آفتاب و سایه O&D
آفتاب و سایه
نقدی بر پدیدهی چندهمسری
کشیشها انسان را موجودی چندهمسر میدانند و به همین دلیل با این سرسختی از یکهمسری دفاع میکنند.(1)
مقدمه
اولین بار که به طور جِدّ با پدیدهای چون تعدّد زوجات مواجه شدم، سال 1389 بود. در قم به اتفاق دوستم به منزل آیت الله سیدمحمود موسوی دهسرخی رفتیم. بعد از این که فهمید دانشگاهی هستم با سه مورد از آثارش آشنایم کرد. اولی کشکولی بود که مرا به خواندن ص 91 آن فرا خواند. در بارهی مردم زمانه بود. گفتم مطلبی که از قول شیطان نقل کرده اید منبع ندارد. گفت: این بخش تخیّلی است. در مقام مقایسه کتابش را خیلی نپسندیدم. چون پیش از این با دو کشکول شیخ بهایی و طبسی آشنایی داشتم.
اثر دومش به نام «مِفتاح الکُتب الاَربعه» را به تفصیل معرفی کرد. گفتم: امروزه به برکت ابزار و امکانات الکترونیکی این کار یعنی دریافت و جستجوی آیه و حدیث از قرآن و کُتب اربعة، صِحاح ستة و بحارالانوار و دیگر دائرةالمعارفها سهل الوصول شده است. به توضیح کارکرد متفاوت خود پرداخت و گفت: در مدت 24 سال در نجف، شبانه روز به تهیه و تدارک این کتاب در 38 جلد همت گماشتهام و ترتیب حروف الفبایی احادیث و جایگاه فقهی آنها را پردازش کردهام. با راهنمایی مفصّلی که کرد به تفاوت اثرش نسبت به کارهای الکترونیکی، اذعان و اعتراف کردم. تصدیق من او را به بازگویی مرارتهایاش در جهت تهیهی اثر تشویق کرد. از این که نسبت به کتابش کم توجهی شده است، گلایه مند بود. از سختیهای دوران تحصیل و مشکلات معیشتی طلّاب در نجف نکتهها گفت.
سومین کار علمیاش پیرامون مسائل زنان، کتابی به نام «حلّال مشکلات بین زن و مرد یا گره گشای خانواده» بود. در این باره گفت: کتاب اجازهی چاپ نیافته است و به صورت کپی برداری است. نسخه ای از آن هم به من بخشید. در این کتاب به سیاق «مِفتاح الکُتب الاربعة»، احادیث نبوی و علوی و صادقی با نگاهی بسته و سنتی که به زن داشت، گردآوری کرده بود. با بررسی اجمالی کتاب گفتم: زنان امروزی این نگاه را برنمیتابند. در گذشته، زنان از صحنهی سیاسی و اجتماعی به دور بودند. زن امروزی نه این نگاه، بلکه حتی خواندن این نوع احادیث به مخیّلهاش هم خطور نمیکند. به دین و فرامین دینی بدبین شده است. با خود گفتم: خوب شد کتاب اجازهی چاپ نیافته است و الا با واکنش جامعهی زنان ایران مواجه میشد. چون زن امروز به امور جاری و ساری در جامعه، معترض و با تشکیل کمیتهها و کمپینها در پی باوراندن مردان به حقوق از دست رفتهاش است و با حرکتهای فمینیستی، خواستار بازنگری در قوانین ثابت و متغیر حقوقی است. هر چند ظاهرا برخی خواستهها و رفتارهایاش، خارج از مرزهای اجتماعی و چارچوب ایمانی ماست.
وقتی کتاب او را با کتاب «فاطمه فاطمه است» دکترعلی شریعتی مقایسه میکنم، به نتایج متفاوتی میرسم. شریعتی هر چند شخصیت زن را از قالب سنتی خارج کرده است اما همهی پدیدهها و پیامدهای مدرنیته را هم نپذیرفته است. وی شخصیتی فاطمهگونه را برای زنان امروزی معرفی میکند. چنان که معصومه ابتکار میگوید: احساسی که نسبت به حقوق و مسئولیتهای زنان دارم، بیشتر از متن جامعهی ایران، از کتاب «فاطمه فاطمه است» دکتر شریعتی کسب شده است. کتابی که در آن زن مسلمان و نقش وی در جهان امروز با آمیزهای از فصاحت و بینش نافذ بیان میشود.(2) در مقابل کتابهایی چون «حلّال مشکلات بین زن و مرد یا گره گشای خانواده»، زن را به تسلیمِ محضِ و اطاعتِ بی چون و چرا از مرد و قوانینی از نوع جنس دوم فرا میخوانند.(3)
در همین حیص و بیص خانمی از کنارِ درِ اتاقی که ما نشسته بودیم، عبور کرد. آیت الله در میانهی گفتگو، یکباره گفت: من چهار زن دارم که سه تای آنها تسلیم هستند ولی این فلان فلان شده خیلی تابع من نیست. با این که ما فقط یک چادر سیاهِ متحرک را دیدیم اما از گفتهی سید شدیدا ناراحت شدم. پس از سکوتی با خشم درونی با خود زمزمه کردم که چه قدر مردان بوالهوس و خودخواهاند. چهار زن در اختیار دارد، نشوز یکی را برنمیتابد. تازه خود را گرهگشای مشکلات خانوادهها هم میداند.!!
