شادای شُبیر(عاشقان حسین)5
شادای شُبیر(عاشقان حسین)
عاشورا مظهر اتحاد(5)
نویسنده برخلاف آنچه که در فصل پنجم پیرامون تفاوت مراسم سنی ها و شیعیان در عزاداری امام حسین(ع) بیان کرد؛ در فصل هفتم با اشاره به اختلافات تاریخی شیعیان با جمعیت بودایی ها و اهل سنت ساکن در شهر له پایتخت لداخ، بر این باور است که به علت برگزاری مراسم باشکوه شبیه ذوالجناح در این شهر و حضور پررنگ ساکنان اعم از شیعه و سنی و بودایی نوعی اتحاد و همبستگی در میان آنان ایجاد شده است.
مؤلف که بارها به شهر له رفته است، می گوید: تا جایی که من می فهمم، این آیین نه تنها تنش ها را از بین مسلمان ها و بودایی ها کاهش می دهد بلکه میان خود مسلمان های شهر، بین شیعه و سنی نیز میانجیگر است. این آیین به صورتی برگزار می شود که تا حد مشخصی بتواند نمایشی از آشتی طایفه ای نشان دهد و در عین حال تمایزات میان طوایف(مشخص تر از همه میان شیعه و سنی) حفظ و برجسته شود.(ص 250)
در نهم محرّم حدود پنج شش نفر از له سوار بر ماشین به روستای همجوار به نام چوشوت می روند تا اسبی را بیاورند که برای انجام نقش شبیه ذوالجناح برگزیده شده است. در چوشوت، نریان را سوار ماشین باری ای متعلق به فدای حسین کردند و بعد به مکانی در شی در ساحل سند رفتند. آنجا اسب را داخل رود بردند و با صابون و آب سرد سرتاسر بدنش را شستند.(ص 251)
کامیون را از رودخانه در آوردند و به له برگشتند و اسب را در حیاط هتل یاک تیل جا دادند. ساعت نه صبح روز عاشورا، همین گروه به هتل برگشت. امجد چوب بخور را گیراند و جلوی اسب توی زمین فرو برد. بعد به دقت شروع به آماده کردن اسب، پارچه ای نذری دور گردنش بست و بعد تسمه ای به ظرافت سوزن دوزی شده به پوزش بست. جمع مخلوطی از کارمندان هتل، شامل مسلمان و بودایی لداخی و هندوی نپالی، در اطراف ایستاده و غرق تماشا بودند و هر از گاهی نظری هم می دادند.(ص 251)
امجد از یاک تیل و از مسیر جاده ی اولدفورت اسب را هدایت کرد و از پشت خیابان های محله ی زنگستی تا مسجد بالتی یا همان مسجد اصلی شیعیان رفت. آنجا در حیاطی کنار مسجد با دیوارهایی کوتاه، افراد انجمن امامیه اسب را برای حرکت در دسته آماده کردند. ابتدا روی بدن و یال هایش با رنگ قرمز خط هایی کشیدند که نشان دهنده ی زخم هایی بود که هم ذوالجناح و هم سوارش خورده بودند. بعد جهازش را بستند: عرق گیری از جنس ابریشم چینی، زین و متصل به زین تجهیزات امام: عمامه، سپر و شمشیر؛ و رحلی از جنس صندل که روی آن به دقت نسخه ای از قرآن قرار داده و در سوره ی یاسین بازش کرده بودند. بعد دو کبوتر زنده را به زین بستند.(ص 252)
وقتی بستن کبوترها به سلامت تمام شد و تزیین اسب به پایان رسید، مردها شروع کردند به خواندن نوحه و سینه زنی. بعد ذوالجناح را از مسجد بیرون آوردند تا به جمعیت منتظر در خیابان بپیوندد. در آن هنگام دسته ی عاشورا شروع شد. از مسجد بالتی به مسجد جامع و از آنجا به بازار اصلی و در نهایت به ماتم سرای شیعیان می رسد.(ص 253) امام جماعت سُنی بیرون از مسجد جامع به حاضران خوشآمد گفت و صحبت هایی خلاصه اما فصیح در باب قربان حضرت حسین ایراد کرد، تا پیش درآمدی باشد برای خطابه ی اصلی که شیخ میرزا، از ماتم سرای شیعیان بیان کرد. حضور کنار هم امام جماعت سنی و ملای شیعه بالای پله های مسجد، و هیئت مدیره ی انجمن معین اسلام و اعضای انجمن امامیه، در چشم هر غیر مسلمانی که این صحنه را تماشا می کرد مطمئنا تصویری قانع کننده از وجود هارمونی میان فرقه های مختلف اسلامی ارائه می داد.(ص 267)