به سوی تغییر

از این که عده ای برآمدند تا از کتاب " حکومت دینی و حقوق بشر" دوست دیرینه ام جناب آقای فولادی رونمایی کنند، بسیار خرسندم. جناب محمد فولادی از همان آغاز طلبگی درصدد بهتر فهمیدن و متفاوت اندیشیدن بود. او هر چند از هم لباسان خود، جفاهای بسیار دیده است اما همچنان مقاوم و پابرجا راه خود را ادامه می دهد. برای او خواندن و نوشتن امری مأنوس و مطلوب است. این دو امر که لازمه ی ذاتی هر اندیشمندی است و برخی فقط ادای آن را در می آورند، او را برآن داشته است تا همواره معطوف و مشغول به آن باشد.

تصور من بر این است که او از این که سال هایی به سخنرانی صرف پرداخت و دوره ای دل در گرو ورود به مجلس شورای اسلامی داشت، پشیمان است. و نباید جزء سال های عمرش محسوب نمود. من به دو موضوعی اشاره کردم که دغدغه ی بیشتر روحانیون حکومتی است. او با تجربه ی تلخی که از این دو پدیده داشت، از آنها فاصله گرفت و اکنون به رغم نامرادی های بیرونی و ناتوانی جسمی برآن شده است که بقیت عمر خویش را در پژوهش حول تفسیر قرآن و نهج البلاغه سپری کند.

حاصل این تلاش ها کتابی است که در روز پنج شنبه شش آذرماه 98 رونمایی می شود. هر چند پیش از این هم چند کتاب از او به چاپ رسیده بود. اما به تصور من آن کتاب ها از اهمیت موضوعی و ساختار نوشتاری بالایی برخوردار نبود. زلال عقاید او که شرحی است بر کتاب کوچک آیت الله بلادی، متنی حوزوی دارد. کتاب دیگر یعنی آسیب شناسی دینی که مجموعه مقالات ایشان است و همچنین کتاب مدار انسانیت هر چند پیرامون شخصیت اخلاقی پیامبر اسلام(ص) است، از مطالبی پراکنده رنج می برند.

اما کتاب حکومت دینی و حقوق بشر که رساله ی کارشناسی ارشد ایشان در رشته ی حقوق است از چارچوب نظری و تئوریک خوبی برخوردار است. وی در بخش شرح مفاهیم و داده های مفهومی تلاشی مضاعف کرده است و در تبیین علمی و ساختاری مطالب از متون متقن و محکمی کمک گرفته است. همچنین نتیجه ی ناهمخوانی که از دو ترکیب بلند حکومت دینی و حقوق بشر اخذ نموده، ستودنی است.

از زمانی که جان لاک با نگاه سکولاری درصدد تبیین ناسازگاری دین و حکومت برآمد تا امروز که در مکتب فرانکفورتی شخصیتی چون یورگن هابرماس به این نتیجه رسیده است که باید برای دینداران هم در ساحت عمومی جایگاهی قائل شد، سه قرن می گذرد و بحث های فلسفی و جامعه شناسی بسیاری در گرفته است. هر چند، پس از ظهور انقلاب اسلامی در ایران، چند صباحی معادلات سیاسی در حیطه ی روشنفکری به هم ریخت اما به زودی بر همگان مبرهن شد که مدیریت فقهی راه چاره ی تحولات و پاسخگوی مطالبات اجتماعی و اقتصادی در جهان امروز نیست. و ما نیازمند یک مدیریت علمی منطبق بر رویدادها و تصمیم های همگانی هستیم. و این نظر منافاتی با حضور دین در عرصه ی اجتماعی و فردی ندارد. البته تمام این فرایندهای تغییر، ناشی از تجربه ی بشری در واسازی ساختار سیاسی و اجتماعی آدمیان است و باید آن را پاس نهاد.

تحول فکری جناب فولادی را باید به چند دوره تقسیم کرد. اولین دوره زمانی است که به توصیه ی پدر حجت الاسلام شیخ حسین منتظری به حوزه ی علمیه ی مشهد و سپس قم روانه شد. و تمام تلاش خود را مصروف دانش اندوزی کرد. از آنجا که در جریان پدید آمدن انقلاب یکی از فعالان انقلابی محسوب می شد. کوشید تا با سخنرانی ها خود دیگران را تشویق به فعالیت در پیشبرد نهضت کند. آشنایی با اندیشه های شریعتی هم مزید بر علت شد. در پی پیروزی انقلاب به بهانه های مختلف و مناسبت های مذهبی به دیار خود سفر می کرد و به سخنرانی می پرداخت. در دوران دوم به حوزه ی علمیه ی بوشهر جهت مدیریت و تدریس فرا خوانده شد. تصور متولیان امر، کشاندن ایشان به صحنه ی انقلاب و بازسازی فکری بود از طرفی با توجه به این که اصلاحات سیاسی خاتمی شکل گرفته بود او ترجیح می داد که در دانشگاه نفوذ کند و حرف خود را با دانشجویان در میان گذارد. اما روحانیون استان و امام جمعه با شخصی که در پی شریعتی، سروش را الگوی فکری خود قرار داده بود بر سر مهر نبودند و او را مجبور به ترک بوشهر کردند. دوره ی بعدی با کاندیدا شدن برای مجلس شورا بود که این هم به رغم تلاش ها و هزینه ها ناکام ماند. سرخورده از این شکست بار دیگر به تدریس در مدارس اکتفا کرد. تا این که دوباره هوای ورود به مجلس در ذهن و زبان او شکل گرفت. اما این بار عدم اتمام تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد مانع از حضور او شد. سکته ی قلبی خفیف سبب ناامیدی در همه ی عرصه های فکری و ناتوانی در ادامه ی فعالیت های اجتماعی و فرهنگی شد. از آن رو در سال ۱۴۰۰ با کنار گذاشتن لباس روحانیت به دوران دیگری از زندگی خود رسید و آن این که تفسیر قرآن را دوباره از سر بگیرد این امر با مقایسه ی ترجمه ی آیت الله سید مصطفی حسینی با دیگر ترجمه ها شروع و در نهایت منجر به ارائه ی سلسله مباحث قرآنی در مسجدی در نزدیکی خانه ی ایشان در منطقه ی باغ حوض شیراز شد.