نوشتن به سبک کافکا
نوشتن به سبک کافکا
ویتگنشتاین پس از خواندن چند رمان از کافکا گفت: این آدم کلی خودش را به مشکل اند اخته تا در باره ی مشکلات خودش چیزی ننویسد.(لودویگ ویتگنشتاین، وظیفه ای به نام نبوغ ص 548)
کتاب "از نوشتن" دغدغه های فکری فرانتس کافکاست که به همت اریش هلا و یوآخیم بویگ به ترجمه ی ناصر غیاثی در 222 صفحه توسط نشر ثالث به چاپ رسیده است. وی در نامه هایی که به فلیسه و دوستانش نگاشته؛ به تنها رنج زیستن اش، نوشتن اشارت می کند. همان رنجی که در کتابهایش هویداست و موجبات جاودانگی او را فراهم کرده است. این نوشته، بدون هیچ توضیحی، پرتویی است از آن دغدغه های اگزیستانسیال.
- به رغم همه ی بی قراری ها به رمانم چسبیده ام درست مثل هیکل یک مجسمه که به دوردست نگاه می کند و محکم به قالبش چسبیده است.(از نوشتن ص 42)
- الان در نامه های فلوبر خواندم " رمان من صخره ای است که به آن آویخته ام و از آنچه در دنیا می گذرد؛ کاملا بی خبرم" شبیه آنچه در نهم مه برای خودم یادداشت کرده بودم.(ص 43)
- کاش همان طور که خیلی دلم می خواست؛ به جای نوشتن رمان، برای تو نامه نوشته بودم.(ص 50)
- اما استحکامی که اندکی نوشتن برایم فراهم می کند؛ قطعی و عالی است.(ص 61)
- کسی که قابلیت دیدن زیبایی را حفظ کند؛ پیر نمی شود.(ص 65)
- دیکنز از نویسنده های محبوب من است.(ص 65)
- داستانم نمی گذاشت بخوابم. تو با رؤیاها برایم خواب می آوری.(ص 72)
- هستی بشری بسیار طاقت فرساست. این است که می خواهیم دست کم در خیال، از یوغش رها شویم.(ص 78)
- خواب، واقعیت را که تصور در پس آن باقی می ماند؛ برملا می کند.(ص 79)
- متداول ترین فردیت نویسنده ها عبارت است از این که هر کدام به شیوه ی خاص ادبیات می کوشد به اشیا چهره ای مطبوع و خوشایند بدهد ولی شاعر مجبور است آنها را به قلمرو حقیقت و پاکی و درام اعتلا دهد.(ص 129)
- هنر به پیشه بیش تر نیاز دارد تا پیشه به هنر.(ص 142)
- نوشتن، پایین بالا شدنی جاودانه است.(ص 144)
- وقتی پس از مدتی طولانی شروع به نوشتن می کنم؛ انگار کلمه ها را از خلاء بیرون می کشم. اگر یکی را به چنگ آوردم آن وقت فقط همان یکی را دارم و تمام کار از اول شروع می شود.(ص 157)
- نوشتن خودزندگینامه، شادی بزرگی می بود چون به آسانی نوشتن رؤیا پیش می رفت و نتیجه ای دیگر، بزرگ و برای همیشه تأثیرگذار بر من داشت که برای فهم و حس هر کسی قابل دستیابی می بود.(ص 158)
- می شود تمرکز نوشتن را خیلی خوب در من شناخت. وقتی اورگانیسم من روشن شده بود که نوشتن، پربارترین مسیر وجودم است. همه چیز از آن سمت هجوم آورد و تمام آن توانایی ها را که به لذت جنسی، لذت خوردن و نوشیدن، لذت اندیشه های فلسفی و بیش از همه لذت موسیقی معطوف بودند؛ بی مصرف گذاشت.(ص 159)
- فقط نباید آنچه را نوشته ام دست بالا بگیرم از این طریق آنچه را باید بنویسم؛ برای خودم دست نیافتنی می کنم.(ص 160)
- نمی توانم از نوشتن دست بکشم یعنی میلی است که می توان بدون آسیب دیدگی تا کنه اش را تحلیل کرد.(ص 161)
- روش زندگی من تنها برای نوشتن طرح شده است و اگر دستخوش تغییر می شود؛ تنها به این خاطر است که احتمالا بهتر با نوشتن منطبق شود چون زمان کوتاه و قدرت من کم است.(ص 164)
- وقتی می نویسم احساس می کنم با دست هایی انعطاف ناپذیر از زندگی بیرون رانده می شوم.(ص 168)
- نوشتن یعنی گشودن بیش از اندازه ی خود. یعنی نهایت صداقت و شیفتگی که خیال می کنی در روابط انسانی آن گم شده ای. پس تا زمانی که آگاه هستی؛ همیشه از آن اِبا داری چون هر کس تا زمانی که زنده است؛ می خواهد زندگی کند. این صداقت و شیفتگی به هیچ وجه برای نوشتن کافی نیست. آنچه از این سطح برای نوشتن برمی داریم وقتی راه دیگری نباشد و چشمه های عمیق تر سکوت کنند؛ هیچ است و در آن لحظه ای درهم می ریزد که یک حس واقعی سطح بالا را به لرزه درآورد. به این خاطر آدمی هنگام نوشتن هر چقدر هم تنها باشد؛ کافی نیست.(ص 169)
- فکر کنم به اندازه ی کافی درک نکرده ای که نوشتن تنها امکان هستی درونی من است.(ص 173)
- با خودم هم کنار نمی آیم مگر وقتی که می نویسم.(ص 174)
- رابطه ام با نوشتن و انسان تغییرناپذیر است و ناشی از وجود من است و نه بسته به زمان. برای نوشتن نیاز به خلوت دارم.(ص 175)
- از هر چه به ادبیات مربوط نمی شود؛ متنفرم... من علایق ادبی ندارم بلکه از ادبیات ساخته شده ام.(ص 177)
- نوشتن تنها شکل مناسب برای من است.(ص 178)
- نفس نوشتن اغلب آدمی را به وسوسه ی ثبت کردن می اندازد جمله ها نیروی ثقلی دارند که نمی شود از آن گریخت.(ص 181)
- من با نوشتن بیشتر به آرامش دست پیدا می کنم تا با آرامش به نوشتن.(ص 182)
- بهترین چیزهایی که نوشته ام؛ شالوده اش بر این استوار است که راضی بمیرم.(ص 184)
- نوشتن به مثابه ی شکلی از دعاست.(ص 194)
- خودفراموشی اولین شرط نویسنده بودن است.(ص 205)
- یک فایده ی نوشتنِ یادداشت روزانه این است که آدم با شفّافیتی آرام بخش از تغییراتی آگاهی می یابد که مدام در معرض آنها قرار دارد.(ص 222)