سفر به هند KH
سفر به هند
مردادماه 1390
این سفر اولین تجربهی زیستهی(1) من در خارج از کشور بود. پیش از این سفر تصوّری متفاوت از انسانهای ساکن در کشورهای دیگر داشتم. زندگی بزرگانی را به مطالعه گرفته بودم و تجربهی فراوانی از زندگینامههای خودنوشت دیگران داشتم، اما تجربهی فردی رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. تاکنون از چشم غیر به محیط نگریسته میشد و اکنون خود فرد آن را مینگرد. گویا در مواجههی مستقیم، آن خواندهها و دریافتنیها رنگ میبازد و یا پررنگتر میشود. اگرچه شاید پارهای از برداشتها قابل انطباق باشد و انسان با مطالعه به بخشی از واقعیتها پی ببرد، اما نفس حضور به تکمیل یک واقعیت یا پدیده کمک میکند.(2)
به تعبیر دیگر سفر(3) برای من یک رؤیا نبود بلکه بازنمودی از حقیقت تجربه شدهی درونیام بود. بنابر این در مواجهه با عناصر پیرامون و واقعیتهای پیشاروی حس عجیبی به من دست نمیداد. گویا پیشتر آنها را تجربه کرده بودم و به نوعی به بازسازیشان میپرداختم. از این رو فلشبکی به گذشتهی زیستهام و برگشت به افکار و رفتارم برایم جذّاب و دلنشین است. یعنی با گذشتهی خود قهر نکردهام بلکه به ادامهی همان مسیر میپردازم. گویا دارم آنها را بازتولید میکنم. به الینه شدن و گم شدن در نقش نمیاندیشم. دیدنیهای جدید حکم مکمّل دارند نه تخریب. کشف و مواجهه با حقایق و واقعیات جدید در حکم برداشتن موانع پیشارویی است که دارد تجربه میشود. در نتیجه با یک امید و عطشی برای پیمایش مسیر همراه است که جاده صاف کن دریافت ندیدههاست. نه درجا زدن و توقّف در جادهی زندگی و نگریستن به تابلوهای شناسایی.
تلفیق سرشت و سرنوشت
خاطرهنویسی این سفر تداوم همان خاطراتی بود که در حضر اتفاق میافتاد ولی این بار حوادث پررنگتر و پرسرعتتر شده است. وقتی فضا تغییر میکند حقایق و پدیدهها تغییر نمیکنند بلکه انبوه و پُرپشت میشوند و برای آن که سنگینی مواجهه با آنها مرا از پای نیاندازد، به حوادث و اندیشههای گذشتهام گره میخورد تا راحتتر، ملموس و محسوس شوند. گویا نگاه به گذشته جهت رویارویی با آینده امری ضروری و لازم است. چنان که امروز در بحث سنتپذیری و یا سنتگریزی تاریخی، حفظ سنت و بهرهگیری از گذشته برای ساخت آینده امری مطلوب به شمار میرود. من هیچ وقت از گذشتهی خود پشیمان نیستم و به ارزشمندی آن دل بستهام. از طرفی بروز حوادث آینده را در جهت تکمیل پروژهی زندگی، ضروری میدانم. یعنی قائل به تلفیق سرشت و سرنوشت هستم که حاصل آن، آرامش و رضایت نسبیای است که معنابخشی به زندگی را تضمین میکند.
در این سفر یک ماهه وقتی از دوستان، داستان خودباختگی برخی ایرانیان را میشنیدم و یا خود با آن مواجه میشدم دقیقاً برایم ملموس بود که این افراد از گذشتهی خود یا بیاطلاعاند و یا آن را به فراموشی سپردهاند تا دنیای جدید و متفاوتی را تجربه کنند و حاصل آن، الینه شدن و یا دریافت خود نسبی بود. البته درک فضای متفاوت اقتضا و انتظار همهی این پیامدها را دارد. یکی خود را میبازد، دیگری خود را باز مییابد و آن دیگر به تدوام تجربهی زیستهاش دست مییازد.
