خلوت به بینش یافت راه او زدانش‌ها نجوید دستگاه (3)

ژان کلود کریر می‌گوید: دانش در ذهنمان انباشت می‌شود ولی شناخت تبدیل دانش است به تجربه‌ای از زندگی. بنابراین شاید بهتر باشد که وظیفه‌ی دانش را که مدام در حال نو شدن است به دستگاه‌ها بسپاریم و حواس خود را به شناخت معطوف کنیم(4) پرواضح است که مفهوم دستگاه در بیت مولانا به جایگاه اخلاقی فرد برمی‌گردد ولی در بیان کریر، وسائل فنی و آزمایشگاهی مراد است.

در مطالعه کردن آنچه مهم است شناخت و بینش است نه دانش. به قول ژان کلود کریر در جهان امروز می‌توان دانش‌ها را به دستگاه‌ها حواله داد و خود به دنبال بینش بود. یعنی حواس خود را به شناخت‌ها معطوف کنیم. هدف اصلی در بحث این است که چگونه می‌توان از دانش به شناخت در مطالعه دسترسی پیدا کرد. ساده‌ترین مواجه با این مسئله درس‌های دانشگاهی است که از نوع اول است ولی مطالعه کتب غیردرسی از جنس دوم است. یعنی اندیشه‌ی آدمی معطوف به اراده می‌شود فرد خودش می‌خواهد متوجه مطلبی شود نه این که استاد از او می‌خواهد. چون دانش‌اندوزی وسائط دیگری هم دارد و از راه‌های مختلف می‌توان بدان دست یافت اما شناخت و بینش یک حیث التفاتی و پدیدارشناسانه است. روحیه‌ی متفاوتی را طلب می‌کند انسان باید شخصاً آن را تجربه کند. دو شخصیت بزرگ روزگار ما دکتر علی شریعتی و دکتر غلامعباس توسلی هر دو خراسانی و در یک کلاس جامعه‌شناسی دانشگاه سوربن فرانسه نشسته‌اند ولی شریعتی اهل درد می‌شود و توسلی اهل درس. یکی در دانش ماندگار می‌شود و دیگری به بینش راه می‌یابد و فریاد می‌زند.

تأثیرگذاری شخصیت‌ها مرهون تحوّلات در بینش خود و دیگران است نه محصول دانش‌ها. در بینش نوعی تحرّک شکل می‌گیرد اما دانش توضیح و تفسیر یک پدیده است و در آن تحوّل و تکاملی نیست. هر چند دانش پایه‌ی بینش است ولی ماندن در آن مطلوب نیست. شریعتی از ماسینیون بیشتر از گورویچ درس می‌آموزد چون گورویچ فقط درس جامعه‌شناسی می‌دهد اما لویی ماسینیون درد جامعه را نیز بازگو می‌کند.

ماسینیون با این که یک مسیحی فرانسوی است اما در باره‌ی حلاج عارف هم تحقیق و تفحص می‌کند و در باره‌ی حضرت زهرا(ع) و سلمان فارسی هم کتاب می‌نویسد. به همین دلیل شریعتی شیفته‌ی او می‌شود. چنان که هانری کربن دیگر شاگرد ماسینیون برجسته می‌شود و پیرامون عرفان اسلامی - ایرانی دست به نگارش کتاب می‌زند و عرفان خسروانی را بر فلسفه‌ی یونانی ترجیح می‌دهد و ابن‌عربی‌شناس و سهروردی‌شناس می‌شود. بینش در پی درد و درمان به ظهور می‌رسد. نویسنده گمشده‌ای دارد و آن را در افرادی خاص جست‌وجو می‌کند. در حقیقت برای سیراب شدن اندیشه‌ی پرتلاطم خود می‌کوشد و از حاصل کوشش او دیگران هم بهره می‌گیرند. تفاوت دانشمند و فیلسوف و عارف همین است یکی در پی دانش و دیگری در پی بینش است. معنای دقیق مطالعه‌ی هرمنوتیکی به روش پدیدارشناسانه همین است که فرد گمشده‌ای دارد بنابراین به آموخته‌ها اکتفا نمی‌کند.

برای این که شما به درک بهتری از سخن یا متن برسید، باید به نیّت مؤلّف یا گوینده پی ببرید و برای دستیابی به قصد آن‌ها، ضروری است که زندگی اجتماعی و روان‌شناختی و تفردهای‌شان را واکاوی کنید. تمام این ساز و کارها در نهایت منجر به درک جدید و یا بازتولید اندیشه‌ای می‌شود که مستقل از نیّت متکلّم یا مؤلّف است. این فرایندِ ناشی از حیث التفاتی که ما را به درکی متفاوت از گفته یا نوشته‌ی دیگران می‌رساند، هرمنوتیک پدیدارشناسانه گویند.

با دانستن چیستی متن وعوامل فهم آن و ترابطی که بین متن و خواننده و نویسنده برقرار می‌شود، ما با جهان متن آشنا می‌شویم. از سوی دیگر درگیر شدن با متن، منجر به دور هرمنوتیکی بین مؤلّف و مفسّر می‌گردد که برآیند آن ساخت معنایی است که موجب سوق دادن متن به جهان ماست. و در نهایت ما در جهان متن زندگی می‌کنیم.