بیان تفصیلی ماجرا در اینجا برای یادآوری این نکته بود که برخلاف نظر شهید ثانی در کتاب «منیة المرید» که میگفت: ذُبح العلم بالزواج.(4)، دانش اندوزی مانع بوالهوسی آدمی نمیشود. هر چند در یک نگاه کلی از باب قاعدهی تزاحم، قدرتگرایی و علمآموزی دو پدیدهای هستند که موجب کاهش زنبارگی مردان میشوند و نمونهاش در تاریخ بشر بسیار است.
دومین بار که این موضوع در ذهنم کلید خورد، اسفندماه سال 1394 هنگام تماشای تئاتر «رنجترانههای سیما» به کارگردانی علیرضا داوری در بندرعباس بود که بر اساس افسانهی مدهآی اوریپید به نمایش در آمد. با مراجعه به اصل نمایش نامهی کلاسیک یونانی و نوشتن مقالهای با عنوان «رنجِ جاودانهی زنان»(5) دریافتم که زنان با حسادتی که به همجنس خود دارند از پذیرش هوو اجتناب میورزند. برای توجیه معقول و مطلوب این عنصر به سراغ کتاب «افسانهی زنبوران» اثر برنارد ماندویل رفتم. در این کتاب سیئات فردی را حسنات جمعی میداند.
نگاه و نقد من به پدیدهی چندهمسری، حاصل تلاقی دو افسانه یعنی «افسانهی مدهآ» و «افسانهی زنبوران» است که یک کتاب متعلق به جهان گذشته و اساطیر یونانی است و دیگری مربوط به دنیای مدرن. هر دو کشفی است که در عالم انسانی و علوم بشری رخ داده است. اولی از شرارتها و خشونتهای زنانه سخن میراند و دومی به توجیه این شرارتها و ناملایمات در زیست جهان آدمی همت میگمارد. ترکیب و تلفیق این دو افسانه، مجالی برای پژوهش پیرامون ظهور پدیدهی چندهمسری در ادیان آسمانی خصوصا اسلام شد. در روند پژوهش به این نتیجه رسیدم که چندهمسری مانند پدیدهی بردگی امری تحمیلی در دوران اولیهی اسلام بوده است. اوج این تحقیق وقتی بود که متوجه شدم پیش از آن، جناب فضل الرحمان، اندیشمند معاصر پاکستانی در کتاب «مضامین اصلی قرآن» همین نظر را ارائه داده است. اکنون حاصل تمام آن فرضیات و نتایج را در این جستار ارائه میدهم. هر چند در آن، با توجه به تبیین اسطورهها یک گفتمان برون دینی(فرامتنی) صورت میگیرد.
افسانهی مدهآ
مدهآ در اساطیر یونان، دختر ساحره، شاه کولخیس، هنگامی که جیسون به کولخیس رسید، مدهآ عاشق او شد و پس از آن که در بافتن پشم زرین به او کمک کرد، به اتفاق گریختند. بعدها که جیسون با کرنوزا، دختر شاه کورَنت وصلت کرد. مدهآ همسر او را با جامهای زهرآلود که به او پیشکش کرده بود، از پا در آورد و بعد دو پسر خود از جیسون را کشت.(6)
به مدهآ خیانت شده است. شوهرش، جیسون، او را در پی زنی جوان ترک کرده است. جیسون پیمان وفاداری و عشق خویش با مدهآ را شکست و حتی از این که دو پسرش را رها کند، اِبایی نداشت. اما مدهآ زنی نیست که چنین اهانتی را تاب آورد و دست به کاری نزند. او با هوش و ارادهی سرشار خود نیروهای سهمگین درونش را به تمامی به کار میگیرد تا عظیم ترین و هولناک ترین نقشهی انتقام را عملی سازد.(7)
در حقیقت اسطورهها واقعیتهایی هستند که به صورت افسانه جلوهگر شده اند. جوزف کمبل در کتاب «قدرت اسطوره» به جنبههای حقیقی و واقعی اسطوره اشاره کرده است. این که به صورت ناخواسته در تمام دوران حضور داشته است و افکار عمومی را مدیریت میکند. در دوران جدید از سال 1970 با تحقیقات باستان شناسی و کاوشهای آن، متون دینی هم با دو نوع خوانش روبهرو هستند. ارتدوکسی و مقدس، تاریخی و نقّادانه. چنان که اسطورهها هم دارای هستهی مرکزی هستند که گاه کشف میشوند، مانند تروا در ایلیاد هومر. بنابراین اسطوره قصهی محض نیست واقعیتی است که آن قدر شاخ و برگ و معجزات و جزئیات دور و برش را پوشانده که هسته ی قضیه گم شده است. یعنی اسطوره زنده است و کارکرد خودش را دارد. حرکت میکند و متحول می شود و تغییر میکند.
