معرفی کتاب زیستن
معرفی کتاب
زیستن در نوشتن
اثر دکتر عباس فضلی
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان
هفتهنامه صدف سرویس فرهنگ و ادب: اخیرا کتاب جالبی به دستم رسید؛ نویسنده کتاب بسیار لطف کردند و برایم فرستادند. علیرغم همه مشغولیتهای کاری، روحی و ذهنی، شدیدا مجذوب این کتاب شدم. بیآنکه بدانم چیست و از کیست میخواستم بخوانم؛ اگرچه میدانستم از کیست و به خاطر همین هم میخواستم بخوانم؛ یک روز پیش از آن، مطلبی درباره ضرورت رمانخوانی و اینکه چرا باید رمان بخوانیم، دوستی برایم فرستاده بود و گفته بود: مطلب جالبی درباره رمان است، جالبتر این بود که چند روز پیش یک کتاب رمانم از زیر چاپ در آمده بود. این دوست خبرنگارم گفت: من حالا علاقهمند شدهام که رمان بخوانم، زنگ زد و از نویسنده مطلب بسیار سخن گفت که عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان است و دکترای فلسفه تحلیلی دارد؛ و با سواد است. مطلب را خواندم خیلی لذت بردم، هم از نوشتار و هم قدرت قلم و نگاهی که سرشار از انسانیت و آزادیخواهی بود. یادم رفت بگویم شمارهاش برایم بفرستد، خواستم پیام بدهم که شمارهاشان بدهد که دیدم فرستاده است. این دوستم انگار ذهن مرا پیشاپیش میخواند، قبل از اینکه من فکر کنم، او فکر نکردهی مرا خوانده است. این مطلب درباره اینکه چرا باید رمان بخوانیم در صفحهی دیگر نشریه در همین شماره چاپ شده است، بخوانید تا بدانیم چرا باید رمان بخوانیم! نویسندگان رمانهای ادبیات داستانی جدی- نه عامه پسند- واقعا بیکار نیستند که برای سرگرمی و ابتذال چیزی بنویسند، بیکار نیستند که یک ماجرای عاشقانهی صرف را که خواه ناخواه در یک رمان میآید که رمان همان زندگی روزمرهی ماست که هم عشق دارد و هم زندگی، نویسنده ناگزیر به خیلی چیزها در داستانش خواسته یا ناخواسته تن میدهد تا پیام داستانش را با خطها و رنگها و استعارهها به مخاطب برساند، تا هر خوانندهای به وسع درک و تواناییاش چیزی را کشف کند و به عمق داستان راه ببرد؛ یا کشف نکند و همچنان در سطح بماند؛ و در عین حال لذتی هم از مطالعه یک رمان ببرد. سخن را دراز نکنم که در این باب ناگفتهها بسیار است. در این صفحه، کتاب بسیار ارزشمندی از این نویسنده عزیز هرمزگانی اصالتا بوشهری، به قلم خود نویسنده معرفی میکنیم، آنچه خود او درباره کتابش نوشته است، در ادامه با هم میخوانیم. کتاب را دوست عزیز ناشرمان دکتر جلیل مرداسنگی منتشر کرده است. دکتر مرداسنگی یکسالی فکر کنم میشود که مجوز انتشارات گرفته است، فصلنامه نسیم بادگیر هم چند سالی است که در بندرعباس چاپ و منتشر میکند. نسیم بادگیر مجلهای است بسیار وزین به لحاظ فرهنگ و هنر و تاریخ هرمزگان که به مدیرمسئولی این دوست عزیزمان هر فصل چاپ و منتشر میشود. جلیل از جزیرتیهای ساکن بندرعباس است، از خطهی بوشهر زن گرفته است و بندر زندگی میکند؛ این زن و شوی هردو خاک خوردهی فرهنگ جنوب، فرهیخته و باسوادند. سالها پیش حدودا یک دهه قبل، وقتی برای اولین بار جلیل را دیدم درباره میراث فرهنگی سخن به میان آمد؛ میگفت که قلم مرا دوست دارد، میگفت تمام گفتگوها، یادداشتها و مطالبم را که در خبرگزاریها و روزنامهها منتشر میشود میخواند و پیگیری میکند. همان موقع به دلم نشست، فهمیدم که با که طرفم؛ و حالا بعد از سالها، با انتشارات نسیم بادگیرش و فصلنامه بسیار پربارش، میاندیشم که باید هم به دل مینشست. خدا توفیق دهد از این زوج فرهنگی هنری، ده سال بعد بیشتر سخن خواهند گفت. باری برگردیم به معرفی کتاب... هان ببخشید یادم رفت، این کتاب همان لحظه که به دستم رسید عطشوار پنجاه صفحهای خواندم، بسیار روان و دلنشین نوشته بود، قلمی که با صمیمیتی وصفناپذیر با خواننده ارتباط برقرار میکند و هر آنچه از دلش بر آمده بر دل مخاطب مینشاند. نمیدانم چرا و چگونه، ولی مرا یاد برههای از تاریخ سیاسی کشورمان انداخت؛ یک تاریخ هنوز نانوشته، عکس