از نظر هرمنوتیکرها متن تنها آثار مکتوب را شامل نمی‌شود بلکه هر سخن و اثر هنری مانند نقاشی، سینما و موسیقی را در بر می‌گیرد.(5) نوشتار مانند یک تابلوی نقاشی خاموش است و به سؤالات مخاطب خود هیچ پاسخی نمی‌دهد. نوشته نسبت به خواننده‌ی خود بی‌اعتنا است بر خلاف آنچه افلاطون می‌گفت که متن صامت است اما هرمنوتیکرها معتقدند می‌توان بین متن و خواننده گفتگویی برقرار کرد.(6) پل ریکور می‌گوید: متن بر روی هر کس که می‌تواند بخواند، گشوده است و همگان می‌توانند خواننده‌ی بالقوه‌ی آن باشند پس در قیاس با بسته بودن مکالمه، متن گشوده است.(7)

اگر خواندن، برای سرگرمی باشد، چیزی نصیب انسان نمی‌شود. ما باید با مطالعه کردن یک کتاب، خود را در آن جستجو کنیم و از قِبلِ همین بازیابی، زندگی خود را ترسیم نماییم. یعنی مطالعه نوعی پراکسیس و عمل است. پروست در زمان بازیافته می‌نویسد: خواننده هنگامی که کتابی می‌خواند، خواننده‌ی خویشتن است. هیچ منِ خودساخته‌ای پیش از خواندن وجود ندارد. کنش خواندن، من تازه می‌آفریند. هنگامی که می‌خوانم استحقاق من بودن را با امکان شناخت این که این من کیست، مبادله می‌کنم و آن گاه من در کنش خواندن، خود را می‌یابم (8) افلاطون حق داشت که می‌گفت: اندیشه در بهترین حالت مکالمه‌ای است با خویشتن.(9)

اومبرتو اکو می‌گوید: همه‌ی ما عمیقاً تحت تأثیر کتاب‌هایی هستیم که نخوانده‌ایم.(10) معنای این گزاره این است که ما همواره نیازمند به مطالعه و افزایش آگاهی هستیم. البته در ادامه به رازگشایی این جمله می‌پردازد و می‌گوید: چطور ممکن است کتاب‌هایی که نخوانده‌ایم بشناسیم؟ 1- امواج از کتاب به سوی ما جریان می‌یابد. 2- گاه آنها را ورق زده‌ایم 3- در دیگر کتب، آن را خوانده‌ایم.(11) رسالت هرمنوتیک، آشنا شدن با فرایند خواندن است. مثلا اگر دریابیم که متون دینی با رویکردی اسطوره‌شناسانه تنظیم شده است، گزاره‌ی "عیسی پسر خداست" رنگ می‌بازد و معنای جدیدی به خود می‌گیرد. هر چند تلاش خرد(لوگوس) برای سلطه بر میتوس(اسطوره) خود کوششی اسطوره‌ای است.(12) خواندن زایش معناست و تولّد معنا یعنی هرمنوتیک.

ما می‌خواهیم عناصری که متنیت متن را مشخّص و معیّن می‌کنند، بشناسیم. هسته‌ی اصلی و مرکز ثقل هرمنوتیک مسئله‌ی جهان اثر و فرافکنده شدن خواننده به جهان متن توسط خود متن است. ما به عنوان خواننده‌ی متن معتبر در صدد این هستیم که خود را در متن بیابیم از این رو رومن رولان می‌گوید: ما کتاب نمی‌خوانیم بلکه خود را در کتاب می‌خوانیم. کسی که در پی افزایش جهانش است به مطالعه‌ی بیشتری روی می‌آورد تا خود و جهان خود را گسترش دهد.

بنا براین وقتی ما گمشده‌ی ذهنی داریم، کتاب میخوانیم. مطالعه پاسخ به یک خواست درونی است. نویسندگان بزرگ پیش از آن که دغدغه‌ی آگاهی‌بخشی دیگران داشته باشند، خود عطش فهمیدن دارند. به قول ریکور مطالعه به مثابه‌ی شناخت خود یا خود- فهمی است.(13) باید از یک متن زمینه‌زدایی کرد و آن را مستقل از زمینه‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی خواند و یک زمینه‌زایی جدید برای متن با توجه به شرایط محیطی خود فراهم ساخت.(14) یا به تعبیر یوسا هر کتابی به دلایل گوناگون پاره‌ای از زندگی انسان می‌شود و این دلایل در آن واحد هم به کتاب مربوط می‌شود و هم به خود فرد.(15)

افلاطون می‌گوید: مطالعه مردم را قادر می‌سازد به دیدگاه‌ها و ایده‌های متفاوت در باره‌ی مخمصه‌شان دست یابند و مروّج نگرشی می‌شود که خوانندگان را تشویق می‌کند دنیا را به طرز جدیدی ببینند. از طریق مطالعه است که آگاهی معطوف به تغییر پدید می‌آید و میل به نو شدن امکان می‌یابد. عمل مطالعه همواره قابلیت براندازی پیش‌فرض‌ها را دارد. همچنین وعده می‌دهد که به تجربه‌ی بشری معنا دهد اما چون متن مکتوب طالب نقد است معنایی که از مطالعه حاصل می‌شود اغلب گذرا است. تاریخ مطالعه نشان می‌دهد که خواندن، بیش از آن که پاسخ به دست دهد، پرسش برمی‌انگیزد.(16)

---------------------------------

1- زندگی در دنیای متن ص 24 و 122

2- همان ص 122

3- مثنوی3/3856

4- از کتاب رهایی نداریم ص 82

5- راز متن ص 75

6- راز متن ص 81

7- زندگی در دنیای متن ص 23

8- زندگی در دنیای متن ص 40

9- همان ص119

10- از کتاب رهایی نداریم ص 247

11- همان ص 248

12- زندگی در دنیای متن ص 103

13- عوامل فهم متن ص 91

14- همان ص 94

15- عیش مدام، یوسا ص 18

16- قدرت خواندن ص 23