فلسفه تحمل رنج
فلسفه تحمل رنج
10+ نگاھی به فیلم مستند 4
صبح روز پنج شنبه بیست وهشتم شهریور 92 فیلم مستند 4+ 10 مانیا اکبری که متأثر از اندیشه ھای کیارستمی است، از برنامه آپارات بی بی سی به تماشا نشستم . دراین فیلم، نویسنده و کارگردان که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کند، قرار بود فیلم دیگری را بسازد ولی بیماری اش سبب شد همان را بهانه ی تهیه این فیلم کند. لذا فیلم با ھمین جمله ی کلیدی شروع می شود.
فیلم ایپزودیک و مستند است و در چند پلان بلند با گفت و گوھای طولانی شکل نھایی می گیرد. یک طرف ماجرا
بیمار مبتلا به سرطان است و سوی دیگر فرزندان، خواھران، مادر، دوست و روان شناس قرار دارند
نکته ی قابل ذکر اینکه انسان بیمار، نیازمند گفت وگوست و برای فراموشی ونجات از بیماری، از گفتن و شنیدن
استقبال می کند. در این فیلم به رغم سیطره ی بیماری لاعلاج سرطان و ورود ناخواسته ی آن به زندگی بر خلاف معمول که مواجه با آن فرد را دچار افسرده دلی وگاه متوجه خودکشی می کند. این مرگ و افسردگی است که مغلوب گشته و با امید به زندگی آمیخته و روند حیات را تضمین وتداوم می بخشد. این جملات مرا به یاد استیو جابز می اندازد که در
جمع فارغ التحصیلان دانشگاه انگلیس گفته بود: آنچه مرا به ماندن و تلاش تشویق می کند، مرگ اندیشی و
مواجهه با سرطان است.
در صحنه ھایی ازاین فیلم، افراد مقابل که نماد ضمیرخودآگاه بیمار است با نھاد ناخودآگاه فرد در چالش مداوم و
مستمراست. و پیروز میدان، بیمار وروان ناخود آگاه اوست. و این غلبه شاید تفطن به این نکته است که شرایط و عوامل
بیرونی تعیین کننده نیستند و حقیقت در درون شخص رقم می خورد. تسلیم نشدن در مقابل واقعیات تلخ روزگار و یا حرف
ھای رنگارنگ دیگران، نوعی تجربه ی رئال از زندگی است. نوع مواجھه با مشکل به مراتب مھم تر از خود مشکل است.
البته ارتباط دانستن بیماری با مجازات الھی ھم در ھمه ی موارد پاسخ در خوری نیست. چرا که اگر کودکی دچار سرطان
شده باشد چه توجیھی دارد؟ چنان که در فیلم به این نکته اشاره می کند. از طرفی پاره ای از تبھکاران ھستند که به
این گونه بیماریھا مبتلا نمی شوند. با وجود این، تردیدی نیست که بروز برخی از سختیھا جز ارتکاب گناه علتی ندارد
آمیختگی امید و ناامیدی گاه آدمی را دچار یأس و اندوه می کند. وقتی بار ناامیدی و نرسیدن به آرزوھای پیشین فرد
را رنج می دھد واکنش این تلفیق به ناچار گریه کردن است. امری که ھمواره گریبان آدمی را می گیرد و ھمه ی خنده ھا
و لبخند ھای پیشین را محو می کند. ھر چند گفته می شود خنده بر ھر درد بی درمان دواست اما عکس آن نیز صادق است و آن این که گریه ھم بر ھر درد بی درمان دواست یا رواست. البته نه عکس مستوی منطقی که تناقض آمیز شود
و اگر بخواھیم آن را ازاین پارادوکس خارج کنیم باید تبدیل به گزاره ی منطقی عموم و خصوص من وجه نموده و بگوییم
درمان برخی از بیماریھا خنده است و بعضی از آنان با گریه معالجه می شود. وجود این پارادوکس ھاست که امید و ناامیدی، ایمان و کفر، گناه و عصمت، بیماری و سلامتی را توجیه می کند. یعنی زندگی آمیخته ای از همین مفاھیم
پارادوکسیکال است.