مدهآ افسانه نیست بیان ویژگی ذاتی موجودی است که برای جلوگیری از متلاشی شدن روح و روان خود به هر تلاشی دست میزند. از خشونت و حسادتی بهره میگیرد تا خود را در تاریخ ماندگار کند. او از هر چه روحیهاش را آزار میدهد گریزان است. چنان که جیسون میگوید: تمامی زنان آن گاه که شویشان زناشویی دوباره میکند آزرده میشوند.(8) اگر زن نبود معلوم نبود مرد به چه جنایتها و خیانتهایی دست میزد. چنان که اگر مرگ نبود وحشیترین و افسار گسیختهترین موجود روی زمین همین انسان بود. خداوند مرگ را آفرید تا آدمیان را مهار کند و زن را خلق کرد تا از نامردیهای مردان بکاهد.
در نگاه نخست هر دو گزاره بعید به نظر میآید ولی برای تأیید آنها از دو آیه کمک میگیرم. قرآن از خلق مرگ سخن میراند و میگوید: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ(9) یعنی آفرینش مرگ برای راهیابی انسان به کار نیک است تا به دلالت التزامی از کارهای زشت پرهیز کند. انسان با این که یقین دارد میمیرد، این همه جنایت میکند. حال اگر مرگ را از زندگی اش حذف کنند، درندهترین موجود هستی میشود. تردید نکنید که جنایتکاران تاریخ به فراموشی مرگ دچار بوده و هستند. چرا که لحظه ای اندیشیدن به مرگ، آدمی را رام و آرام میکند.
اما شاهد قرآنی برای گزارهی دوم، آیهی فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَى(10) است که بر خلاف آنچه در افکار و افواه عمومی شهره است، در آغاز آفرینش، وسوسه از مرد آغاز شد نه از زن. مردان برای ماندن و خلود تلاش بسیاری دارند، اما طنز تلخ تاریخ گواه میدهد که زنان بیشتر عمر میکنند. از طرفی جنایتهای جنگی تاریخ، توسط مردان صورت گرفته است ولی زنان و کودکان باید تقاصّ آن را پس بدهند.
با مطالعهی «افسانهی مدهآ» دریافتم که حسادت لازمهی زن بودن است. همانجا که مدهآ خطاب به همسرش میگوید: بدان که زنان سه دسته هستند: گروه اول احمقند و گروه دوم حسود و گروه سوم مغرورند. اما مردان یک گروه بیشتر نیستند و آن این که نامردند.(11)
لازمهی زندگی زناشویی فعّال بودن حسّ حسادت است چنان که بقاء و دوام خانواده هم در گرو وجود همین خصلت زنانه است. زن برای حفظ هستیاش ناچار از بروز این خصوصیت درونی است. تا نظام خانوادگیاش از هم نگسلد و به ویرانهای بدل نشود. این که میگویند دعوای زن و شوهر نمک زندگی است، شاید اشاره به همین خصلت باشد. چون زندگی بدون این نزاع ها به چالش جدی کشیده میشود و آب حیات به سراب و مرداب تبدیل میگردد.
از میان معاصران برتراند راسل در کتاب «چرا مسیحی نیستم» فصل یازدهم با عنوان اخلاق جنسی ما، ضمن برشمردن سه عامل تکهمسری، حسادت مرد را پایهی فلسفی آن دانسته است. در بحث ازدواج مالکیت هم مطرح است. مرد زن را ملک خود میداند و یا به عکس آن، زن مرد را از آنِ خود میداند. شاید در عدم پذیرش چندشوهری هم بحث مالکیت از سوی شوهر مانع از بروز این پدیده شده است. هر چند در برخی از مناطق جنوبی هند چندزنی ممنوع و چندشوهری آن هم معمولا بین برادران یک خانواده مجاز میدانند.(12) مسئلهی حسادت را میتوان در برخورد داستایفسکی با همسر دومش دریافت کرد. به این که حسادت عیبی است که بیشتر آدمی را جذب میکند تا دفع. پشیمانی فئودور از این گونه حرکاتش که همیشه بلافاصله به سراغش میآمد، سبب میشد که این فورانهای خشم به جای آن که موجب جدایی آن دو شود، روابط شان را تحکیم کند.(13) دل گارسیا سفیر اسپانیا در دربار صفوی میگوید: مردان ایرانی نسبت به زنان خویش حسودترین مردان جهاناند.(14) چنان که مارسل پروست در کتاب جستجو همواره از حسادت مردان و زنان در مواجهه با فرد دیگری پرده برمیدارد.(15)
در هر صورت، راسل مینویسد: بزرگترین اثری که موجب تکهمسری میگردد عدم تحرک ناحیهای است که دارای ساکنین محدودی است. بزرگترین زمینهی مساعد بعدی به داشتن یک همسر، موهوم پرستی است. زیرا هستند کسانی که ذاتا باور میکنند که داشتن بیش از یک همسر گناهی است که به عقوبت دائمی دچار خواهند شد و لذا تا حدّی از آن اجتناب مینمایند. سومین عامل پرهیزکاری عقیدهی عمومی است.(16)
بعد ادامه میدهد: در اجتماعی که مردی به خاطر عدم وفای زنش مورد سرزنش و استهزاء قرار میگیرد، او نسبت به این زن حسادت میورزد. هر چند او دیگر رابطهای و نظری با وی نداشته باشد. بنابراین حسادت پیوسته با حس تملک توأم بوده است و هر گاه چنین حسی وجود نداشته باشد، حسادت وجود نخواهد داشت. چنانچه وفابخشی از آنچه که قرار داد شده و انتظار انجام آن میرود نباشد، حسادت تقلیل بسیار مییابد.(17) شهید مطهری هم یکی از علل حجاب زنان، خودخواهی و حسادت مرد نسبت به مردان دیگر میداند.(18) همین نکته را تولستوی در کتاب «جنگ و صلح» در حسادت پی یر به دالوخوف در مورد همسرش هلن برجسته میکند.(19)
