پیرایه زدایی از نهضت حسینی O&D
پیرایه زدایی از نهضت حسینی
مقدمه
حادثهی غم انگیز و تراژیک کربلا تا پیش از قرن اخیر همواره در قالب اسطوره و آرمان، ذهن و زبان نویسندگان، روضه خوانان و مدّاحان را به خود مشغول داشته بود. با وقوع انقلاب در کشورهای مختلف جهان اسلام از جمله ایران و نیاز به ایجاد روحیهی انقلابی در میان جوانان و با وجود و ظهور شخصیتهایی چون چه گورا، لوترکینگ و کاسترو در جهان اول و دوم، بزرگانی مانند صالحی، شریعتی و مطهری در معرفی امام حسین(ع) به عنوان یک قهرمان مذهبی کوشیدند و تحلیلهای تاریخی و سیاسی نسبت به نهضت عاشورا از سوی نویسندگان و سخنرانان اوج گرفت.
امام حسین(ع) در نگاه گذشتگان شخصیتی مسیحگونه داشت که برای بخشش گناهان امت خویش قربانی شده بود. اما در نظر اندیشمندان معاصر وی یک قهرمان سیاسی است که با تشخیص موقعیت حکومت زمانهی خویش، تمام تلاش خود را برای رسوایی و براندازی آن به کار گرفت. هر چند این دو نگاه به موازات هم پیش رفتند، اما جریان جنگ و شهادت در دههی اول انقلاب به گسترش نگاه اول کمک کرد و از نیمه ی دوم دههی هفتاد بحث از رویکردهای اجتماعی و سیاسی جامعه مدنی نگاه دوم را پررنگتر نمود.(1)
اکنون که با تغییر رفتار سیاسی در جامعه مواجه هستیم به گونهای القا میشود که امام حسین(ع) در اندیشهی صلح بود نه جنگ. این تغییر و دگردیسیها در تحلیل نهضت عاشورا، سبب برجسته شدن نگاه نخست میشود. آن نگاهی که تلاش میکند فارغ از این جناح بندها و تحویل گراییها با استفاده از نمادها و نشانهها در تقویت رویکردهای آرمانی خود باشد.
پیرایه زداییها در عراق
در یک قرن اخیر که بزرگان شیعی با اندیشههای جدید آشنا شدهاند، نگاه آنها به حادثهی عاشورا و مراسم سوگواری اباعبداالله(ع) نیز تا حدودی تغییر و به سوی نگرشهای تاریخی، عرفانی و سیاسی شیفت پیدا کرد. مسلماً این رویکردها به پیرایه زدایی از حادثهی کربلا کمک شایانی کرد.
شاید اولین کسی که به نقد صریح اهل منبر پرداخت، مرحوم محدث نوری در کتاب «لولوء و مرجان در آداب اهل منبر» از حوزهی نجف بود. وی در این کتاب با ذکر آیات و احادیث بسیار پیرامون درغگویی و ریاکاری، منبریان و مدّاحان را به راستگویی و اخلاص در گفتار و کردار فراخواند. انگیزهی آن مرحوم برای نوشتن چنین کتابی پاسخ به نامهای بود که یکی از مسلمانان هندی در بارهی روضه خوانی و عزاداریهای دروغین در آن دیار به ایشان ارسال کرده بود. محدث نوری صاحب کتاب مستدرک الوسائل در مقام پاسخ نوشت: او فکر میکند که فقط در دیار آنها روضهخوانی دروغ برپاست و نمیداند که سرچشمهی این امور در دیار ماست. سپس با ذکر مواردی از خرافهگوییها و دروغ پردازیها پیرامون نهضت امام حسین(ع) به تفصیل داد سخن میدهد و افشاگریهای فراوان میکند.
پس از ایشان برخی عالمان دینی جرئت کردند تا در مقابل پارهای از سنتهای عزاداری مقاومت کرده و در پاسخ به پرسش از جواز یا حرمت آنها، فتوا صادر کنند. از باب نمونه حکایت زیر قابل ذکر است.
