نکته دانی حافظ

بهاء الدین خرمشاهی در مقدمه ی «حافظ نامه» آورده است: حافظ تصریح دارد که برای خود کرامات و مقامات قائل نیست و از روی صدق و فروتنی و لو به طنز می گوید که چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم. از طرف دیگر این نکته نیز آشکار است که دل شیدای حافظ بعضی زیبایی ها و لذت های شاد و شنگ زندگی را خوش دارد. یعنی با رهبانیت و ریاضت و ترک و تزهد مفرط که از نظر شرع و عرف هم مذموم است، میانه ی خوبی ندارد. پارسای به معنای پاکدامنی و پاکدل و منیع الطبع و کریم النفس هست، ولی همطراز با زهاد ثمانیه نیست و نمی خواهد باشد. راه نجات را صریحا توصیف کرده است

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات/ مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش(مقدمه حافظ نامه ج1 ص هشت)

حافظ در این بیت، به دو گروه اجتماعی اشاره می کند. گروهی که به فسق افتخار می کنند و گروهی که زهدورزی را پیشه ی خود کرده اند. به گروه اول خطاب می کند: آشکار کردن گناه خود گناه دیگری است و گروه دوم که خود را طلبکار مردم می دانند، می گوید: خویش را کامل ندیدن، کمال دیگری است.

یکی از ویژگی های بارز شعر حافظی استفاده از کلمات ساده و مفاهیم عمومی است. کاربرد دلا در کنار دلالت، هم رعایت جناس لفظی است و هم یک خطاب مهربانانه و خیرخواهانه است. در این بیت دل آدمیان را مورد خطاب قرار می دهد. یعنی ای مردم، اگر در پی مسیر نجات از بلایا و مشکلات هستید به این دو پیام من توجه کنید. یعنی نوعی آسیب شناسی اجتماعی را برملا می کند. اولا آدمی را از فسق و فجور علنی کردن باز می دارد ثانیا زهدفروشی را محکوم می کند. چرا که در آن ریاکاری است. از این رو در بیت بعد، قرب الهی را مرهون صفای نیت می داند و می گوید:

محل نور تجلی است رأی انور شاه/ چو قرب او طلبی در صفای نیت کوش

چنان که پروین اعتصامی هم در غزلی آورده است:

زهد با نیت پاک است نه با جامه پاک/ ای بس آلوده که زیبا ردایی دارد

البته حافظ در جای دیگر به انتقاد از خود می پردازد و رندی خود را به رخ می کشد و می گوید:

بیا که رونق این کارخانه کم نشود/ به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

اما در نهایت رندی بودن هم نمی پسندد و اشعری گونه می گوید:

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدی ست/ بهتر که کار خود به عنایت رها کنند