اگر حسادت زنان نبود مردان با خصلت نامردی خود موجبات از هم پاشیدگی خانواده را فراهم میکردند و دیری نمیپایید که زندگیها متلاشی شده بود. هر چه حس حسادت قویتر باشد، نظام خانواده مستحکمتر میشود. زنانی که این حس در درونشان تضعیف شده است، راحتتر به خواستههای مردان بیگانه تن میدهند. آموزههای دینی پیش از آن که زنان را کنترل نماید، در صدد حفظ و کنترل نامردیها و نامرادیهای مردان است. اگر زنان را لشکر شیطان دانسته اند مردان در وسوسه و پیروی از شیطان تقدّم دارند. و اگر زنان شیطنت میکنند و موجبات فروپاشی نظام خانواده را فراهم مینمایند، مردان نیز در همراهی این شیاطین بسیار فعّالند. مردان برای رسیدن به خواستههای ناسختهی خود همواره به شیطنت زنان متوّسل میشوند. یعنی زنان هم علت و هم دلیل آرزوهای مردانند.
یک زنِ دیگر، همیشه و در هر حال یک زنِ بیگانه است. بیگانه ای که خطر را در ذات خود نهان دارد. حال میخواهد در خانه باشد، در خیمهای کنج حیاط، در خانهای آن سوی شهر یا هر جای دیگر. زن، زن است و حضور غیر را برنمیتابد و این جدای آن است که پیر باشد یا جوان. عاشق شویاش باشد یا نباشد. قوی باشد یا حسّاس. زن، زن دیگری را برنمیتابد. انگار بخواهی آفتاب و سایه با هم کنار بیایند. یک جا جمع شوند آشتی کنند نه! نمیشود!(20) جلال آل احمد گاه به سرش میزند که بسان پدر و بردار، زن دومی را اختیار کند ولی با نقدی که به تعدد زوجات دارد، میگوید: عدالت پایین تنه ای، تنها عدلی که در ولایت ما سراغ میتوان گرفت. آن هم گاهی و نه همه جا ... آمدی و زن دیگری هم گرفتی دوتای دیگر هم گرفتی، عین برادرت و باز بچه دار نشدی، آن وقت چه؟(21) گویا از ذهنش میگذرد که چون اهل تعدد زوجات هستند.... نمیتوانند آدم هایی زمخت و ناآگاه نباشند.(22)
البته غرور و حماقت هم بخشی از زندگی زنان را تشکیل میدهد.(23) اگر زن مغرور نباشد دیگران به او دستبرد میزنند. چنان که اگر زن در پرورش و تربیت کودک تنها میخواست به عنصر عقل اکتفا کند و عاطفهاش را فرو نهد حتی یک شب هم تحمل بیداری و بی خوابی برای راحتی بچه اش را نداشت. این که بشر امروز کمتر فرزندپروری میکند چون نگاهش عقلانی شده است. گاه ندانستن و نتوانستن برای آدمی فضیلت است. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) آمده است اکثر اهل بهشت را ابلهان تشکیل میدهند یعنی از کارهای زشت و ناپخته به خاطر ندانستن پرهیز میکنند.(24) امروزه این که داعش مورد نفرت ماست، چون آنها در کشتن دیگران توانا و در ساختن بمب شیمیایی دانا هستند.(25)
افسانهی زنبوران
برنارد ماندویل در کتاب «افسانهی زنبوران» جامعه ای را بر قیاس کندوی زنبوران به تصویر کشیده است که در آن دو گونه انسان زندگی میکنند. یک گروه زحمتکش و حق شناس و دستهی دوم، اشراف و تنبل و دغل باز. روزی گروه دوم دغل باز و بیکار تصمیم گرفتند همچون گروه اول انسانهای شرافتمند و زحمتکش شوند و از همان روز، روزگار جامعه سیاه شد... ماندویل نتیجه میگیرد پس سیئات فردی حسنات جمعیاند.(26)
یعنی اگر خصلتی در حوزهی فردی مذموم تلقی میشود اما کاربرد جمعی آن مفید فایده است. مثال بارز ماندویل دو ویژگی حرص و خساست است که به حسب فردی بد شمرده میشوند ولی اسباب پیشرفت جامعه را فراهم مینمایند. حال در موضوع مورد بحث هر چند حسادت خصلت بدی برای زنان محسوب میشود ولی همین عنصر مانع بوالهوسی مردان میگردد. زنان با بروز این خصوصیت از فروپاشی نظام خانوادگی خود جلوگیری میکنند. با این که اصرار دارم حسادت به مثابهی یک صفت زنانه در جهت استحکام خانواده تلقی شود اما همین حسادت گاه چهرهی زشت و منفی خود را نمایان میسازد. مثلا کشمکش بین مادر و عروس نمونهی بارز زشتی حسادت است. هر گونه توجهی از سوی همسر یا فرزند میتواند محرّکی برای بروز این صفت باشد. حسادت همواره خوب عمل نمیکند بلکه تخریب هم میکند و روابط و مناسبات خانوادگی را دچار اختلال میکند. یعنی همان امری که موجب نظم بخشی و مانع فروپاشی بود، گاه خود عاملی برای تخریب میشود. بنابراین حسادت چون چاقوی دو دم و امری پارادوکسیکال یعنی هم مفید و هم مضر است.