فرایند زیستن
برای من حضور در زادگاهم، بندر دیّر و بندرعبّاس و یا قم و تهران و شیراز و هند یکسان است و بودن در این مکانها را افزودن به تجربههای پیشین میدانم و قائل به انفکاک و گسست نیستم. حضور در یک مکان جدید را به عنوان ورود به یک جهان رؤیایی در نظر نمیگیرم بلکه در ادامهی همان فرایند زیستن میدانم. زندگی وقتی فرایندی نگریسته شود همهی امورش قابل درک و تحمل است. به گونهای تداوم همان سرنوشت محتوم ماست که از سرشت مکتوم ما سرچشمه میگیرد. بنابراین دشواریها و مشکلات در آن برجسته نمیشوند بلکه به مثابهی فراز و نشیب زندگی لحاظ میگردند. چون هر حالت و کنش، تجربهای بر تجربههای پیشین است.
من در این یادداشتها و بازگویی خاطرهها همواره به وجه مثبت امور اندیشیدهام و از منفینگری و منفیبافی سخت پرهیز کردهام و اگر هم در بخشی از سفرنامه، گزارش مأیوسانهای ذکر شده است ولی در پایان آن گزارش به جهات مثبت و مفید آن اشارت کردهام تا کام مخاطب تلخ نشود و امیدش به یأس مبدل نگردد. پُرمبرهن است که زندگی در همین توارد امیدها و یأسها سپری میشود ولی هنر آن است که همواره کفهی امید در فضای ذهن و زبان و حتی رفتار بر ناامیدیها غلبه و سنگینی کند.(4)
تمام همت نویسنده چه در آغاز فشردهنویسی خاطرات و چه در بازنویسی و گسترش آنها بر آن بوده است که روحیهی امید در دل خود زنده نگه دارد و امید به حق و استعانت از پروردگار را برای رفع و رجوع ناملایمات و حوداث پیش آمده در سرلوحهی افکار و رفتار خود قرار دهد و همین روحیه را به خواننده منتقل کند و یا به گونهای به قلب مخاطب تزریق کند. باید بپذیریم که جهان پستی و بلندیهای بسیار دارد و همگامی و همراهی با این فراز و نشیبها آرامشی را نصیب آدمی میکند که پس از عبور از بحرانها و نشستن گرد و غبارهای غم، قابل درک و مشاهده است. نقش ما در مواجهه با بحرانهای زندگی، کلیدیترین عنصر در بازگشودن قفلهای موفّقیت و زیستن شورمندانه و امیدوارانه است. و بهترین تست شخصیت را میتوان در همین برخورد با ناکامیها و ناکارآمدیها جستجو کرد.
نوشتن پاورقی
برای من پاورقیها اصلاند چرا که پس از نوشتن اجمالی خاطرات روزانه در هند و بازنویسی آن در ایران آنچه برایم از درجهی اهمیت بیشتری برخوردار بود گسترش جملات و افزودن پاورقیهایی بود که میتوانست گزارش خام سفر را پخته کند. این از جمله مواردی است که حاشیه بر متن تقدم پیدا میکند. حاشیه یا همان پاورقی ارجاع به کتب و مقالات و مطالبی است که پیش از این خوانده بودم و یا این که هنگام ویرایش به ذهنم خطور کرده بود. در حقیقت همان ارجاع به گذشته برای ساخت و باروری آینده است که در فرازهای پیشین بدان اشارت کردم.
