او از جنس نوشته هایش بود

دی ماه 1399 به جشن رونمایی کتاب "زیستن در نوشتن " دعوت شده بود. سخنش را با دو بیت از استاد طوس، فردوسی بزرگ، آغاز کرد.

از آن پس نمیرم که من زنده‌ام

که تخم سخن پراکنده‌ام

هر آن کس که دارد هش و رای و دین

پس از مرگ بر من کند آفرین

گویا از مرگ خویش آگاه بود که به این اشعار استناد می کرد. چرا که پیش از این با یک دفتر شعر با نام " بانوی خوب جزیره" و سه کتاب " فرهنگ جامع هرمزگان و روزون رفته و چنچنکو(ضرب المثل های هرمزگان)" تخم سخن را در این مرز و بوم پراکنده و دِین خود را نسبت به اشاعه ی فرهنگ بومی هرمزگان ادا کرده بود.

آشنایی من با منصور نعیمی به دهه ی هشتاد برمی گردد. آن روزهایی که در نشریه ی ندای هرمزگان قلم می زد. به حسب اتفاق روزی که به دعوت مدیر مسئول، جناب غلامحسین عطایی در دفتر نشریه حضور داشتم، منصور هم از راه رسید. با هم به گفتگو پرداختیم. سادگی و بی پیرایگی در وجودش موج می زد. چه عاشقانه به سخن دیگران گوش می سپرد و خود کم سخن می گفت. دغدغه ی اصلی اش احیای فرهنگ بومی استان بود و تمام همت خویش را مصروف اعتلای آن فرهنگ می نمود. او از جنس نوشته هایش بود. فروتن، ساده، بی ریا و مصداق بارزی از شعر حافظ

هر خدمتی که کردم بی مزد بود و منت

یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

او پیش از این به استخدام صدا و سیمای استان در آمده بود تا خدمات هنری خود را در قالب نمایش، فیلم، عکاسی و مستندسازی به مردم خونگرم جنوب اهدا نماید. و پس از بازنشستگی دست به قلم شد و کتاب نوشت و همچنین با حضوری فعال در محافل فرهنگی و هنری استان در نشر و گسترش اندیشه های اش تلاش مضاعف نمود.

در بیست سال آشنایی من با آن بزرگمرد، بارها او را در نشست های علمی و فرهنگی زیارت نموده و ارادتم نسبت به ایشان بیشتر شد. از همان آغاز رویارویی دریافتم که او فرهنگبانی فروتن است و این واقعیت را بارها راست آزمایی کردم. انسانی کم توقع، ساده زیست و فرهنگ دوست. او رستن و رهایی از قیود زمانه را از حافظ شیرازی آموخته بود.

تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی

یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی

هر وقت به نشستی دعوت می شد بی بهانه می آمد و دوستانی چون راشد انصاری و عباس رفیعی را با خود همراه می کرد. و چه متواضعانه در ردیف های دوم و سوم می نشست و چه مشتاقانه به سخنرانی ها گوش فرامی داد. و اگر از او می خواستند چند دقیقه ای سخن بگوید، باز خاشعانه می گفت: اگر مجالی باشد من هم گپی خواهم زد.

آه چه غمناک و سخت است فراق و فقدان کسی که عاشق فرهنگ بومی هرمزگان بود. هیچ وقت تلاش های علمی و پژوهشی خود را بزرگ جلوه نمی داد. سالها از صنعت سینمای استان می گفت و می نوشت. تمام واژگان و ضرب المثل های این دیار را در خاطر داشت و به قلم آورد و مکتوب کرد.

مطمئنا فرهنگبانان و پژوهشگران استانی خدمات بی مزد و منت او را پاس خواهند نهاد و او را به عنوان یکی از تأثیرگذاران اشاعه ی فرهنگ، نمایش، عکس و سینمای بومی هرمزگان قدر خواهند دانست و بر صدر خواهند نشاند.