خلاصه این که اسطورهها به زبان ذاتی آدمی حرف میزنند و اولین و بارزترین دلمشغولی انسانها را تکرار میکنند. قالبهای امروزی و مُدرن هم به نوعی بازگویی دغدغههای بشری را دارند. گویا اسطورهها سینه به سینه منتقل میشوند و در صفحات کتاب ها جا خوش میکنند. مثلا قصهی حسادت زنان و یا وجود گونهای کینه و خشونت زنانه از فرهنگ یونانی به دورههای بعدی نفوذ کرده است. اگر فلسفهی یونان را آغازگر اندیشگی بشر بدانیم، تحلیل این رفتارها در شکل اسطوره حکایتگر ذاتیات آدمی است. این که علامه طباطبایی در کتاب «تعدد زوجات» سرّ مخالفت و مقاومت زنان در قبال هوو را حسادت میداند،(27) بعید نیست همان تفکر یونانی را بازگو میکند. اگر حس حسادت را سیئهی فردی بدانیم با گسترش آن تبدیل به یک امر مثبت میشود یعنی به قول ماندویل سیئات فردی حسنات جمعی میشوند. چنان که گفته شد وجود این حس سبب نگهداری و استحکام خانواده میشود. مسلما با وجود رخنه و فتنه در سیستم خانوادگی چه از سوی مرد و چه از طرف زن، دودش به چشم کودکانی میرود که زاییدهی آن دو هستند. چرا که خانوادههای از هم پاشیده، آیندهی خوبی متوجه فرزندانشان نیست. تازه با وجود استحکام ظاهری خانوادهها در دوران مدرن ما شاهد زیستی متفاوت میان والدین و فرزندان هستیم. تا چه رسد به زمانی که یکی از پایههای خانواده سست شود. از طرفی پدیدهی طلاق پنهان و بدتر از آن طلاق آشکار خود موجب تخریب نظام خانوادگی است. بنابراین مجموعهی عواملی که موجبات این فروپاشی را فراهم میکنند، نباید از نظر دور داشت.
چندهمسری پدیدهای تحمیلی
البته من به این نگاه و پیامدهای آن اکتفا نمیکنم. برآیند این دو افسانه، واقعیت دیگری هم تداعی میکند و آن این که پدیدهی چندهمسری مانند نظام بردگی یک امر تحمیلی بر دین اسلام بوده است. یعنی اسلام در زمانی متولد شد که شیوهی چندهمسری امری قابل پذیرش در میان اعراب و حتی ایران و روم بود.(28) یا به تعبیر آرمسترانگ، قانون چند همسری به مثابهی نهادینه شدن رنج و محنت در حق زنان مسلمان بسیار مورد انتقاد بوده است. اما در زمان نزول وحی، این خود پیشرفتی اجتماعی بود. در دوران پیش از اسلام، مردان و زنان هر دو مجاز بودند، چند همسر اختیار کنند. پس از ازدواج، یک زن در خانهی پدرو مادرش میماند و تمام شوهرانش به دیدارش میآمدند. در حقیقت این شکلی از روسپی گری قانونی بود. به این ترتیب، اصل و نسبِ پدری مشخص نبود، از این رو، بچه ها معمولا اولاد و اعقاب مادران شان محسوب میشدند. مردان لازم نبود زنان را تأمین کنند و هیچ مسئولیتی در قبال فرزندانشان نداشتند.(29)
وضع قانون چندهمسری در قرآن بخشی از قانونگذاری اجتماعی بود. هدف این قانون ارضای شهوت جنسی مردان نبود بلکه اصلاح بی عدالتی ای بود که در حق بیوه زنان، یتیمان و دیگر وابستههای مؤنث(که آسیب پذیرتر بودند) روا داشته میشد.(30) قرآن میکوشید جایگاهی قانونی به زنان بدهد، چیزی که اغلب زنان در غرب تا قرن نوزدهم از آن محروم بودند. پیامبر به آزادی زنان بسیار علاقه مند بود، اما بسیاری از مردان امت، از جمله یاران نزدیک او، به شدت با آن مخالفت میکردند. در یک جامعهی قحطی زده، تقبل مسئولیت چهار زن به همراه بچههایشان واقعا ایثار و شهامت میخواست. مسلمانان می بایست به خدا توکل میکردند تا روزیشان برسد.(31)
نصر حامد ابوزید نقل میکند: شیوخ سنتی کیایی در اندونزی معتقدند تعدّد زوجات حکمی اسلامی نیست بلکه سنتی غیراسلامی مربوط به دورهی پیش از اسلام است که اسلام برای حلّ مشکل ایتام و تحقق عدالت در تعامل با یتیمان از آن استفاده کرده است. این سخنی است که به سختی میتوانید از رجال دین عالم عربی بشنوید.(32)
