عاشوراخانه(34)
روز جمعه 19 اگوست 2011
صبح پس از قرآن خوانی به مطالعه ی انگلیسی پرداختم. با همسر و پسرم وارد چت شدم. کلی با هم حرف زدیم یعنی نوشتیم. و به تفصیل گزارش کار این چند روز ارائه دادم. بعد از ظهر رفتم چهار بسته نان برای دخترم و هم اتاقی اش گرفتم. چرا که فردا عازم بنگلور بودم. شب پس از گشایش افطار و قرآن خوانی در انجمن، برای اجرای مراسم شب قدر -که در اینجا یک روز بعد از ایران برگزار می شود- قصد عزیمت به عاشوراخانه کردیم. دو مینی بوس از طرف انجمن برای جابجایی دانشجویان در نظر گرفته شده بود. آقای جباری با زن و فرزندانش هم با ماشین شخصی خود از راه رسیدند. از من خواست که آنها را همراهی کنم. پشت سر مینی بوس ها راه افتادیم. مسیر چهار پنج کیلومتری را پیمودیم تا به عاشوراخانه رسیدیم.(1) این ساختمان در منطقه ی شیعه نشین میسوربا جمعیت 2 هزار نفری قرار دارد. با توجه به اینکه جمعیت میسور 700 هزار نفر است و 200 هزار نفر آن مسلمان هستند تعداد شیعیان 1 درصد می شود. مردم این ناحیه بسیار فقیر هستند این را می توان از ساختمانها و کوچه هایشان دریافت. کمی آن طرف ترمسجد جعفریه بود که نماز جمعه ی شیعیان به امامت حاج آقای رضوی از علمای کشمیر اقامه می شد و گاه ایرانی ها در آن مراسم شرکت می کردند.
وقتی به عاشورا خانه رسیدیم جز جمعیت 70نفری ما، کسی حضور نداشت ظاهرا مسئولان عاشوراخانه گفته بودند: چون خانم ها در حسینیه می آیند ما مراسم خود را در جای دیگری برگزار می کنیم. گویا شیعیان اینجا تحت تأثیر تفکر سنیان از ورود زنان به محافل مذهبی اکراه دارند. حال آنکه در جمع ما حدود 40 نفر از زنان تشکیل می دادند و در گوشه ای از عاشوراخانه برنامه ها را دنبال می کردند.
ساعت 12 و نیمه شب بود مراسم با خواندن دعای جوشن کبیر آغاز شد من هم بخشی از دعا را خواندم. ساعت 2 دعا خوانی به اتمام رسید بعد حاج آقای علیدوستی سخنرانی کرد و از برکات دعا و مناجات در زندگی فردی و اجتماعی گفت. البته گریزی هم به نقد مارکسیت ها و تلقی شان در باره ی خدا زد و بخش پایانی صحبت را به صفات برجسته ی حضرت علی(ع) اختصاص داد و این نکته را هم یادآور شد که بزرگداشت این شبها به گریه و زاری نیست شما اگر شخصیت حضرت را بشناسید مهمتر از گریه کردن در رثای آن حضرت است.(2) آنگاه جمعیت حاضر را آماده ی قرآن به سر گذاشتن کرد. ساعت 3 صبح مراسم به اتمام رسید دوستان انجمن برنامه سحری را هم تدارک دیده بودند در میان مراسم هم شربت و شیرینی توزیع شد. سحری در جمع صمیمانه دوستان خوردم و من به اتفاق آقای جباری و خانواده اش از مراسم به خانه برگشتیم.
آخرین شب حضور در میسور، با یاران خوب انجمن گذشت. شبی به یاد ماندنی بود با اولین تجربه ی مراسم مذهبی در خارج از کشور و نشستن در عاشوراخانه و شب قدر را قدر دانستن. در پایان مراسم از تک تک دوستانی که در این مدت آشنا شده بودم؛ به امید بازگشت دوباره به میسور اما این بار به عنوان دانشجوی دوره ی دکتری، خداحافظی کردم.. دوستان هم اظهار لطف کرده و به امیدواریهای من پاسخ مثبت دادند. سحر به خانه برگشته و به نمازخوانی و قرآن خوانی پرداختم و در تنهایی با خدای خود مناجات کردم با امید به فردایی بهتر و گذراندن لحظه هایی پر از معنویت و ایمان.
---------------------------------------
1-عاشوراخانه نام دیگر حسینیه است. که بر سردرب ورودی آن، این واژه ی ترکیبی حک شده بود. ظاهرا در هند این نام شهرت دارد. نام دیگر آن امام باره یا امام بارا است که به مفهوم امام خانه است و مراسم عزاداری امام حسین در آن برگزار می شود.
2- تصور اولیه ام این بود که به مصیبت خوانی می پردازد اما بدون هیچ گونه ذکر مصیبتی برنامه به پایان رسید.