قربانی ناموس

در باره ی این قطعه ی کوتاه در باره ی یرماک، وقتی که خبردار می شود گلوی زلیخایش را بریده اند چه فکر می کنی؟ پیرمرد نابینا، کوچوم، در غیاب یرماک، با استفاده از تاریکی هوا، دزدانه به چادر یرماک خزیده و گلوی دخترش را بریده است تا ضربتی هولناک بر یرماک وارد آورده باشد.(بیچارگان، داستایفسکی، ترجمه خشایار دیهیمی ص 88)

خبر قتل دختری چهارده ساله ای در طالش، قلب ملتی را جریحه دار کرد. پدری به اتکا ناموس و قانون، دخترش را در خواب با داس سر می برد. تصور می کردم با مهاجرت روستائیان به شهرها دیگر شاهد این قتل ها نخواهیم بود اما افسوس که هنوز جنایت بیش و پیش از انسانیت و رحمانیت به سراغ دختران این مرزو بوم می رود.

حدودا ده سال پیش در روستایی از جزیره قشم، دختری به خاطر عشق نارسیده دست به خودکشی زده بود. من که خود شاهد تشییع جنازه او بودم، به یکی از همراهان گفتم اگر این دختر به مشاور و مددکاری دسترسی داشت، این کار را نمی کرد. اکنون هم می گویم اگر دختر طالشی به جای سپردن به پدر به یک مددکار اجتماعی تحویل داده می شد، این فاجعه رخ نمی داد.

این خبرهای دلخراش سالهاست که روح و روان ما را آزار می دهد برای جلوگیری از این جنایت ها باید چاره ای اندیشید. ما نیازمند بازتعریفی از ناموس پرستی و قانون گرایی هستیم.