سادتر این که لازمه ی زندگی بشری غوطه وری و پذیرش این جنبه ھای متفاوت و متناقض در عرصه ی وجود است
از نگاه دیگر اگر زندگی در حال گذر است و ضرورتا باید آن را سپری نمود. بنا براین مواجه شدن با پدیده ھای
بیرونی وقتی قابل تحمل تر می شود که ما خود را مھیای رو به رو شدن با ھر یک از آنھا نموده و اجازه ندھیم که به قول
میلان کوندرا بار ھستی بر دوش ما سنگینی کند و ما را از پای درآورد. تسلیم شدن در برابر نابرابریھای وجودی نوعی
پذیرش مرگ و درباختن زندگی است.
بنابراین می توان درک کرد که چگونه یا یک ناشنوا
بزرگترین موزیسین دنیا می گردد(بتھوون) یا یک رفوزه سه ساله ی ابتدایی علامه می شود( طباطبایی) یا یک نابلد
ادبیاتی یکی از ادبای زمان می گردد(اخفش) و یا یک فقیر و دربدر روزگار از مشاھیر فلاسفه می شود(مارکس) یا یک یتیم، پدرھمه ی تاریخ 1400 ساله ی مسلمانان می گردد(حضرت محمد ص) و می توان اذعان داشت که موفقیت ھزاران انسان
فرھیخته با زندگی پر تلاطم آنان در گرو اھداف بلند و برداشتن گام ھای موفقیت در چارچوب ھمین جھان خاکی و تسلیم
نشدن در مقابل ناملایمات حیات بوده است. البته یکی از خوانندگان مشھور در فیلم به شاگردش که علاقه مند به خوانندگی
است و دوست دارد که در جمع ھزار نفری به ترانه خوانی بپردازد؛ ھشدار می دھد که شھرت تاوان زیادی برای آدمی
در بردارد. خصوصا در جامعه ی ما که زنان از برخی حقوقشان محروم ھستند، این آرزوھا دست نایافتنی تر است و او را
توجیه می کند که آرزوھایت را کوچک کن تا زندگی آسوده و راحتی داشته باشی و مانند انسانھای عادی باش که خود را به
دنیای کوچکشان قانع کرده اند وآسوده خاطرند. بزرگی دردسرھای بسیاردارد. چرا خود را به این آرزوھای بلند وابسته
کرده ای.(نقل به مضمون)
این دیالوگ بیان یک واقعیت است ولی گاه تقاضای آرزوھای بلند، ناشی از خود بینی و تکبر آدمیان است و ھمین
آلودگی اخلاقی سبب بروز مشکلات عدیده ای برای بشر امروز شده است به گونه ای که ھر فردی با توجه به توانایی ھای
اندک خود در صدد پیمودن مسیر بلند آرزوھای درازی است که قدرت فکری و جسمی و روحی این اجازه را به او نمی
دھند و به ناچار در میانه ی راه خواھد برید و به استرس شدید دچار خواھد شد. اما چون به دیگران قول داده است که مسیر
را تا آخرین پله ھا بپیماید، با مشکل مواجه شده وراھی به بازگشت ھم ندارد و به سکوتی مرگبار و یا خودکشی ناخواسته
و یا اموری از این قبیل تن می دھد
تردیدی نیست که بلند پروازی انسان معاصر سبب پیشرفت تکنولوژی وسرعت بیش از حد عوامل زاینده شده است
ولی از طرفی ھمین سرعت برق آسا، تلفات انسانی را بالا برده و انسانھای بسیاری را در زیر دست و پای خود له نموده
است. بخش وسیعی از این ناملایمات ناشی از ورود به عرصه ھای ناپیموده ی بشری است از آرزوھای فیزیکی تا متافیزیکی
از طرفی شھرت، بلای انسان امروزی است ھمه دوست دارند، مشھور شوند و نام آنان در دفتر موسسه ی گینس ثبت
شود. آدمیان معاصر رکورد شکن شده اند. ھیچ کس به جایی که ایستاده و تلاش می کند، قانع نیست از این رو بازیگر
خواننده می شود و منتقد فیلم، بازیگری و فوتبالیست ھا تجارت را تجربه می کنند و پاره ای خوانندگی و بازیگری و مربی
گری را دوست دارند. آمیختگی شغلی بیان گویای به ھم ریختگی آرمان ھاست
کسی دوست ندارد بازنشسته شود از سیاستمدار گرفته تا خانه دار و کارمند ھمه به دنبال امتیاز گرفتن و برنده شدن و
بالا رفتن و تجربه ی جدید آموختن ھستند. گویا جھان کوچک دنیوی گنجایش این آرزوھای بلند را ندارد. شاید ھمین عوامل
ظھور آخر الزمانی است که ھمه چیز از درون پوک می شود و منفجر می گردد حتی خورشید ھم به تاریکی و ظلمت
دعوت می شود (اذ الشمس کورت)
در جھان معنوی ایمان ھم، قصه این چنین است. آنھا ھم روایات تمام ناشدنی خود را تجربه می کنند. یک وقت نگاه می کنی
