چکامه ای در سوگ پدر
چکامه ای در سوگ پدر
پدر بی تو گل وجودمان پژمرد. دلمان گرفت. روحمان رنجور شد. شادی هایمان یتیم شدند بی تو ناچار به زندگی کردن هستیم. پدر بی تو تنهاییم به تنهایی آهوی بیابان، افق بیکران، جای تو در وجودمان، یاد تو همراهان، خوی تو در جانمان، همواره سوگ تو را صلا زنیم. تو که راحت زیستی و بی آزار بودی، صله ی رحم منش تو، پدرجان از آنان نبودی که به جمع آوری مال و منال بپردازی آنان که به تعبیر قرآن جمع مالا و عدد. عزیزا بسیجیان، بسیجی فداکار و خداجویت خواندند و مردم خوش اخلاقت. خانواده به یاد تو. سنگ سنگ خانه محقرمان خبر از تلاش خستگی ناپذیرت می دهند. با همه خوب بودی و سبکبال رفتی و ما را به سبکبالی فرا خواندی. پدرجان آرام زیستی و آرام از جهان رفتی و ان شاء الله آرام نیز محشور خواهی شد. چرا که کما تعیشون تموتون و کما تموتون تبعثون. در سوگ تو خانه گریست. مادر موئید و برادر سوگید و خواهر مو پریشان کرد.
شقایق آمده بود تا خبر شادی و بهار دهد اما من لج کردم چرا که شنبه تلفن خبر از مرگ پدر داد و بی اختیار گفتم که ای همسرم من چون تو یتیم شدم. واقعا هم سایه ی یتیمی بر سرمان افکنده شد. دلمان را سنگین کرد. چون پس از مدتها دیگر پدر نه نزدمان می آمد و نه این بار که می رفتیم پدر را می دیدیم. حسرت نگاهش بر قلبمان ماند. چه قدر سخت است غم فقدان پدر. آه چه سخت است بی پدری، دلم می سوزد اشک امانم نمی دهد. پایم سست شده است. قلبم چون قلب پدر می گیرد. چه بنویسم قلم همراهی نمی کند کاش قبل از پدر رفته بودم و بی او زندگی نمی کردم ولی چه کنم تقدیر پدر را برده بود. برد آن سوی ابرها آن سوی آرزوها. خدایا با امام حسین(ع) که زائرش بود محشور گردان.