بخشی از کتاب تاریخ نجف، دربارهی مدارس نجف و زندگی طلبگی در آن به قلم آیت الله شیخ مرتضی گیلانی است که رسول جعفریان آن را تصحیح نموده است و در سایت خود یعنی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران در معرض دید قرار داده است. در بخش علت انحطاط علمی آمده است: وقتی در نجف روشن اندیشان خواستند سر و صورتی به دستگاه علمی دهند، از این جهت محلی به نام منتدی النشر ساختند تا شخصیتهای جدیدی را تربیت کرده و روضه خوانان و تعزیه گردانان را از گفتن چیزهای خلاف واقع پرهیز نمایند. روضه خوانان نزد یکی از علما رفته و از سرپرستان آن سازمان شکایت کردند. او به جای آن که ایشان را اندرز و منتدی النشر را تأیید نماید، برای خوش آمدی آنان جملهای گفت که تا امروز از او بازگو میکنند و آن این است که قُتِلَ الحسینُ مَرتین مرةً بِکربلا و مرةً بمنتدی.(2)
بروز این نوع احساسات در مقابله با برخورد عقلانی پیرامون نهضت امام حسین(ع) دور از انتظار نبود. چرا که پیرایهها پیرامون عاشورا چنان تنیده شده که زمان بسیار میطلبد تا از آن زدوده شود. شیخ مرتضی گیلانی در ادامهی مطلب مینویسد: زمانی شیعیان شام از سید محسن عاملی مؤلف «اعیان الشیعه» پرسیدند: قمه زدن در روز عاشورا یا زنجیر زدن برای امام حسین چگونه است؟ او در پاسخ گفته بود: همهی این اعمال مخالف دین اسلام است. زیرا اینها اضرار بر نفس است و اضرار بر نفس حرام است. چون روضه خوانها این مطلب را شنیدند، گفتند: این مرد از دودمان بنی امیه است. چندان که لعن بسیار بر او کردند و طعن بی شمار به او نوشتند و به این اندازه نیز بسنده نکرده و او را در انظار مردم.... معرفی کردند و خوابهایی در زیان او دیدند و در بیداری در مسجد سهله، ملاعبدالحمد نوحه گر، نفرین بر او کرد. بعدا صورت استفتایی درست کردند.
این نوع برخوردها با عالم بزرگوار شیعه مرحوم سید محسن عاملی لبنانی که کتاب «اعیان الشیعه» وی در ده جلد از افتخارات ما شیعیان محسوب میشود، دلیل دیگری بر غلبهی احساسات بر اندیشه هاست. شیخ مرتضی گیلانی در ادامه با نقل یک واقعهی دیگر به این نکته اشاره میکند و مینویسد: یاد دارم هنگامی که هشت نه ساله بودم و نزد شیخ عبدالله تبریزی قرآن و فارسی میخواندم... روزی شیخ جعفر عاملی به مکتب آمد و به همدرسان گفت: در شام و جبل عامل مردی دهری پیدا شده که او را سیدمحسن عاملی میگویند. او تعزیه داری و قمه زنی را برای حضرت حسین بن علی(ع) حرام میداند. پدرم از ناهمواری وی پریشان شده بود. همهی شاگردان از روی نادانی از دستور سید محسن در شگفت شده بودند. چون به منزل آمدم سر سفره که پدرم نشسته بود این را گفتم و بر وی ناسزا گفتم. پدرم بانگ بر من زد که خاموش، باید دانست اجتماعی که کارگردانان آن چنین اندیشه میکنند، هیچ گاه آن اجتماع ترقی و پیشرفت نخواهد کرد و همیشه با شوربختی و نادانی دست به گریبان خواهد بود.
حرمت عزاداریها
این ماجرا اشاره به رسالهی «التنزیه لاعمال الشبیه» دارد که در نقد قمه زنی و زنجیرزنی است. البته پیش از نگارش این رساله، علامه امین عاملی در کتاب «اعیان الشیعه» به این موضوع اشاره میکند و مینویسد: قمه زنی و نواختن طبل و شیپور و اعمال دیگر از این قبیل در مراسم عزاداری حسینی به حکم عقل و شرع حرام است و زخمی ساختن سر، که نه سود دنیوی دارد و نه اجر اخروی، ایذاء نفس است که خود درشرع حرام است. و در مقابل این عمل، شیعهی اهل بیت را در انظار مردم مورد تمسخر قرار داده و آنها را وحشی قلمداد میکند و شکی نیست که این اعمال ناشی از وسواس شیاطین بوده و موجب رضایت خدا و پیامبر و اهل بیت نیست.
