حکایت ناتمام
حکایت ناتمام
جلال آل احمد مقاله ی دارد به نام «جای پا» توصیف یک روز زمستانی و حرکت در میان برف است. در پی دیدن ردپایی در برف با خود میگوید: کاش من هم می توانستم ردپایی از خودم در زندگی به جای بگذرام. حال حکایت من است که با نوشتن کتاب «زیستن در نوشتن» و تقدیم آن به تمامی دوستان هرمزگانی، قصد دارم رد پایی از خود در این استان به یادگار گذارم. در این ایام نشستم و برخی خاطرات، گفتگوها، یادداشت ها و نقد و بررسی ها را بازنویسی کردم و آن را به نشر نسیم بادگیر سپردم تا نسیم اش بر دوستان بوزد.
نوشته های من حکایت زندگی من است. چرا که این گونه زیستن را دوست دارم. مخاطب من بیشتر کسانی هستند که با این نگاه موافقند. و راه چاره را در آن جستجو می کنند. مفهوم جستجو حکایت ناتمامی است که حد و مرز نمیشناسد و از عصرها و نسل ها عبور میکند و زمان مکان را درمی نورد. حداقل این جستجو، کامیابی ای است که فرد را شادکام و به آینده امیدوار می کند.
شما در خاطره ها به ویژگی های مردمان و طبیعت شهرها دسترسی پیدا نمی کنید بلکه با تغییر فضا، فکر جدید یا مفهوم نویی ظهور کرده و من راوی آن هستم. سخنرانی ها هم نشان میدهد که با عده ای محدود و متفاوت سپری شده و کلامی از جنس تمجید نیست. باز هم دغدغه هاست. در یادداشت ها، بهانه ی نوشتن در میان نهادن کتاب هایی است که مرا از آنجا که بوده ام به جای دیگری حواله داده اند و دوست دارم دیگران را به همان جا که کتاب ها رفته اند، دعوت کنم. اما در نقد و بررسی بیش و پیش از آنکه به کارگردان و صحنه پردازی ها اشاره شود، سوژه را گرفته ام و بر اساس نگاه خودم آنها را واکاوی کرده ام.