حاکمان دو امپراطور و رؤسای قبائل عرب به خود حق میدادند که چند زن اختیار کنند و کسی به آنان اعتراض نکند. اما دین اسلام در صدد تحدید و تعلیق آن برآمد. چنان که در سورهی نساء میگوید: وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا(33) مفهومش این است که اگر امکان عدالت در میان زنان وجود ندارد به یک همسر اکتفا کنید.(34) شرط عدالت در بارهی زنان به قدری مهم است که عموما ازدواج در یک زن حصر میشود. این مطلب در ادامهی همین سوره آمده است.(35) وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا(36) شما هرگز نمیتوانید بین زنان عدالت کنید، هرچند تلاش کنید. نتیجه روشن است. وقتی عدالت ممکن نیست، تعدد نیز مشروع نیست. این دقیقاً همان استدلال منطقی است. یعنی اگر تالی(عدالت) محقق نمیشود، مقدم(تعدد) نیز خود به خود کنار میرود یعنی خود قرآن، شرط تعدد را از بین برده است و عملاً آن را منع کرده است. منع تعدد زوجات از دل قرآن؛ وقتی عدالت ممکن نیست، حکم هم ساقط است. بنابراین میتوان گفت: تعدد زوجات، عرف آن زمان بود نه یک حکم دائمی. امروزه با توجه به برابری حقوق زن و مرد، این حکم با عدالت و کرامت انسانی سازگار نیست. پس میتوان با تکیه بر قرآن، تعدد همسران را نپذیرفت. و این که برخی مفسران عدالت در آیهی دوم حقیقی و اولی را تقریبی دانستهاند، وجهی ندارد.
شهید مطهری میگوید: نص قرآن کریم است که اگر بیم دارید که نتوانید میان زنان خود به عدالت رفتار کنید یک زن بیشتر نگیرید با این حال آیا شما در عمر خود از یک نفر شنیده اید که بگوید: میخواهم زن دوم بگیرم اما بیم دارم که رعایت عدالت و مساوات میان آنها نکنم. بگیرم یا نگیرم؟ من که نشنیدهام حتما شما هم نشنیده اید. سهل است مردم ما با علم و تصمیم این که به عدالت رفتار نکنند زنان متعدد میگیرند و این کار را به نام اسلام و زیر پوشش اسلامی انجام میدهند. اینها هستند که با عمل ناهنجار خود اسلام را بدنام میکنند.(37)
بنابراین شرط عدالت در آیهی مذکور تبلیغ تکهمسری است. از این رو حسادت زنان برای حفظ و بقاء خانواده امری ضروری است و استحکام نظام خانواده به همکاری و همیاری زن و شوهر و پاسداشت فرزندان برای آینده ای درخشان نیاز فراوان دارد. معمر قذافی در کتاب سبز همیشه خود را پشتیبان و مدافع حقوق زنان می دانست. سن ازدواج را بیست سال تعیین کرد و چندهمسری و بدرفتاری با همسر را محکوم میکرد و طلاق را حق طبیعی زنان می دانست.(38)
حال پرسش اساسی این است که تعدّد زوجات را چگونه میتوان تفسیر کرد. تصور میکنم آنچه در این باره تاکنون از سوی مفسران و فقیهان گفته شده است، خیلی قابل توجیه نیست. چون در طول تاریخ زنان نتوانسته اند با این مسئله کنار بیایند و مقاومت تاریخی را نمیتوان با رویکردهای ملی و مذهبی توجیه کرد. از این رو باید نتیجه گرفت که این پدیده مانند نظام بردگی امری تحمیلی است. یعنی در جوامع مردسالار حاکمان و پادشاهان چندزنی را برای خود تجویز کردهاند و زنان هم قدرت دفاع از خود نداشتهاند و در نهایت ناچار از پذیرش این وضعیت شدهاند. اما امروزه جامعه به درکی از واقعیات رسیده است تا این امر تحمیلی را نپذیرد و به مبارزه با آن همت گمارد.
نکتهی قابل ذکر این که نظام بردگی و پدیدهی تعدّد زوجات نه فقط در میان اعراب قبل از اسلام بلکه در میان پادشاهان ایران و روم هم متداول بوده است. وجه اشتراک تمام این حکومتها گونهای استبدادزدگی است که به قول ژاک تورگو ناگزیر به بردگی، چندهمسری و ترس میانجامد.(39) بنابراین اگر امور را در بستر اجتماعی و تاریخی آن جست و جو کنیم، پذیرش و توجیه وضعیت گذشته قابل درک و تحمل است اما با توجه به توسعهی فرهنگ اجتماعی، جوامع امروز این درک و تحمل را بر نمیتابند.
