مرگ از نگاه اورلیوس(1)
مرگ از نگاه اورلیوس(1)
در سوگ برادرم حاج محمد
بار دیگر کتاب تأملات یا مدیتیشن مارکوس اورلیوس با ترجمه ی عرفان ثابتی را بازخوانی نمودم. تاد می در توصیف آن می گوید: رمز خواندن تأملات این است که بدانیم این ها خطابه نیستند. اینها نوشته های تأملاتی هستند که اورلیوس آنها را در حین کلنجار رفتن با زندگی خودش نوشته است. قرار نبود که این نوشته ها منتشر شود یا دیگران آن را بخوانند.(مرگ ص 164)
نویسنده در آغاز کتاب، خود را معرفی می کند " از روستیکوس آموختم که شخصیتم محتاج تربیت و مراقبت است و این که نباید اجازه دهم مثل سوفیست ها بر اثر علاقه به جعل رساله های نظری و انتزاعی، مواعظ اخلاقی یا توصیفات خیالی فرد زاهد یا نوعدوست، به بیراهه بیفتم. او همچنین به من آموخت که از سخنوری، شعر و استعاره های غریب لفظی، پوشیدن لباس های تشریفاتی در خانه، و دیگر بی سلیقگی هایی از این دست دوری گزینم. و از سبک نامه نگاری ساده تقلید کنم. مثل همان نامه ای که از سینوئسا به مادرم نوشت. این که اگر کسی، پس از عصبانیت و دعوا با من، علائمی از میل به آشتی نشان دهد؛ بلافاصله با او سازش کنم. این که در مطالعه دقیق باشم و به برداشتی کلی از معنای متن اکتفا نکنم و فریب چرب زبانان را نخورم. به واسطه ی او با گفتارهای اپیکتتوس آشنا شدم و نسخه ای از آن را از کتابخانه اش به امانت گرفتم.(ص 8)
لازم به ذکر است که اپیکتتوس و اورلیوس و سنکا سه فیلسوف برجسته ی رواقی هستند که دانشمند معاصر، ویلیام بی آروین، در کتاب " فلسفه ای برای زندگی" ایده های آنها را جهت زیستن بهتر در جامعه ی مدرن تجویز می کند.
کتاب تأملات پر از مفاهیم خجسته و برجسته ای است که با سبکی ساده و روان، بازتعریف شده اند. از جمله آنها می توان از مرگ یاد کرد که اتفاقا بسآمد است. برای آشنایی با پدیده ی مرگ ابتدائا به وجود تغییر دائمی در عالم هستی اشارت نموده و می گوید: آنچه کل جهان را تداوم میبخشد تغییر است.(ص 18) در جای دیگر یادآور می شود: جهان سراسر تغییر است زندگی چیزی نیست جز تغییر و برداشت ما از آن.(ص 37)
آنگاه پدیده ی مرگ را هم در سلسله ی تحولات قرار داده، می گوید: موجودی که میمیرد از جهان بیرون نمی رود، همین جا باقی میماند و تغییر شکل می دهد و به اجزای دیگری تجزیه می شود. یعنی به عناصری که جهان و انسان را شکل میدهند این عناصر هم بی هیچ گله و شکایتی استحاله می یابند.(ص 99) او مرگ را عین تجزیه و تغییر می داند و می نویسد: اگر همه چیز از اتم ها یا ذرات جداگانه تشکیل شده باشد پس مرگ چیزی جز تجزیه و پراکندگی نیست. اگر وحدت بر همه چیز حاکم باشد پس مرگ چیزی جز خاموشی یا تغییر نیست.(ص 85) در جای دیگر می گوید: مرگ هم مثل تولد یکی از اسرار طبیعت است. مرگ چیزی نیست جز تجزیه همان عناصری که ترکیب شده اند. مرگ به هیچ وجه مایه شرمساری نیست برای موجوداتی که از موهبت عقل برخوردارند؛ مرگ نه نوعی نابهنجاری است و نه چیزی مغایر با ساختار خلقت آن ها.(ص38)
نویسنده با دو تحلیل فلسفی نه تنها مرگ را امری زیانبار نمی داند بلکه آن را مفید برای بشر دانسته و می گوید: اگر مرگ واقعا زیانبار بود حتما توانایی در امان ماندن از آن را به تو عطا می کردند ولی وقتی مرگ به شخصیت تو زیان نمی رساند چگونه می تواند به زندگی ات آسیب برساند؟(ص 20) چون مرگ فرا رسد زیان کسانی که طولانی ترین و کوتاه ترین عمر را داشته اند دقیقا به یک اندازه است زیرا انسان نمی تواند چیزی جز زمان حال را از دست بدهد چون این تنها چیزی است که دارد و کسی نمیتواند چیزی را که ندارد از دست بدهد.(ص 22)
همواره گفته اند یادآوری مرگ دیگران برای پذیرش مرگ خویش مهم و تأثیر گذار است از این رو نویسنده مواردی را بر می شمارد. بقراط بیماری های بسیار افراد را درمان کرد ولی خودش مریض شد و جان سپرد. کلدانی ها مرگ بسیاری افراد را پیش بینی کردند ولی خود نیز در کام مرگ فرو رفتند.(ص26)