در ادامه اشاره میکند که من هیچ وقت در این مراسم که توسط کنسولگری ایران در مقام سیده زینب در دمشق برگزار میشود، شرکت نکردهام و مردم را از شرکت در آن نهی نمودهام و به همین دلیل هم رساله «التنزیه» نوشتم که چاپ شد و به فارسی ترجمه گردید و به دنبال آن بود که گروهی از قشریون و کسانی که خود را به دین منسوب میدارند، قیام کردند و غوغا برپا ساختند و حتی در میان مردم عوام شایع نمودند که فلانی عزاداری برای امام حسین را تحریم کرده است و به این هم بسنده نکرده و مرا به خروج از دین! متهم ساختند. متأسفانه بعضی از معممین متحجرهم این تهمت را دامن زدند و آن گاه سرودی بر ضد من ساختند و اموال بسیاری در این راه خرج کردند و سید صالح حلّی را مأمور قدح و ذمّ من نمودند اما آنچه که به سود مردم است در زمین ماندنی و حبابهای تو خالی از بین رفتنی است.(4)
لازم به ذکر است این رساله توسط جلال آل احمد، پس از مراجعت از نجف در آذرماه سال 1322 تحت عنوان «عزاداری های نامشروع» به فارسی ترجمه شد و از سوی انجمن اصلاح منتشر گردید. آل احمد در کتاب «مثلا شرح احوالات» نیز از آن یاد میکند.(5) پس از پیروزی انقلاب اسلامی این ترجمه از روی نسخهی خطی ای که متعلق به مرحوم رضا زنجانی یکی از اعضای اصلی انجمن اصلاح، نزد شمس آل احمد بوده، در سال 1369 با یک مقدمهی مفصل توسط آقای سید قاسم یاحسینی در بندر بوشهر چاپ کرد و پس از بیست سال از طرف سیدهادی خسروشاهی با اندک تغییراتی، تجدید چاپ شد.
در این رساله پانزده صفحهای، آیت الله سید محسن امین عاملی با پرهیز از پنج امر در عزاداری، دروغ گفتن، آزار نفس، جیغ زدن زنان، داد و فریاد زدن و اموری که موجب آبروریزی و هتک حرمت دین میشود، مینویسد: دین اسلام دین عقل است. مسلمان واقعی یعنی عاقل کامل، بنابراین هر کاری که مخالف عقل باشد، بدون شک حرام است. و اگر از ائمهی اطهار نیز در بارهی آن تحریمی نرسیده باشد، به پیروی از عقل، ما مجبوریم که از آن دوری جوییم. با طبل و شیپور و بوق و کرنا در برابر مردم بیرون آمدن، چه در ایران و چه درعراق، چه در مکه و چه در آفریقا. هر جا که باشد حرام و مخالف دین و شرع است.(6)
آنچه که بیان شد بازخورد پارهای احساسات در میان شیعیان عراق بود. نمونههای این برخوردها در لبنان و هندوستان نیز تکرار شد. به عنوان مثال: دیوید پینالت آمریکایی در کتاب «اسب کربلا» مینویسد: زنجیرزنی و دیگر انواع خون بار ماتم نسلها هدف انتقاد مسلمانان سنی بوده است. اما ورنر انده در مطالعه ای که در سال 1978 منتشر شد نشان داد که در دهههای اخیر شیعیان نیز از این رسم انتقاد کردهاند. انده در مطالعه اش توجه ویژهای به محسن امین عاملی(فوت 1952) کرده است، محققی شیعه و لبنانی که در سال 1927 مقالهای در تقبیح آیین زنجیرزنی و بدعت بودن آن نوشت. از نظر انده هدف عاملی این نبود که عزاداری محرّم را به کلی منع کند، بلکه این بود که با محدود کردن جنبههای آزاردهندهتر آیین های شیعی فعالیتهای تبلیغی این فرقه را تسهیل کند.