با این تحلیل، تفسیر معاصران مصری در توجیه تعلیق حکم چندهمسری مطروحه در آیه ی 3 سورهی نساء خصوصا با توجه به خوف از عدالت برای جواز تکهمسری پذیرفتنی است. بنابراین تعدّد زوجات چون نظام بردگی امری تحمیلی در جهان اسلام محسوب میشود که به مرور زمان با مقاومت زنان و عدم پذیرش همسر دوم با وجود نوعی بی عدالتی کم رنگ شده است.
پس از نوشتن این بخش از مقاله به کتاب «مضامین اصلی قرآن» اثر فضل الرحمان روشنفکر دینی معاصر پاکستانی دست یافتم. او هم معتقد به تحمیلی بودن تعدّد زوجات است. وی مینویسد: ظاهرا بین مجاز بودن چندهمسری تا چهار همسر ضرورت برقراری عدالت بین آنها و اعلام صریح این که چنین عدالتی ذاتا غیرممکن است، تضاد و تناقض وجود دارد. تفسیر سنتی این است که بخش مجوز برای چندهمسری مربوط به قانون فقهی میشود اما لزوم رفتار عادلانه با همسران با وجود اهمیتی که دارد به وجدان شوهر آنها واگذار میشود.(اگرچه اسلام سنتی به زنان حق داده است در صورت بیعدالتی یا خشونت شوهران شان از نظر حقوقی درخواست جبران یا طلاق کنند) ضعف این دیدگاه از منظر دین هنجارین آن است که حتی اگر در ذات مسئله تناقض مشهود باشد برخی مسئلهها را باید به وجدان خوب شوهر واگذار کرد. از سوی دیگر، تجددگرایان مسلمان بر ضرورت عدالت و نیز اعلام ناممکن بودن این عدالت تأکید دارند و معتقدند چندهمسری فقط برای مدتی موقت و هدفی خاص مجاز بوده است.
پیامبر در حالی که خود همسران بسیاری داشت، به علی(ع) اجازه نداد تا همسر دوم اختیار کند. این کار برای دفاع از دخترش بود. ممکن است گفته شود این با قرآن تناقض دارد اما این فهم پیامبر بود. همین برخورد پیامبر نشان میدهد که او چندهمسری را ضروری نمیداند.(40) وی در ادامه میگوید: فقها به دلیل عدم توجه به گوهر اخلاقی قرآن، از چندهمسری دفاع کردند. زنان را از نظر اجتماعی پایین آوردند و برده داری را توجیه شرعی کردند. به نظر من توجه به گوهر اخلاقی قرآن بزرگترین وظیفهی مسلمانان در جهان کنونی است.(41)
به نظر میرسد حقیقت این است که چندهمسری از نظر فقهی مجاز است. حال آن که محدودیتهای مطرح شده آرمانی اخلاقی بود که انتظار میرفت جامعه به سوی آن حرکت کند. زیرا از بین بردن یکباره چندهمسری امکان نداشته است. در بارهی برده داری نیز وضعیت به همین منوال بوده است. چون از بین بردن یکباره نظام برده داری امکان نداشت و قرآن از نظر حقوقی نهاد بردهداری را پذیرفته بود، اما مسلمانان را به شدت به آزادی بردگان توصیه و تشویق کرده است.(42) در واقع از مسلمانان می خواهد بردگان با پرداخت اقساط از پیش تعیین شده خود را بخرند.(43) با این حال فقیهان سنتی این مطلب را توصیه نه دستور تلقی میکنند.
به نظر میرسد رویهی معمول قرآن در وضع قوانین همین گونه باشد. به طور کلی هر دستور حقوقی یا نیمه حقوقی همراه با علت وضع حکم ارائه میشود. برای درک کامل علت وضع حکم ابتدا باید زمینه ی اجتماعی- تاریخی آن آیه را(که مفسران قرآن سبب نزول می نامند) درک کنیم. علت هر حکم اصل و چکیدهی مطلب است و حکمی که وضع میشود تا حدی که آن علت را به درستی تحقق بخشد در واقع تجسّم آن است در غیر این صورت، حکم باید تغییر یابد. زمانی که شرایط به نحوی تغییر کند که حکم دیگر تجسّم آن علت اولیه نباشد حکم باید عوض شود.(44)