کشور پر از مداح شده است. ھر کسی میکروفن به دست می گیرد و می خواند. از کوچک تا کھنسال. این طوایف ھم
دوربین را دوست دارند و ھم شھرت را می پرستند. و زیاد خواه شده اند. مھم نیست که قدرت بیان وسخنوری او چقدر است و یا توان علمی او تا چه اندازه است. استاد دیده است یا نه؟ از طرفی چه اندازه اخلاص زیر پا له می شود
مھم این است که عده
ای پیرو او ھستند. و تقلیدی را که بدان دچار شده، شایع می کند. و مراد می شود. از تقلید کردن و ادا در آوردن، مقلد ھای
جدیدی پرورش می دھد
ھمه تحلیل گرند. ھمه ی افراد نظرات دینی و تخصصی می دھند. ھمه، کارشناس اجتماعی و پزشکی و حقوقی و روان
شناختی شده اند. این تکثیر بی حد و حصر کارشناسی، سبب بی معنا شدن زندگی شده است. یعنی کسی نمی داند
مسیرصحیح کدام است؟ چه کسی حق می گوید؟ چه کسانی درمسیر انسانی و ایمانی، قافله سالار آدمیان ھستند؟ ھمه مدعی
بزرگی واستادی اند. طنز روزگار را ببینید که به ھر فرد عادی از مکانیک و کارمند و بازاری و معلم لقب استادی و
مھندسی و ھمه فن حریف می دھند
انسان امروزی در رقابتی کاذب در صدد فتح قله ھای ترقی است بی آن که مقدماتش را فراھم کند. از این روست
که گاه فردی از کوه قاف آرزوھایش سقوط می کند. و پایش می شکند ولی دیگران از او عبرتی نمی گیرند. و باز ھمان راه
بی پایان و شکسته را ادامه می دھند. ھرفردی در صدد این است که خود تجربه گرا شود و به نصایح دیگران وقعی
ننھد. پس این که پیامبر اسلام(ص) و حضرت امیر(ع) می فرمودند ما از آینده ی امت به خاطر درازی آرزوھا بیمناک
ھستیم درست می گفتند. بشرامروز آلوده به حرص و آزھا شده است و در حسرت ھمین ھوس ھاست که جان می دھد و
آرزوھا بر او خنده می زنند
در فیلم مستند
افراد مقابل بیمار، تحمل دردی که بیمار می کشد را ندارند و به گونه ای واکنش نشان می
دھند. فرزند می گوید من دوست دارم تو موھای بلند داشته باشی و مادر می گوید: مرا در خانه حسن کچل صدا می زند
خواھرش ھم با گریه کردن ھای مدام احساسات خود را منعکس می کند و برایش توصیف درد و دیدن وضع خواھر قابل
درک نیست. مادر نیز به رغم اینکه بر بالین او ترانه می خواند و دوست دارد دخترش بیماری را فراموش کند اما یکباره
صدای گریه دختر بلند می شود و او ھم به ناچار می گوید: گریه کن دخترم گریه برای تو خوب است. در حقیقت سعی می
کند او را در میانه ی کنش گریه و خنده نگه دارد
اما فرد سرطانی دیگر که از جنس اوست. اصلا تحمل بیماری و حتی حرف ھای ھمدردش را ندارد می گوید: من نمی
توانم مانند تو باشم. بیماری مرا زجر می دھد من ترجیح می دھم خود کشی کنم. نمی دانم تو چگونه این ھمه درد را تحمل
می کنی. سپس با گریه ھای بلند تنفر خود را از خود و بیماریش اظھار می کند. علی رغم ھمه ی این فشارھا، بیمار سرطانی
و قھرمان فیلم تسلیم نمی شود. گویا این حرف ھا را به ھیچ می گیرد و ھمواره در صدد توجیه وضع مطلوب و خوب خود
است. او یاد گرفته است که نباید به بیماری جرئت و جسارت پیشرفت داد. مسلما کسی که تسلیم درد درونی اش نمی شود
به مراتب حرفھای دردناک بیرونی برایش قابل تحمل تر است. معلوم می شود زندگی ازدرون آدمی شکل می گیرد و عوامل
بیرونی زمینه ساز و یا درکی از درون را طلب می کند
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
کسی که در پی حال است نباید به قال ھا توجه کند. مھم این است که فرد خود به رضایت درونی آن ھم به صورت
صادقانه رسیده باشد. شاید آنان که در زندگی به رغم مواجھه با ھزاران رنج و سختی، پله ھای ترقی را پیموده اند و به قله
آرزوھا رسیده اند بی توجھی به رنجھا وحرف ھای دیگران بوده است. برداشتن سنگ ھا در مسیر راه نیازمند یک قدرت
قوی درونی است. این که عرفا تحمل جفای خلق را یکی از ریاضت ھای عرفانی محسوب می کردند از ھمین نکته حکایت می کند.