من از این جهت جذب استدال عاملی شدم که استدالهای او اکنون در هند رواج دارد. در سال 1977 هنگام دیدار از کارگیل که شهری است در لداخ در نزدیکی مرز با پاکستان، به من کپیای از جزوهای به زبان فارسی دادند که جمهوری اسلامی ایران آن را چاپ و توزیع کرده بود... در این متن آمده است که دین اسلام دین عقل انسان است لذا مسلمانان واقعی کاملا پیرو عقل هستند. پس هر عملی که ضد عقل باشد بی شک ممنوع است.(7)
اما کشور ما هم از این ماجراها بی نصیب نماند. مثلا در سال 1714 در اصفهان در مراسم عاشورا دو گروه متخاصم که به دو طبقهی اجتماعی تعلق دارند و پلنگ و فلنگ نامیده میشوند با سنگ و چوب به یکدیگر حمله ور میشوند، افراد گارد سلطنتی مجبور میشوند برای جدا کردن دو گروه متخاصم با ضربت شمشیر خود بیش از 300 نفر را که در میدان مراسم حضور داشتند بکشند.(8)
تحریفات عاشورا
در ایران مرتضی مطهری وقتی به کتاب «لوء لوء و مرجان» محدث نوری دسترسی یافت، فریادهای خود بر تحریفات عاشورا را با صدای بلند اعلام کرد. کتاب سه جلدی «حماسه ی حسینی» بازتابی از آن فریادها و نقدها در بارهی عاشورا بود. در یکی از سخنرانیها میگوید: وقتی آیت الله بروجردی مرجعیت عام شیعه پیدا کرد. یک بار قبل از فرا رسیدن ماه محرم تمام مسئولین هیئتهای عزاداری در قم را فرا خواند و از ایشان پرسید شما مقلّد چه کسی هستید؟ گفتند ما همه مقلد شما هستیم. فرموده بود: بیشتر این کارهایی که شما انجام میدهید از نظر من حرام است. پاسخ داده بودند آقا ما جز این چند روز در تمام سال مقلد شما هستیم. شیخ علی تهرانی هم در خاطرات خود مینویسد: مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم بروجردی و اکثر مراجع گذشته تعزیهخوانی و شبیه در آوردن را حرام میدانستند.(9) البته پیش از مطهری، صالحی نجف آبادی و دکترعلی شریعتی نیز دو خوانش متفاوت از نهضت عاشورا ارائه کرده بودند.(10) در پی این اظهارنظرها و نگرشهای جدید به نهضت کربلا و بیان بخشی از تحریفات و واردات عاشورایی، قلم و زبان دیگران برای تطهیر و پیرایش نهضت عظیم کربلا و زدودن پارهای از خرافهها و انحرافات معنوی به چرخش در آمد.
در همین راستا نویسندگان دیگر با نوشتن کتابها و مقالات فراوان به تبیین رویکردهای تاریخی، سیاسی، اجتماعی و عرفانی عاشورا پرداختند و برخی کارگردانان به تهیهی فیلم و سریال در این زمینه همت گماشتند. از سوی دیگر پارهای پژوهشگران به بررسی سخنان آن امام همام و جعلی بودن برخی از آنها توجه نمودند. به عنوان نمونه حدیث منقول از امام که فرموده انَ الحیاة عقیدة و جهاد، مصرعی از یک بیت عربی است.
قف دون رأیک فی الحیاة مجاهداً انّ الحیاة عقیدة و جهاد(11)
یا سخن مشهورامام حسین(ع) که در رویارویی با دشمنان در روز عاشورا فرمود: ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی بخشی از یک قصیدهی خطیب و شاعر شیعی به نام شیخ محسن هویزی حائری در دیوان حائریات است که زبان حال امام را بیان میکند که آغاز آن این است
اعطیت ربی موثقاً لاینقضی الا بقتلی فاصعدی و ذرینی
ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی(12)
اندک تأمل و درنگ پیرامون اظهارنظرها و مقابلهی عوامانه و احساسی در مواجهه با نهضت امام حسین(ع) گویای گذر از جامعه سنتی به مدرن و پیشرفته است. و اندیشه، بزرگترین و بالاترین قربانیان خود را نثار آگاهی بخشی توده میکند. ما امروز نیازمند قرائت خردگرایانه به عاشورا هستیم. به قول دکتر شریعتی: حسین بیشتر از آب تشنهی لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.(13)
چرا عوام شیعه به راه خود می روند؟
پرسش اساسی این است که چرا عوام شیعه به راه خود میروند؟ و از فتوا و فیلم درسی نمیگیرند؟ و به رغم این همهی گفتهها و نوشتهها، همچنان بر طبل خرافی خود میکوبند؟ در حقیقت با پشتوانهی کدام انگیزه و رویکرد بر نظر و رویهی خود پابرجایند؟ و هر سال با علم و کتل بیشتری به میدان میآیند و تمام ابزار و آلات محرم خود را تا سال دیگر در قلندرخانه محفوظ نگه میدارند؟ باید یک عامل قوی باشد که این نافرمانیها و بیتوجهیها را توجیه کند. البته نه فقط این رویداد تاریخی به خرافه دچار شده است بلکه هر منسک و آیین مذهبی وقتی تکرار میشود و عدهای از سر خود چیزی بر آن میافزایند؛ در درازمدت جزء لاینفک آن میشود و حذفش کار بسیار سخت و طاقت فرسایی است. سنت عاشورایی هم دچار همین رویه شده است.