سعدیه زاهدی پاکستانی مؤلف کتاب «50 میلیون زن، جهان اسلام را تغییر میدهند» در فصلی به نام «تابوهای کهنه، تابوهای نو» می نویسد: تغییراتی که تحصیلات، کار، ازدواج و هنجارهای جدید را زیر و رو کرده، یکی از کهنه ترین شیوههای ازدواج در جهان اسلام یعنی چندزنی را بین جوانان تحصیل کردهی شهری طبقه ی متوسط در عربستان سعودی از بین برده است. بیشتر مردان طبقهی متوسط از عهدهی مخارج زن دوم برنمی آیند... این به دلیل ارزشهای جدیدی است که مردان و زنان آن را پذیرفته اند. مردانی که اکنون عشق و پایبندی را فراتر از مناسبتهای مالی گذشته در نظر دارند، کمتر احتمال دارد که بعد از چند سال، چندزنی را انتخاب کنند...حتی اگر امروزه مردها بخواهند همانند گذشته باشند، ازدواج چندزنی آنها طولانی مدت نخواهد بود، زیرا زنها آن را نمی پذیرند. زنها ترجیح میدهند طلاق بگیرند تا این که مجبور باشند شوهرشان را با دیگری شریک باشند.(45) موافقت زن اول با ازدواج دوم فقط زمانی اتفاق میافتاد که دو همسر در دو کشور مختلف بودند. بین مردان این امری غیر عادی نبود که خانوادهی اصلی شان را در عربستان با یک زن سنتی تر داشته باشند و زن دوم، اجتماعیتر را در شهرهایی مثل دبی، لندن یا نیویورک داشته باشند.(46) در سومالی 40 درصد دوزنه و 20 درصد سه زنه و 10 درصد چهار زنه اند. اما خودش(گلال به احمد) چهل ساله مردی که به یک زن قناعت کرده بود.(47)
در قارهی اروپا گسست قابل توجهی با ایده های اخلاقی سنت ابراهیمی پدید آمده است. تقریبا در تمام کشورهای غربی هم جنس گرایی پذیرفته شده است و معمولا اکنون ازدواج بین زوجهای هم جنس به رسمیت شناخته میشود. خود ازدواج بسیار کمتر از گذشته رخ میدهد . و زنان معمولا به دنبال مشاغلی هم تراز با مردان هستند.(هر چند در این مورد فکر میکنم تأمل کافی صورت نگرفته است که چه نوع تغییرات سیستماتیک در تنظیمات و ساز و کارهای اجتماعی باید صورت پذیرند تا این برابری تحقق یابد.) در حالی که گاهی هنوز شاهد مناقشات شدید در باره ی این موضوع هستیم، ایدههای قابل توجهی در بارهی سیالیت جنسیتی به رسمیت شناخته شده اند. فراتر از این، صرفا این طور نیست که حیا و عفت در رفتار غریزی، لزوما فضیلت تلقی شود. همهی این تغییرات نسبتا تازه هستند و هنوز در کشورهای غربی کمی ناراحتی و اختلاف نطر بین نسلی دیده میشود.(48)
-------------------------------------------
1- عقاید یک دلقک ص 15
2- تسخیر ص 105
3- خاک غریب ص 86
4- منیة المرید ص 228
5- زیستن در نوشتن ص 302
6- دانشنامه دانش گستر ج 15 ص 308
7- مده آ، اوریپید، غلامرضا شهبازی ص 77
8- مده آ ص 43
9- ملک/2
10- طه/120
11- ر.ک مده آ ص 16
12- چهره عریان زن عرب، سعداوی ص 121
13- داستایفسکی، جدال شک و ایمان ص 183
14- ضعیفه، بنفشه حجازی ص 269
15- مقدمهی کمبریج بر مارسل پروست ص 135
16- چرا مسیحی نیستم ص 153
17- همان مصدر ص 154
18- مسئله حجاب ص 45
19- جنگ و صلح ج 1 ص 349
20- گاه ناچیزی مرگ، غلوان ص 91
21- سنگی بر گوری ص 48
22- مجموعه نامههای آموزنده، لومرسیه به نقل از از تصویر تا اسطوره، الویه بونرو ص 85
23- در جستجو ج۴ ص ۱۴۳
24- ر.ک به مقاله ی «ابلهان در بهشت» در سایت فرهنگی نیلوفر و وبلاگ تب فلسفی
25- ر.ک به مقاله مهندسان تروریست در ماهنامه مهرنامه ش 46 ص90-82
26- آیین در آیینه، سروش دبّاغ ص 57
27- تعدد زوجات در اسلام ص45
28- تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون ص 509
29- محمد، پیامبری برای زمانهی ما، کارن آرمسترانگ، ترجمهی علیرضا عنایت ص 125
30- همان ص 127
31- همان ص 129
32- نوسازی، تحریم و تأویل ص 72
33- نساء/3
34- المیزان ج7 ص 284
35- تفسیر بیان ج 2 ص 290
36- نساء/129
37- نظام حقوق زن در اسلام ص 352
38- حرمسرای قذافی، آنیک کوژن ص 7
39- دانش خطرناک ص 167
40- گفت و گو اکبر گنجی با نصر حامد ابوزید- بخش دوم در سایت رادیو زمانه
41- همان مصدر. در فصلنامه مقالات و بررسی ها شماره ۷۴ / ۱۳۸۴ صص ۱۳۱ تا ۱۳۸ مقالهی عدالت قرآنی در اندیشه ی ابوزید به مسئلهی تعدد زوجات اشاره شده است.
42- مائده/89، مجادله/3، بلد/13
43- نور/33
44- مضامین اصلی قرآن صص 83-85
45- 50 میلیون زن جهان اسلام را تغییر میدهند ص 181
46- همان مصدر ص 183
47- سفر روس، جلال آل احمد ص 137
48- جرمی شی یرمر به نقل از سیاست نامه ش 27 تابستان 1402 ص 61