در پایان فیلم وقتی مأمور نیروی انتظامی اتومبیل را متوقف می کند و از او می پرسد شما دختر ھستید یا پسر؟ می
گوید: شما چه فکر می کنید؟ بعد از اینکه مأمور می داند که دختر است با ملایمت و خونسرد ی جواب می دھد من
مریض ھستم. یعنی بیماری خود را پذیرفته ولی تسلیم عوارض روحی وروانی آن نشده است. بیمار سرطانی خوب درک
کرده است که دیگران ھم اگر این تصور از بیماری را داشتند به واکنش ھای احساسی و عاطفی نمی پرداختند. چون
اولین کسی که به بیماری و عوارض روحی و جسمی آن واقف است خود بیمار است نه اطرافیان. پیرامونیان شاید بیش
از توجه به بیمار در صدد التیام جریحه دار شدن احساسات خود ھستند. چنان که کمک به یک گدا برای رفع مشکلات او
نیست بلکه نوعی رھا شدن از ناراحتی خود است
در ھر صورت بیماری نوعی رنج و سختی است که انسان بسان گرفتاریھای دیگر مجبور به واکنش در برابر آنست
ھمه ی سختیھای زندگی و ناکامی ھای روزگار نوعی بیماری محسوب می شود که وجود آدمیان را فرا می گیرد. و به قول
روان شناسان مھم نوع مواجھه با مشکل است، و مطمئنا آنان که تاب تحمل گرفتاریھا را دارند پیروز میدان ھستند
یکی از دیالوگھایی که از چشم منتقدان و تحلیل گران فیلم پوشیده مانده است گفت و گوی بین مادر و فرزند نوجوانش
پیرامون پدیده ی خودارضایی است. بیان این سؤال از سوی نوجوان ھم نشانگر دغدغه ی فکری اوست و ھم بیانگر ارتباط
عاطفی عمیق بین او ومادرش. چرا که پرسش ھای جنسی در خانواده ھای ایرانی، آن ھم از سوی پسر با مادر، معمولا
اندک صورت می گیرد. در حالی که مادرسر بر دوش فرزند گذاشته ونگران دست نیافتن به داروست، ناگھان نوجوان به
حرف می آید و می پرسد آیا خودارضایی برای چشم مضر است؟ و مادر بلافاصله از قول مادر بزرگ می گوید: خود
ارضایی آدم را کور می کند. به خاطر می آورم این موضوع از تابوهای زمان گذشته بود به گونه ای که فقط
در دھه ی پنجاه مرحوم مصطفی زمانی با جسارت تمام دو کتاب " جوانان چرا.... و طوفان جوانی" نوشت که عمدتا با
بیان داستانھایی واقعی منقول از نشریات به پی آمدھای منفی پدیده ی خود ارضایی پرداخته بود. این دو کتاب که بارھا تجدید چاپ شد تا حدودی تاثیر گذار بود. البته پزشکان نظر دیگر دارند.
متأسفانه در کشور ما به عوارض و خطرات ناشی ازپدیده ھای جنسی توجه کمتری می شود واین گونه مسایل در
قالب گفت و گوی ھای عادی و از قول دیگران از جمله مادر بزرگ به صورت اطلاعات خام که منبع ومبنایی ندارد، نقل
و قول می شود و لازم است به صورت آموزش ھمگانی در آمده و از زبان کارشناسان مورد ارزیابی قرار گیرد.