اسطوره سازی
در مقام پاسخ تصور میکنم محکمترین پشتیبان و پشتوانهی عوام شیعه، تبدیل کردن حادثه کربلا به یک اسطوره برای تمام دوران است. هر قومی در پی اسطوره سازی برای هویتبخشی خود در بستر تاریخ بوده است. فاجعهی کربلا درام عظیم تاریخی و مذهبی در شیعه است که توان و شأن اسطوره شدن دارد. شیعیان خوب دریافتهاند که با اسطوره سازی میتوان نهضتی را زنده نگه داشت. از این رو نه فقط در ایران بلکه در عراق، هند و پاکستان چنین گرایشی وجود دارد.
اسطورهها کارکردهای نمادین دارند و حفظ این نمادها امری ضروری است. برافراشتن پرچم سیاه و سرخ، شبیه سازی، علم گردانی، روضه خوانی و سینه زنی و زنجیرزنی بیانی روشن از همین نمادها هستند. و از نظر روان شناختی پذیرش یک واقعه از طریق نمادها به مراتب آسانتر است.
مهمترین عنصر در جذب نمادهای اسطورهای، هویت سازی است. از این رو مردم برای حفظ هویت مذهبی و فرهنگی در پرتو نمادها، تردیدی ندارند که باید از تمام امکانات گذشته و مدرن در جهت تقویت و پیشبرد مناسک بهره گرفت. به رغم این که جهان امروز در پی یکسانسازی و جهان وطنی پیش میرود اما از آن سو، عوامل هویت ساز نیز فعّال هستند. پیوستن به نشانهها و نمادهای قومی و مذهبی در قالب مناسک و مراسم، امری اجتناب ناپذیر است.(14)
عشق به اهل بیت(ع)
دلیل دیگری که میتوان برشمرد، عشق به خاندان پیامبر اسلام(ص) خصوصا امام حسین(ع) است. این رویکرد خصوصا در روایات شیعی مورد تأکید بسیار است. دیوید پینالت در کتاب «اسب کربلا» با تحقیقات فراوانی که در مدت ده سال در مناطق شیعه نشین هند انجام داده است، مینویسد: در جوامع شیعی، در سطح مردم عادی، این گرایش وجود دارد که افراد خود را آن گروه از مسلمانانی تعریف کنند که عشقشان به خاندان پیامبر و ائمهی پس از او از دیگر مسلمانان فراتر است. دست زدن به رفتارهای شدید و آشکارا غیرمنطقی، آسیب زدن به جسم خود با کارهایی مثل قمه زنی و زنجیرزنی، برای نشان دادن این است که فرد لیاقت قرار گرفتن در ردهی محبین اهل بیت را دارد. یعنی قرار گرفتن در ردهی مسلمانانی که شایستگی بهشت را با سوگواری به دست میآورند. ریاضت کشی محرمی مستلزم این است که برای تماشاچیان داخل جمع شیعه جنبهای اثبات گر هم داشته باشد؛ بی توجه بودن به سلامت خود این ادعای فرد را که عشقی بیریا و برآمده از خودگذشتگی به خاندان پیامبر دارد تأیید میکند.(15)
تحمل رنج
تشیع با واقعیت وجودی رنج چهره به چهره میشود و آن را از پوچی نجات میدهد. تشیع با شناساندن نمونهی برجستهی زجر دیدن، یعنی شهادت حسین در کربلا و بیان آن به زبان شهادت و فداکاری داوطلبانه، رنج را تحمل پذیر میکند. نمادسازان شیعه این ماتریس توصیفی را گسترش دادهاند و نمونههای دیگری از بی گناهان برحق را از هابیل گرفته تا ابراهیم، از مسیح تا محمد(ص) و خاندانش در آن جا دادهاند. به صورتی که کل تاریخ را فهم پذیر میکند.(16)