چراغ بادی روی جلدش یکراست مرا برد به کتاب استیضاح مهاجرانی که هنوز در کتابخانهام دارم. روزی که مهاجرانی را در مجلس استیضاح میکردند، من اتفاقا تهران بودم و با دوستی رفته بودم جشنواره مطبوعات، هیچگاه یادم نمیرود. صدای مهاجرانی از رادیو پخش میشد. بعد کتابش خیلی زود در آمد و خریدم. اول صحبتش خطاب به مجلسیها شعر جالبی از خیام خواند که تا سالها بر لوح ضمیرم حک شد؛ میگفت: « گه ملحد و گه دهری و کافر باشد/گه دشمن خلق و فتنهپرور باشد/باید بچشد عذاب تنهایی را/ مردی که ز عصر خود فراتر باشد» باری، سخن درازا نکنم که هیچ به مصلحت نیست هر چند به قول حافظ: رند عالمسوز را با مصلحتبینی چه کار/کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش. این را شجریان هم خوانده است؛ چندباری، اگرنه، هزار باری گوش کردهام. برگردیم به معرفی کتاب به قلم نویسنده؛ این کتاب در قطع وزیری، 328 صفحه، جلد شومیز و به قیمت 75هزار تومان در شمارگان 1000نسخه روانه بازار کتاب شده است.
حکایت ناتمام
جلال آل احمد مقاله ی دارد به نام «جای پا» توصیف یک روز زمستانی و حرکت در میان برف است. در پی دیدن ردپایی در برف با خود می اندیشد: کاش من هم می توانستم ردپایی از خودم در زندگی به جا بگذارم. حال حکایت من است که با نوشتن کتاب «زیستن در نوشتن» و تقدیم آن به تمامی دوستان هرمزگانی، قصد دارم رد پایی از خود در این استان به یادگار گذارم. در این ایام نشستم و برخی خاطرات، گفتگوها، یادداشت ها و نقد و بررسی ها را بازنویسی کردم و آن را به نشر نسیم بادگیر سپردم تا نسیم اش بر دوستان بوزد.
نوشته های من حکایت زندگی من است. چرا که این گونه زیستن را دوست دارم. مخاطب من بیشتر کسانی هستند که با این نگاه موافقند. و راه چاره را در آن جستجو می کنند. مفهوم جستجو حکایت ناتمامی است که حد و مرز نمیشناسد و از عصرها و نسل ها عبور میکند و زمان مکان را در می نوردد. حداقل این جستجو، نگاهی است که فرد را شادکام و به آینده امیدوار می کند.
رفوی رنج
گوردن آلپورت در مقدمه ی کتاب انسان در جستجوی معنا اثر ویکتور فرانکل می نویسد: اگر زندگی کردن رنج بردن است، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنجِ برده یافت. اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد، رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت. اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد. هرکس باید معنای زندگی خود را، خود جستجو کند و مسئولیت آن را بپذیرد و اگر موفق شود با وجود همه ی تحقیرها به زندگی ادامه دهد.
من زیستن را در نوشتن یافته ام تا به زندگی ام معنا بخشم. روی آوردن به نوشتن هم در پس رنجی بوده که در اطراف خود مشاهده کردهام. برای نجات از رنج ها و زجرها چارهای جز یافتن مسیری برای گذر از آنها نیست. حالا هر کس خود دست به انتخابی میزند. خواندن و نوشتن برای من رفو کردن رنج هاست.
همینگوی می گوید: برای یک نویسنده ی واقعی، هر کتاب آغاز نوینی است که در آن سعی میکند به چیزی برسد که نارسیدنی است. اتفاقاً سوال اساسی همین است که آیا نویسنده میتواند با راوی خاطرات و سخنرانی ها و یادداشت ها همذات پنداری کند؟ این نارسیدن آیا حکایت تفاوت راوی و نویسنده نیست؟ یعنی نویسنده میخواهد همان باشد که روایت می کند ولی نیست بلکه خلط رؤیا و واقعیت میکند. من در بازنمایی سفرنامه هند همین را تعقیب کرده و با صراحت تمام گفتم: واقعیت غیر از آنی است که در این سفرنامه حضور دارد. آیا پنهان کردن خود در پس خاطرات و سفرنامه اختیاری است یا اجباری؟ آیا نویسنده بر آن است که خود را مخفی کند تا چون دیگران نباشد؟ یا میخواهد بنمایاند تا دیگران او را دریابند؟ و باز پرسش از این که نارسیده بودن راوی، حکایت رسیدنی میکند؟ و یا باید این ناگفته ها و نارسیدنی ها را در میان سطور یافت؟ آیا این نوع روایتگری گونه ای عصیان علیه آنچه نویسنده هست، نیست؟