البته اصل بودن پاورقی گاه در جهت ارضاء و اقناع فکری خواننده است و الا اصل همان تخیّلات و احساسات نویسنده است که از ذهن خلاقش سرچشمه میگیرد و رفرنسی برای آن نمییابد. اتفاقاً تجربهی گفتهها و نوشتهها نشان داده است که آثاری که منبع ندارند، خواندنیترند. مثلاً دکتر علی شریعتی در سخنرانیهایاش کمتر به کتاب و منبعی اشاره کرده است و یا غالب رماننویسان بزرگ بدون رفرنس دادنی، جملات بسیار جذّابی در آثار خود آوردهاند که از ذهن جوشانشان برخاسته است. آنان برای دل خود گفته و یا نوشتهاند و ما در یک فضای همذاتپندارانه از آنها بهره و لذّت میبریم. نویسنده سخنان الهامی خود را بر روی کاغذ میآورد و در وهلهی اول پذیرش خواننده برایش مهم جلوه نمیکند اما در مقام تکمیل و ارائهی اثر برای درک و پذیرش دیگران به منابعی ارجاع میدهد تا خواننده تصور نکند با سخنانی مبهم و غیرقابل فهم روبهروست و یا این که نویسنده خزعبلات و لاطائلاتی را به هم بافته است. چرا که یک نوشته حاصل تجربیات و مطالعات نویسنده است و خود میتواند به عنوان یک منبع فرض شود که دیگران از آن بهره بگیرند. در حقیقت نوشتهها و گفتهها نوعی بازتولید اندیشههای ذهنی و عینی فردی است که در قالب سخن جدیدی انعکاس مییابد.(5)
گزارش مفصّل این سفر را در کتابی به نام «سفرنامه هند» تقریر کردهام. این سفرنامه در سال 1398 به چاپ رسید و مراسم رونمایی آن توسط ادارهی کتابخانههای عمومی استان هرمزگان با حضور دوستان و استادان دانشگاه و دانشجویان برگزار شد و شب زیبا و خاطرهانگیری را برای من رقم زد. در ضمن پارهای بازخوردهای نشر آغازین آن را در کتاب دیگری با عنوان «مواجهه با متن» آوردهام. آنچه در انعکاس سفرنامه برایم جذّاب بود یکی تلقی گفتگوی رویاروی با مخاطبانم بود و دیگری ملاحظات یک سرباز کرمانی، به نام محمود جلالی با مدرک کارشناسی ارشد نمایش که در جزیرهی ابوموسی کتاب را در کتابخانهی عمومی دیده و آن را خوانده بود. پس از مطالعهی کتاب با من تماس گرفت و خواستار دیدار شد. سرانجام در بندرعباس با هم به یک تئاتر رفتیم و گفتگوی مفصّلی پیرامون مسائل فکری داشتیم. لازم به ذکر است بنا دارم که پس از بازنگری در کتاب، آن را به گونهای دیگر و با نام جدید «در مسیر میسور» بازنشر کنم تا در آینده با ادغام در همین کتاب، یک جلد از مجموعه آثار شامل شود. و در نهایت، تمام آثارم با عنوان کلی «تب فلسفی» در پنج جلد قطور منتشر گردد بعونالله و حسن توفیقه.
--------------------------------------------
1- این ترکیب را از ویلهلم دیلتای وام گرفتهام.
2- خواندن روایتهای واقعی دیگران موجب شکلگیری روایتهای شخصی از دل خاطرههای نادیده گرفته شدهی مراجعان میشود و بخشهایی از تجربههای زندگیشان را به فرم قصه درمیآورد.(ادبیات من، اسمیت و.. ص 357)
3- سفر وسیلهی دیگری است برای خود را شناختن. این که خود را در آزمایشگاه اقلیمهای مختلف به ابزار واقعهها و برخوردها و آدمها سنجیدن و حدودش را به دست آوردن که چه تنگ است و چه حقیر است و چه پوچ و هیچ.(خسی در میقات، جلال آل احمد ص 92)
4- جعبه پاندورا در افسانههای یونان جعبهای است که تمام آلام و پلیدیهای انسانی در آن قرار داده شده بود. وقتی پاندورا جعبه را باز کرد پلیدیهای مزبور به زمین سرایت کرد و فقط یک چیز در آن جعبه بود که پاندورا توانست در آن جعبه نگه دارد و آن امید بود.(به نقل از فرهنگ انگلیسی به فارسی، عباس آریانپور و منوچهر آریانپور کاشانی از انتشارات امیر کبیر)
5- این متن را پیش از این در مقدمهی کتاب «سفرنامه هند» آوردهام.