نمونهی دیگر این مواجهه را میتوان در کاستن رنج و رسیدن به یک آرامش نسبی جستجو کرد. احمد زیدآبادی در کتاب «بندی خانه ی رنج و رهایی» مینویسد: یک روز به یاد فرزندانم پویا و پارسا افتادم و از دوری آنها سخت دلتنگ شدم. اشک از چشمانم بی اختیار جاری شد. به دنبال راهی برای تسلای خویش بودم. خواستم تا دعایی بخوانم؛ مفاتیح را گشودم و از قضا مرثیهی امالمومنین آمد. زنی که در فاجعهی عاشورای سال ۶۱ هجری در کربلا، چهار پسرش را از دست داد. پس از این فاجعه او با دلی شکسته و سینهای سوخته، روزها در بیرون شهر مدینه، بر سر راه کوفه مینشست و در سوگ فرزندان جوان و رشیدش مرثیههای پر سوز و گداز میگفت. با خواندن مرثیهی امالمؤمنین احساس شرم کردم و با خود گفتم: رنجهای ما با رنجهای آنان قابل مقایسه نیست؛ آرام گرفتم.(17)
مرگ اندیشی
مسألهی دیگر این که تودهی مردم چون دریافتی ساده از مرگ دارند و هراس و رنجهایش را در مییابند. همواره به دنبال التیام این زخمها و رنجها هستند. صحنهی تراژیک عاشورا بهترین محمل برای مواجهه با مرگ و شهادت امام حسین(ع) و یاران باوفایش، نمونهی عالی زیستن و مردن شرافتمندانه است. شکیبایی بازماندگان خصوصا حضرت زینب(س) و زبان حال او در پذیرش مرگ نزدیکان و یاران و تحمل سختی پس از آن، دیگران را به آسایش و آرامشی دعوت میکند. از این رو شیعیان در برخورد با مرگ خویشان، بزرگداشت و یادکرد ماه محرم را پاس میدارند تا التیام بخش دل غمدیدهی آنها باشد. این قیاس و جناس سبب ماندگاری اسطورهای عاشورا در طول تاریخ بوده است.
از همه مهمتر، عوام بهترین عنصر برای بخشش از گناهان، عبور از لغزشها در قیامت، و دستیابی به رستگاری اخروی را در توجه به امام حسین(ع) و توسل به عزاداری او و ادای نذورات در ماه محرم و صفر جست و جو میکنند. از این رو در میان شیعیان، بزرگترین نمایش، برپایی سفرههای نذری در روز عاشورا جلوه میکند.
خلاصه این که تودهی شیعیان با دلبستگی روحی و روانی به قیام کربلا و حسب نیاز به شفا و شفاعت امام حسین(ع) در دنیا و آخرت، با ایجاد مراسم آیینی و مذهبی خود در صدد تداوم نگاه اسطورهای هستند و دیگر رویکردها را موقّتی و فصلی میپندارند. البته تردیدی نیست که این نگاه آلوده به خرافه میشود. و تشخیص و تفکیک خرافهها برای عوام غیر ممکن است. بنابر این همواره نیازمند بزرگانی هستیم که توده را به وجود خرافهها آگاه کنند.
----------------------------------------
1- کتاب «عاشورا در گذر به عصر سکولار» بیانی از این رویکردهاست.
2- پیام بهارستان، پاییز، ۱۳۸۹، دوره ۲، س ۳، شماره ۹
3- اعیان الشیعه ج 10 ص 363
4- همان منبع ج 10 ص 364
5- مثلا شرح احوالات ص 23
6- عزاداریهای نامشروع ص 5
7- اسب کربلا ص 88
8- تاریخ انقلابهای ایران، دوسرسو ص 57 به نقل از کتاب از تصویر تا اسطوره، بونرو ص 56
9- خاطرات من ص 107
10- به مقالهی «مرز میان واقعه و اسطوره» مراجعه شود.
11- جهان اسلام، محمد شاکر ص 53 - انسان کامل، مرتضی مطهری ص 130
12- سیمای کربلا، حریم حریت ص 216 - تراث کربلا ص 155- ادب الطف ج 1 ص 131
13- حسین وارث آدم ص 62
14- این موضوع را در مقالهی «عاشورا به مثابهی اسطوره» واکاوی کرده ام
15- اسب کربلا ص 305
16- همان ص 371
17- بندی خانهی رنج و رهایی ص 35