ردّ پا

جلال آل احمد مقاله ی دارد به نام «جای پا» که یک روز زمستانی و پیاده روی در میان برف ها را توصیف می کند. در پی دیدن ردپایی در برف با خود می‌اندیشد: کاش من هم می توانستم ردپایی از خودم در زندگی به جای بگذرام. حال حکایت من است که با همت انتشارات نسیم بادگیر کتاب «زیستن در نوشتن» را نوشته ام و به تمامی دوستان هرمزگانی ام تقدیم نموده ام، تا رد پایی از خود در این دیار به یادگار نهم.

کتاب را در چهار بخش سامان داده‌ام. در فصل نخست خاطره هایی حضور دارند که به مکان و زمان آنها کمتر اشاره شده بلکه موضوعی ذهن مرا درگیر نموده و عناوین بر اساس آن انتخاب شده اند. خاطرات، خاطره ی یک تفکر است. و گردش در طبیعت، فرصتی برای هواخوری در تجدید نگاه

هر چه مکان جغرافیایی خلوت تر و کوچکتر باشد، نکته یابی من فراتر می رود. از این رو چهار خاطره از ابوموسی نوشته ام. به نقاط دوردست استان، مثل جاسک و حاجی آباد هم رفته ام اما خاطره ای مرا همراهی نکرده؛ شاید زمختی مسیر مانع از فکر کردنم شده است. اما پارسیان، چون مرز بین بوشهر و هرمزگان بوده و دوستم در آنجاست، گاه قلمم به آن سو چرخیده است

بخش دوم سخنرانی هاست که متن آنها پس از یادداشت های اولیه تنظیم شده، و بیشتر در محیط های دانشگاهی و فرهنگی صورت گرفته است. در این سخنرانی ها به دنبال توصیه ی نیستم اگر هم نصیحتی هست برای گریز از تقلید است. از این رو در بیانم چیزی از جنس تمجید و تجلیل حضور ندارد.

بخش سوم که طولانی ترین بخش کتاب است؛ یادداشت های مختلفی است که به حسب درگیری ذهنی، آنها را به نگارش در آورده ام. بهانه ی نوشتن آنها هم در میان نهادن کتاب هایی است که مرا از آنجا که بوده ام به جای دیگری حواله داده اند و دوست دارم دیگران را به همان جا که کتاب ها رفته اند، فرا خوانم.

اما بخش چهارم دغدغه های هنری من است که پس از مشاهده ی یک فیلم یا تئاتر به قلم آمده است. این بخش مانند فصل اول بیشتر بوی هرمزگان را می‌دهد. و وجه اشتراک آنها ستایش دو زن هرمزگانی است. در نقد و بررسی ها بیش و پیش از آن که به کارگردان و بازیگران و صحنه پردازی ها اشاره شود، سوژه را گرفته ام و بر اساس نگاه خودم به واکاوی آنها پرداخته ام.

فلسفه و وجه تسمیه ی کتاب زیستن در نوشتن بیان این نکته است که گاه آدمی در نوشتن زندگی را تجربه می‌کند. چنان که عده‌ای در ثروت غوطه ورند و گروهی در شهرت می زییند و برخی در عزلت گرفتارند. اما من زیستن خود را در نوشتن تجربه کرده ام. نه این که با نوشتن زیسته ام بلکه در نوشتن به تعریف جدیدی از زندگی نائل آمده ام.

در بخش های چهارگانه کتاب، همواره از حال به گذشته سفر کرده ام و خود و خاطره را در کتاب ها جستجو نموده ام. گویا از زمان و زمانه بیزارم و به درون خود پناه برده و حالات آن را بیان می‌کنم. وجه اشتراک تمامی نوشته ها و یادداشت ها یافتن خودی است که در سپیدی سطور محو شده و دستیابی به آن، آسان نیست.

من این کتاب را از سربی دردی و برج عاج نشینی ننوشته ام در کلمه کلمه ی آن دردهایم انعکاس یافته است. نوشتن بهانه‌ای است برای زیستنم. این حس‌آمیزی حاصل تلاشی است که در تنهایی رخ داده است و امروز رونمایی می‌شود. چه زیباست مطلبی که در گذشته نوشته شده و از گذشته ی دیگری سخن گفته است اما اکنون که هست و آینده ی دیروزی که بود، به سرگذشتی جان می بخشد که از سر گذشته است. تمام این مفروضات یعنی تنها زمانی که هست و باید باشد، حال است و پس و پیش آن چیزی نیست.